قول و غزل

 
بررسی دو شعر از آقای مرتضی آل‌کثیر در روز 5 خرداد 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
 

 

برقی زد و به شکل توهم درآمدیم

با چشم‌های خود به تکلم درآمدیم

 

آیینه‌ها برای هم آغوش قائل‌اند

ما هم کنار هم به تجسم درآمدیم

 

خورشید در مکاشفه یخ بست تا شبی

یک ذره از حجاب ترنم درآمدیم

 

از ما درندگان جهان می‌گریختند

مردیم تا به هیئت مردم درآمدیم

 

ای روزگار، گشت تو در ما اثر نکرد

از زیر آسیاب تو گندم درآمدیم

 

آتش به درد خوردن هیزم نخورد و ما

با عشق از خجالت هیزم درآمدیم

 

 

حسین نعمتی: اگر در بیت آخر داستان سیاوش را درمی‌آورد خیلی جالب می‌شد. خجالت را می‌شد دو معنایی گرفت.

سیدهانی رضوی: آن «خوردن» خیلی کار کرده در مصراع اول. کلا روندش به سمت هندی بود.

فاطمه نانی‌زاد: کلا آقای مرتضی آل‌کثیر کارشان هندی است.

سیدهانی رضوی: «درندگان جهان» کژتابی دستوری دارد. درندگان جهان می‌تواند بدل باشد از «ما» می‌تواند خودش نهاد باشد. یعنی درندگان جهان از ما می‌گریختند، از ما که درندگان جهان هستیم می‌گریختند. باید حتما مصراع دوم را بخوانیم بعد برگردیم مصراع اول. طبیعی است که می‌خوانیم «درندگان جهان» فاعل می‌شود. ایهام دستوری دارد.

حسین جنتی: هردویش کار می‌کند. منتظر مصراع دوم نباید باشیم. آن‌قدر درنده‌خو بودیم که حتی درنده‌ها از ما می‌گریختند.

مرتضی آل‌کثیر: مثل سعدی که می‌گوید: «گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود...» این ایهام است نه کژتابی دستوری.

سیدهانی رضوی: ایهام وقتی است که دو معنی باشد نه اینکه ختم بشود به یک معنی. «دور از او» دو معنی است ولی این، ختم می‌شود به یک معنی. یک ویرگول بگذارید خوشگل‌تر است. مردیم هم با مردم جناس دارد. مرد یعنی مردنی. مردم یعنی موجودات میرا.

مرتضی آل‌کثیر: مردن همان حدیث «موتوا قبل ان تموتوا» را هم دارد.

 

 

شعر دوم:

 

پیکرم آزاد شد روزی که صیادم

سایه‌ام را تیر زد اما من افتادم

 

آه اگر خورشید دستت سایه‌بانم بود

مادر این سان زرد و گندمگون نمی‌زادم

 

بیست سال است از گلوی خویش می‌پرسم

اینکه در من می تپد گرگ است یا آدم

 

خواب می‌دیدم از این پهلو به آن پهلو

خنجرم را در نگاهت غسل می‌دادم

 

از بهشت و گندمم چیزی نفهمیدم

چشم تا واکردم از چشم تو افتادم

 

باز اگر بادی تو را می‌خواند در پیشش

بال‌هایم را گدایی می‌فرستادم

 

بس که نادیده گرفتم چشم‌هایم را

طرز کار چشم‌هایم رفته از یادم

 

حسین جنتی: بیت پنجم خیلی جالب بود. فقط «گشت» جالب نبود.

نیره سلیمی: بیت خنجر مرا یاد داستان خسرو و شیرین انداخت. خسرو در خواب بود که خنجر را به پهلویش می‌زنند و تشنه می‌شود. می‌خواسته شیرین را بیدار کند که برایش آب بیاورد دلش نمی‌آید و از تشنگی می‌میرد.

مرتضی آل‌کثیر: داستان را نشنیده بودم.

 

 


 
comment نظرات ()