ای وا زده ترهات بس کن
تکرار مکررات بس کن
بربند زبان یاوهگویی
بشکن قلم و دوات بس کن
ای عاشق شهرت ای دغلباز
بس کن تو خزعبلات بس کن
گفتار تو از برای دنیاست
پیگیری مهملات بس کن
بردار تو دست از سر ما
تکرار مکررات بس کن
تکرار مکررات بس کن
تکرار مکررات بس کن
محمدرضا وحیدزاده: زبان این شعر حضرت امام بسیار برایم جالب بود. البته نکتهای که در مورد اشعار ایشان است اینکه به دلیل توجه نکردن خود ایشان برای جمعآوری و سامان دادن به اشعار، کتاب یا دیوان جامع و مرتبی از این اشعار چاپ نشدهاست. برای مثال، غزلهای سهبیتی یا غزلهایی که مصرع آخر ندارد بسیار دیده میشود. بعد از فوت ایشان، افراد خانواده یا نزدیکان همینها را جمعآوری کرده و با عجله، چاپ کردهاند. آن زمان هم اقبال زیادی بوده و کسی به این موضوع توجه خاص، نداشتهاست. الان شاعران حرفهای وقتی به این کتابها نگاه میکنند افسوس میخورند که ای کاش تصحیصی میشد یا همة اشعار با هم چاپ نمیشد. مجموعا اشعار عارفانة نزدیک به سبک عراقی، بدنة اصلی دیوان را تشکیل میدهد. ولی اشعار صمیمیتر و مناسبتیتر هم میشود پیدا کرد. زبان این شعر خیلی صمیمی است و ویژگی عرفان اشعار حافظ، زیاد در آن دیده نمیشود.
سیدهانی رضوی: در مورد اشعار حضرت امام دیدم جزئینگر نیست. چون بعد از مرگ ایشان این اشعار باب شد و مطرح شد که ایشان شعر هم داشته و در زمان حیات ایشان مطرح نبود. حالت و تفکر عرفانی و صوفیهای هم که در این اشعار دیده میشد. مثل غزل معروف «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم...» و بعد آنجا که میگوید «من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم...» باعث استقبال خیلیها شد.
چیزی که مهم نبود ارزش ادبی این اشعار بود که مسئلة شاعرانگی حضرت امام باشد. یکی مسئلة نگاه بود که روشنفکری را نشان میداد چون در سخنرانیهای ایشان این روشنفکری بسیار دیده شده بود و موضعگیریهایی که داشت. مثلا کوتاه آمدن در برابر مجلس یا مجلس خبرگان. این طور دیدگاهها که از روشنفکری ایشان دیده میشد بود، بعد از مرگ ایشان هم یک ورق جدید باز شد و معلوم شد که ایشان چنین شعرهایی هم داشتند. چیزهایی که خیلی از افراد بهراحتی نفی میکنند و با آنها مشکل دارند. امروز هم این موضوع هست که هر کس اسم منصور حلاج را بیاورد میگویند: «تو هم مستحق همان داری هستی که منصور حلاج را بدان آویختند.» در مقابل امام در شعر خود میگوید:
فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
شعر گفتن ایشان بیشتر، از این لحاظ ارزش دارد که روحیة سیاسی ایشان را تلطیف می کند. این بیشتر ارزش دارد تا اینکه ارزش ادبی را بررسی کنیم. این مایة مباهات ادبیات است که ایشان شعر میگفتند چون این موضوع در مورد هنرهای دیگر نیست. من خیلی موافق نبودم که شعر امام به عنوان متن ادبی وارد کتابهای مدرسه شود.
دیوان اشعار امام پر تیراژ ترین کتاب تألیفی بعد از انقلاب بود، منهای قرآن و مثلا دیوان حافظ. دو یا سه هفته بعد از رحلت ایشان نخستین شعر ایشان در روزنامة کیهان چاپ شد.
محمدرضا وحیدزاده: تقریبا از ابتدای طرح شدن علمای تشیع، یعنی بعد از صفویان، جریان «شعر حوزه» آغاز شد که در این جریان، حوزه خیلی بیاعتقاد نبوده به فرهنگ و ادبیات. افراد زیادی پیرو این جریان بودند مانند علامه طباطبایی، خود حضرت امام، آقای کمپانی، حتی عقبتر، فیض کاشانی، شیخ بهایی، علمایی بودند که یا استفاده میکردند از شعر و ادبیات یا خود دستی به قلم داشتند و اشعاری از آنها باقی مانده. این سری از اشعار را میتوان در این جریان شعر حوزه هم بررسی کرد و اینها بیشتر هم متأثر از ادبیات کلاسیک و سبک عراقی است. اگر از مجموعة اشعار امام بسامدی بگیریم، مؤلفهها و نشانههای بازگشتی دارد و خیلی شبیه به شعر حافظ است. رویکردی که امام به حلاج دارد در شعر حافظ ضمن پذیرش حلاج نقدی هم بر او هست.
گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
خیلیها ضمن پذیرش اینکه حلاج به آن درجه رسید، او گستاخی هم کرد. این، در مورد پیر، می، مسجد و میکده هم هست که پارادوکسیکال هم هست.
این موضوع جنبة دیگری هم دارد و آن، در مورد رهبری کردن و ادارة کشور است. امام و در ادامه آقای خامنهای، توجه فراوانی به مسائل فرهنگی دارند. حضرت امام، دیوان چاپ کردهاند و آقای خامنهای هم تا اندازهای اشعاری دارند و به رمان و داستان و شعر، توجه دارند. این موضوع، از نظر جامعهشناسی و مدیریت میتواند مورد توجه قرار بگیرد که توجه به فرهنگ و ادبیات در رهبری یک جامعه چقدر میتواند مهم باشد.
نیره سلیمی: شعر از قدیم بین روحانیان و علما رواج داشته و حتی بین عامة مردم هم شعر بیشتر از هر هنر دیگری رواج داشته و دارد. هر کسی در هر شغلی شعر هم داشتهاست.
احسان پرسا: با وجود اینکه به زبان خود ما شعر میگویند اما بسیار متفاوت است، افرادی مانند ذکریا اخلاقی.
سیدهانی رضوی: من احساس میکنم را اشتباه میرویم. چون ما در شاعران میگردیم و سعی میکنیم از آنها شعر آیینی استخراج کنیم با استفاده از جشنوارهها. شاعرها به مناسبت مراسم و جشنواره شعر آیینی میگفتند. من فکر میکنم ای کاش به جای اینکه میگشتیم دنبال چنین افرادی، دنبال افرادی که زندگی و تحصیل آنها در حوزة دینی و الهیات است آنها دنبال استعداد شعری بگردیم. این راه، درستتر به نظر میآید، هر چند که دشوارتر است. چون وقتی شاعران معمولی شعر آیینی میسرایند مشکل آنجا ایجاد میشود که در شعر آنها باید دنبال اشکالات دینی بگردیم. در شعر آنها مسائلی پیدا میشود که مشخص است که تحریف عاشوراست یا الفاظی وجود دارد که در شان ائمه نیست.
در مورد شعر دفاع مقدس هم همین طور است. کسی که نه جنگ را درک کرده و نه امام را مگر چقدر میتواند خود را جای رزمندهای که جنگیده بگذارد یا برای آنها شعر بگوید؟
مسیر دوم احتمالا نتیجهبخش تر است. مثلا کسی که مهدویت میخواند در دانشگاه، باید شعر انتظاری بگوید. طوری نباشد که کسی یک شعر عاشقانة انتظاری را با یک تغییر نام، تبدیل به «شعر انتظار» و در جشنواره هم مقام آورد.
احسان پرسا: برنامه «راهیان نور» عدهای بچهای را میبردند مناطق جنگی. این کار زیباست که عدهای شاعر یا نویسنده را در فضا قرار بدهید و او را با مسائلی آشنا کنید و بعد منتظر شعر از او باشید. فکر میکنم این جشنوارهها باید یک چنین برنامهای داشته باشند.
سیدهانی رضوی: این، همان راه اول است. کسانی که چندین سال، درس حوزه یا حتی دانشگاه خواندهاند، خیلی بهتر و بیشتر با این مسائل آشنا و نزدیکند و میتوانند بهترین شعرهای آیینی را بگویند.
محمدرضا وحیدزاده: در مورد تئاتر، گروههای هنری اسم و رسمداری هستند که به مناسبتهای مذهبی هم کار انجام میدهند. این تئاترها از لحاظ هنری بسیار زیباست اما هیچ حسی به مخاطب منتقل نمیکنند. اما کسانی هم هستند که دغدغه دارند و برای این مسئله، ابزار تئاتر را انتخاب کردهاند و تئاتر آیینی برگزار میکنند. با دکور، بازی یا گریم خیلی ابتدایی و ساده اما با حس و حال خیلی خوب، این کار را انجام میدهند. این کار جوششی است و مخاطب خیلی راحت ارتباط برقرار میکند. این، دغدغهای دارد و برای آن، ابزار هنر را پیدا کرده، نه اینکه به هنر، مسلط باشد و برای ایام فاطمیه مثلا، بخشنامهای به آنها بدهند و یک کار مناسبتی هم روی صحنه ببرند.
پاسخ رهبر معظم انقلاب به غزل حضرت امام(ره):
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی؟
تو طبیب همهای از چه تو بیمار شدی؟
تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهرة بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطة پرگار شدی
خرقة پیر خراباتی ما سیرة توست
امت از گفتة دربار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی
نظرات ()