آخرین جلسه از سلسله جلسات نقد و بررسی شعر
حلقه قول و غزل
با حضور اسماعیل امینی
در محل کانون اندیشه جوان واقع در خیابان انقلاب، خیابان قدس، کوچه بهنام، پلاک19، طبقه سوم، برگزار می شود.
علاقه مندان به جلسات حلقه قول و غزل می توانند روز شنبه 25 اردی بهشت، ساعت 30/16 به آخرین حلقه از حلقه های این محفل، پیوند یابند.
*حضور شما مایه دلگرمی و مسرت این جمع خواهد بود.
نظرات ()چهارمین جلسه نقد کتاب حلقه قول و غزل، روز شنبه 11 اردیبهشت با نقد کتاب های "پادشهر" و "پاییز بهاریست که عاشق شده است"، اثر "میلاد عرفان پور"، از سوی کانون اندیشه جوان برگزار شد.
در این جلسه نقد، کارشناسانی چون "قربان ولیئی"، "آرش شفاعی" و "وحید جلیلی" حضور داشتند و به بررسی این دو مجموعه رباعی پرداختند.
در ابتدای جلسه قربان ولیئی با فرخنده دانستن چاپ مجموعه های شعری از سوی شاعران جوان، این حرکت را برای جامعه مهم و گرانقدر دانست و یکی از دلائل سرگشتگی انسان معاصر را در صدر قرار دادن علم در همه امور خواند.
فاصله انسان معاصر از شعر، یکی از نتایج دور شدن از معنویت
او در مقدمه این بحث گفت: علم (science) در صدر توجه انسان معاصر است و به همین دلیل او از معنویت و معنی طلبی دور شده و از ارتباط های دیگری چون فلسفه، و موضوعات احساسی و عاطفی نیز فاصله خواهد گرفت. در فلسفه، آدمی با وجود مواجهه دارد، مبرای آنکه موجود لباس خاصی پوشیده باشد که این موضوع، امور را به کلیت و بعد به متافیزیک و مسائل دینی سوق می دهد. درباره موارد احساسی و عاطفی نیز باید گفت که محمل عمده این قسم از امور عاطفی شعر است که امروزه به واسطه سلطه دیگر رسانه ها آن نیز در سایه قرار گرفته است. فاصله گرفتن انسان معاصر از شعر، یکی از علت های دور شدن از معنویت، استقرار روحی و آرامش و صفای وجودی انسان است.
این کارشناس و منتقد ادبی شعر را از سیطره آموزش، خارج دانسته و گفت: خوشبختانه شعر را نمی توان آموزش داد و نمی شود شاعر تربیت کرد، یک شاعر، شاعر متولد می شود، اگرچه در طی کسب اطلاعات بیشتر و دست ورزی، موفق به کسب فنون آن نیز بشود اما اگر کسی متشاعر باشد مطمئناً راه به جایی نخواهد برد. میلاد عرفانپور شاعر است و متشاعر نیست و شروط اولیه را در این زمینه داراست.
عرفان پور شاعری تک قالبی است
آرش شفاعی، شاعر و منتقد ادبی، بحث خود را ناظر بر فرم اشعار عرفانپور خواند و گفت: برآیند برخورد ما با اشعار میلاد عرفانپور در این دو مجموعه و کارهای گذشته او این است که او شاعری "تک قالبی" است یعنی بروز و ظهور این شاعر، در قالب "رباعی بوده است. این نقد بحث ارزش گذاری بر آثار این شاعر نیست که آیا باید این کار را ادامه دهد یا نه –که معتقدم یک منتقد حق ورود به این عرصه را نیز ندارد- اما می توان آن را به عنوان پیشنهاد مطرح کرد و پذیرفت.
ادبیات و دهکده جهانی
شفاعی استفاده از قوالب ادبی مختلف را در شعر شاعران گذشته به عنوان یک ویژگی ذکر کرد و گفت: در ادبیات گذشته به جز برخی از شاعران همچون خیام یا حافظ، شاعران پیشنهادهای متعددی را پیش روی مخاطب قرار می دادند؛ به طور مثال شاعری چون سعدی برای مخاطبی که دوستار نثر شیرین فارسی بود گلستان را عرضه کرده است، برای مخاطبی که اهل شعر است بوستان را می آورد برای مخاطبی که اهل طنز و مطایبه است از همان دست شعر را دارد، اگر مخاطبی اهل قصیده باشد همچنان و...به عبارت دیگر شاعران در عرصه های مختلف وارد می شدند، امروزه شاعران به علت رسالت های مختلفی که برای شعر متصور می شوند وارد عرصه های مختلف می شوند و متأسفانه در این اثناء مشتری خود را از دست می دهند. با در نظر گرفتن اندیشه دهکده جهانی مارشال مک لوهان، در عصر ارتباطات الکترونیکی با مخاطب انبوه روبرو هستیم و رسانه ها قدرتی بیش از پیش دارند، در این عصر بسیاری از موضوعات در پرتو رسانه معنا می یابند و این موضوع در ادبیات نیز وجود دارد. در ادبیات محتوا تحت تأثیر فرم قرار گرفته است حال اگر با شاعری روبرو باشیم که در یک قالب نیز بسراید به یک معنا با شعری طرف هستیم که شاعر آن ذهنیت کلاسیک و بسته شده ای داشته و محدودیت های قالبی همچون رباعی را پذیرفته است. او تحت تأثیر محدودیت ها و ویژگی های این قالب، سینه پرسخن خود را محصور کرده است.
شاعر در محدوده قالب
شفاعی در ادامه گفت: در محدوده این قالب، شاعر از بعضی امکاناتی که در بیان سخن دارد عقب مانده و مخاطب خود را محروم می کند. قالبی همچون رباعی، جای خطابه، داستان سرایی، روایت، تقابل ها، سخنان درازدامن، خشم گرفتن و... نیست. اما می توان در آن به تصویرسازی، زبان آوری و... پرداخت. شاعر حرف های زیادی دارد که این قالب دست و پای او را بسته است.
شفاعی در پایان این بخش از سخنان خود رباعی "یک...دو...سه...چهار...می شمردم تک تک/ بی تاب پی تو می دویدم با شک/ حالا که بزرگ تر شدم می فهمم/ تمرین جدایی است قایم باشک" را به عنوان نمونه ای خوب از میان رباعی های عرفان پور مثال آورد.
رباعی موج دوم به نوعی تجدید مطلع است
وحید جلیلی از دیگر منتقدانی بود که در این جلسه نقد کتاب حضور داشت. او به تاریخچه بروز و ظهور رباعی بعد از انقلاب پرداخته و دلایلی را برای استقبال از این قالب شعری برشمرد: بعد از انقلاب اسلامی، بعضی از قوالب شعری احیا شدند که از جمله آنها رباعی است که سردمداران این جریان، قیصر امین پور، سید حسن حسینی و... بودند؛ بعد از این جریان، جریان دومی شکل گرفت که رباعی های میلاد عرفان پور، هادی فروسی و... از آن جمله است. رباعی موج دوم به نوعی تجدید مطلع بوده و به نوعی در امتداد همان جریان اول رباعی در اول انقلاب است اما باید درنظر داشت که این نوع رباعی، ویژگی های خاص خود را دارد که باید با گذشت زمان به آن بیشتر بپردازیم.
هنر تجلی نامحدود در محدود است
جلیلی بعد از این مقدمه با مثال هایی مستقیم از میان رباعی های عرفانپور به تقسیم بندی آن پرداخت: در این مجموعه، مخاطب با موضوعات مختلفی مواجه است. اشعار عاشقانه ای همچون: "سنگم بزنی به جای دیگر نروم/ آبم ندهی تشنه از این در نروم/ والله اگر قفل قفس باز شود/ از بام تو گامی آن طرف تر نروم"، یا اشعار اجتماعی چون: "غمگین نشد از این که به او تاخته اند/ یا اینکه به جانش تبر انداخته اند/ وقتی جگر انار خون شد که شنید/ از شاخه او چوب فلک ساخته اند" اشعار سیاسی چون: "فنجان را برداشت و فرمان را داد/ بر لب آورد... ریخت در آتش باد/ هر جرعه که در گور گلویش می ریخت/ بر خاک حلبچه کودکی می افتاد" یا اشعار دفاع مقدسی و یا مرثیه هایی مانند: "در وسعت شب سپیده ای آه کشید/ خورشید به خون تپیده ای آه کشید/ آن لحظه که زینب به اسارت می رفت/ بر نیزه سر بریده ای آه کشید" در این مجموعه ها با اشعاری با رویکرد طنز، حدیث نفس، یا کارهای مانند کاریکلماتور روبرو هستیم، مانند:"اینجا فوران زندگی انجا مرگ/ مانده است در انتظار انسان ها مرگ/ "یک روز به دیدار شما می آیم"/ این نامه برای زنده ها امضا: مرگ".
جلیلی با ذکر این مصداق ها گفت: شاعر تلاش می کند و با مضامین مختلف و رویکرهای متنوع هنری، برای بیان حرف خود پروبال می زند. هنر تجلی نامحدود در محدود است و به هرحال شاعر باید تلاش خود را در زمینه زمینه انجام دهد تا در همین محدودیت ها حرف خود را گفته باشد. اما نکته اینجاست که اصرار بر آنکه در 21 سالگی کسی سه مجموعه شعر به چاپ رسانده باشد خوب نیست. شاعری که می تواند رباعیات درخشان داشته باشد، حداقل نباید در مجموعه اش رباعی ضعیف دیده شود. اول از همه خود شاعر پیش از همه و بیش از همه مجموعه خود را با وسواس بازبینی کند و در این کار دچار وسوسه های دوستان و ناشران نشود.
تلاش عرفانپور جریانیست در امتداد جریان شعر انقلاب نه تلاشی شخصی
جلیلی در جمع بندی سخنان خود گفت: این تلاش جریانیست در امتداد جریان شعر انقلاب نه تلاشی شخصی. جلیلی به نکته دیگری اشاره کرد و آن بی بهره ماندن شعر انقلاب از نقد جدی است. او گفت: شاید یکی از موضوعاتی که شعر انقلاب از آن بی بهره بود، نقد جدی است. این مهم باعث افول در این شعر بوده و خوب تا این جریان دوم از نعمت های نقد بهره مند باشد.
رباعی، خوش آهنگ ترین قالب شعری
در بخش بعدی این نشست قربان ولیئی از زاویه ای دیگر به این دو مجموعه، نظر انداخت. او با بیان پیشینه ای از قالب رباعی، ادامه دادن راه گذشتگان و بزرگانی را که در این قالب سروده اند، به شاعران این عرصه توصیه کرد. او در این مقال گفت: قالب رباعی از جمله قوالبی است که به لحاظ ویژگی ظاهری، شاعر تنها 2 بیت یا 4 مصراعع فرصت دارد تا سخن خود را بیان کند، این قالب از خوش آهنگ ترین اوزان شعر فارسی است. این قالب پیشینه پرباری ندارد و اعتنای شایع و رایجی از سوی گذشتگان به آن نشده است. از میان شاعران خیام را در این عرصه داریم که رباعی های منسوب به او 70 یا 170 رباعی بیش نیست. نکته مهم آن است که روح یک شاعر طالب تنوع است و او نمی تواند خود را محدود کند اما اینکه در این زمینه استثنائاتی بیابیم، قاعده به حساب نمی آید.
رباعی، قالب آنات و لحظه های عارفانه
ولیئی، رباعی را قالب آنات و لحظه های عارفانه دانست و گفت: هیجانات عارفانه یا دریافت های موقتی، از ویژگی های رباعی است. برجستگی رباعیات خیام، تک بعدی نبودن آنهاست. او در همه جوانب شعری رباعی سروده است و در عین حال به تمامی یک قصه بیش نیست! بعضی این قالب را پیوسته دیده اند. درست که هر رباعی یک شعر جداگانه است، اما کل آن یک منظومه به حساب می آید و این می رساند که 4 مصرع نمی تواند حرف را درون خود بگنجاند. اگر شاعری به یک وحدت اندیشه رسیده باشد و آن را در رباعی های متعدد بگوید، قابل تأیید است. در شعر خیام، هر رباعی پرتوی از حیرت در خود دارد و هر رباعی رباعی دیگر را فراخوانی و احضار می کند.
این میوه بر چه ساقه ای روئیده؟
این منتقد و کارشناس ادبی در این قسمت از سخنان خود، وارد مبحث دیگری شد که می تواند برای نقد آثار ادبی مورد اهمیت و توجه باشد. ولیئی گفت: در نقد ادبی یک اثر ابتدا باید روشن کنیم که هر اثر هنری که منتشر می شود، ذیل کدام شاعر است. چراکه ما در خلاء اندیشه به سر نمی بریم و مسلماً این میوه بر مبنای ساقه ای می روید. حالا می توان نسبت آن را با مبنای آن سنجید و اینکه اثر جدید چند قدم از گذشته خود جلوتر است. هیچ نوآوری بدون اتکا به گذشته وجود ندارد. اثری که ردپایی از گذشته درآن حضور نداشته باشد، درک و پذیرفته نمی شود.
باری که باید بر دوش قطعه، غزل یا قصیده باشد بر دوش رباعی است
او این موضوع را در اشعار عرفانپور سنجید و گفت: رباعی عرفانپور رویشی بر مبنای سنت رباعی در گذشته است. این سنت یکی رباعی های خیام می تواند باشد و یکی رباعی های پراکنده ای که از اهل تصوف به جا مانده است. اگر ما رباعی عرفانپور را ذیل آن بدانیم، انحراف از معیارهایی درون خود دارد که در مضامین آن قابل مشاهده است. مضامین رباعیان گذشته غالباً کیهان شناختی و مسائل کلان و معرفتی بوده است. موضوعاتی چون رویارویی عناصر هستی، مرگ و ذات آدمی و رباعیاتی با موضعات توحیدی. این قالب استعداد زیادی برای نشان دادن لحظه های معرفتی دارد نه یک زمان کشش دار و ممتد. می توان گفت شعر هایکو از این بابت با رباعی سنخیت دارد. اما در این مجموعه ناظر به جزئی نگری هستیم که شاعر به آن بار اجتماعی می بخشد که این بار را باید قصیده، غزل و یا قطعه به دوش بکشد. این موضوع ریشه در رباعی انقلاب دارد که به سرعت نیز اشباع شد که در نهایت، تعدد مضامین، خود شاعر را به گریز وامی دارد. اگرچه می گویند که رباعی مناسب با حیات پرسرعت انسان امروزی است و می تواند انسان معاصر را با ادبیات آشتی دهد اما باید به تجربه سنتی آن اتکا کنیم.
اهمیت موسیقی در رباعی
ولیئی به موسیقی و اهمیت آن در رباعی اشاره کرد و گفت: موسیقی کناری، درونی، معنوی، به نسبت قوالب دیگر در رباعی اهمیت بالای می یابد. آن چیزی که می تواند آن را موفق کند عنصر موسیقی است. کمتر رباعی موفقی را می بینیم که ردیف نداشته باشد. اولین رباعی ها حتی دارای 4 قافیه بودند.
قربا ولئی در پایان این بخش از سخنان خود یک رباعی با ردیف بلند از مجموعه رباعی های عرفانپور خواند: "آری به خطا همیشه کوچک دیده/ از آن بالا همیشه کوچک دیده/ پیداست چرا برج نشین مغرور است/ آدم ها را همیشه کوچک دیده".
تولید انبوه و پیگیر یک قالب به خودی خود بد نیست
آرش شفاعی در بخش دوم سخنان خود درباره مقدمه این کتاب که از سوی "محمدرضا سنگری" نوشته شده است اشاره کرد و گفت: در مقدمه این کتاب آمده است: "کشف مضمون در رباعی، آنقدر دیریاب و ارزشمند است که رباعی را "شعر وارونه" نامیده اند؛ شعری که از آخر به اول سروده می شود" این موضوع که رباعی ضربه پایانی داشته باشد موضوعی نیست که آنقدر قابل اهمیت و ارزش گذاری باشد که از یافتن این کشف که رباعی شعر وارونه است شگفت زده بشویم. شفاعی درباره شعر جریان اول انقلاب و اشباع شدن آن نیز گفت: تولید انبوه و پیگیر یک قالب به خودی خود بد نیست چراکه قضاوت مردم و گذشت زمان، سره را از ناسره جدا می کند. هنوز هم اگر بخواهیم گزیده ای از آن موج ناگهانی انتخاب کنیم قیصر امین پور و سیدحسن حسینی، در صدر موارد انتخابی ما خواهند بود. در گذشته مردم انتخاب خود را انجام داده اند.
علل به وجود آمدن موج شعر انقلاب
شفاعی درباره به علت وجود آمدن چنین شعری در اوایل انقلاب گفت: علت آن موج، شرایط اجتماعی جنگ بود. شعر در آن زمان خواست وظیفه رسانه ای خود را که همان تهییج ملی بود، انجام دهد و کار خود را کرد. شاعران در آن زمان به یک سری کلید واژه دست یافتند که توانست مردم را با خود همراه کند. بعد از مدتی آن تکنیک ها و کلید واژه ها لو رفته و در ضمن شرایط اجتماعی نیز عوض شد. امروز هم شاهد رویکرد جدیدی به رباعی از سوی شاعرانی چون: بیژن ارژن، ایرج صف شکن، جلیل صفربیگی و... هستیم. مسأله این است که آیا دوستان ما با توجه به همان تجارب تاریخی، درحال تکرار فضا هستند یا خیر. هریک از آنها به یک تکنیک در زبان از جمله گسترده کردن تصاویر زیبا، تقابل ها و توانمندی های زبانی این راه را پیش می برند، اما تا کی؟
آیا "فلش فیکشن"ها باعث شده کسی رمان نخواند؟
این منتقد ادبی درباره آنکه قالب کوتاه رباعی مناسب عصر سرعت و انسان امروز است گفت: اینکه زمانه، زمانه کوتاه سرودن است حرف درستی نیست و به سلیقه مخاطب پیش رفتن است. آیا "فلش فیکشن" ها و به قولی داستانک ها باعث شده است که کسی رمان نخواند؟ شاعران، امروزه به دنبال سلیقه مخاطب می روند؛ طرح، هایکو، رباعی، شعر یا داستان 5 و 6 کلمه ای... همه و همه تحت تأثیر سلیقه مخاطب، پیش رفتن است.
غزل- مثنوی قالب شعر انقلاب است
وحید جلیلی نیز در بخش بعدی نقد و بررسی اشعار عرفانپور به قالب های جدیدی اشاره کرد که بعد از انقلاب اسلامی وارد ادبیات شده اند، او در این زمینه گفت: شعر انقلاب همچون خود انقلاب دارای تعامل در فرم و محتوا است. انقلاب اگر محتوا و حرف جدیدی در خود دارد این موضوع در فرم هم ظهور می کند. قالبی همچون غزل- مثنوی قالبی است که بعد از انقلاب رایج شد. در این قالب هم به خاطر غزل دارای ابعاد معرفتی بوده و هم به خاطر مثنوی دارای حماسه است. همچون انقلاب که در ذات خود هردوی آنها را داراست. یا قالبی را که احمد عزیزی آن را می نوشت ه نه نثر بود و نه شعر اما هردوی آن نیز بود. اگرچه در گذشته ما شطحیات را داشته ایم اما این، موضوع دیگری است. یا در بخش دیگر هنر خط معلی را داریم که هم در آن تیزی دیده می شود و هم انعطاف دارد که یکی از جلوات انقلاب اسلامی است. شاعرانی که می خواهند این علَم را پیش برند با به این موضوع توجه کانونی داشته باشند. در شعر عرفانپور نیز هم سلوک اجتماعی وجود دارد هم سلوک وجودیو فلسفی. اگر این مضامین را مانند یک کشکول جمع کنیم ترکیب فیزیکی دارد اما اگر به آن قوام بخشیم یک جمع شیمیایی داریم. هنر انقلاب هنر جمع است آن هم از نوع شیمیایی اش. در شعر عرفانپور جرقه های خوبی دیده می شود و او باید تلاش کند که هنر تطبیق این جرقه ها را باهمدیگر نشان دهد. نباید سلوک اجتماعی در شعر در یک خط باشد و سلوک عرفانی در خط دیگر. نوری که به قلب مومن می تابد باید در متن اجتماع ظهور یابد. این جمع بین سلوک فردی و اجتماعی است.
جلیلی از رباعی به عنوان قالب قطعیت ها یاد کرد و گفت: رباعی با این کوتاهی به نوعی قطعیت در آن وجود دارد. اگرچه مشهورترین رباعی ها که مربوط به خیام است مضامین شک و تردی دارند اما او این حرف را محکم بیان کرده است. انقلاب نیز در خود قطعیت دارد. در ماجراب غزه نیز همین قالب به کمک شاعران آمد که موقع بودن و قاطع بودن را در خود داشت.
بخش پرسش و پاسخ:
در بخش پایانی این نشست به رسم همیشگی پرسش و پاسخی بین مدعوین و کارشناسان جلسه رد و بدل شد و در این بین دیگر صاحب نظرانی که سخنی درباره این دو مجموعه داشتند، آن را بیان کردند.
نگاه عرفانپور یک نگاه انتقادی- انسانی است
در این بین آقای نجفی از مدعوین حاضر در جلسه گفت: نباید فراموش کنیم که قالب باید در خدمت محتوا باشد و در اندیشه آن باشیم که شاعر چه پیامی برای مخاطب خود دارد. نگاه عرفانپور نگاهی نتقدانه به وضع موجود است ام این نگاه صرفاً سیاسی یا اجتماعی نیست این نگاه انتقادی- انسانی بوده که باعث می شود شعر فرا مرزی شود. او به دغدغه های انسان امروز می پردازد و از مدرنیسم می گوید. عرفانپور با نشان دادن فضاهای شهری، یک بعدی شدن انسان ها و از خودبیگانگی آنها را گوشزد می کند. از کلیدواژه های شعر عرفانپور "تنهایی" است که مخاطب آن مجموع همه انسان هاست اگر اگزیستانسیالیم به آن پرداخته است شاعر این مجموعه ها از این تنهایی به پوچی نمی رسد بلکه با مذهب گره می خورد و متعالی شده و می گوید: "تا کی به هوای فتح دنیا باشم؟/ کافی است خدا! چقدر اینجا باشم؟/تنهایی اگرکه با تو بودن باشد/ می خواهم از این به بعد تنها باشم".
شاعر باید از این گذار عبور کند
محمدحسین نعمتی از دیگر شاعرانی بود در نقد این دو کتاب گفت: سیر کارها در مجموعه پادشهر گذر از زبانی استکه در مجموعه پاییز بهاریست... دارد. تجربیات شاعر در این مجموعه به یک پختگی نسبی رسیده است. زبان با محتوا که به پیشینه رباعی برمی گردد متناسب شده است. تصاویر مدرن و نئوکلاسیک، در این مجموعه ارائه شده و مجموعه جدید را از یکدستی بیرون آورده است. بارقه هایی از تفکر و تصویر جدید در آثار عرفانپور دیده می شود که بسیار امیدوارکننده است. جمع بندی مجموعه پادشهر در شعر روی جلد آن به خوبی منعکس شده است: "ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!/ ای حسرت روزهای شیرین در من/ بی مهری انسان معاصر در توست/ تنهایی انسان نخستین در من".
محمدحسین نعمتی درباره استفاده از تصاویر مردن در آثار عرفانپور به شعر "آه است خیابان به خیان به لبم/ از این همه بی تفاوتی در عجبم/ تو مثل مسافری که دیرش شده است/ من مثل چراغ قرمز نیمه شبم" اشاره کرد و گفت: تصاویری که در این شعر به کار رفته است برای انسان شهری معنا می یابد و احساسات او را قلقلک می دهد و کسی که این فضا را حس کرده باشد آن را درک می کند. نعمتی در پایان گفت: شاعر باید از این گذار عبور کند و به یک وحدت در فرم و محتوا برسد.
نکوهش قرآن بر شاعران از جهت تفرق خیال بوده است
کاظم رستی نیز از دیگر حاضرانی بود که نظرات خود را درباره شعر عرفانپور مطرح کرد. او در قالب سئوالی از قربان ولیئی خواست که درباره نگاه جامع و معرفتی که شاعر باید بدان دست یازد و از پنجره چشم خود به عالم نظر افکند، بیشتر سخن بگوید.
قربا ولیئی گفت: اگر اندیشه شامل و واحدی در شاعر نباشد رباعی به 2بیت های تبدیل می شود که هرکدام ساز خود را می زنند. خیام به این دلیل شاعر بلامنازع است چون کل رباعی هایش یک رباعی است. در شعر حافظ نیز اگرچه با 400 غزل روبرو هستیم اما با یک غزل سروکار داریم و این یک انسجام اندیشه است. علل توفیق سهراب از دفترهای دوم و سوم به بعد نیز در همین است. تعدد اشکال در اشعار، خیال را مجاب می کند که تعدد مضامین نیز وجود دارد اما همه یک سخن بیش نیست که دایره وار حرکت می کند. بعد از آنکه شعر خوانده و در ذهن ته نشین شد، می فهمیم که همان یک حرف است و این بخشی از التذاذ زیباشناختی انسان را با خود دارد. حال تلاش شاعری مقرون به توفیق است که در این میانه در دام صید مضمون ها اسیر نشود و وحدت عاطفی و اندیشه خود را حفظ کند. در قرآن نیز اگر نکوهشی بر شاعران شده از جهت همان تفرق خیال بوده است.
شعری که سریع، مخاطب پیدا می کند، یک بیماری و دروغ در آن است
ولیئی به نکات دیگری اشاره کرد که بیان آن خالی از لطف نیست. او با نقل قول از رابرت تراست گفت: وقتی شعری که سریع، مخاطب پیدا می کند، یک بیماری و دروغی در آن است. باتوجه به روانشناسی مخاطب، حرف، دقیق است. اگرچه این حکم کلی نیست اما اغلب، اشعاری که شیوع سریعی دارند افول سریعی را نیز دارند.
شاعر باید حرف منتقد را گوش دهد اما عمل نکند!
بنابراین شاعر نباید دغدغه مخاطب را به یک تعبیر داشته باشد و دغدغه منتقد را اصلاً نداشته باشد. شاعر باید حرف منتقد را گوش دهد اما عمل نکند. حراف آخر او این بود که: شاعر باید معیشت و زندگانی شاعرانه ای داشته باشد نه آنکه با شاعران باشد و در جلسات شعری باشد. یکی از آفت هایی که شاعر را از حالت بالفطره و طبیعی خارج کرده به مشاعری تصنعی و مشتری محور تبدیل می کند آن است که مدام در جلسات نقد شعر باشد.
رباعی قابل مقایسه با تک بیت های سبک هندی است
آقای داوودی نیز در انتهای این جلسه سخنانی را در تکمیل این جلسه نقد کتاب اشعار میلاد عرفانپور ذکر کرد: رباعی به جهتی قابل مقایسه با تک بیت هایی است که در سبک هندی دیده می شود. راجع به مجموعه پادشهر چند نکته را می گویم. رسیدن به یک تک شعر که خمیره نگاه یک شاعر است و شخصیت شاعری را دبر می گیرد، در این مجموعه برجسته است. او با چند کاراکتری کار می کند که به دست آورده و این دور در رباعی ها می چرخد. پاییز، بهاری که عاشق شده، سفر، دلتنگی ها، مادر و بعد کودک... . جدای از چند رباعی مذهبی که کاملا تفکیک پذیر هم هست، 90درصد مجموعه، یک رباعی و یک شعر است حتی با واژه های مشابه یکدیگر.
پراکنده گویی آفت رباعی سرایان امروز است
آرش شفاعی در حسن ختام چهارمین جلسه نقد کتاب، گفت: موضوعی که در مجموعه اشعار شاعران رباعی سرای امروز دیده می شود آن است که در آن پراکنده گویی وجود دارد. ممکن است در یک مجموعه رباعی با 30درصد اشعاری روبرو باشیم که شاعر یک مسلمان ستیهنده شیعی است که شمشیر کشیده و زمین و زمان را به هم می ریزد، 30درصد دیگر او یک آدم شوخ هزال است که کاریکلماتور می گوید و هدفش خنداندن مخاطب است و در بعضی موارد مشغول بازی فرمی بسیار مدرن می شوند. این محدودیت های قالب، شاعران را به تجربه های آوانگاردیزم و این دروآن درزدن های عجیبی می رساند که باید نسبت به آن تأمل شود. خوب است یک بازنگری دوباره درباره موجی که در رباعی امروز به راه افتاده است، انجام بشود.
*مشتاقان و علاقه مندان به شرکت در جلسات نقد و بررسی شعر "حلقه قول و غزل"، می توانند روزهای شنبه، ساعت 30/16 به کانون اندیشه جوان واقع در خیابان انقلاب، خیابان قدس، بالاتراز درب شرقی دانشگاه تهران، کوچه بهنام، پلاگ 19، طبقه سوم مراجعه کنند.
نظرات ()با عرض سلام خدمت خوانندگان این وبلاگ، جلسه نقد و بررسی شعر حلقه قول و غزل به کارشناسی "اسماعیل امینی"، در روز شنبه 28 فروردین برگزار شد. در ابتدای این جلسه سخن از اشعار "شاملو" به میان آمده و درباره آن کمی صحبت شد.
بخش اول: آقای شاملو! مردم تو را دوست دارند، تو نیز...
کارشناس جلسه معتقد بود که شعر شاملو شعری برخاسته از مردم و گویای درد آنها نیست؛ او مانند یک توریست به کار و زندگی مردم نظر انداخته و گاه آن را به سخره گرفته و گاه رهنمودهایی ارائه داده و از کنارشان عبور کرده است. امینی در تأیید این مطلب به نامه ای منظوم از "نعمت میرزاده" اشاره می کند که در سال های 53-1354 از مشهد برای شاملو فرستاده است؛ در این نامه نعمت میرزاده از شاملو می خواهد که با مردم بیگانه نباشد چراکه این مردم او را دوست دارند و تو هم به عنوان یک شاعر باید آنها را دوست داشته باشی.
امینی در ادامه همین موضوع گفت: شاملو شعرهای خوبی دارد اما اینکه درباره شعر، موضوعات ادبی، گذشته شعر و... نظریات علمی داشته باشد این درست نیست. او دوست داشته که افزون از شعر درباره همه چیز از جمله دین، فلسفه، تارخ ادبیات، گذشته ایران و...نظریه پردازی کند و چون علم و توان آن را نداشته، اشتباه کرده است. او به شاعری اکتفا نکرده و در آن حدود قدم نگذاشته است.
شعر فروغ، شعر شاملو
او در مقایسه شعر فروغ و شاملو گفت: فروغ شاعر بسیار بزرگی است و در حیطه خودش هم نظر داده است، او خود را متفکر سیاسی یا عالم نداسته اما شاملو در عرصه های مختلف غیر از تخصص خود وارد شده است. برای مثال تصور کنید علی دایی یا رضازاده آدم محبوبی است و به علت این محبوبیت برود فردوسی یا حافظ چاپ کند! او باید بداند که این محبوبیت به دلیل دیگریست. متأسفانه کسانی که شهرت پیدا می کنند در همه عرصه ها وارد می شوند و نظر می دهند. امینی گفت: شاعر باید شعرش را بگوید نه آنکه به دیگران امر کند چه چیزی شعر هست و چه چیزی شعر نیست یا هرجه من می گویم شعر است و غیر از آن نه! او نباید کار یک منتقد ادبی را نیز خود، انجام دهد. در این بخش از بحث سالار رضوی گفت شاملو می گوید شعر باید شیپور باشد نه لالایی! آیا این سخن غلط است؟ امینی پاسخ داد: بحث ما اینجاست که می گوییم وقتی چیزی وجود دارد کسی نمی تواند آن را نفی کند، وقتی شعر لالایی هم وجود دارد کسی نباید بگوید شعر این نیست و آن است و یا همه شعرها باید شیپور باشند و اگر شعری غیر از این بود شعر نیست.
بخش دوم: تأمل در مسائل بدیهی
در بخش بعدی از این نشست، سخن ها معطوف به مباحث دیگری از شعر شد. کارشناس جلسه گفت: خوب است انسان ها درباره امور اطراف خود با تأمل بیشتری بیاندیشند. بعضی مسائل بدیهی، ممکن است آنقدرا هم بدیهی نباشد و نیازمند آن باشد که دوباره درباره آن فکر کرد. چرا این سیب پایین افتاد و بالا نرفت فکر کردن دوباره به امری بدیهی بود که منجر به نتایج بزرگی شد. برای مثال اینکه آیا نوگرایی همیشه خوب است؟ آیا می توان آن را به همه چیز و در همه جا بسط و گسترش داد؟ در بعضی موارد همیشه نوگرایی درست از آب درنمی آید؛ نمی شود "خط" را که مسأله ای سنتی برای مردم است و با آن زندگی می کنند عوض کرد. حوزه مسائل مختلف را نباید با هم مخلوط کرد. در بعضی جاها سنت خوب است و در بعضی جاها نیز نوگرایی! اما نمی توان یکی از آنها را به همه امور سرایت داد. هوشمندی هنرمندان این است که نمی گذارند اهل قدرت، در همه چیزدست برده و آن را سرایت دهند.
امینی گفت: انسان با حیرت پیش می رود و هرلحظه برای تفنن خود به دنبال ابزار جدیدی می گردد و در مقابل هجمه صنعت و سرعت آن خودباخته است. در حال حاضر متفکران بزرگ غربی برسر همین مسائل با صنعت خود درگیرند.
شاعر و ابعاد دیگر هر ماجرا
امینی تأکید کرد: اتفاقاً شاعران باید به مسائل جهان به گونه ای دیگر بنگرند و در بدیهیات تردید کنند. اگر قرار باشد آنها نیز به دنبال موضوعات معمول و عادی بدوند که دیگر فرقی با دیگران ندارند و پشت سر دیگران می دوند در حالی که شاعران باید جلوتر باشند و ابعاد دیگر ماجرا را دیده و کار هنری درباره آن انجام دهند.
او ادامه داد: در موضوع "توسعه" این اتفاق افتاده است و بسیاری از موضوعات معمولی را نیز می گویند "در راستای توسعه" است؛ اما درباره آن اندیشه نشده که توسعه در همه موارد چیز خوبی است یا خیر؟ آیا پیشرفت در جوامع صنعتی و جامعه این معنا را می پذیرد؟ منظور از پیشرفت در جامعه جهانی ، فراهم آوردن امکاناتی برای بهره مندی بیشتر انسان از مواهب طبیعی زندگی است. مثل طول عمر و یا لذت بردن از زندگی، آیا از نظر دین نیز منظور از پیشرفت همین بوده است؟ برای ما بدیهی شده است که پیشرفت یعنی همین و بقیه شاخص ها را مثل راستگویی، فداکاری، کمک به دیگران، نمی سنجیم. از نظر دین پیشرفت در چنین مسائلی هم هست. مهم نیست که این شخص چه نوع مدل ماشینی سوار می شود یا تهویه خانه اش چقدر مطبوع است، از نظر دین انسان پیشرفته کسی است سیستم تهویه روحش به روزتر است و منصف تر، مهربان تر و انسان تر...است. اگر با این معیارها بخواهیم بسنجیم تمام مفاخر علمی و دینی ما پیشرفته نبوده اند و از نظر استفاده از تجهیزات زنددگی عقب بوده اند.
چرا شعر می گوییم؟
ما باید به عنوان شاعر به یاد انسان ها بیاوریم که زندگی دارای گونه ها، جلوه ها و جنبه های مختلف است. اینگونه نیست که صبح که مردم از خانه بیرون می آیند توقع داشته باشیم همه به یک طرف حرکت کنند. چرا شعر می گوییم؟ برای آنکه این معمول بودن را می خواهیم برهم بزنیم. می خواهیم جنبه زیبا و تماشایی موضوعاتی را که معمول شده نشان دهیم. اگر هنر نباشد رسانه های قدرتمند می خواهند همه انسان را به یک طرف هل دهند. کسانی که در نقد ادبی می گویند اینگونه شعر هست و آنگونه شعر نیست نیز به مانند همین جهانی شدن و صنعتی شدن عمل می کنند. درحالی که همه انسان ها گونه های مختلف دارند و هرکدام به یک شیوه زندگی کرده اند. جمواع صنعتی همه انسان را یک گونه می بینند. انسانی که در سردسیر زندگی می کند با کسی که در گرمسیر است یک نوع لباس می پوشد! زمانی بود که وقتی کسی از ورامین به تهران می آمد همه از طرز لباس پوشیدنش متوجه می شدند او از ورامین آمده است. این موضوع در کل جهان است.این به نفع انسان است یا به ضرر او؟ این از نظر فرهنگی وحشتناک است و همه آن برنامه ریزی و طراحی شده و غیر معمول است.
موسیقی در عرصه توسعه و صنعت
یک زمانی گفتند موسیقی ایران یکنواخت است و موسیقی پاپ تنوع دارد و حالا سالیانیست که از همه جا تنها صدای بومب بومب بلند است، این قرار بود متنوع باشد اما همه جا همین است. وقتی کسی می گوید من موسیقی پاپ تولید کرده ام از قبل معلوم است چیست.
کسی به فکر گل ها نیست/ در کتاب زندگی تحریف شده است
امینی در جمع بندی این مبحث بسیار مهم گفت: شاعر به انسان امروز نهیب می زند که حوزه زندگی اینچنین نبوده و تحریف شده است "کسی به فکر گل ها نیست/ کسی به فکر ماهی ها نیست/ کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد".
شعرخوانی
وحیدزاده با معرفی کتاب "گریه در تکیه پروتستان" از "محمدعلی مودب" برای حسن ختام بخش شعرخوانی، غزلی را از این کتاب خواند. این غزل تقدیم شده به حسین آقای نظافتچی خوابگاه دانشجویی که دختری کوچک نیز به نام نگین دارد که شاعر را با نام "عمو شاعر" خطاب می کند:
آهسته چون نسیم تو با دست های سرد
هر روز رفته ای ز رخ خوابگاه گرد
خو کرده با حضور تو یخچال، اجاق گاز
دلگرم با وجود تو انگار گرم و سرد
جارو به خنده می زنی از راه می رسی
پاکیزه می شود دل من از هزار درد
این خنده رضایت تو پادشاهی است
فرعون با تمام بساطش چکار کرد
ملکی چنین به جان نگینت نبوده است
از روز برقراری این سقف لاجورد
من شاعر ولی تو خدای تغزلی
از هیچ غصه خسته نباشی بزرگمرد!
هاشمی شعری را که در جلسات گذشته خوانده بود بعد از یک بازنویسی دوباره برای حاضران خواند:
شفا می گیرند
در بین اینهمه سنگ
اینهمه...
از سنگی که پلاکی زیر آن مخفیست
سالار رضوی:
هردل که سفید است بیا سیاه کن!
هرکس گله دارد همه را تباه کن
آنوقت که گفتی شب و تاری زیباست
خورشید اگر ...
امینی گفت: مصاریع در این شعر ناموزون است و هرکدام از آنها در یک وزن سروده شده است و نیاز به کار دارد. درباره مضمون شعر نیز باید دقت شود "چون دلآرام می زند شمشیر/ سر ببازیم و رخ نگردانیم" اگر حرف شعر این است باید به شکل دیگری بیان شود.
حبیب دانشور:
از وقتی که لبخند نامه ها چشمانم را اسیر کرد
و صدای ساعت با من هم صحبت ...
تنها تنهایی را استشمام می کنم در کافه فرانسه
و فنجان هایی که منتظرند چشمی به آنها بیفتد و بتازند تا بعدا
خیلی وقت کسی ساعتشان را به جلو نمی برد
سرد شده اند
***
این چندمین بار بود که شمع تولدت را
باد فوت کرد
بعد از خواندن این شعر کارشناس جلسه سوالی را مطرح کرد: از کجا می گوییم چه چیزی شعر هست و چه چیزی شعر نیست و اگر شعری برای یک آدم عادی خوانده شود، کدام قسمت این اثر را بیشتر به شعر نزدیک می داند؟ مواردی چون خیال پردازی یا ارتباط بین کلمات بیان شد امینی پاسخ به آن را با طرح یک داستان از کتاب "درباره شعر" لارنس پرین توضیح داد: شخصی در تاریکی گم شده بود و چراغ روشنی از دور می بیند، در خانه که می زند می بیند یک دیو در آن ساکن است. ناگزیر می شود که از ترس مرگ در سرما وارد خانه دیو شود، وقتی وارد شد از سرما دستان خود را به هم مالید و در آن "ها" کرد، دیو می گوید چکار کردی؟ جادو کردی؟ او می گوید نه جادو نیست از نفسم استفاده کردم تا دستانم را گرم کنم. دیو می گوید بنشین برایت سوپ می آورم تا گرم شوی. وقتی آن شخص می خواهد سوپ را بخورد برای آنکه داغ بود در آن فوت می کند که سرد شود. دیو باز می گوید چه کار کردی؟ جادو کردی؟ او می گوید نه در آن دمیدم تا سرد شود. دیو می گوید برو بیرون من از کار آدم ها سر درنمی آورم یک بار فوت می کنند برای گرم شدن یک بار فوت می کنند برای سرد شدن. درباره شعر نیز همین است گاه فوت می کنند برای گرم شدن گاه برای سرد شدن. همان چیزی است که به عنوان پرادوکس مطرح می شود. حالا در این شعر چرا یک جایش به نظر شاعرانه می آید و یک قسمتش نه؟ در قسمت اول این شعر ارتباط میان کلمات بسیار منطقی است و دارای گزاره های منطقی است ام در قسمت پایانی گزاره ها شبه منطقی است و از چند جا در کنار هم جمع شده اند. اگر در بخش اول نیز این ارتباط وجود داشت شعر کامل می شد در قسمتی که "اشیاء منتظر..." بود باز هم ارتباط شبه منطقی درحال به وجود آمدن بود که کامل نشد. ارتباطات منطقی به کمک شعر می آیند اما قسمت اصلی شعر را تشکیل نمی دهند.
فاطمه نانیزاد:
با عشق اگر جذر و اگر مد شده ام
از شوق تو گرم رفت و آمد شده ام
گر عطر و گلاب تو به گیسو دارم
من از در خانهء شما رد شده ام
کار دوم در حال و هوای سهراب سپهری، به مناسبت سی امین سالگرد فقدانش:
روستایی که تو را در دل خود جا می داد
باز بوی همه ی خاطره ها را می داد
باد از سمت گلستانه به ده می آمد
یک سبد روشنی تازه به فردا می داد
گاه در بقچه ی خود عطر سفر می پیچید
مرد نقاش که بوی لب دریا می داد
گاه می ساخت قفس های قشنگی با رنگ
طرح می زد به اناری که به رعنا می داد
روی تنهایی خود نقشه ی مرغی می ریخت
و به چشمان شما حسِّ تماشا می داد
وقت تنگ است و مسافر تب رفتن دارد
شب خرداد که طعم شب یلدا می داد
کارشناس جلسه درباره رباعی اول پیشنهاد داد که "و" از میان جزر و مد برداشته شود. درباره اثر دوم نیز درباره واژه "باز" امینی معتقد بود که کارایی لازم را ندارد و اگر به جای انکه کلمه ای مانند "خاک" می آمد می توانست جایگاه بهتری یابد و مجسم تر باشد. وحیدزاده معتقد بود که شاعر با رندی، بیشتر بار تصاویر را به دوش ترکیبات خود سهراب انداخته است و بیشتر شعریت آن مال سهراب است از نظر خانم افشار، این موضوع حسن به حساب آمد که شاعر می تواند مخاطب را وارد حال و هوای شعر سهراب می کند. حاضران در جلسه از هر دو اثر قدردانی کردند. هاشمی این شعر را پر از پاورقی و ارجاع به آثار سهراب دانست. وحیدزاده گفت اگر می شد انتخاب این تصاویر به گونه ای بود که جوع آن در کنار ه هم دارای ارتباط های دیگری غیر از تصاویر سهراب می شد بسیار خوب بود. برای مثال در مصرع " گاه می ساخت قفس های قشنگی با رنگ/ طرح می زد به اناری که به رعنا می داد" بین قفس و رنگ و انار و رعنا ارتباط های دیگری جدا از ارتباط هایی که در بیت سهراب وجود دارد، ساخته شود. مثلاً در مقابل قفس پرنده می آمد و آن را شاعرانه تر می کرد.
کارشناس جلسه گفت: در ارزیابی شعر باید به اینطور نظر انداخت که آیا این اثر به عنوان یک شعر دارای ارگانایز و نظام بندی در پیکره کلی هست یا نه! و اگر بود آن را به عنوان یک شعر پذیرفت. باید دید این شعر در تأثیرگذاری چه کرده است و با آن تجاری برخورد نکنیم که چقدر مال شاعربوده است و چقدر از عناصر دیگران استفاده کرده است.
در این بخش، به همین مناسبت اسماعیلی امینی، حاضران را به شنیدن شعری از "شرق اندوه" سهراب سپهری میهمان و همه را به خواندن "کتاب آبی" که نامه های منتشر نشده سهراب است و به چاپ مجدد رسیده است، توصیه کرد:
نه تو میپایی، و نه کوه. میوه ی این باغ: اندوه، اندوه.
گو بتراود غم، تشنه سبویی تو.افتد گل، بویی تو.
این پیچک شوق، آبش ده، سیرابش کن.
آن کودک ترس، قصه بخوان، خوابش کن.
این لاله هوش، از ساقه بچین. پرپر شد، بشود. چشم خدا
تر شد، بشود.
و خدا از تو نه بالاتر. نی، تنهاتر، تنهاتر.
بالاها، پستیها یکسان بین. پیدا نه، پنهان بین.
بالی نیست، آیت پروازی هست. کس نیست، رشته آوازی
هست.
پژواکی: رؤیایی پر زد رفت. شلپویی: رازی بود، در زد
رفت.
اندیشه: کاهی بود، در آخور ما کردند.
تنهایی: آبشخور ما کردند.
این آب روان ، ما سادهتریم. این سایه، افتاده تریم.
نه تو میپایی، و نه من، دیده تر بگشا، مرگ آمد، در بگشا.
مریم افشار:
به کدامین نگاه چشم دوخته ایچشمانی که
چشم انتظار چشمانی دیگرند
به چه دل خوش کرده ای، دلی که دلت را
به بازی گرفت
به امید کدام طلوع چشم به غروب دوخته ای
زمان روئیدن نیست اینجا کویر است
به پشت خیره شو و چشم به ستارگان بدوز
اینجا کویر است به روز این کویر دل خوش نکن
که سرابش تو را گمراه می کند
اما شبش مسیر را به تو نشان خواهد داد
وحیدزاده گفت در این شعر مخاطب حس می کرد که قطعه ادبی شنیده است. پیام ها و اشاراتی که دارد دارای همان ارتباط منقطی ای است که پیش از این صحبت شد. هاشمی گفت: در این شعر به نظر می آید که شاعر آنقدر از حرف و تصویر پر است که همه را یکجا وارد شعر کرده و برای انکه حتماً همه حرفش را بزند کمتر به فکر ساختن لحظا ت شاعرانه و تصویرسازی بوده است. امینی در بخش هایی از این شعر کشف های برجسته ای وجود داشت و کسانی که سپیدسرا هستند اگر به یکی از آنها می رسیدند برایش چندین و چند شعر می گفتند برای مثال اینکه آدم غروب را به امید طلوع نگاه کند! که در هیچ یک از آثار ادبی آن را نخوانده ام. اما کلام باید حرکت کند و در طی این حرکت پیوند برقرار کند از چشم به دل از دل به غروب خورشید از غروب به کویر و...همراه با خیال راه برود. پیوند میان این عناصر به واسطه تخیل حرکت می کند. یکی از آنها یکی دیگر را تداعی کند همانند فکرهای پراکنده که از دیدن یک چیز که مرتبط هم نیست وارد فکر دیگری می شویم. جنس عالی این تداعی در شعر فروغ است و در قدما در اشعار مولانا است. برای مثال از دیدن گل های مصنوعی به سراغ روشنفکرانی برویم که دردهای مصنوعی دارند! نکته دیگر آن است که تأکید نداشته باشیم که مخاطب را در جریان قرار دهیم بلکه باید او را تحت تأثیر قرار دهیم.
فرزانه اسماعیلی
شاید دوباره دیدمت با باوری تازه
آنکس که می خواهی شدم در من سری تازه
از عاقبت می ترسم اما بوسه می خواهم
باور کنم هر عشق خود پیغمبری تازه
خانه به خانه بیصدا می پاشد از هم دین
ما عشق می خواهیم و تو نان می خری تازه
روی تمام خانه ها هم خاک می پاشم
تا جایشان از نو بسازم کشوری تازه
چنگیزها بردند و گورستان به جا مانده
حالا ببین ما یک به یک جنگاوری تازه
امینی با تقدیر از این شعر پیشنهاد داد که شاعر در مصرع " ما عشق می خواهیم و تو نان می خری تازه" به جای خریدن آوردن را جایگزین کند "...می آوری تازه" او تخیل را در شعر قوی دانست و گفت: با آنکه آوردن این قافیه را در شعر عیب می دانند که ی وحدت نکره با کلمات دیگر بیاید اما در این شعر احساس نمی شد.
وحیدزاده گفت: شعر دارای تکثر مضمون بود عاشقانه شروع شد اجتماعی پیش رفت و سیاسی تمام شد و این تکثر تزاحم معانی به نظرم خوب نیامد. اگر یک مضمون واحد پرداخت می شد و نوای یکنواخت تری را می نواخت خواننده راحت تر پابه پای شعر می آمد. و در یکی دوجا افعال حذف شده بود و به چشم می آمد.
شعر را در حالت آینه ای خود نگاه داریم/ آن را تقسیم بندی نکنیم
امینی درباره این تقسیم بندی ها در شعر گفت: تقسیم بندی های سیاسی اجتماعی عاشقانه و... به نفع شعر نیست. این تقسیم بندی ها از سوی سیاستمداران القا شده و درباره آدم ها نیز انجام می شود. درجایی حرفی زده می شد و می گیند این حرف سیاسی بود. وقتی می خوانیم "شب تاری و بیم موج و گردابی چنین حائل" این فلسفه است؟ سیاست است؟ طنز است؟ چیست؟ بهتر است که در نقدها شعر شاعران را تقسیم بندی نکنیم. وقتی باران می بارد اجتماعی است؟ سیاسی است؟ انتقادی است؟ عاشقانه است؟ یک پدیده عینی واقعی و طبیعی است. حالا اگر آدمی در حال خوبی باشد می گوید این رحمت خداست که به زمین می ریزد اگر کسی هم عزادار باشد می گوید آسمان برای پدر من دارد گریه می کند! شعر هم یکی از عناصر طبیعی و یک بخشی از جهان ست. شیء است، و از هر منظری که به آن نزدیک می شوی می توانی آن را از زاویه دیگری بنگری و از هرجا به آن نزدیک می شوی یک چیز است. این القائات باعث شد که بگویند شعر قدما و گذشتگان ما در آسمان سیر می کرده و شاعران گذشته همیشه سرشان در آسمان بوده است و عشق عینی که عشق انسان به انسان است از بعد از نیما در شعر رایج شده است! و از محصولات شعر مدرن است. اتفاقاً هنر شاعر در آن بوده است که در موضوعی بسیار ساده و زمینی وارد شود و بگوید: "مرا بسود و فرو ریخت هرچه دندان بود/ نبود دندان بل چراغ تابان بود" که ما بخشی از احساسات و عواطف انسانی خود را در آن می یابیم. شعر را باید در همان حالت آینه ای خود نگه داریم و آن را بسته بندی نکنیم.
آقای واعظی:
شیرین مدام در طلب شوی دیگری
فرهاد دل سپرده به بانوی دیگری
دیگر عصای معجزه کاری نمی کند
مارا فریفتند به جادوی دیگری
اوضاع روبراه تر از این نمی شود
این شهر رفته است خدا سوی دیگری
یعقوب با لباس تو بینا نمی شود
یوسف! گرفته پیرهنت بوی دیگری
وقتی که دست های تو در فکر خدعه اند
باید که تکیه داد به بازوی دیگری
پاهای من توان رسیدن نداشتند
ما مانده ایم و حسرت زانوی دیگری
این حرف ها مسکن درد من و تو نیست
باید امید بست به داروی دیگری
وحیدزاده درباره این شعر گفت مضمون مصرع " باید که تکیه داد به بازوی دیگری" به بیت قبلی شباهت دارد و اگر شاعر سخاوت به خرج می داد و یکی را حذف می کرد و یا یک بیت را انتخاب می کرد و بیشتر به مضمون پردازی آن می پرداخت به نتایج بهتری می رسید. درباره بیت آخر نیز به نظر می آمد شاعر روی دور قافیه افتاده است و بیشتر به زبان پرداخته است. امینی دراین باره گفت در بیت آخر حرف، ساده شده است و مخاطب از خود می ژرسد آنهمه حرف آیا برای این بود که تنها دردی را تسکین دهد؟ و آیا این درد با داروهای مسکن تسکین پذیر است؟ درواقع آن ادعای عظیم کوچک شده است. تقصیر کلمه نیست تقصیر مفهوم است. "دردم نهفته به ز طبیبان مدعی/ شاید که از خزانه غیبم دوا کنند". این حرف بزرگی است و دارای خبری عظیم است. چون این شعر از جنس همان خبر عظیم بود باید در انتها نیز همان خبر عظیم بیاید.
*مشتاقان و علاقه مندان حلقه قول و غزل می توانند برای شرکت در این حلقه روز شنبه 4 اردی بهشت در ساعت 30/16 به کانون اندیشه جوان واقع در خیابان انقلاب، خیابان قدس، بالاتر از درب شرقی دانشگاه تهران، کوچه بهنام، پلاک 19، طبقه سوم مراجعه کنند.
نظرات ()