قول و غزل

 
بررسی یک شعر و خوانش دو شعر از آقای محمدحسین نعمتی در روز 5 خرداد 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
 

شاید برای تو

فرقی نمی‌کند

حرفی که از سر درد است

حرفی که از ته دل

یا حرف‌های بی سر وته

اما بدان

من از تو هیچ نمی‌خواهم

من با تو،آرزوی محالی است

من در تو کودکی‌ام را دنبال می‌کنم

حرفی بزن

تا پیش از آن زمان که میان من و تو را

یک مشت حرف زائد بی ربط پر کند

یا پیش از آنکه خاک، دهان من و تو را...

مگذار حرفی در این میانه بماند

من

تو

اصلا فقط تو

بی هیچ حرف اضافه

 

 

شعر دوم:

 

خسته است

خسته است

خسته است

کفتری که روی گنبد راکتوری نشسته است

 

 

مرتضی آل‌کثیر: زبانش در خط نرمال بود. چیزی که ادامه دهندة شعر و زبان قیصر است. دوم نحو کلمات که به فعل می‌رسند و گاهی آوردن کلمات به عنوان نمک، خیلی می‌تواند بهتر باشد. به نظر من در اینجا یکی دو بار خصوصا در آخر شعر قافیه باید باشد. خیلی می‌تواند کمک کند. چون شعر فرم دارد قافیه نیامده. اول می‌گوید: «برای تو مهم نیست چون شعر از ته دل باید باشد یا از سر درد یا بی سرو ته.» خیلی قشنگ تکرار شده.

سیدهانی رضوی: حرف اضافه می‌آید.

مرتضی آل‌کثیر: خودش هم می‌گوید حرف بی‌ربط. یعنی حرف ربط ندارد. اما تردستی همة شعر نیست. این شعر تصویر نداشت. فقط کلمه و لفظ بود.

سیدهانی رضوی: آن سه جمله‌ای که حرف اضافه می‌آید (با، از، در). با: محال است. از: هیچ. نمی‌خواهم/ اینها چیزی نیست که زنگ بزند. بعضی چیزها هستند چنگک‌های بزرگ دارند باید یک جایی گیر بیفتند. مثل کودکی. کودکی یک چیز فلسفی خیلی بزرگ است.

محمدحسین نعمتی: حرف هم هست. حرف زائد بی‌ربط.

سیدهانی رضوی: مگر اینکه بگوییم «من در تو کودکی‌ام را دنبال می‌کنم.» جزء همان حرف‌های زائد بی‌ربط است.

محمدحسین نعمتی: دهان و میان قافیه دارند.

سیدهانی رضوی: شعر خیلی خوبی بود. خودت هم فکر کن شاید بعد از این در چیزی باشد که نگه‌دارد و نگذارد ما شعر را بفهمیم: «من در تو گم گشتم مرا در خود صدا می‌زن!»

محمدحسین نعمتی: دنبال کردن کودکی آن فرد که کودکی خود انسان هم هست...

مرتضی آل‌کثیر: زبانت خیلی خوب است ولی باید کمی عمیق‌تر کار کنی.

 

 

شعر سوم:

 

وقتی از پیاده رو عبور می‌کنم

در نگاه شاعرانه‌ام تمام عابران

دیده می‌شوند

تو ولی شبیه هیچ‌کس نیستی

تو هیچ‌وقت شبیه هیچ‌کس نبوده‌ای

خواب نیستی

تا که قرص‌ها تو را به چشم من بیاورند

تو شبیه داستان آن پری

هیچ‌وقت خوب از آب در نیامدی

تو شبیه عکس کهنة پدربزرگ

هرچه زل زدم

از میان قاب درنیامدی

 

 

 


 
comment نظرات ()