اندوههای ملتهب و شیشههای تار
نوزادهای گریه و گهوارة قطار
کوپه: صدای غربت غم، صندلی: سکوت
میلرزد این فریب دروغین شبیه مار
زندانی دهان هیولای وحشتیم
بی راه بازگشت و یا چارة فرار
او پیچ و تاب را به خودش میدهد که ما
با چشمهای غمزده و بغض اشکبار
تا مقصدی که فرق ندارد کدام سوست
یک کوپه بیقراری و تا صبح انتظار
فرخ حاجی علی: شعر ردیف ندارد. حروف مشترک قافیه آن را جبران کرده. نگذاشته از نظر موسیقی زیاد ضربه بخورد.
مرتضی آلکثیر: زبانش شایسته و امروزی است. با فعل تمام نمیشود. در نحو جملات، یا حذف یا جابهجایی صورت گرفته. چینش کلمات ساده نیست. مثل «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود» ساده است اما عمق دارد. آبهای زلال عمقشان معلوم نیست. بیت اول کاملا با ترکیب ساخته شده. میتوانیم به جای ملتهب بگوییم منحصر یا شیشههای کار. چیزهایی که راحت میشود عوض کرد ضعف است ولی با توجه به اینکه گفتم ساختار این غزل این جوری است. این تکنیک باز اضافه شده: صدای غربت غم. وقتی میگوییم: «زندانی هیولای وحشتیم» ممکن است آن دهان هم متبادر شود. وقتی میگوییم دهان آن را محدودتر کردهایم. دو بیت آخر راحتتر آمده و میشود گفت کوششی است برای رسیدن به جوشش. سه بیت اول یک جور تعقید دارد. تا مخاطب بخواهد اینها را جمع بکند از هم گسیخته است.
سیدهانی رضوی: من از «کوپه صدای غربت غم، صندلی سکوت» خیلی خوشم نیامد. بر عکس از آن دهان، تونل تداعی شد. بیت اول خیلی جالب نیست هر چند عصارهای از کل شعر است.
محمدحسین نعمتی: به جای اندوههای «ملتهب» میتوانستید بگویید «مشترک».
نیره سلیمی: اتفاقا اصلا مشترک نبود چون تنها بودم.
حسین جنتی: وقتی شعر شخصی میشود این دردسرها را دارد. توجیه خوبی نیست.
محمدحسین نعمتی: من احساس میکنم سه بیت آخر غزل را خیلی راحتتر گفتند.
نیره سلیمی: سه بیت اول را در قطار گفتهام بقیه را بعدا اضافه کردهام.
محمدحسین نعمتی: حرکتهای قطار هم روی شعر اثر گذاشته.
سیدهانی رضوی: «کوپه صدای غربت غم، صندلی سکوت» لک و لک قطار است. اگر این باشد خوب است.
نظرات ()