سومین جلسه نقد و بررسی کتاب حلقه قول و غزل با بررسی کتاب "رجزمویه" اثر "امید مهدی نژاد" کار خود را آغاز کرد. این جلسه با حضور مشتاقانه شاعران و علاقمندان و کارشناسان "عبدالجبار کاکایی"، "اسماعیل امین" و "سید اکبر میرجعفری" در روز شنبه 15 اسفند، برگزار شد.
در ابتدا عبدالجبار کاکایی به علت مناسب بودن نام این کتاب با محتوای آن، به شاعرش تبریک گفته و رجزمویه را به عنوان یک ترکیب پارادوکسیکال که دارای نوعی تنافر است در متن و تفکر آن است، نامی مناسب برای حرفهای موجود در آن دانست.
کاکایی گفت: شاعر این کتاب منتقد از وضع موجود جهان است که چارهای نیز برای بهبود این اوضاع نمییابد و معتقد بر آن عقیده همهگیر است که نسخهای روشن و واقعگرایانه برای آن وجود ندارد. اگر بخواهیم این سبک از شعر را در شاعران دهه 60 جستجو کنیم میتوانیم به نتایجی قابل تأمل دست یابیم. مهدی نژاد و جوانان همدوره او از جمله شاعرانی هستند که دانش و دریافت بالاتری نسبت به جوانان دهه 60 دارند، بهطور مثال اگر بخواهیم امید را با سلمان هراتی جوان قیاس کنیم، میتوانیم بگوییم که به لحاظ مطالعات علمی و امکانات موجود، امید در سطح بالاتری قرار دارد.
مروری بر ویژگیهای شعر دهه 60
کاکایی در بخشی جداگانه ویژگیهایی برای ادبیات دهه 60 برشمرد که بر پایه آن مباحث بسیار دیگری قابل بررسی و موشکافی است، از جمله این ویژگیها "لحن خطابی" و پیامبرگونهای است که این شعر با خود دارد. او دیگر ویژگی شعر دهه 60 را "ترسیم فضای مطلقاً سفید یا مطلقاً سیاه" دانست و نام ادبیات آرمانی و ایدئولوژیک را برای آن مناسب دانست.
کاکایی گفت: "صمیمیت و محبت موجود در شعر دهه 60 حماسی و آرمانی است و نه تغزلی" و "نوعی تلاش برای مدیریت فرهنگی جهان که برگرفته از ادبیات رهبران سیاسی" بوده، در آن مشهود است. از دیگر ویژگیهای ادبیات این دوره نفرت از تجدد و نمادهای زندگی در محیطهای شهری است.
کاکایی از شاخصهها و بسآمدهای شعر دهه 60 را غبطه خوردن شاعر و حسرت از عقب ماندن بر حال شهیدانی را دانست که در راه خدا کشته شدهاند. او ادامه این بسآمد را در سالهای بعد از دهه 60 به شکل دیگری تعبیر کرده و در این خصوص گفت: شاعران پس از این دهه در شعر خود به یأس رسیدند آنها به همباوران دیروز خود که دلمردگان امروز بودند، اتهام نفاق و دروغ و ریا میبستند و آنان را به به این اوصاف نهیب میزدند، این ادبیات یأسآمیز پس از دهه 60 فراگیر نبوده و در سایه شعر دهه 70 و 80 گم شد.
کاکایی به غزلی از غزلهای امید مهدی نژاد اشاره کرد که نقطه غلیظ بنیادگرایی و سیاه یا سفید بودن جهان در آن مشهود است:
پیغمبران فصّ سلیمانی فرنگ!
آموزه هزاره تان جنگ بود و جنگ
انجیلیان رومی تلمود در بغل!
بر خوان شام آخرتان خمر و خون و بنگ!
از وادی کدام شبِ کفر می رسید؟
با صد کرور لوحه مغلوط تان به چنگ
از دور بعد رستم ما نیز می رسد
هرکول های کوکی! هان، اندکی درنگ!
نخجیرگاه شرقی تان گور می شود
فرعون های فربه! تیمورهای لنگ!
این دیو را به کشتن ما گرم کرده اند
ما بندگان منگِ خدایان هفت رنگ
خوابیم و پنجه بر رخ مهتاب می کشد
گیرم عبث - به ناخن پولاد این پلنگ
پیران مان نشسته به امید و کودکان
در جنگ نابرابر آیینه اند و سنگ
کو کاوه ای که بیرق توفان علم کند
اسکندرانه در شب ضحّاکی فرنگ
شاعر لمیده است و غزل ساز می کند
در وصف خط وخال ظریفان شوخ و شنگ
کار از قلم نمی رود، آری، نمی رود
حالی تو غیرتی کن، معشوق من! تفنگ
کاکایی درباره این شعر گفت: این شعر به مثابه بیانیهای است که در آن گفته میشود، تمدنها با یکدیگر گفتگویی نداشته و راهی جز مبارزه و جنگ باقی نمانده است، این شاعر معشوقی جز تفنگ را در این شعر نمیشناسد که میتوان گفت این همان ادامه ویژگی غزلهای شعر دهه 60 و بعد از آن است که شاعران را به نوعی یأس کشانده است.
اشتیاق به مهدویت
کاکایی نکته دیگری را درباره شعرهای موجود در این کتاب مطرح کرد، او یکی از ویژگیهای شعر امروز را اشتیاق به مهدویت و واگذاری جهان به صاحب عصر دانست، که این ویژگی در شاعران دهه 60 به شکل دیگری بروز میکرد: شاعران دهه 60 بسیار آرمانخواه بوده و در شعر خود نیز میخواستند جهان را به دست خودشان اداره کنند، درحالی که بعد از آن درپی اداره جهان به دست موعودی هستند که بهسامان شدن همه امور در دست اوست. او در این زمینه به شعری از مهدی نژاد با مطلع "کو کاوهای که بیرق طوفان علم کند..." اشاره کرد. کاکایی این نگاه به مهدویت را نگاه امیدوارانهای ندانست و گفت: این نگاه به مسأله مهدویت نگاهی از سر استیصال است که بیشتر برای بیان مشکلات اجتماعی، از آن استفاده میشود.
از دیگر موضوعاتی که عبدالجبار کاکایی درباره این کتاب ذکر کرد بیان دیدگاهی تبلیغی و ایدئولوژیک بود، او در اینباره گفت: در این کتاب نوعی نگاه اتهامآمیز به شهروندان و زندگی فردی و نگرانی از عدم التزام مردم به زندگی شریعتمدارانه دیده میشود و در عین حال شاعر از احساس تنافری بین زندگی طبیعی و آرمانخواهانه سخن میگوید.
کاکایی وجود دانش دینی در جایجای این کتاب را قابل توجه خواند و گفت: کتاب رجزمویه را نمیتوان در حوزه تکنیک و زبان خاص شاعرانه مورد ارزیابی قرار داد، شاعر به تسلطی در زبان رسیده است که از آن در جهت محتوا بهره میبرد، کمااینکه خود شاعر نیز در این باره ادعایی ندارد، بنابر همین موضوع، من بیشتر به نقد نگاه شاعر پرداختم.
طنز در "رجز+ مویه"
اسماعیل امینی دیگر کارشناس جلسه نقد کتاب "رجزمویه" بود که از منظری دیگر به این کتاب نظر افکند، امینی استفاده از زبان "طنز" را در اشعار این کتاب زبانی غالب دانست و گفت: پارادوکسیکال بودن نام این کتاب که از ترکیب دو واژه "رجز" و "مویه" تشکیل شده، گویای این مفهوم است که در اشعار آن قرار است با گونهای از طنز مواجه شویم.
امینی گفت: مهدی نژاد در این کتاب، طنز را در نسبت به جهان، انسان و هستی بهکار برده است. او درباره جایگاه طنز در ایران گفت: طنز در سرزمین ما در مقابل "جد" قرار قرار گرفته است، درحالی که خود طنز، جدی است و درواقع این فکاهه است که در مقابل جد قرار میگیرد. امینی جدیترین گونه از سخن را سخنی دید که در آن رگهای از طنز وجود داشته باشد.
طنز رو کردن دست فریب است
امینی طنز را در مقابل فریب قرار میدهد و درباره آن میگوید: هرجا طنزی وجود دارد، این طنز درحال رو کردن دست یک فریب است. ادبیات رسمی میخواهد بگوید، آنچه هست، همانیست که مطلوب است! و طنزپرداز دست این ادبیات را رو کرده و فاصله میان آنچه مطلوب ادعا می شود و آنچه واقعاً باید باشد را به رخ میکشد. او این مسأله را به اشعار موجود در کتاب رجزمویه، پیوند داده و گفت: در این کتاب نیز شاعر، تصویری از وضعیت مطلوب را در ذهن دارد.
"حماسه وارونه" در رجزمویه
امینی باب مبحث مهم دیگری را در این بینش، گشود و آن بیان چگونگی این نوع طنز است. او از این نوع طنز با عنوان "حماسه وارونه" یا "حماسه مضحک" نام برد و گفت: طنزی که از این دست است، میتواند نام حماسه وارونه یا مضحک را با خود داشته باشد، چراکه صورت و ظاهر آن مانند حماسه است اما محتوایش کاریکاتوری و نمایشی است. این موضوع در زبان شعر نیز رخ مینماید؛ شاعر ظاهراً درحال مبارزه طلبیدن است، اما این تنها حرف و رجز است و کارکرد مبارزه را ندارد. محمدکاظم کاظمی در اشعار خود از حماسه وارونه بسیار بهره میبرد.
آرزوی پاک ماندن حاکمیتها
امینی درباره این مطلب که چرا گریزگاه شاعر از آنچه نامطلوب است، مهدویت و امامت بوده، گفت: در تربیت شیعی، موضوع امامت در اصول دین مطرح شده که هم آرزوی حاکمیت امامان را در خود دارد و هم آرزوی پاک ماندن حاکمیتها را بیان میکند و شاعر در همهجا وضعیت را در قیاس با "عصمت" میسنجد.
اسماعیل امینی درباره نوع دیدگاه و نگرش شاعر در این کتاب گفت: رجزمویه، در خود، نوعی اندوه نسبت به فرصتها و امکانات یا شرایطی دارد که آرمانها میتوانست در سایه آن تحقق یابد، اما کسی قدر آن را ندانسته است. این نگرانیها نسبت به از دست دادن فرصتها به جای آنکه با یأس یا پرخاشگری مطرح شود، همراه با یک پوزخند تلخ، بیان شده است. شاعر پی برده که بیشتر از آنچه در ظاهر اتفاق میافتد، چیزهای دیگری وجود دارد که باید از آن مطلع بود.
به رخ نکشیدن توانمدیهای شاعر در عرصه سخنوری در این کتاب، از دیگر نکاتی بود که امینی به آن اشاره کرد: در این مجموعه هیچجا شاعر به دنبال نمایش سخنوری و توانمندی در شعر نیست و این موضوع به انفع اندیشه در شعر، کنار رفته است. اما در حوزه اندیشه، نمایش تفکر فلسفی به چشم آمده و نشان میدهد که شاعر اهل سواد و مطالعه است.
امینی درباره بینش شاعر درباره ظواهر دینی گفت: این ویژگی همیشه همراه برخی از اهل دیانت بوده است که به ظواهر و صورتها خرسندند و جدال میان اهل صورت واهل معنا پیشینه ای طولانی در ادبیات فارسی دارد. این ویژگی تنها مربوط به شعر دهه 60 نیست و همیشه وجود داشته است. در این بینش، حداکثر همت آن است که در صورت تغییر ایجاد کند و این موضوع جو غالب را تشکیل میدهد و به این مسأله بیشتر توجه میشود تا مبانی دین و در این بینش،معیاردین این نبوده است که شخص متدین، صادق، خداترس، امانتدار و... باشد.
گسستی میان زمینیها و آسمانیها نیست
امینی به موضوع مهم دیگری در پایان سخنان خود اشاره کرد و گفت: جدایی جزمی که میان معنویت و مادیت، زندگی در جهان و پس از جهان، زمین و آسمان و... وجود داشته است، گاه منتقدان و شاعران را به اشتباه انداخته تا آنجا که بر این گمان رفتهاند که واقعاً این جدایی وجود دارد، شاعر مجموعه رجزمویه با هوشمندی متوجه این مطلب شده است که در جنس عالی و مرغوب و متعالی، چنین جدایی و گسستی وجود ندارد.
سبکهای ادبی؛ از قرن به دهه
سید اکبر میرجعفری مهمان دیگر این جلسه بود که درخصوص کتاب رجزمویه، به نقد و نظر پرداخت. او ابتدا بدین نکته اساسی اشاره کرد که :در هر دورهای از تاریخ ادبیات سنتهایی ادبی وجود داشتهاند و شاعران هر دوره با پذیرفتن آن سنتها به سرودن شعر پرداخته و به آن وفادار بودند، حال آنکه در دوره ما این سنتها مجال تثبیت ندارند. او ادامه داد: هر دوره ادبی در گذشته در سبکهای مختلف قابل بررسی بوده و در طی یکی دو قرن ادامه مییافت و اینک دیگر باید این سنتهای ادبی را دههای بررسی کرد.
میرجعفری درباره سنت ادبی کتاب مورد نقد گفت: اشعار این کتاب در همان سنت ادبی دهه 60 بوده و ارجاع به همان فضا دارد، سئوال اصلی آنجاست که چطور این کتاب در این دهه نشو نما یافته است؟ باید گفت که درواقع اشعار این کتاب منطبق با فضای دهه 60 است.
استادانی که از شیوه خود برگشتهاند
میرجعفری درباره شعر آرمانگرا که فضای اصلی کتاب را از آن خود کرده است، گفت: بسیاری از کسانی که شعر آرمانگرا میگفتند، دیگر در آن حال و هوا نمیسرایند، اما آن شاعران اتمسفری را به وجود آوردند که هنوز هم کسانی مانند امید مهدی نژاد به دنبال آن فضا هستند، اگرچه استادانشان از آن شیوه برگشته باشند!
پرسش دیگری که میرجعفری مطرح کرد این بود که آیا در روزگار ما امکان خلق چنین آثاری وجود دارد؟ او گفت: اولین پاسخ این است که آری! چراکه این کتاب به چاپ رسیده است. اما بخش دیگر این است که این شعر کارکردی را که در دهه 60 داشته، ندارد؛ چراکه نوع نگاهها و زندگیها دگرگون شده است. وجود آثاری متأثر از "علی معلم" و "یوسفعلی میرشکاک" در کتاب رجزمویهها نشانگر این است که این اشعار -همانطور که شاعرش معترف است- جاماندهای از دهه 60 است.
مهدی نژاد؛ شاعر تک بیتها
میرجعفری مهدی نژاد را شاعر تکبیتها خواند و گفت: این تک بیتها حتی گاه شکل خطابه به خود میگیرند.
میرجعفری درباره غزل انتخابی حک شده بر جلد بیرونی کتاب، معتقد بود که باید غزلی انتخاب می شد که برای دیگر اشعار آن دارای محوریت باشد و غزل شماره 6 آن را که غزلی تقدیمی به "علی محمد مودب" بود را برگزید.
اشعار تقدیمی
او در ادامه همین مطلب بحث دیگری را در باب اشعار تقدیمی در این کتاب گشود، میر جعفری معتقد است که اشعار تقدیمی در این کتاب دارای فضایی لطیفتر از دیگر شعرها بوده و این فضا به برقراری ارتباط بیشتر با مخاطب و همراه شدن با او یاریرسان بوده است، او درباره انواع شعر تقدیمی در گذشته گفت: در گذشته اگر شعری به دیگری تقدیم میشد به آن معنابود که شعر به لحاظ مضمون و محتوا درباره همان شخص سروده شده است. اما در این دوره، بعضی اشعار به عنوان یک اثر هنری نفیس به دیگری تقدیم میشود. که بیشتر تقدیمیههای مهدی نژاد از قسم اول هستند، یعنی شعر برای شخص مورد نظر ودرباره او سروده شده است.
شعری تقدیمی به یوسفعلی میرشکاک، از همین کتاب:
در این ظلامِ سیه کاری سلام بر تو که بیداری
نهان در این شبِ بی روزن نهالِ پنجره می کاری
ستاره بازیِ تقدیر است، شب است و ماه به زنجیر است
بخوان، دوباره بخوان، دیر است، تو از سپیده خبر داری
مگیر بر من اگر گردن به پالهنگِ زمین دادم
نبود رخصت هیهاتم ز بار ذلّت اجباری
در این همیشه ی بی باران کویر تشنه فراوان است
تو - ای نبیره ی اقیانوس!- بگو که از چه نمی باری؟
هلا عقابِ افق پیما! مدارِ همهمه را بشکن
که خسته اند کبوترها از این دوایرِ تکراری
کسی فسانه ی فردا را به خواب نیز نخواهد دید
مگر تو پرده ی افسون را ز روی خاطره برداری.
کجاست آن شعری که دهان میدوزد؟
میرجعفری در بخشی دیگر درباره شعر اجتماعی و قالبهای تأثیرگذار برای این نوع شعر گفت: واقعیت این است که شعر اجتماعی در روزگار ما تقریباً عمده تیرهای در ترکش خود را رها کرده است، اگر شعر انتقادی نسیم شمال جریانی را ایجاد میکرد یا شعر فرخی دهان میدوخت، اینک دیگر چنین اتفاقی نمیافتد. این شعر بهقدری شأن خود را از دست داده است که مخاطب به راحتی از کنارش میگذرد.
طنز و ترانه دو تیرِ مانده در تیردان شعر اجتماعی!
میرجعفری قالب طنز را یکی از گونههای شعر اجتماعی دانست و بعد به دو قالب "هجو" و "ترانه" اشاره کرد که به عقیده او هنوز ظرفیتهایی برای بیان مسائل اجتماعی را در خود ذخیره کردهاند: اگر شعر طنز کارکرد اجتماعی نداشته باشد، نمیتوان آن را طنز اتلاق کرد، میتوان در این زمینه تنها تیری که در تیردان این شعر باقی مانده را هجو اعلام کرد که سرودن آن نیز ظرافتهای خاصی را میطلبد و گونه دیگر "ترانه" است که هنوز دلی را تکان میدهد، چراکه با ابزار دیگری به نام موسیقی همراه میشود. از این منظر رجزمویه را می توان کتابی دانست که برای بیان مسائل اجتماعی خود از قالب طنز بهره برده است.
پرسش و پاسخ
این جلسه در پایان خود، همچون جلسات گذشته با پرسش و پاسخ حاضران در سالن به کار خود پایان داد. "کاظم رستمی" از شاعرانی بود که درباره این کتاب سخن گفت، او بینش موجود در این کتاب را از جهت ریشهها و آرمانها با اشعار دهه 60 متفاوت دانست و گفت: شاعرانی که در شور و حرارت فضای حاکم دهه 60 مینوشتند، در حوزه همان جو و فضا و با احساساتی دوچندان روبرو بودند، حال آنکه اشعار شاعرانی همچون مهدی نژاد در آرامش پس از آن دهه سروده میشود. شاید این شعر در ادامه اشعار دهه 60 آمده باشد اما اگر منصافه به آن بنگریم، می توانیم این جریان را حاصل مطالعه، دیدگاه و تحقیق و تدبر در راستای فکر و اندیشه این شاعران بدانیم. اگرچه این شعر نسبتی با نوع آرمانخواهانه شعر پس از دهه 60 دارد اما از نظر ریشهها با آن متفاوت است. برای مثال اگر در شعر دهه 60 در مقابل "موسی"، "فرعون" می آمد، اینک در مقابل "موسی" از "قارون" سخن گفته میشود.
"عمار چاردوری" از دیگر مدعوینی بود که در بخش "نگرانی شاعر از عدم التزام جامعه به ظواهر شریعت"، که در ابتدای جلسه به آن اشاره شد، این نگرانی را از بخشهای مهم دین اسلام دانست و معتقد بود همه باید نگران این موضوع باشند.
سخنی با شاعر رجزمویه:
امید مهدی نژاد، شاعر مجموعه "رجزمویه" بعد از سخنرانی کارشناسان و ناقدین این کتاب در ختام این مباحث، با تشکر از حلقه قول و غزل، مهمانان و کارشناسان گفت: من به شخصه شعر خود را شعری سیاسی نمی دانم، بیشترِ اصطکاکِ این روزهای من با دوستان آرمانگرای خودم است، اما برای خود ایدئولوژی و آرمان دارم و در شعرم از آن سخن میگویم، اگرچه امکان وقوع عملی این آرمانها وجود نداشته باشد!.
نظرات ()
روز شنبه 18 اسفند جلسه ای دیگر از جلسات حلقه قول و غزل برگزار شد در این جلسه، ابتدا درباره کتاب "رجز مویه" اثر "امید مهدی نژاد" صحبت شده و به بهانه جلسه نقد این کتاب، در روز شنبه 15 اسفند، اشعاری از آن برای آشنایی بیشتر، خوانده شد.
غزلی از کتاب رجزمویه:
بازگشتن نیست در قاموس پیشاهنگها
هرچه باداباد، پیش آیید، ای خرسنگها!
پشت سر می مانمت، ای اتفاق پیش رو!
کمتر از ذرعی ست زیر گام من فرسنگها
پیش رو جنگ است، خفتن آرزوی خام کیست؟
آتش اندازید در اندیشه ی اورنگها
در عبور از آزمونها دستچین کردندمان
دور باد از ما حضور فربهها و لنگها
دور شو، اسفندیار حیله گردان! کور شو
این منم، من، رستمی پرورده ی سیرنگها
هان، چه خواهی کرد؟ ای پیشانی تقوا فروش!
پینه هایت را سپر کن، آنک آنک سنگها
می رسد مردی که افسار زمان در دست اوست
وز صدای پای او رم می کنند آونگها
اسبها را زین کنید، ای شب نوردان! می رویم
بازگشتن نیست در قاموس پیشاهنگها
وحیدزاده درباره اشعار مهدی نژاد گفت در اشعار این شاعر ضربههای قافیه بسیار زیاد است، او ادامه داد: آقای امینی در صحبتهای پیشین خود درباره این ضربههای قافیه گفته بود، معمولاً وقتی شاعر میخواهد به تأثیرپذیری بالا و درعین حال، سریعتری دست پیدا کند، از ضربه قافیهها بیشتر استفاده میکند، که این کار برای کسی که میخواهد به کل شعر غنا و عمق ببخشد، خیلی هم مفید نیست. این تکیه نباید تنها در بخش پایانی ابیات اتفاق بیفتد تا تنها احساسات زودگذر خواننده را تحت تأثیر قرار دهد. بخشی از این مباحث به همان بازمیگردد که شاعر به دنبال کارکردهای اجتماعی شعر بوده و به دنبال هدف خاصی است، در کنار این مطلب رگههای شاعرانه بسیار خوبی نیز در شعر دیده می شود، بهخصوص در بیت آخر که تضاد و طباق در آن دیده میشود. در این اشعار زبان طنز و استفاده از کنایات و تلمیحات نیز به خوبی مشهود و ملموس است. این تلمیحات از آن دست داستانهایی هستند که مخاطبان مختلف را با اطلاعاتی نهچندان گسترده نیز به سوی خود جذب میکند.
غزلی دیگر از امید مهدی نژاد:
دزدها بیدارند، پاسبانها مستند
گرد خود می گردی، کوچه ها بن بستند
لاله ها مجروحند، کاسه می گردانند
سروها مسکینند، پای تا سر دستند
بادها، پرچم ها، سورها،ماتمها
- جای مردان خالی - همه امشب هستند
پی شر می گردند، گزمه ها نامردند
شهر از سگ پر بود، سنگ ها را بستند
وارث توفانیم، تا کجا می مانیم؟
چشمه هامان خشکند، قله هامان پستند
آرزو بیهوده ست، گرد خود می گردیم
بی تو فردایی نیست، روز و شب همدستند
سرکار خانم اسماعیلی در بخش پایانی این نشست، غزلی را خواند که همراه با نقد آن تقدیم حضورتان میشود:
در ذهن قاب پنجره نبض زمین گیرا نشد
وقتی که سقف آسمان در چارچوبش جا نشد
بین زمین و آسمان مانده بدون سرپناه
حتی حریر پردهاش هم باعث گرما نشد
هر خشت و سنگ خانه از دیوار چین محکمتر است
بنیان خانه هیچوقت از دست و پایش وا نشد
تا بشکند دیوار و حتی از خودش هم بگسلد
مجنون که شد هر ذرهاش یک زلزله اما نشد
بیرون صدای پرزدن داخل شعار زندگی
در این همه شور حیات یک آشنا پیدا نشد
گردوغبار کهنه بر تصویر شیشه خط کشید
با قطره آبی پاک شد اما دگر زیبا نشد
ایمانی درباره این شعر گفت در این شعر مانند شعر قبل همین شاعر، ارجاعات و تصاویر زیبایی حضور داشت و سبک زبان اشعار خانم اسماعیلی را سبکی دانست که در استفاده از افعال و ضمایر به اشعار کلاسیک شبیهتر است.
فلاح هاشمی تصاویر موجود در شعر را بسیار انتزاعی دانست و درباره زبان شعر، استفاده از واژگان قدیمی را در شکل گرفتن این سبک از زبان دخیل دید.
وحیدزاده گفت این شعر مرا به یاد لغزهای منوچهری میاندازد که درباره یک مضمون، توضیح میدهد تا دست آخر مشخص شود که اصل موضوع چیست. او درباره تصاویر انتزاعی در این شعر به مصرع اول اشاره کرد و وجود تصاویر مختلف و انتزاعی در آن را بسیار زیاد دانست، به شکلی که رشته برقراری ارتباط را از دست مخاطب میگیرد.
ایمانی در انتها افزود: در این شعر از واژگانی استفاده شده است که هر کدام بار معنایی بالایی را از گذشته تا به امروز با خود دارند، وقتی همه آنها در کنار یکدیگر میآیند، گاه برای مخاطب ایجاد تزاحم میکند.
در این حلقه از حلقههای قول و غزل که استثناً به دلایلی، از حضور کارشناس، بیبهره بود، غزلهایی دیگر از کتاب رجزمویه خوانده و درباره آن صحبتهایی نیزبه میان آمد و ادامه آن مباحث به جلسه نقد اصلی که در روز شنبه 15 اسفند برگزار میشود، موکول شد
نظرات ()جلسه نقد و بررسی کتاب:
«رجز مویه»

اثر: امید مهدی نژاد
با حضور کارشناسان:
«اسماعیل امینی»، «عبدالجبار کاکایی» و «یوسفعلی میرشکاک»
روز شنبه 15 اسفند88
مشتاقان و علاقه مندان می توانند برای شرکت در این جلسه نقد و بررسی از سلسله جلسات حلق قول و غزل، ساعت 30/16 به نشانی: خیابان انقلاب، خیابان قدس، بالاتر از درب شرقی دانشگاه تهران، کوچه بهنام، پلاک نوزده، طبقه سوم، مراجعه کنند.
گزارش جلسات گذشته نقد کتاب حلقه قول و غزل
نظرات ()
با عرض سلام خدمت دوستان و مخاطبان این وبلاگ، گزارشی که در پیش رو دارید شرحی است بر جلسه روز اول اسفند از سلسله جلسان نقد و بررسی شعر حلقه قول و غزل که به همت کانون اندیشه جوان درحال برگزاری است.
کارشناس این جلسه "اسماعیل امینی" در بخش ابتدایی، در بخش اول، به بررسی اشعاری پرداخت که عمدتاً دارای پیچیدهگوییهایی در درون خود هستند، او شعر وقوع شعر را در ذهن شاعر به سه مرحله تقسیم کرد و این مبحث را چنین آغاز کرد:ابتدا اندیشه شعر را داریم که می تواند به جای آن هرچیزی که انگیزه سرودن را ایجاد می کند، جای بگیرد، که درون مایه شعر نام می گیرد، بهتصور بعضی اینطور است که این درونمایه از قبل وجود دارد و بعد شاعر آن را کدگذاری کرده و به چیز دیگری تبدیل میکند بعد هم آن را به عنوان محصول، -که همان شعر است- تحویل مخاطب میدهد. کار منتقد ادبی در اینجا این است که دوباره آن کد را باز کرده و بهصورت اولیه درآورد تا مخاطب به اندیشه شاعر پیببرد. امروزه در مقالات تحلیل شعر میخوانیم که منتقدان، ارتباط این اجزا را مشخص میکنند و اگر کسی از این اجزا سردرنیاورد میگویند شما چون خواننده حرفهای شعر نیستید، بنابراین نتوانستید با این شعر ارتباط برقرار کنید.
خواننده حرفه ای شعر به چه معناست؟
امینی در توضیح این مبحث گفت: خواننده حرفهای شعر به چه معناست؟ آیا به این معناست که کسی حرفهاش این است که شعر بخواند؟ این به چه کار شعر میآید؟ اگر کسی سطح هوش و سوادش تا آنجاست که همطبقه با شاعر است پس چه نیازیست که از منظر آن شاعر به دنیا بنگرد؟ چراکه خود، جهان را به همان وضوح مشاهده و درک میکند. آیا کار شاعر معما ساختن و پیچیدهگویی است که تحلیلگر شعر بنشیند و این معماها را جزءبهجزء بشکافد تا مخاطب بتواند متوجه حرف شاعر بشود؟
عباس کلهر گفت: حکمتها جزء اندیشههای نابی هستند که در قالب خود محفوظ مانده و به قالب جدید تبدیل نشدهاند، علاقمندان این عرصه میتوانند برای دریافت این معانی عمیق به حکمتها مراجعه کنند.
سرکارخانم دشتی دراینباره براین عقیده بود که این کار، یک نوع هنر است که کسی فکری را با تمام زیباییهایی که در آن هست با یک نمای هنری مجسم کند و مخاطب از همان زیبایی است که لذت میبرد چهبسا اگر آن حرف بدون آن زیباییها بیان شود حرفی معمولی باشد.
چه چیزی مخاطب صاحب ذوق و سلیم شعر را فراری میدهد؟
امینی ادامه داد: شاعرانی هستند که به علت روابط آشنایی و دوستی از احوالات شعری یکدیگر باخبرند و گاه اشعاری دارند که هیچکس جز خودشان معنای آن را نمیفهمد، حالا تصور کنید از میان همان دوستان، یکی آن شعر را تحلیل کرده و در مقاله خود به معناهای نهفته که منظور نظر شاعر است و در همان احوالات دوستی معنا مییابد، اشاره کرده و کدها را باز میکند؛ آیا این به کار شعر خواهد آمد؟ شاعران قدیم به دلایلی از جمله بهرخ کشیدن توانمندیهای خود در دستگاه قدرت، همین کار را انجام میدادند که اتفاقاً آن قسمت کارشان هم شعر حساب نمیشد و جزء تفنن و حاشیه شعر بوده است، برای مثال لغز حیوانات، اشیاء و موارد دیگر همچون اصطلاحات نجوم و طب را میگفتند و از مخاطب میخواستند که آن را کشف کند، چنین کارهایی در شعر وقتی به صورت شعر جدی ارایه می شود تنها کاری که میکند این است که مخاطبی را که دارای ذوق سلیم و ذهن سالم است، از شعر فراری می دهد.
وحیدزاده گفت: نمیتوان بهکلی این نوع شعر را تخطئه کرد این بحث نیاز به تأمل بیشتری دارد و شاید از زاویهای دیگر این موضوع امر ناگزیری باشد.
خانم دشتی درباره معنی کردن اشعار حافظ و مولوی در مقاطع تحصیلی گفت: خوب است که شمه ای از تاریخ آن روزگار و اصطلاحات و اعلام آن به دانش آموز آن رشته داده شود و تصویرسازی را به عهده خود مخاطب بگذارند. نه آنکه با معنی کردن لغتبهلغت این اشعار آن را به متنی شبیه کنند که نیاز به مترجم دارد.
امینی گفت: البته درباره گذشتگان، به علت فاصله زمانی، بسیاری از تعابیر، لغات و اصطلاحات تغییر کرده است و کسی باید آن را شرح دهد. اما در روزگار خودمان، برای یک شعر چهار- پنج خطی 10 صفحه توضیح و شرح مینویسند و این حتی خواننده علاقمند به شعر را بیزار میکند.
کلهر با طرح یک سئوال گفت: آیا این شرح و تحلیلها مبتنی بر تحلیل اندیشه درونی شعر است یا تنها مبتنی بر قواعد زبانی آن شعر است؟ امینی پاسخ داد: قسمت اعظم آن، شرح همان معماری کلمات شعر است. کلهر ادامه داد: گروهی از شاعران، قواعد خاصی را در زبان تعریف کردهاند و حالا براساس همان عادت شعری میسرایند و شرح و تحلیلها درواقع گشودن همان کدها و قواعد زبانی خودشان است.
وحیدزاده گفت: مثالهای متعددی را میتوان در تأیید نخنما بودن این بحثی که مطرح شده است، ارایه داد اما از آن طرف میشود از زاویه دیگری به این قسم نگریست و این نوع از کارها را در شعر امروز به منزله راهنمایی دانست که دست کسی را که بهتازگی وارد این عرصه شده است، میگیرد و برای رسیدن به کشفهای بزرگتر راه میبرد.
استفاده از نشانه به جای سمبل:
کلهر توضیح داد: در حوزه بیان می توان سه بخش را متصور شد، زمانی یک شاعر از ی بیان تمثیلی استفاده میکند همانند قصههایی که مولانا در مثنوی آورده است، در اینجا مقصود از بیان حکایت، خود قصه نیست بلکه با معنای آن روبروست، زمانی نیز معنا به صورت سمبلیک مطرح میشد که اشعار حافظ و سعدی از این دست هستند که علاوه بر اینکه صورت عینی آن مضمون معنای خودش را دارد، صورتهای مختلفی که افراد، با نگاههای مختلف به آن درمی یابند نیز دارای معناست. اما امروزه این گروه از شاعران به علت آنکه نمیتوانند به سمبلهای عمیق راه پیدا کنند به جای استفاده از سمبلها از نشانهها بهره میگیرند. کلهر نشانه را با یک مثال اینطور توضیح داد: تصور کنید که هیچ اطلاعی از چیزی به نام چراغ راهنمایی ندارید، چراغ راهنما مثال عمدهای برای نشانه است، که ما به صورت قراردادی معنایی را برای رنگهای سبز، زرد و قرمز، تعیین کردهایم. ممکن است در یک کشور دیگر این قراردادها را تغییر دهند و معناها را بچرخانند، این شاعران در حوزه صور خیال و اندیشه به صورت قراردادی، یک سری فرضیات برای ترکیبات و کلمات قرار داده و بعد براساس آن شعر میگویند که عمده ایراد آن در معماری آگاهانه کلمات است و بعد در نقد هم همانها کشف میکنند، اگر دقت شود عمده کار آنها در حوزه استعاره است. یعنی کلمات را در ساختار استعاره میبرند اما چون قرینههای لفظی و معنوی استعاره را ندارند و قرینهای که خودشان بر آن مفروضند را در ذهن دارند، چنین وضعیتی پیش میآید.
امینی با تأیید این توضیحات ادامه داد: این کار در شعر کار بیهودهایست و البته این جدا از ماجرای توضیح و تفسیر طبقات مختلف و لایههای درونی شعر است، همانطور که تفسیرهای اساتید مختلف درباره شعر حافظ شبیه هم و به اندازه یکدیگر نیز نیستند. کلهر در این قسمت به شعر سهراب از منظر شفیعی کدکنی اشاره کرد که کدکنی در آن هم جنبههای سالم شعر سهراب را در این قضیه نشان میدهد (صدای پای آب و حجم سبز)، و هم بخشهای انحرافی آن در قبل و بعد از این دو منظومه و به خصوص در "ماهیچ ما نگاه" را بیان میکند. این موضوع علیرغم ظاهر پیچیده و شگفتآوری که برای کسانی که وارد این بازی شده اند دارد، بسیار واضح و شفاف بوده و با آوردن نمونههایی چند، قابل رونمایی است.
شعر همان کلامی است که شاعر نمیتواند آن را به زبانی دیگر جز شعر بگوید
امینی گفت: شعر کلامی است که نمیتوانیم بگوییم شاعر میتوانست آن را به زبانی دیگر هم بگوید، چهبسا اگر به زبان دیگری میگفت، آن نمیشد. شاعر حتی با کلمات مترادف همان کلام نیز نمیتواند همان حرف را بزند.
ایهام یا ابهام، مسئله این است!
کلهر گفت: اشعاری همچون شعر حافظ بدین صورت است که در خوانش اول و نگاه نخست، زلالی آن مشهود است و در مرحله ی بعد با غور در آن میتوان به زیباییهای عمق آن پیبرد در حالی که اشعار گروه مورد بحث، سطح شعر خود را کدر کردهاند تا مخاطب متوجه نداشتن عمق در آن نشود. در این اشعار به جای استفاده از ایهام از ابهام استفاده می شود.
در این قسمت اسماعیلی امینی به شعر شاعرانی همچون بیدل دهلوی، نیما و...اشاره کرد و دیریاب بودن شعر این شاعران بزرگ را جدا از داشتن هنر شاعرانگی و قواعد سبکی زبان، نداشتن تسلط کافی به زبان فارسی دانست.
تحمیل و تعیین مضامین شعر از سوی منتقدان:
نکته دیگری که امینی بعد از این مبحث به آن اشاره کرد این بود که بعضی از منتقدان تا آنجا پیش رفتهاند که حتی برای شاعر تعیین میکنند که از چه بسراید و از چه نسراید، منتقدی میگوید امروزه دیگر زمان سرودن از مضامینی چون حضرت عباس(ع) و... نیست که این خیلی قابل تأمل است، اگر این منتقدان قائل به تفکر مدرن هستند چطور تا به این اندازه استبداد را در گفتار و رفتار خود حمل میکنند؟ حتی گاه میگویند زمان اشعارعاشقانه نیز گذشته است، چراکه دیگر کسی عاشق دیگری نمی شود و...
شعرخوانی ها
فلاح هاشمی:چرخ میخورد سرت مدام
و تو گم میشوی پشت اتاقی که اهالی آن
به فریاد چرخها میخندند
چرخها دایرههایی بستهاند
و تو به یاد میآوردی پاهایی را که
درعطش آن سوی خاکریزها نمکگیر شد
وحیزاده گفت: آغاز اشعار آقای هاشمی کمی ذهنی است و برقراری ارتباط را کمی مشکل میکند. البته ذهنیگرایی یکی از عناصر شعر است اما در ایتن شعر غلبه با این فضاست.
امینی درباره این اثر و در توضیح نقد وحیدزاده گفت: پیوستگی بیرون و درون در شعر اگر طبیعی باشد قابل باور هم میشود. اگر تظاهرات بیرونی شعر با عالم واقع در ارتباط باشد آنوقت میتواند با مخاطب بیز ارتباط بگیرد. این گذار در شعر باید بهقدری ملایم باشد که توجه مخاطب را به خود جلب نکند و او با شعر حرکت کند که عالیتریت نمونه این اشعار شعر فروغ فرخزاد است. در اینگونه اشعار، تسلط شاعر بر زبان بهقدری زیاد است که خواننده اثر متوجه آن نمیشود که شاعر او را از دنیایی که مربوط به مخاطب است با خود به سمت دنیای درونی خودش به حرکت درآورده است.
خانم دشتی بندهای انتهایی شعر را قوی تر از ابتدای آن دانستو معتقد بود اگر در چینش کلمات از ابتدا تا میانه شعر کمی بیشتر تأمل شود می تواند اثر یکدستتری را به دست دهد.
امینی به اهمیت وجود قرائن در این شعر اشاره کرد و گفت برای آوردن هر واژه باید علت و قرینه ای در بخشی دیگر از شعر داشته باشیم. بهطور مثال در بند "به فریاد چرخها میخندند..." اگر باشد؛ "به ناله چرخها ..." می تواند قرینههای بسیاری را در شعر داشته باشد. این قرائن موجب میشود که احساس ساختگی بودن در شعر منتقل نشود، که در زمان ویرایش شعر، شاعر کلمات را به نفع دیگری کنار میزند."به سمت چراغ میروم" یا "به سوی چراغ میروم" اگرچه معنای سمتوسو یکی است اما وجود قرینهای مانند چرا استفاده از واژه "سو" را معنا میبخشد.
سالار رضوی:
چه زود بازی زمان یادت رفت
یادم نیست کی گفتی دوستت دارم
هرچند مدام میگویم
یادم تو را فراموش
وحیزاده درباره شعر رضوی گفت: شاعر در ابتدا آزمون و خطاهایی را در کل مسیر شعر خود تجربه کرده است و اکنون از آن دوران فاصله گرفته و به مسیری که باید در آن قرا بگیرد نزدیکتر شده است.
امینی با تأیید این مطلب از بند پایانی شعر انتقاد کرده و گفت:این بند باید در لابهلای کلام گفته شود و از قبل در ذهن مخاطب بنشیند تا برای پایان آن علتی وجود داشته باشد. بهطور مثال در بندهای قبلی گفته شود؛ "یادم را فراموش نکنی..." تا لفظ را تداعی کند. در آگهیهای تبلیغاتی شاهد این هستیم که بهطور مثال یک بطری آبمعدنی روی میز کوبیده میشود تا در یک لحظه بتواند توجه مخاطب را جلب کند، چراکه زمان اندک است بنابراین برای تأثیرگذاری بیشتر، آن را در ذهن مخاطب میکوبد. اما شعر نمی خواهد با چکش روی میز بکوبد و بگوید همه به من توجه کنید، شعر می خواهد تأمل ایجاد کند.
وحیزاده گفت: ضربالمثلی داریم که میگوید "فلانی دکمهای پیدا کرده وبرایش کت دوخته" گمان میکنم در شعر آنقدرها هم بد نباشد که ما دکمهای را بیابیم و همین جرقه و بهانه ایجاد یک اثر شود. کارشناس جلسه گفت: بسیاری از اشعار خوب نیز از همینجاست. وحیدزاده ادامه داد: خوب است سعی شود آن کت طوری طراحی شود که به دکمه بیاید و اثری بهسامان را بتوان از دل آن بیرون کشید.
امینی برای شاهد مثال این جرقهها قطرهای که بر سطح کاغذ کاهی ریخته و پخش میشود را در ذهن حاضران مجسم کرده و آنوقت به یکی از اشعار شفیهعی کدکنی اشاره کرد: "شادی، شادی، هزار شادی، شادی/ بر کاغذ کاهی کویر اینک/ از جوهر سبز، نقطه، آبادی"
امینی بعداز خواندن شعری از خانم فاطمه دلاوری درباره استفاده از ترکیباتی که دارای سختی در تلفظ هستند گفت: شاعران امرای کلامند، شاعر نمی تواند مخاطب را مجبور به خواندن شعر خود کند و بگوید همین است که من میگویم و شما باید آن را بشنوید، چراکه شاعر هیچگاه در موضع استعلا نیست، بلکه همیشه در موضع همراهی است؛ "بیا باهم از حالت سنگ چیزی بفهمیم..." نه آنکه من می گویم و شما گوش کنید. وحیدزاده گفت: البته شاعر میتواند برای خود و جامعهاش ابراز همدلی کند و در مواردی نیز به این "ما" بتازد به ظرط آنکه به مخاطب این احساس را منتقل نکند که در موضع استعلاست و این به نخوه بیان آن برمیگردد که فاصله را بین خواننده و صاحب اثر ایجاد نکند و شاعر با زیرکی باید آن را پنهان کند. امینی در توضیحاتی بیشتر گفت: اینطور نیست که شاعر واقعاً در موضع قرار دارد اما در اثرش باید آن را پنهان کند، بلکه ذاتاً باید دارای این حس باشد ه در کنار دیگران است، چراکه شاعر مانند معلم نیست، او در موضع همکلاسی است. وحیدزاده گفت:منظور آن است که شاید در شاعر نوعی برانگیختگی ایجاد شود و بعد به دیگران بتازد که چرا آنها در این حالت سرد فرورفته و خفتهاند...امینی پاسخ داد: "چرا مردم نمیدانند که لادن اتفاقی نیست..." این موضوع فرق میکند، اینجا شاعر، دلسوز اطرافیانش است. حتی پیامبر اسلام(ص) که در موضع استعلا هم قرار دارد میگوید: ای کاش مردم میدانستند آنچه را که من از آن خبر داشتم، پیامبر در اینجا یادآور و تذکردهنده است و آن را از سر دلسوزی میگوید و به مردم سیطره ندارد.
امینی ادامه داد: شاعر میگوید من چیزی یافتهام که دوست دارم دیگران نیز از آن باخبر باشند. گاه انسانهای اطراف ما منظرهای زیبا را نمیبینند، اگرچه کور نیستند. سهراب میگوید "کور را خواهم گفت چه تماشا دارد باغ..." سهراب در اینجا کور باطن را میگوید نه کور ظاهر!
راضیه ایمانی خوشخو:
پرونده ات باز است و لبخندی به رویت
جاریست در عکسی تمام خلق و خویت
پرپر زنان بیرون می آیی زنگ تفریح
از کوه کاغذپاره ها با های و هویت
شاید تو را گم کرده باشم گاه گاهی
پرونده در پرونده گرم جستجویت
اسم تو را با قرمز و آبی نوشتم
تقدیر مثل آب و آتش روبرویت
در نمره هایت می درخشی، گرچه گاهی
بردند بعضی هایشان هم آبرویت!
قلب گواهی ها گواهی می دهد که
سرکش تر است از حد اعداد آرزویت
پرونده را بستم به پایان آمد امروز
این پنجره باز است هر فردا به رویت...
وحیدزاده گفت: همیشه تصویر خشک و خشنی از دفتردار یک مدرسه به یاد ما مانده است که این شعر میتواند این تصویر همیشگی را بههم بزند. وحیدزاده درباره اشعار که با خود موضوع خاصی را دارند گفت: معمولاً رفتن به سراغ یک موضوع خاص برای سرودن شعر میتواند برای شاعر همراه با جسارت باشد بهخصوص موضوعاتی که تا به حال کسی درباره آن نسروده است، علیرضا بدیع از شاعران جوانی است که در آخرین دفتر شعر خود به سراغ موضوعاتی می رود که تابهحال کسی به سمت آ نرفته است.
امینی درباره این شعر پیشنهاد کرد که در مصراع آخر ترکیب "هر فردا" به "تا فردا" تغییر یابد، چراکه "تا" تمام نمیشود و ادامه دارد.
عباس کلهر غزلی در استقبال از غزل مشفق کاشانی را مطلع "بهار آمر بهار من نیامد/ گل آمد گلعذار من نیامد" خواند:
بهار آمد بهار من نیامد
امید روزگار من نیامد
درخت آرزو بودم دریغا
بری بر شاخسار من نیامد
پلنگ قلههای عشق بودم
غزالی در شکار من نیامد
به یاد قصه زلف درازش
به پایان شام تار من نیامد
غبار جادهها شد سرمه چشم
سراغی از سوار من نیامد
دلم در پرسههای عاشقی ماند
ولی او بر گار من نیامد
پس از عمری برای آخرن بار
نگارم بر مزار من نیامد
نیامد روزگار من سرآمد
اگر آمد به کار من نیامد
وحیدزاده درباره این شعر گفت:وقتی زبان کمی کهن میشود مفاهیم نیز به سمت آن دسته از مفاهیم میرود که از قبل آزموده شده است. یعنی با زبان کهنه، خواه ناخواه احساس میشود که اندیشه نیز کهنه است. اما این یک یک قانون نیست، در همین شعر نیز مواردی از تازگی و کشف در زبان درمضمون کهن دیده میشود که کاش از این موارد بیشتر بود.
عباس کلهر دستخطی را که مشفق کاشانی در حاشیه این اسقبال نوشته و از این شاعر تشکر و قدردانی کرده و شعر او را ستوده بود را نیز برای خاضران در حلقه قول و غزل، خواند.
خانم اسماعیلی:
دل به دریا میزنم سر را به سنگ
میروم از این جهان رنگرنگ
کولهبارم پارههایی ازتنم
بیخبر از کار دنیا گیج و منگ
میکشم دنبال خود بیاختیار
نیمهجانم را به دندان و به چنگ
بر سر راهم نمیآید کسی
تا زند بر حال و روزم مهر ننگ
میروم آنجا که پایم میرود
عقل و احساسم همین پاهای لنگ
روزها دنبال نام زندگی
هر شبم چون قصه ماه و پلنگ
لحظهای یکجا نمیمانم که باز
دل بلرزد اندکی خواهد درنگ
کارشناس جلسه درباره این شعر گفت: ترکیب" "داغ ننگ" از "مهر ننگ" مشهورتر است و خوب است که به این ترکیب تغییر یابد. هاشمی درباره سر به سنگ زدن یا دل با دریا زدن توضیح خواست و امینی گفت شاعر در اینجا موج را تصویر کرده است و در حال دور شدن است، "موج ز خود رفتهای تیز خرامید و گفت/ هستم اگر میروم گر نروم نیستم". امینی تخیل شاعرانه را در این شعر بالا دانست و معتقد بود استفاده از اشارهها در شعر بهجا و قوی بود و معلوم میکند شاعر به سبک زبان این شعر کاملاً مسلط است با اینکه قافیهها در این شعر از آن دست قافیههایی است که کار متوسط و معمولی زیاد دارد اما در این شعر به خوبی از آنها استفاده شده است.
در جلسه هفته آینده از سلسله جلسات نقد شعر حلقه قول و غزل که روز شنبه 8 اسفند برگزار میشود، امیدواریم شاهد حضور بیشتر شما عزیزان همراه باشیم تا بتوانیم توشه پرباری از اشعار و نقد و نظرات شما در پایان سال 88 برای این محفل، اندوخته کنیم.
نظرات ()