به آسمان که خیره میشوی
به دنبال بهترین ستاره میگردی
و من از ارتفاع چشمهای تو
همیشه میترسم
سیدهانی رضوی: گوش من منتظر «میافتم» بود.
مرتضی آلکثیر: از ارتفاع چشمها افتادن چندان جالب نیست.
سیدهانی رضوی: چون با ستاره آمده استخدام ایجاد کرده. منظور این است که من بین آن ستارهها هستم و از ارتفاع میافتم.
محمدحسین جنتی: از دید معشوق اگر نگاه کنیم جالب است. هر جا معشوق نگاه میکند آن باشد.
سیدهانی رضوی: وقتی بچه بودیم به دنبال بهترین ستاره میگشتیم.
محمدحسین نعمتی: به دنبال درخشانترین و پرنورترین ستاره بودیم نه بهترین. بهترین، همان معنی را دارد ولی به نظرم خیلی مناسب نیست.
فاطمه نانیزاد: دورترین یا نزدیکترین، کوچکترین، بزرگترین...
محمدحسین جنتی: دورترین ستاره...
سیدهانی رضوی: شاید اگر کسی میگوید «بهترین درخت»، برای اینکه برای هرکسی یک صفتی تداعی شود. برای باغبان بهترین درخت آن است که خوب میوه بدهد و بلندترین درخت به ذهنش نمیآید. اگر نجار باشد بهترین درخت درختی است که چوبش خوب است.
مرتضی آل کثیر: صفت «بهترین» خیلی به درد شاعر نمیخورد.
شعر دوم:
وقتی جنگ از راه رسید
خوشههای انگور
مثل بمبهای خوشهای
از راه رسیدند
وقتی جنگ از راه رسید
برادرم زودتر به سن تکلیف رسید
فصل جهاد بود و بذرپاشی مین
در جستجوی خنثی شدن
چاقوی تخریبچی
مادر میگفت:
برادرم سالها پیش از این
شهادت خنثی میکرد
مین به مین
سیدهانی رضوی: خوشههای اندوه؟
داوود ولیزاده: انگور
محمدحسین جنتی: خوشههای اندوه، هم وزن انگور است.
سیدهانی رضوی: از راه را بردارد خیلی قشنگ میشود. خوشه، رسیدن میوه را تداعی میکند.
داوود ولیزاده: یک نفر گفته بود جای «خوشههای انگور» و «بمبهای خوشهای» عوض شود درست میشود.
محمدحسین نعمتی: مفهومی که میخواهید بگویید با «رسیدن» تداعی نمیشود.
سیدهانی رضوی: آوردن «انگور» را در اینجا نمیفهمم.
محمدحسین جنتی: دلیل آوردنش این است که آن خوشهها را یک جوری به مخاطب را شیرفهم بکند!
مرتضی آلکثیر: ما وقتی از جنگ میخواهیم حرف بزنیم لازم نیست حتما از بمب و مین و... بگوییم. هر قدر این کلمات در شعر حل شوند بهتر است. دوم اینکه جای انگور با خوشه عوض شود بهتر میشود. ترس جامعه را نشان میدهد که حتی به انگورها مثل بمب خوشهای نگاه میکردند.
سیدهانی رضوی: من به شدت طرفدار خوشههای اندوهم.
مرتضی آلکثیر: از نظر تکنیک خیلی عمیق نبود. هر چند تعبیر جالبی بود که هر بمب میتوانست یک نفر را شهید بکند.
سیدهانی رضوی: قافیة جالبی بود: مین، پیش از این.
مرتضی آلکثیر: تعبیر و کشف قشنگی دارد.
فاطمه نانیزاد: خنثی کردن شهادت قشنگ بود. به تکلیف رسیدن زودتر برادر.
مرتضی آلکثیر: «خنثی» ممکن است تعبیر خوبی نباشد.
سیدهانی رضوی: تکرار «وقتی جنگ از راه رسید» جالب نیست. به نظرم یک یا دو «رسید» کافی بود. «از راه» هم چهار بار تکرار شده.
محمدحسین نعمتی: در سپید، چون وزنی در اختیار ندارید باید روی هر کلمه فکر کنید.
سیدهانی رضوی: هر کلمهای که میتوانید عوض کنید بردارید چون مشکل وزن ندارید.
محمدحسین نعمتی: من از خنثی کردن شهادت زیاد خوشم نیامد. احساس میکنم طرح اولیهاش شاعرانه بوده.
سیدهانی رضوی: شاید خنثی کردن مرگ بهتر بود.
محمدحسین نعمتی: اول به مرگ فکر کرده.
سیدهانی رضوی: شهادت چیز خوبی است نباید خنثی شود.
محمدحسین نعمتی: شهادت مفهومی است که به خنثی شدن یا نشدن مین ربطی ندارد و مفهوم صفر و یکی نیست.
حسین جنتی: اگر بگوید مرگ خنثی میشود این اعتراض هست که روی مین رفتن شهادت نبوده.
سیدهانی رضوی: تعبیر حاتمیکیا جالب است که میگوید این مینها وسوسهاند. وسوسة ماندن، وسوسة زندگی... در فیلم روبان قرمز در حال خنثی کردن مین میگوید...
حسین نعمتی: یک بار منفی برای مرگ و زندگی است. بار شاعرانهاش را هم داشت.
نظرات ()