وامیکنی ز صورت خود چهرهبند را
حالی است حال من که در آتش سپند را
گر نیت تو نیست که من عاشقت شوم
از پیش من چه میبری این بار قند را
من عاشقم جداییام از عشق قصهای است
بس کن به گوش خستة من این چرند را
سررشتة کلام تو را پنبه میکنم
درگوش خود که نشنوم آهنگ پند را
مشتاق قلهایم و همین شوق سر به راه
کوتاه میکند غم کوه بلند را
از دور میکشی و هم از دور میکشی
کوتاه کن برای خدا این کمند را
دارم بزن که خلق بگویند بعد از این
افسانة رهایی این سربلند را
نیره سلیمی: بیت آخرش خیلی قشنگ بود.
مرتضی آلکثیر: میشود گفت از معانی فخیم و قدیمی استفاده میکند، وقتی «چرند» میآید خنثی میشود. مثل کنار هم آمدن طنز و جدی است.
حسین جنتی: این، وام کاملی است به وزن و ردیف و قافیه از غزل منزوی «این بار هم نشد که ببرم کمند را...»
سیدهانی رضوی: شما از نقیضه ناراحت میشوید؟ الان نقیضه برایم آمده.
این شعر از آقای مصطفی محدثی خراسانی است:
کاری که در مفارقه دیوار میکند
تن از ازل میان من و یار میکند
نقیضهاش را مهدینژاد گفته:
کاری که در مدایره پرگار میکند
مرغ دلم به گرد سر یار میکند
کاری که تام کروز درآن سوی آبها-
در سینمای ایران گلزار میکند
این گوسفند از همه جا بیخبر ببین
اینجا نشسته دارد نشخوار میکند
گفتم که گوسفند، به این فکر کردهای
چوپان تو را برای چه پروار میکند؟
گفتم کمی به فکر خودت باش گفت: بع
چوپان مرا محبت بسیار میکند!
من را ببین که پشت هم اصرار میکنم
او را ببین که پشت هم انکار میکند
برخوردهای این مدلی عاقبت مرا
از هر چه خیرخواهی بیزار میکند
آقای احمدی روی این شعر مهدینژاد نقیضه گفته:
کاری که گربه میکند و چال میکند
مهدینژاد در وسط هال میکند!
کاری که گربه میکند و شرم میکند
مهدینژاد میکند و حال میکند!
فرخ حاجیعلی: من یک سؤال داشتم. گاهی شاعر، وزنی را اختراع میکند ولی گاهی وزن و ردیف و قافیة شاعران دیگر است که از آن استفاده میکنند. آیا باید نام شاعر را ذکر کنیم؟
سیدهانی رضوی: طبیعی این است که اگر تأثیر آن قبلی بوده ذکر شود.
حسین جنتی: گاهی شعری را به تأثیر از شعری مینویسیم که ممکن است وقتی خوانده شود از اولی بهتر باشد. باز ادب حکم میکند ذکر شود. ولی گاهی شعری گفته میشود و بعدا آدم میفهمد شعری در این ردیف و قافیه هست و نیازی به ذکر کردن نیست.
محمدحسین نعمتی: خود منزوی گاهی اشاره کرده.
حسین جنتی: منزوی گاهی نام برده و گفته از کسانی که اسمم را ذکر کردهاند ممنونم و از محمدعلی بهمنی که ذکر نکرده ناراحتم.
محمدحسین نعمتی: حسین منزوی از زیر این دعواها خوب دررفت. سیمین بهبهانی از سال 79 به بعد شعرهایش همه تکهپاره شد. خواندنش چندان چنگی به دل نمیزند.
مرتضی آلکثیر: وقتی یک طرف قضیه فقط وزن باشد... در مصراع «از پیش من چه میبری این بار قند را»، «چه میبری» یعنی برای چه میبری؟ یا یعنی بیهوده است که داری میبری؟ «چه» به جای «چرا» خیلی قدیمی است. «بار قند ما» به ازایش در مصراع اول خیلی کمرنگ است. ما به ازایش چیست؟ «این» وقتی میآید اشاره است برای نکره. «بار قند» معرفه است شاید حشو باشد.
سیدهانی رضوی: «از پیش من بردن» هم اشکال دارد.
مرتضی آلکثیر: شاید منظور خود معشوق است که از جلویش رد میشود. هر شعر را باید در فضای خودش نقد کرد.
حسین جنتی: این شده ویژگی کار من. کار به زبان امروزی محاوره هم دارم ولی زبان یک انتخاب است، از موضع اجبار نیست. این طور دوست دارم.
مرتضی آلکثیر: این یک خودآگاهی تاریخی است. در خیلی از شاعران این را دیدهام. مثلا آقای بدیعی در کارهای اولشان از شعرهای سبک خراسانی شروع کرد بعد مدرن داشت بعد رسید به سبک بین عراقی و هندی. مثل کارهای فاضل نظری: آب طلب نکرده همیشه مراد نیست شاید بهانهای ست که قربانیات کنند
مثل شهریار که آینهای بود برای حافظ. امروز به آینهای برای بیدل نیاز داریم. وقتی دورة حافظ تمام میشود مضون خیلی بکرتر و عمیقتر است. البته نباید خود بیدل باشد. ترکیبی از عراقی و هندی در قالب زبان جدید باشد. وقتی وفور کار بر زبان جدید اصرار کند شاعر نمیتواند تافتة جدابافته باشد وگرنه از قافله عقب میماند.
محمدحسین نعمتی: به نظرم بیشتر از اینکه کلام قدیمی باشد فضا و تفکر کلاسیک است. فضا که کلاسیک باشد روی زبان تأثیر میگذارد.
مرتضی آلکثیر: میشود جهانبینی حافظ. ما صندلی داریم، دیوار داریم. تعبیرهای امروزی، چرا استفاده نکنیم؟
محمدحسین نعمتی: مثل منزوی که خیلی فخیم صحبت میکند ولی وقتی میخوانیم احساس بیگانگی نمیکنیم. حال و هوا و صورت و نحو جملات به نوعی امروزی است.
مرتضی آلکثیر: همیشه اگر سراغ کلیات برویم شعرهایمان قشنگتر میشود. به جای حرف زدن از خورشید، از یک فانوس شکسته حرف بزنیم قشنگتر می شود. خیلی چیزهایی که لمسش برای مخاطب راحتتر است.
محمدحسین نعمتی: دوستان زیادی دیدم که این طور کار کردند. به نوعی از شاعر انرژی میگیرد. در بهترین حالت یک کپی از حافظ میشوند. چیزی که متناسب با روزگار است ارائه کنند خیلی بهتر است.
مرتضی آلکثیر: من خودم در خوزستان (اهواز) سعی میکنم همة جلسات را بروم. آنجا میگفتند: «غزل خواندی یک شعر هم بخوان!» غزل را به عنوان شعر قبول نداشتند. شعری میخواندم که ردیف نداشته باشد و فقط قافیه داشته باشد نمیفهمیدند غزل است. فکر میکردند سپید است. چیزهایی کشف کردم که خیلی به دردم خورد.
سیدهانی رضوی: اینجا ما از هر دو داشتیم.
مرتضی آلکثیر: یا بیستون است یا چهلستون. چیز وسط نداریم.
محمدحسین نعمتی: عنوان کتابم هست «اشاره به هیچ کس» و سوره مهر آن را چاپ میکند.
نظرات ()