با عرض سلام خدمت مخاطبان عزیز سلسله جلسات حلقه ی قول و غزل:
قول و غزل به استحضار می رساند که:
در این هفته، جلسه ی نقد و بررسی شعر به علت تقارن با روزهای امتحانات دانشجویان، تشکیل نخواهد شد و از هفته ی آینده، روزهای "شنبه" در همین مکان و زمان به برگزاری سلسه جلسات نقد و بررسی شعر حلقه ی قول و غزل، با حضور و همراهی شما دوستان صمیمی و قدیمی، ادامه خواهیم داد.
با تشکر و آرزوی موفقیت شما عزیزان دانشجو در امتحانات پیشِ رو
نظرات ()اسطوره چیست؟
این جلسه از سلسه جلسات حلقه ی قول و غزل با بررسی یک سئوال اساسی در ادبیات، آغاز و پیگیری شد.
اسماعلیل امینی کارشناس این حلقه، با طرح سئوال "اسطوره چیست؟" به آنچه از این معنا، در ذهن حاضران بود نظم بخشید.
آقای هاشمی اسطوره را یک شخصیت دست نیافتنی خواند مانند اسطوره ی شجاعت، اسطوره ی زیبایی و... راضیه ایمانی اسطوره را حکایاتی کهن خواند که براساس واقعیات نبوده و طی سالیان متمادی شکل گرفته و سینه به سینه نقل شده اند. مهمان دیگری کمال آرمانی هر چیز را چه در بدی و چه در خوبی اسطوره دانست که در واقع آنچه باید باشد و نیست، به صورت اسطوره در تخیل انسان های آن دوره متظاهر شده است...
امینی گفت: گروهی در نقد بر این باورند که این دوره عصر اسطوره زدایی است پس آن شعری که در خود اسطوره دارد شعر خوبی نخواهد بود، آنها گاه مطرح می کنند که چون جهان، جهان بی نظمی است پس شعر منظم در آن جایی ندارد و به نوعی برگشت به عقب است. یا می گویند در کشور ما تجدد شکست خورده و مدرنیته هم هنوز جای خود را باز نکرده است بنابراین اینطور می شود که مردم در این جامعه در قهوه خانه می نشینند و نسکافه می خورند، این فکر در حدی سطحی است که گوینده ی آن حتی در شاهد مثال خود به معنای دقیق قهوه خانه نیز توجه نکرده است.
امینی درباره این موضوع که آیا حقیقتاً این دوره، عصر اسطوره زدایی است یا خیر، گفت: اتفاقاً در این دوره اساتید و محققان بسیاری روی اسطوره ها کار کرده و حتی آن را احیاء می کنند.
امینی اسطوره را اینطور معنا کرد:
اسطوره در اصل پاسخ انسان به پرسش های بی جواب است. اسطوره در زیربنای خود دارای پرسش هایی چون "مرگ چیست؟"، "زندگی چیست؟"، "ما از کجا آمده و به کجا می رویم؟"، "خورشید از کجا آمده است؟"، "آیا کسی وجود دارد که هرگز نمیرد؟"، "آیا کسی وجود دارد که زیبای مطلق باشد و زیبایی اش زوال ناپذیر باشد؟" و... است. انسانِ گذشته وقتی به دنیای اطراف خود می نگریسته، سئوالاتی در اینباره در ذهنش شکل می گرفته است، اسطوره برای این پرسش ها پاسخ هایی می سازد که گاه به صورت قصه بیان می شده و انسان آن روزگار جهان را از این طریق برای خود توجیه می ساخت.
او دوره ی بعد از اسطوره سازی ها را دوره ای می داند که کشفیات علمی در آن شکل گرفت و این کشفیات علمی، طرز تلقی بعضی را نسبت به اسطوره عوض کرد: وقتی انسان علت بسیاری از پدیده ها را در علوم تجربی کشف کرد، دچار نوعی شیفتگی نسبت به کشف همه ی امور در این جهان شد. انسان این دوره علت اسطوره ها و قصه سازی های انسان گذشته را در ناکافی بودن علم او در شناخت ذات حقایق و واقعیات دانست. این موضوع حتی در حوزه ی دین نیز مطرح شد، انسان این دوره می گفت، چون انسان های گذشته علت رخدادها را نمی دانستند با قصه خود را سرگرم می کردند، و آن را به تمسخر گرفته و نام خرافه بران می نهادند.
امینی در ادامه ی این مطلب، به اشتباه انسان در برداشت او از اسطوره اشاره کرده و گفت: نگاهی که انسان عصر گذشته نسبت به دنیا داشته است، غیر از نگاهی است که انسان این دوره با استفاده از علوم جدید، به هستی دارد، موضوع اسطوره در حیطه ی علم نیست، حیطه ی چگونگی ها نیست، حیطه ی چرایی هاست!
توجیهاتی که در اسطوره ها دیده می شود توجیه فلسفی جهان بوده نه توجیه علمی آن. سئوالات اسطوره با "چرا" آغاز می شود؛ چرا می میریم، چرا جهان اینگونه است و... نه اینکه چگونه می میریم ...، به همین دلیل در روزگار ما اساتید فن دوباره به سوی اسطوره ها بازگشت پیدا کردند و به مطالعه ی عمیق آن پرداختند.
اسطوره طرز تلقی انسان نسبت به جهان است
امینی ادامه داد: زمانی که اساتید و محققان به بررسی دقیق تر اسطوره ها پرداختند متوجه شدند که اسطوره در واقع طرز تلقی انسان از جهان بوده است و در این میان به مشابهت های فراوانی بین اساتید مختلف درباره اسطوره ها، در سراسر جهان رسیدند. اقوامی که هیچ اطلاعی از یکدیگر نداشتند دارای اسطوره های مشابه بودند، سرخپوستان و یا بومیان استرالیا از بقیه ی سرزمین ها کاملاً جدا بودند اما اسطوره هایی که در توجیه جهان داشتند بسیار نزدیک به اسطوره های دیگر مردمان آن روزگار است، از این رو محققان به این نتیجه رسیدند که انسان در توجیه جهان مشترکاتی دارد.
او افزود: با وجود اینهمه مطالعه و تحقیق در این زمینه ساده گذشتن از کنار این مقوله سهل انگاری به حساب می آید. به ویژه اینکه کسی مدعی باشد که دارای تفکر مدرن هم هست که اتفاقاً از ویژ گی های دوره ی مدرن این است که چیزی قطعیت ندارد و تکثر و تنوع اندیشه وجود دارد و باید به اندیشه های دیگر اجازه بروز داد! پس چطور ممکن است در نقد ادبی این اصول را مدام تکرار کنیم که این چند اصل وجود دارد و جز این نیست و تنها براساس آن همه چیز را تقسیم بندی کرد؟
شعر خوانی:
آقای یونس.... اولین نفر از بخش شعر خوانی بود که یک رباعی خواند:
سایه، اتاق، تیغه ای خون آلود
بین من و تو دقیقه ای خون آلود
سیگار، هراس، رختخوابی درهم
شلیک، جنون، شقیقه ای خون آلود
وحید زاده درباره این رباعی گفت: این رباعی در فضای اشعاری سروده شد است که سه چهار سال پیش به صورت یک موج شکل گرفت، این اشعار عموماً در قالب غزل ارائه می شد که این شعر نیز بیشتر به یک غزل نیمه شبیه بود تا یک رباعی!
علیزاده برخلاف این نظر گفت: این رباعی برشی از یک اتفاق بود که پس و پیش آن در شعر گفته نشده و بر عهده مخاطب گذاشته شده است و البته در مصرع میانی " سیگار، هراس، رختخوابی درهم" نشانه ها و سرنخ هایی از ماجرا به مخاطب داده و ذهن او را کانالیزه می کند که برای دریافت درست اتفاق به جای دوری هم نرود.
آیا کار هنر دعوت به خیر و زیبایی است؟
امینی با مطرح کردن این سئوال که آیا کار هنر دعوت به خیر و زیبایی است؟ بحث را درباره ی این رباعی به سمت و سویی دیگر برد. او در اینباره گفت: به نظر من هنر ملتزم به زیبایی و خیر است، اما نظر بعضی غیر از این است. وحید زاده پرسید: اگر هنرمندی با هدف ایجاد تنفر در ذهن مخاطب یک اثر هنری ایجاد کند و این اثر دارای هنرورزی های خالق آن و تکنیک های هنرمندانه باشد و بتواند در ذهن مخاطب نفرت را ایجاد کند، آیا یک اثر هنری خلق شده است؟ امینی پاسخ داد: خیر، از گذشته تاکنون همیشه گفته اند که هنر ملتزم زیبایی است، باید دقت داشت که هنر را با تکنیک و صنعت درهم نیامیزیم. بیان خیر، صلح، زیبایی مهربانی، مدار... وظیفه ی هنر است و غایت هنر دعوت به آن است. معیار آن است که مخاطب، بعد از دریافت یک اثر هنری نسبت به گذشته، ملایم تر، مهربان تر و در کل بهتر شود. نیت و نگاه انسان ها گاه فطری است و گاه شیطانی اما مصادیق آن ممکن است هر چیزی باشد، یعنی کسی ممکن است در گرویدن به دین نیت شیطانی داشته باشد. به همین دلیل جبهه بندی حق و باطل از طریق جبهه بندی های بیرونی نیست در بعضی از مقاطع تاریخی مانند عاشورا مصداق بیرونی می یابد و کاملاً می شود بین حق و باطل خط کشی کرد.
علیزاده پرسید: بنابراین آیا نیت مولف از تأویل مخاطب از متن مهم تر است؟ پاسخ امینی مثبت بود آقای لبش در جمع بندی این قسمت از بحث گفت: اگر در اثر ادبی نفرتی هم دیده شود، در نهایت تأثیری که روی مخاطب گذاشته می شود، نفرت از بدی هاست.
هنر زاییده ی حس زیبایی دوستی انسان ها
خانم فاطمه دلاوری، از شاعرانی که در این حلقه حضور داشت هنر را زاییده ی حس زیبایی دوستی انسان ها دانست و در تعریف زیبایی، آن را به سه بخش حسی، عقلی و معنوی تقسیم کرد، او معتقد بود که در رباعی های این شاعر، علی رغم فرم خوب هیچ قسم از زیبایی دیده نمی شود و محتوا در این شعر خوب نیست. دلاوری در توضیح بیشتر محتوا در شعر گفت: ما در یک با ظرف و مظروف مواجه ایم، ظرف همان ساختار و چینش شعر بود ه و مظروف تصاویر و مفاهیمی است که در آن وجود دارد، که مفاهیم هر شعر می تواند به آن سه بخش از زیبایی یعنی حسی، عقلی و معنوی سوق داده شود.
وحید زاده پرسید آیا کار تجاری می تواند هنری هم باشد؟ او با اشاره به استفاده از هنر در کار تبلیغات گفت: اگر هنر در کار تبلیغات استفاده نشود، تبلیغات کاری از پیش نخواهد برد. امینی پاسخ داد: خیر! این کار صنعت به حساب می آید. این تکنیک است و تکنیک هنر به حساب نمی آید. تکنیک روح ندارد اگرچه شاید زیبا و شنیدنی باشد اما چیزی را از جهان کشف نمی کند تا در اختیار دیگر انسان ها بگذارد.
امینی در پاسخ به سئوال خانم دلاوری درباره نقد محتوا گفت: در نقد محتوای یک شعر باید دید که چه چیز از جهان در آن شعر دیده می شود، آن موضوع چقدر دارای ارزش است و تا چه حد تأثیر گذار است.
صمد مقدمی در این بخش شعری را از "علی احمد سعید" خواند:
در کدام جویبار های دریایی بشوییم تاریخ خود را؟
که به مشک پیردختران و بیوگان بازگشته از حج
عطرآمیز شده و به خوی درویشان آلوده است
آنجا که پای جامه ها برکنده می شود و
ملخ روح به بهار خود دست می یابد
علیزاده نیز یک کار سپید خواند:
می گویم خیابان و تو دستان مردی را می گیری و قدم می زنی
می گویم و پیرمردی تکه های خیابان را در خانه های سیاه و سپید جا می گذارد
من اما می گویم خیابان و تمام خیابان ها یی که از دهانم بیرون میریزند
پر از سکوت کلاغی اند
پر از ابرهای پراکنده
کلاغ نتی ست سیاه که روی سیم خطوط پیام می نشیند
و من اگر بگویم دوستت دارم
زنی در ان سوی شهر چه خواهد شنید
اگر کلاغ چند سطر بالاتر بنشیند
وحیدزاده ترکیب "سکوت کلاغی" را تعبیر جالبی دانست چراکلاغ با همه ی سروصدایی که ایجاد می کند در ذهن مخاطبان تبدیل به نماد سکوت شده چون همیشه صدایش سکوت را برهم می زند و یک پاردوکس در دل خود دارد.
یکی از حاضران گفت: کلاغ در ابتدای شعر نماد سکوت بود و وقتی پایین تر آمد و بر سیم های پیام نشست تبدیل به نماد سخن چین شد.
آیا شعر مانند داستان دارای پیرنگ است؟
امینی در ادامه بحث هایی که در ارتباط با این سپید انجام شد، گفت: آیا لازم است که یک شعر مانند داستان دارای پیرنگ باشد و اتفاقات زنجیره ی علی و معلولی داشته و هر اتفاق مقدمه ی اتفاق بعدی باشند؟ و این اتفاقات به طور موجه، مستدل و منطقی به هم متصل باشند؟ وحیدزاده گفت: خیر اما خواننده باید از آن چیزی دستگیرش شود. امینی ادامه داد: اگر مخاطب با آن ذهن عقلانی و منطقی به سراغ شعر برود چیزی دست او نخواهد گرفت. "احمد کسروی" از تاریخدانان صاحب نظرو دارای ذهنی پژوهش گر و عقلانی بود، او با همین نگاه به سراغ دیوان حافظ یا سعدی رفته بود و با حیرت در کار آنها مانده بود که این مطالب چیست که اینها آورده اند؟ جاهایی که اتفاقاً کمتر شعر است به مذاقش خوش آمده بود و آن جایی را که شعر بود مورد سئوال بود برایش که این نمی تواند مقدمه آن باشد!
امینی در تعبیر زیبایی از شعر گفت: وقتی شعر آفریده می شود، لحظه هایی از عوالم ما را برایمان زنده و روشن می کند و دوباره تاریک می شود، اگر خیلی شفاف باشد می توانیم در سه یا چهار سطر به طور واضح بگوییم شاعر چه می خواسته بگوید و اگر قرار است نشانه ها انقدر دقیق باشد و معنا به صورت روشن بیان شود پس چرا شعر گفتیم؟
امینی درباره این شعر گفت که از حروف ربط و اضافه و دستور زبان کلمات به نفع مفاهیم کنار بکشیم.
سیدعلی لواسانی شاعر دیگری بود که شعری در قالب کلاسیک خواند:
چه غیرمنتظره آمد و نشست و گریست
چه بی صدا و چه ساده دلش شکست و گریست
همیشه مست که می شد بلند می خندید
خدای من چه شد اینبار گشت مست و گریست
چه رفت بر دلش آخر چه بر سرش آمد
که چشم را به سر خشم خلق بست و گریست
دلش به پای غم افتاد و پا نشد که نشد
همین گذاشت فقط دست روی دست و گریست
به یادش آمد ناگاه چشمش افتادست
به چشم عاشقی و عاشقش شدست و گریست
وحیدزاده حس شاعرانه ی خوبی را در این غزل دیده و نام غزل را برای این شعر برازنده می داند شباهتی با غزل های ساختارمند دارد که ارتباطی طولی دارد و اتفاقات در هر بیت شرح داده می شود و گره داستان در بیت آخر گشوده می شد.
علیزاده اما درباره این شعر گفت: کشف چندانی در کل شعر دیده نمی شد و داستانی به صورت نظم درآمده است و باید دقیق تر از این به یک ماجرا نگاه شود. امینی درباره ردیف در این غزل گفت: غزل هایی که دارای ردیف هستند کار را برای شاعر سخت تر می کنند و هرچه ردیف طولانی تر باشد کار دشوارتر است در این شعر نیز در مورادی گریست نتوانسته جای معنایی خود را باز کند. توجهاتی که در شعر داشت خوب بود و کنایات روزمره زبان را آورده بود اما به وجه ادبی آن نگاه کرده بود.
امینی درباره ی اصولی که در جلسات ادبی وجود دارد و همه بر این گمانند که این اصول یقینی است گفت: همیشه این اصول یقینی نیست، آیا "کز"، "ز"، "زین"، ... در شعر استفاده بشود یا نشود و یا اینکه اگر سطور شعر یا کلمات آن جا به جا شود، معیاری باشد برای استحکام شعر! اینها هیچ کدام حرف اصلی شعر نیست. منظور آن است که شعر دچار پریشانی نباشد و باید حس را منتقل کند.
داوود ولی زاده شاعر دیگری بود که یک سپید کوتاه خواند:
چشم گذاشتم
که پیدایتان کنم
وقتی زیر آوار پنهان شدی از قایم شدن ها و موشک ها
بیزار شدم
نظر امینی درباره ی این شعر آن بود که نیمه دوم شعر به ابتدا شعر بیاید تا شعر در آغاز ایجاد سئوال و ابهام کرده انگیزه ی خواننده را برای خواندن ادامه ی اثر بالا ببرد و شعر را از حالت استدلالی به خیال انگیزی ارتقا دهد.
خانم مریم علیپور نیز غزلی عاشورایی خواند:
دستی برای آتش و چشمی برای دود
در چشم های حادثه حرفی جز این نبود
صحرا تمام ثانیه ها را مرور کرد
آتش گرفته بود شب از خاطرات رود
تصویر چشم های خدا غرق التهاب
موجی برای دست و علم دم گرفته بود
دستی قلم گرفت و دلی از جنون نوشت
یک ماه پاره پاره فرو ریخت از عمود
حیران و نیمه جان قدمی گشت گرد خویش
مبهوت خون اصغر او هاجر وجود
نیزار و نیزه، خیمه، خطر، آتش و عطش
یک کهکشان کبوتر و یک کاروان کبود
طوفان خطبه های علی رو به کوفه رفت
عیسی زبان گشود و نشست آتش یهود
خورشی روی کله ی نی آشکار شد
گویی به سجده خون خدا سر نهاده بود
زمزم فرات و کعبه ی ما کربلای تو
از یک قبیله اند وضو قبله و سجود.
آقای هاشمی درباره این غزل گفت: احساس می شد شاعر از میانه ی شعر مستأصل شد از قافیه ای که انتخاب کرده است. وحیدزاده در تأیید همین موضوع گفت: من به علت سختی و تنگی قافیه منتظر شنیدن غزل مثنوی بودم تا قافیه ها را نو کند و شعر این ظرفیت را نیز در خود داشت تا فشار قافیه ها را کم کند البته خیلی هم خوب از پس قافیه ها برآمده بود. هاشمی ترکیب "هاجر وجود" را برای این شعر بسیار فلسفی خواند و امینی در توضیحات کامل تری درباره ی این ترکیب، آن را برای بیت که کلماتی چون حیرت و سرگردانی را در خود دارد، مناسب دانست. امینی گفت: این ترکیب سرگردانی انسان را می رساند و به علت ضرورت قافیه نیامده است، جهان، موجود و گیتی مادر انسان است، "یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم؟" این هاجر "مادر" است انسان و هستی است که حیران است چراکه یکی از فرزندانش به این شکل کشته شده. یکی از اسطوره های قدیم در توجیه جهان این بود که آسمان آباء بشر است و پدران هفتگانه بوده و زمین امهات اربعه است و تأثیر آباء سبع بر امهات اربعه است که وجود را ایجاد می کند.
امیر عمیدی نیز از دیگر شاعرانی بود که یک غزل مردف خواند:
غزلی آمده بر روی لبم لیلا جان!
که گرفتست ز من خواب شبم لیلا جان!
جوششی دارد و من سخت بدان مشغولم
هر هجا جان برساند به لبم لیلا جان!
حرف هایی که من از گفتنشان شک دارم
که تو مشکوک شوی بر ادبم لیلا جان!
وای مثل خوره افتاده به جانم یک بیت
تا به خورشید رسیدست تبم لیلا جان!
لب به لب حس هوس می شوم از لب هایت
از همین بی ادبی در عجبم لیلا جان!
مثل بوسیدنت انگار غزل قسمت نیست
غزل و بوسه بماند طلبت لیلا جان!
حاضران در جلسه درباره درباره ی ردیف "لیلا جان!" در این شعر معتقد بودند که این ردیف می توانست هرچیز دیگری نیز باشد، امینی درباره مصرع دوم گفت: خواب شب می تواند به روز و شب تغییر یابد تا التهاب را بیشتر نشان دهد. وحید زاده مصرع اول شعر را از نظر دستوری مورد بررسی قرار داده و گفت: کلمه ی "روی" به نظر اضافه می آید چون در صحبت عادی و محاوره نیز بر لبم می گوییم نه بر روی لب.
قصیده ای از خانم فاطمه دلاوری:
از منبر عشق است سخنرانیشان
سخت است ولی شرح پریشانیشان
تجرید دو روح خسته و نفخه ی عشق
قالوا و بلی شروع انسانیشان
قالوا و نفخت مستی از جام الست
قالوا و شراب روح و ریحانیشان
دستی که نوازشگر گندمزار است
برخاسته از حس مسلمانیشان
بی حرمتی درد در آن بی دردی
دردیست به عمق نوح طوفانیشان
دستی که ماه روشنی می بخشید
فارغ ز همان وزیر هامانیشان-
عینک به شفابخشی عیسی می داد
پیراهن نسخه پیچ کنعانیشان
لولاک لما خلقت افلاک، هبوط
تا فاطمه خواهد نکنم فانیشان
در کوچه ی بی غیرت سیلی، سیلیست
جاری ز ثقیفه مرگ بر بانیشان
آیات خسوف و سجده هایی خالی
آیات نهم به بعد شیطانیشان
بشکوه ترین قیام یک ضربت بود
بر باور نیزه های قرآنیشان
فزت و قسم قسم تواضع، کرنش
خوبخشت ترین کلام پیشانیشان
در گرم ترین نماز تاریخ بلا
آتش به جگر نای گلستانیشان
در سعی میان گودی چشمانش
مظلوم ترین ذبیح قربانیشان
حیثیت عشق را غنیمت بردند
در غارت اسکند یونانیشان
قدیست خمیده و چروکی، هرگز!
تگذیب کنید نوع غمخوانیشان
غم نیست و ما رأیت الا عمریست
سرمایه ی زندگی روحانیشان
کورید مگر یا به تغافل گویید
تحریف وقایع شرح ویرانیشان
تکذیب کنید لیلی ام غمگین نیست
مجنون شده در حضور پنهانیشان
در بازه ی بی نهایت از صفر به بعد
حدیست به سمت میل طولانیشان
هرچند بیانیه که خواهید دهید!
از منبر عشق است سخنرانیشان
امینی درباره ی این شعر گفت: این شعر یک قصیده بود در وزن رباعی. وحیدزاده گفت: می شد از دل این شعر ابیاتی گزیده می شد و کار را مختصر تر ارائه می داد.
چون زمان این جلسه روبه پایان بود و دلمان نی آمد شعر دیگر شاعران حاضر در جلسه را نشنویم، قرار شد که درباره ی شعرها نقد و نظری درکار نباشد و به لطف شنیدنشان بسنده کنیم.
خانم سعیده شمس از شاعرانی بود که غزل خود را خواند:
از کوچه های شعر ما را دور کردند
لطف ترانه، چشمه، باران کور کردند
آنها شبی از روزن اندیشه ی صبح
فکر عبور نور محصور کردند
با گرزهای سربی عصر تحجر
جنس خراب جاهلان را جور کردند
روز شکست واژه در مرگ قلم را
با یک دروغ کاغذی پرشور کردند
شوق شکفتن، روح جنگل را شکستند
با آرزوی زندگی در گور کردند
در مجلس ترحیم گل های شکسته
پروانه های مرده را هم تور کردند
تاریکی ننگین پستوی ستم را
با شمع های ادعا پرنور کردند
قداره زیر جامه ی احرام بستند
بیت بتعظما به خون معمور کردند
تیغ غریبی در گلوی نینوا بود
قرآن روی نیزه را مهجور کردند
من بر کف هر کوچه با باران نوشتم
از کوچه های شعر ما را دور کردند
و سپیدی از علیرضا لبش:
مادرم گفت: تنهایی چیز غریبیست
دست هایت پیر می شوند
زیر سنگینی دود سیگار دفن خواهی شد
و هیچگاه زنگ خانه به صدا درنخواهد آمد
مادرم گفت: غمگینم،
همچون درختی پیر که میوه اش در باغ همسایه به زمین افتاده است
پنجره را بستم، پرده ها را کشیدم
و تنهایی را همچون بالاپوشی ضخیم
دور خدوم پیچیدم
به مادرم گفتم
فراموشم کن!
سپیدخوانی دیگری از میرشمس الدین فلاح هاشمی:
ماه به اضافه ی
آفتاب به اضافه ی
گل های زیر پنجره ی اتاقت به اضافه ی
دارم کلافهمی شوم
چه اشتباه مزخرفی
تو منهای...
و در آخر، کارشناس این حلقه، اسماعیل امینی نیز یکی از ترانه های شنیدنی خود را خواند:
دریا مردابه اگه موجا تلاطم نکنن
قطره ها دریان اگه همدیگه رو گم نکنن
دل دریا با خروش موجا خالی نمیشه
حال و روز هیچ دلی به این زلالی نمیشه
وقتی که پر میشه از دلهره ها ثانیه ها
دل دریا دل دریا دل دریا رو می خوام
نه زمستون نه بهار فصل خزونو دوست دارم
که مثل برگا بریزم و رو پات سر بذارم
روزگارعاشقا بهار و پاییز نداره
همه روزاش روشنه فصل غم انگیز نداره
روشنه مثل همین ماهی که افتاده رو آب
مثل آه سحری که شعله می زنه به خواب
اما آهمون جز آسمون پناهی نداره
چه غریبه ابری که فقط رو دریا میباره
نظرات ()
دومین نشست نقد کتاب از سلسله جلسات حلقه ی قول و غزل با بررسی کتاب "طوفان واژه ها" سروده ی "حمیدرضا برقعی" با حضور "اسماعیل امینی"، " زهیر توکلی"، "سعید حدادیان" و "حجت الاسلام زمانی" برگزار شد.
در این جلسه قرار بود "یوسفعلی میرشکاک" و "محمدعلی مجاهدی" نیز حضور داشته باشند که به علت راهپیمایی روز چهارشنبه و ازدحام ناشی از آن، نتوانستیم از حضور این دو کارشناس ارجمند بهره مند شویم.
اگرچه دومین جلسه ی نقد کتاب با تأخیر برگزار شد اما حضور چشمگیر شاعران جوان مذهبی سُرا و عاشقان حسین بن علی علیه السلام و خاندانش در سیزدهمین روز از محرم الحرام، به قدری بود که شور و حالی دیگرگونه را به این محفل می بخشید.
صحبت های اولیه در این جلسه طبق عرف و عادت، ابتدا در کلیت مضامین می چرخید، شعر دینی و آیینی و تعاریف مربوط به آن و تفاوت های آن با شعر مذهبی از مباحثی بود که در آغاز جلسه مطرح شد.
تقسیم بندی شعر فارسی به شعر مذهبی و غیرمذهبی نادرست است
اسماعیل امینی اینگونه سخن را آغاز کرد: حاصل دسترنج و اندیشه و تجربه ی بزرگان گذشته ی ادبیات اینگونه به دست ما رسیده است که همیشه شعر و زبان و فرهنگ و ادبیات فارسی در پیوستگی با معنویت و دین و به ویژه در ابراز عشق و ارادت نسبت به خاندان پاک پیامبر اکرم(ص) شناخته شده است و هرگز شعر و ادب فارسی حتی برای مقطع گذرا و کوتاه از معنویت ، دین و قرآن کریم جدا نبوده است بنابراین تقسیم بندی شعر فارسی به شعر مذهبی و غیرمذهبی نادرست است. آنچه در گونه های مختلف، در ادب فارسی وجود دارد، خواه ناخواه تحت تأثیر تربیت دینی و اسلامی است؛ دست کم این است که فرهنگ قرآن کریم و تعالیم دینی تأثیر خود را بر روی زبان، واژگان، ترکیبات و ارجاعات، تمثیلات، کنایات و... گذاشته است. یعنی اگر در شعری چندان با اندیشه ی دینی مواجه نباشیم با واژگان، تعابیر، اصطلاحات و کنایات دین مواجهیم؛ حتی کسانی که از سر ستیز خواسته اند به گونه ای شعر بگویند که هیچ پیوستگی ای با سنت و آیین معنوی مردم نداشته باشد، باز هم تأثیر آن را می بینیم.
امینی درباره نقد شعر جوانانی که می خواهند میراث دار مداحان و مرثیه سرایان بزرگ شعر فارسی باشند، گفت: اهمیت نقد چنین اشعاری بسیار بالاست، از آن جهت که این بخش از شعر بسیار خطیر است. بسیاری از مردم معمولی ما به طور خاص اهل مطالعه ی شعر یا ادبیات نیستند و تنها از طریق اشعاری که در هیئت ها می شنوند، با شعر ارتباط برقرار کنند و به خاطر وجود همین مخاطبان و پیوستگی ای که اینگونه از آثار با فرهنگ و آیین و اعتقادات ما دارد، روی آوردن شاعران جوان به این شاخه از شعر فارسی هم خوشحال کننده و هم مسئولیت آفرین است تا بعدها این شاخه از شعر در مسیری قرار گیرد که اگر سالیانی بر ما گذشت رهآوردهای ارجمندی از این تحول و اقبال گسترده ی شاعران جوان نسبت به شعر دینی و مدح و منقبت ائمه حاصل شود.
شعر دینی تا شعر آیینی!
حجت الاسلام زمانی درباره تفاوت های شعر دینی و آیینی گفت: شاید نام گذاری این گونه از شعر به اشعار آیینی چندان هم درست نباشد، آیین به معنای مناسک است و مناسک یک بخش از دین است. هر دینی به چند بخش تقسیم می شود، بخشی اعتقادات اصلی آن دین، بخشی دیگر مباحث عرفانی آن، بخشی مباحث فلسفی و زیربنایی آن دین بوده و بخشی نیز مناسک و آیین های آن دین است. آیین ها بخش هایی است که بیشتر با نمادها همراه بوده و بهتر است بگوییم شعر دینی تا شعر آیینی! اما به هرحال این نام مرسوم شده است.
او در توضیحات تکمیلی این مقدمه گفت: هر شعری که از فطرت انسان برآید و تضادی با ارزش های انسانی نداشته باشد می تواند شعر دینی یا همان آیینی باشد اما چیزی که در حال حاضر به این عنوان مصطلح شده شعری است که نمادهای دینی بیشتری در آن وجود دارد و ما آن را به این نام می شناسیم. یکی از دلایلی که شاعران را به این شاخه از شعر متمایل می کند، قدرت تأثیرگذاری بالای این شعر است. گروهی از شعرا فرضیه ی هنر برای هنر را پذیرفته اند و برای هنر اصالتی غیر از هنر قائل نیستند که در آن افراط و تفریط وجود دارد؛ بعضی دیگر نیز هنر را ابزاری برای تکامل انسان و رشد آن می دانند که می تواند به رشد مادی و تکامل معنوی نیز تقسیم شود. وقتی از هنر برای تبلیغ کالای اقتصادی استفاده شود مادی می شود و بالعکس، وقتی از هنر برای تعالی انسان بهره گرفته شود در تقسیم بندی معنوی آن جای می گیرد.
او درباره اشعار آیینی که وارد متن مردم شده و زمزمه ی اهل دل می شود گفت: در بعضی از مواقع یک مداح یا یک گوینده، شعری را در مجلسی می خواند یا یک خطیب دو یا سه بیت از شعری را زمزمه می کند که مخاطب آن ده هزار نفر است، همین شعر در یک جلسه ی دیگر و در جلسات متعدد دیگر خوانده شده و همین طور ادامه می یابد و در یک روز عاشورا، یک شعر خوب، یک بند از ترجیع بند محتشم در صدها مجلس با مخاطبان فراوان خوانده می شود، تأثیرگذار تر از این گونه ی شعری با این کثرت از مخاطب در هیچ بخشی از ادبیات وجود ندارد که هنوز هم افق های فراوانی در آن وجود دارد که به روی ما گشوده نشده است.
او درباره مجموعه ی طوفان واژه ها گفت: این مجموعه نشان دهنده ی دغدغه های شاعر نسبت به شعر آیینی است. شاعر از یک طرف علاقمند به شعری ممتاز بوده و از سویی دیگر نیز مشتاق بیان صحیح لحظات زندگی خاندان نبی است. متأسفانه در بعضی از اشعار مذهبی ودینی ما با تفکراتی غیر شیعی مواجهیم که شاید از نظر ادبی نیز ممتاز باشند اما در تضاد با تعلیمات اسلامی است. شاعرانی که وارد این عرصه می شوند باید در تلاش باشند تا تفکر صحیح شیعی را از منابع اصلی آن بشناسند و سعی در تازه کردن این معلومات داشته باشند. همیشه محافلی برای نقد اشعار مختلف وجود دارد اما برای نقد تفکر اشعار دینی مجلسی درنظر گرفته نشده و شاعران این عرصه نیازمند این محافل با حضور علمای اهل فن، هستند.
او برقعی را از زمره شاعرانی دانست که توانسته است با عرضه ی شعر خود در حضور علمای دینی و استفاده از معلومات آنها این خلاء را پر کرده و آن را در شعر خود انعکاس دهد و گاه دیده شده که شاعر ابیاتی از شعر خود را که دارای نازک خیالی ها و کشف های شاعرانه ی دیریاب بوده اما اندیشه ی آن با تفکرات دینی سازگاری نداشته را از شعر خود حذف کرده است.
امینی در جمع بندی این قسمت از بحث گفت: باید تلاش شود تا این گونه از شعر از هر دو جهت یعنی هم از جهت فنون ادبی و بلاغی و هم از جهت اندیشه صحیح دینی، پرباروبر باشد و طوفان واژه ها نمونه ی خوبی برای بررسی این مباحث است. برقعی دستآورد و اشعار گذشتگان را در این زمینه مطالعه کرده است و این احاطه در شعر او به خوبی نمایان است.
شعری که در خدمت اهل بیت باشد به تأیید روح القدس می رسد
در این بخش از جلسه زهیر توکلی نظرات خود را درباره شعر دینی و آیینی مطرح کرد و نام شعر مذهبی یا شعر منقبت ائمه را برای این شاخه از شعر مناسب تر دانست و افزود: ما اشعاری با عناوین شعر مذهبی، شعر منقبت، شعر مرثیه، شعر زیارت و... داریم که شعر آیینی در این بخش نمی گنجد؛ اگر مقصود از کلمه ی آیین، آیین عزاداری باشد، شعر مورد نظر ما شعر آیینی نیست، شعری که به کار مجلس عزاداری می آید شعر خاصی است و در گونه های اشعار مکتوب نیست. اگر مقصود از اشعار آیینی همان باشد که در عزاداری ها خوانده می شود، به این نامگذاری نزدیک تر است. اصطلاح شعر آیینی برای اشعار نمی تواند مفید باشد و مقصود را نخواهد رساند. شاعران این عرصه باید با افتخار و سربلندی در مجامع مختلف، شعر خود را شعر مذهبی و شعر اهل بیت بخوانند. نکته ی قابل توجه دیگر آن است که شاعران این عرصه باید در روایت و احادیث جستجو کرده و دریابند که اهل بیت، آنان را به سرودن چه شعری توصیه کرده اند و خود این بزرگواران، زیر چه نوع شعری امضا زده و آن را تأیید کرده اند تا براساس این فرامین عمل کنند.
او بعد از نام بردن از شاعرانی چون لبید ابن ربیعه یا حسان ابن ثابت که درباره عظمت و حقانیت پیامبر می سرود، گفت: شاعری که با شعرش در خدمت دین و اهل بیت باشد، شعرش به تأیید روح القدس می رسد پیامبر نیز به حسان ابن ثابت فرمود وقتی درباره ما شعر می گویی روح القدس تو را همراهی خواهد کرد. شاعران مذهبی اگر قرار است در زمره ی شاعران راستین مذهبی باشند باید مجرای الهام شیاطین نبوده و مجرای الهام روح القدس باشند.ما دو نوع شعر داریم؛ شعری که به تمامی، از الهامات شیاطین است و شعری که تآیید روح القدس است با توجه به این قضیه یکی از اقسامی که اهل بیت برای شعر گفتن به آن امر کرده اند، مصیبت آقا عبدالله الحسین(ع) است. بنابراین می توانیم بگوییم ماگونه ای از شعر دینی از نوع شیعی داریم؛ چون یک مسیحی یا دینداران دیگر هم ممکن است شعر دینی بگویند، اما شعر دینی ای که مال ماست شعری است که اهل بیت عصمت و طهارت ما را به آن امر کرده اند و چون امر در آن است پس سرودن این شعر عبادت محسوب می شود و همان طور که عبادت نیاز به طهارت دارد، شعر دینی سرودن هم نیازمند طهارت و به خصوص طهارت باطنی است تا ظرفیت یابد و به تأیید روح القدس برسد.
توکلی در بیان آنکه آیا شعر عاشورایی باید دارای پیام سیاسی و یا اجتماعی باشد گفت: اگر شعر عاشورایی دارای پیام اجتماعی هم باشد خوب است اما این موضوع در تعریف این شعرهیچ وجوبی ندارد؛ آنچه اهل بیت توصیه کرده اند این است که مصائب ما اهل بیت را ذکر کنید، نفس احیای این یادآوری آن است که این واقعه فراموش نشود و زنده بماند. اگر شاعری صرفاً ذکر مصیبت کند همان نیز عبادت است و همان هم شعر عاشورایی است و شاعران نباید تحت تأثیر این تعاریف قرار بگیرندچرا که هنوز تمام ظرفیت های عاشورا به فعلیت نرسیده و باید همچنان اصل آن قضیه گفته شود.
شاعر اگر مذهبی و دینی شد، بعد از ظلم باید انتصار کند
سعید حدادیان که از دقایقی قبل به جمع کارشناسان پیوسته بود با قرائت آیاتی از سوره ی مبارکه ی "شعرا" در باب اهمیت شاعران این عرصه گفت: " إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُوا اللَّهَ کَثِیرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ "آیه 227 سوره شعرا- ما در قرآن کریم سوره ای داریم که به نام شعرا معروف شده و در دادن خط مشی به شاعران، بعد از نفی اهل اباطیل چند سرمشق در خود دارد. "الی الذین آمنو" پس شعر باید ایمانی و توحیدی باشد، "و عملوا الصالحات" آنچه که از اعمال صالح به عنوان پند و غیر از آن درنظر بگیرید. در بین همه ی برجستگی ها مسأله ی انقلابی شعر گفتن مطرح می شود، می پرسند عمر خود را کجا فنا کردی و بعد می گویند جوانی خود را کجا فنا کردی و آن را امری جداگانه قرار می دهند، چرا که برای این بخش از عمر حرمت خاصی قائل بوده اند. قطعاً به حسین بن علی(ع) بدون نگرش مبارزه اش علیه ظلم، ظلم شده است و ما فرزندان امام امتیم و از او دین شناس تر نداریم. قرآن می گوید "وانتصروا من بعد ما ظلموا" شاعر اگر مذهبی و دینی شد، بعد از ظلم باید انتصار کند. امام حسین(ع) در روز عاشورا به زبان شعر با شاعران صحبت کرده است، در گودال قتلگاه نیز با حلقوم بریده باز به زبان شعر با شاعران صحبت کرده است، چرا این کار را کرده است؟ می توانست به جای آن قرآن بخواند، اما دستگاه سیدالشهدا با شعر پروبال می گیرد، باید هنر باشد تا این دستگاه کاری را که باید، انجام دهد، به همین خاطر دست شاعران را باز گذاشته است. شب عاشورا وقتی می خواهد پیام دهد می گوید: "یاد قفن لک یا خلیلی" روز با سکینه(س) امام حسین (ع) می تواند آیات بخواند اما شعر می خواند "لا تحرقی قلبی به دمعک حسرت مادام من روفی جفمانی..." تا روح در بدن من است با اشکت مرا آتش نزن. امام حسین می فرماید ای بهترین زنانی که بعد از من پرچم گریه را بلند می کنید...امسال در روضه ی امام حسین من از اشعار عاشورایی بانوان شاعر استفاده کردم، شعر ورودیه ی خانم مریم سقلاطونی بسیار عالی بود که آقای انسانی هم در جای دیگر همان را انتخاب کرده بودند، یا شعر خانم پروانه نجاتی. حضرت سکینه(س) مجلس شعر برای امام حسین برگزار کرد، در آن مجلس به همه کسانی که شعر سروده بودند هزار درهم می دهد اما به کسی که شهدای بدر را با شهدای کربلا یکی کرد، چهار هزار درهم می دهد، این نشان می دهد که در عرصه ی سیاست، شاعران باید منزلت ها را روشن کنند.
حدادیان آیه ای را که روایت شده حضرت امام حسین (ع) در طشت خوانده است را بازگو کرده و شاعران را به موسیقی این آیه و حروف استفاده شده در آن به لحاظ گرما و سرما و غلیان آن توجه داد: " وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ " این آیه آخر آیه ی سوره ی شعرا است؛ چرا اما حسین آخرین حرفی را که بعد از شهادتش می زند، آیه ی سوره ی شعرا است؟ پس او با شاعران کار دارد، از ما توقع دارد و زیر چوب یزید هم کد می دهد که شاعران، مرا به یاد داشته باشید.
آیا می توان متدین بود و شعر سرود؟
حدادیان در این بخش وارد مبحث جدیدی شد؛ او این سئوال را مطرح کرد که آیا می توان متدین بود و شعر سرود؟ او در توضیح این سئوال از صفای اصفهانی نام برد و گفت: صفای اصفهانی که شعرش قرنی را در تسخیر خود دارد، یک مجتهد بوده است، او شعر معروف خود را در وزنی سروده است که همه آن را برای حماسه استفاده می کنند، "غمت در نهانخانه ی دل نشیند/ به نازی که لیلی به محمل نشیند"، در نقد کتاب طوفان واژه ها در بعضی موارد سخنانی گفته شده که شایسته ی این کتاب نیست، و حسن کار قبح شده است، گفته اند برقعی غزل عاشقانه ندارد پس شعر او را به رسمیت نمی شناسیم. ما نباید با نقدمان افراد را تخریب کنیم، چرا برقعی غزل عاشقانه بگوید؟ او از ابتدا در همین مجالسی که برای اهل بیت برپا شده است، نشو و نما یافته. او در این بخش یکی از اشعار کتاب طوفان واژه ها را خواند و درباره ی اندیشه ی به کار گرفته شده در ابیات و توجهی که شاعر در شعر خود به احادیث و روایات و قطعه های تاریخی داشته است، سخن گفت. او کلیدواژه و رمز موفقت کتاب برقعی را رخصت از شاعران بزرگی چون محتشم یا صائب دانست که شاعر در ابتدای کتاب خود به آن اشاره کرده است.
قدمگاه شعر برقعی را برای صعود!
اسماعیل امینی در این بخش از جلسه ی نقد و بررسی حلقه ی قول و غزل درباره شعر مدح و منقبت ائمه گفت: گروهی از شاعران بر این گمانند که هرچه در مدح و منقبت ائمه گفته اند، هرچند بد هم سروده باشند، خوب است، و این را بهانه کرده اند که چون موضوع مقدس است لابد کلام آن شعر یا کلمات آن و قالب شعر و حتی شاعر آن هم مقدس است، این تصور درباره مفاهیم مربوط به ارزش های انقلاب و شاعران این عرصه نیز وجود دارد. این موضوع نباید بهانه شود که منتقدان این نوع از شعر را ارزیابی نکنند به هر روی هرچه موضوع متعالی هم باشد، چون کلام بشر است پس می توان بر آن خرده گیری کرد. نکته ای که درباره این کتاب باید ذکر شود آن است که در این مجموعه، شاعر چند جور مخاطب را برای خود متصور شده است که یکی از آن مخاطبان شاعران هم سن و سال خود شاعر است، برای آنکه بگوید من هم با آن نوآوری ها و ابتکاراتی که در شعر امروز می بینیم آشنا هستم در این حیطه وارد شده و از همان شیرین بازی هایی که شاعران جوان در شعر انجام می دهند، به کار برده است مثل استفاده از حرف اضافه یا ربط در ردیف و...که ازنظر من کار در این بخش ها خیلی قدرتمند نیست و درواقع آنجا نیست که برقعی را آن شاعر خوبی می کند که ما به آن نام می شناسیم و او را چهره کرده است. بخش دیگراشعاریست که برای هیئت ها و مراسم سوگواری سروده شده است و در آن ملاحظه ی مخاطبانی را کرده است که شاید با شعر به طور خاص مواجه نیستند و بنابراین ناگزیر شده است که یک مقدار در اشارات و تمثیلات صریح تر باشد و آشکارتر سخن بگوید، به نظر می آید باید آن قسمت را کاملاً جدا کرد و به عنوان بخشی جداگانه به عنوان شعر خطابی عرضه کرد چراکه اگر آن را در کنار سایر آثار بگذاریم از یک طرف کسانی را که در مجلس سوگواری در انتظار گونه ی خاص از شعر هستند ناامید کرده ایم و از دیگر سو اهل شعر را سردرگم می گذارد.
او در قدمگاه شعر برقعی را برای صعود، آنجایی دانست که شاعر توانسته کشفی در حوزه ی مفاهیم داشته باشد: برقعی کشف هایی در حوزه ی معانی و مفاهیم دارد که مخصوص خودِ اوست و برقعی در آن قسمت ها به توفیق می رسد و در این کتاب از این جنس کم نیست و می تواند سکوی پرتاب برای شعر باشد و شاعر می تواند قدمش را در آنجا بگذارد و حرکت کند. موضوع دیگر آن است که شاعر تلاش کرده گونه ها، شیوه ها و قالب های مختلف را بیازماید و حتی در این میان وارد بحر طویل شده که از نظر من به جهت سختی حفظ کردن ارجمندی زبان، خطر کردن برای شاعر است و او تقریباً از عهده ی این دشوار برآمده و بسیار خوب است که شاعر به یک شیوه ی بیان قانع نشده است.
سخنی درباره کلیت نقد شعر
امینی درباره نقد یک اثر ادبی گفت: منتقدان غالباً این تمایل را دارند که برای اثر ادبی تجویزاتی داشته باشند و نظرات خود را بگویند. اما اگر بتوانیم این را به نفع توصیف آن اثر ادبی تعدیل کنیم موفق تر هستیم. یعنی آنچه شاعر انجام داده است را توصیف کنیم، در نقدهای مطبوعاتی هم غالباً با نقدهایی روبرو می شویم که آقای حدادیان نیز به آن اشاره کرد؛ که چرا شاعر اینگونه نمی گوید، چرا درباره این موضوعات شعر نسروده است و...کار منتقد آن است که وصف کند که شاعر چه کرده و در کجا قرار دارد نه آنکه منتقد بگوید من تصورم درباره شعر این است و چون شاعر در آن مدار قرار ندارد پس اثر او دارای ارزش ادبی نیست. نگاه تجویزی نگاه علمی نیست حتی درباره مسائل بدیهی چون طرز سخن گفتن و حرکات دست و...اینها هم رسم شده که تجویز می کنیم مردم باید اینگونه باشند و آنگونه نباشند.
شعر محل بروز آدمیزاد است
زهیر توکلی نیز در بحثی که نتیجه ی تضارب آراء او با سعید حدادیان بود به همین نکات اشاره کرده و در این زمینه گفت: نمی توان تجویز کرد که شاعری شعر مذهبی بگوید و اگر شعر مذهبی سرود دیگر شعر عاشقانه نگوید! اگر شعر عاشقانه همراه با ارجمندی زبان و حیا در کلام باشد خوب هم هست، آن شعری عیب به حساب می آید که به بی حیایی منجر شود. شعر محل بروز آدمیزاد است، اگر شاعری شعر عاشقانه می گوید و در آن بی حیایی دارد، او خود را بروز داده است. شاعر تصمیم نمی گیرد که چه شعری بگوید، اشعاری که شاعر قبل از سرودن آن تصمیم به گفتنش می گیرد، معمولاً شعر خوبی از آب درنمی آید. ما نمی توانیم به شاعران مذهبی سرا تجویز کنیم که شعر عاشقانه بگوید یا نگوید! چراکه گاه لحظاتی از زندگی شاعر مثل هر انسا ن دیگری، تحت تأثرات و تجارب زیبای روحی عاشقانه قرار می گیرد که این می تواند لحظات پاک و ناب شاعرانه باشد
.jpg)
و شعری منتشر نشده از حمیدرضا برقعی، نذر چهارده معصوم
در بخش انتهایی این جلسه، حمیدرضا برقعی از دوستان و کارشناسانی که در این جلسه شرکت داشتند تشکر کرده و از کانون اندیشه ی جوان خواست جلسه ی نقد دیگری برای ان مجموعه ترتیب دهد تا در آن اختصاصاً این اثر مورد بررسی قرار بگیرد نه مسائل و موضوعات حاشیه ای مربوط به آن. او شعری نذر 14 معصوم خواند و دیگر شاعران حاضر نیز سوالات و نقد نظرهای خود را درباره ی مجموعه طوفان واژه ها ابراز کردند.
غزلی ناتمام از حمیدرضا برقعی، نذر 14 معصوم که در حال تکمیل است:
ابتدای سفرم شادی و غم توأم شد
شادی و غم غزلی شد غزلی مبهم شد
فاصله مشکل من بود که در این جاده
چارده مرتبه این فاصله کم شد کم شد
ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم
بوسه می خواست لبم گنبد خضرا خم شد
خم شد آهسته ز اسرار ازل با من گفت
گفت ایوان نجف بوسه گه عالم شد
بعد هم پشت همان پنجره ی رویایی
چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد
خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق
گریه مرهم بشود خون جگر مرهم شد
گریه کردم عطش آمد به سراغم گفتم
به فدای لب خشکت، همه جا زمزم شد
آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم
کعبه شش گوشه و آنگاه دلم محرم شد
روی سجاده خود یاد لبت افتادم
تشنه ام بود ولی آب برایم سم شد
زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد
از محمد به محمد که میسر هم شد
من مسلمان شده ی مذهب چشمی هستم
که در آن عاطفه با عشق و جنون توأم شد
سال ها پیر شدم در قفس آغوشت
شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد
کاروان دل من بس که خراسان رفته است
تاروپود غزلم جاده ابریشم شد
سال ها شعر، غریبانه در ابیات خودش
خون دل خورد که با دشمن خود همدم شد
و دو بیتی که سروده نشده است
...........................................
و بیت آخر
بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت!
آی برخیز ز جا! قافیه یا قائم شد
نظرات ()
نقد و بررسی کتاب:
"طوفان واژه ها"
اثر: حمیدرضا برقعی
با حضور:
استاد "یوسفعلی میرشکاک"، استاد "محمدعلی مجاهدی"، دکتر "اسماعیل امینی" و حاج "سعید حدادیان"
روز چهارشنبه 9 دی 13 محرم
مشتاقان و علاقه مندان می توانند برای شرکت در این جلسه نقد و بررسی از سلسله جلسات حلق قول و غزل، ساعت 16 به نشانی: خیابان انقلاب، خیابان قدس، بالاتر از درب شرقی دانشگاه تهران، کوچه بهنام، پلاک نوزده، طبقه سوم، مراجعه کنند.
کسانی که قصد تهیه کتاب طوفان واژهها را دارند میتوانند این کتاب را از انتشارات خانه شاعران یا آرام دل یا خود کانون اندیشه جوان در خیابان وصال تهیه کنند. برای آشنایی بیشتر یکی از اشعار این مجموعه را با هم میخوانیم:
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچکس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...
نظرات ()