در نم نم دوبارهی باران که آمدی
با چتر آبیات به خیابان که آمدی
آرام ... قطره قطره نگاه مرا بنوش
حتما بگو به ابر به باران که آمدی
چک چک بیا به سمت همان خاطرات سبز
در امتداد خیس درختان که آمدی
آن شب تمام دفتر شعر مرا گرفت
آن شب که مثل صاعقه ... توفان ... که آمدی ...
آتش زدی میان تمام ستارهها
آن شب شبیه ماه به ایوان که آمدی
دریاچههای یخ زده یکباره وا شدند
تا خورد بر مشام زمستان که آمدی
فواره ها ورود تو را جار می زدند
آه ای بهار گمشده ... ای آنکه آمدی !
ای شبنم همیشه ی شرجی ِ شعر من
بر روی برگ دفتر گلدان که آمدی
من دیدمت میان همان کوچه ی سپید
بین طراوت گل و ریحان که آمدی
...
بانوی مه گرفته ی این قصه زلال
شعرم رسیده بود به پایان که ...
***
رفتی !
دوباره خشکی شهری سیاه ماند !
در بغض انتظار گلومان ...
نیامدی !
آقای سیدهانی رضوی: آقای صفریان یک مصراع را گفته بود و میگفت نمیتوانم این را شعر کنم. من آن را شعر کردم و خودش هم بعدا شعر کرد.
حسین جنتی: اوجش یکی دوبیت قبل و بعد «آن که آمدی» بود. بقیه فقط روان بود. چیزی که در ذهن آدم میماند «ای آن که آمدی» بود. خدا کند از آقای صفریان نباشد.
سیدهانی رضوی: «با چتر آبیات به خیابان که آمدی» از ایشان است.
حسین جنتی: لازم نیست شما بگویید کار ایشان بوده.
سیدهانی رضوی: بعدا ایشان در شعرش از «ای آن که آمدی» استفاده کرد.
مرتضی آلکثیر: کار بلندی بود.کار بلند باید آنقدر جاذبه داشته باشد که مخاطب را تا آخر برساند. از نظر خلق مضمون ربط نداشتند. بقیه بیتها چیزهایی هستند که عادیاند و در شعر آمدهاند. به نظرم می وانست کوتاهتر بشود. از پس ردیف خوب برآمدهای.
فرخ حاجیعلی: وقتی غزل حالت روایی به خودش میگیرد پیش میآید بیتهایی که وجودشان حتما الزامی است.
حسین جنتی: اگر میگفت: «عمرم رسیده بود به پایان» یک نتیجهای داشت! بیت، آخر حس بود!
مرتضی آلکثیر: به نظرم توفیق اجباری بوده. مثلا سهراب میگوید: «پشت این پنجرهها خورشیدی است که به رفتار شما میتابد.» میتوانست بگوید «به شما میتابد» ولی هیچ شعری بهوجود نمیآمد. یا شعر «دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب» دست درویش مجاز ایجاد کرده. پس وزن، توفیق اجباری به شاعر میدهد. شاعر اگر تمرین کند میتواند با استفاده از آن مضمون بسازد.
نظرات ()