قول و غزل

 
بررسی یک شعر از خانم سیده سارا شفیعی در روز 12 خرداد 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸
 

دیروز به خود می‌گفتم که فردا خواهی آمدد همه فرداهایم دیروز شدند و هنوز که هنوز است منتظر فردای آمدنت هستم. شنیده‌ام که گفته‌ای اگر شیعیانم مرا از ته دل تمنا می‌کردم می‌آمدم. آخر با کدامین صدا فریادت بزنم تا باورت شود دوستت دارم و با کدامین چشم‌ها هر روز فرسخ به فرسخ جاده‌ها را بپیمایم تا باز هم باورت شود دوستت دارم و با کدامین دست‌ها...

اما نه... حالا که نگاه می‌‌کنم می‌بینم حق با توست دستان من خالی‌اند از هر آنچه که تو می‌خواهی. شرمنده‌ام آقا بهتر از این نمی‌شوم مگر آنکه تو برایم دعا کنی تا شاید فرجی شود و این فرج، فرجِ فرجی دیگر. همة اینها را گفتم که بدانی چه تو بخواهی چه نخواهی من با تمام روسیاهی‌ها منتظرت می‌مانم زیرا همین مرا کافی است که نامم را در زمرة عاشقان تو بنویسند. یا صاحب الزمان تقویمی خریده‌ام همة روزهایش جمعه است. برگ‌های تقویمم رو به پایان است.

آقا، زودتر بیا

زودتر بیا

زودتر بیا

 

 

سیدهانی رضوی: ما صحبتی که در مورد شعر شما می‌کنیم این است که حرکت اشعار شما برای رفتن به سمت اینکه برتر آنچه هست بشود، نیازمند چه ابزاری است. همین.

محمدرضا وحیدزاده: آقای شفیعی سروستانی، مدیر موسسة موعود هستند. مجله یک بخش ادبی دارد که هر ماه صفحه‌ای را به همین دل‌نوشته‌ها اختصاص می‌داد و این کار را به من سپردند. مجموع آنها پیام خوبی برای من نداشت. چون کسانی که دغدغه‌ای دارند و می‌خواهند تخیل و عاطفة خودشان را در یک قالبی بریزند، وقتی نمی‌توانند شعر بگویند دل‌نوشته می‌نویسند. اما یکی دو تا دل‌نوشته‌ای که از خانم شفیعی شنیدم احساس کردم از این قاعده مستثنی است. ایشان به ساختار این قالب ادبی خیلی توجه دارند، اما ضعف‌هایی هم دارد. در همین کار، نوسان‌های زیادی دیدم. چند جا احساس کردم که باید تمام شود اما باز ادامه داشت. چند مضمون تکراری هم داشت، مثل اینکه «اسم من را هم در زمرة عاشقان تو بنویسند» تعبیر شاعرانة قشنگی است اما خیلی تکرار شده. «تقویم جمعه دار» هم همین طور. اوج و فرود داشت چند جا و نوسان‌هایی هم بود اما در کل خوب بود.

سیده سارا شفیعی: من برای نوشتن هیچ‌کدام از نوشته‌ها هیچ سعی‌ای نکردم. کتاب ادبی زیادی نخواندم. چون علوم تجربی هم خوانده بودم. اولین بار به درخواست دوستم برای انشای او متنی در مورد امام زمان نوشتم. اگر هم متن‌هام خالی از آرایه‌ها و صنایع ادبی است به این دلیل است که اصلا سررشته‌ای از ادبیات ندارم.

احسان پرسا: تلاش برای رسیدن به یک قالب خاص، خیلی خوب است. من اصلا قالب دل‌نوشته را قبول ندارم. ما چیزی داریم که از قدیم بوده هنوز هم هست، به نام «نامه» که کارهای خیلی زیادی هم دارد. این کار شما خیلی به نامه شبیه بود. سعی کنید به قالب‌های ریشه‌دار کارتان را شبیه کنید. کتاب «دیگر عرضی ندارم» عبدالرحیم سعیدی‌راد مجموعة نامه‌هاست. کاری ست که شبیه همین کار شماست. می‌توانید با خواندن این کتاب، قالب‌های مهمی به دست بیاورید.

نیره سلیمی: اصلا خود قالب نامه از دیرباز بوده.

سیدهانی رضوی: ابتدای نوشته‌های ایشان شعر است. یک مجموعه شعر می‌توانید از بندهای اول نوشته‌های خود درست کنید. در طول نوشته، تلنگرهایی دارد که می‌تواند تبدیل به شعر شود. مثل جایی که از امام زمان می‌خواهد که برای فرج دعا کنند. این خیلی برای من تکان‌دهنده بود. همین طور تقویمی که همة روزهای آن جمعه ست. من بقیة صفحات این تقویم را حذف کردم و جمعه‌ها هم دارد تمام می‌شود. این خیلی تصویر شاعرانه‌ای بود.

محمدرضا وحیدزاده: توصیه نمی‌کنم کتاب‌های نظری بخوانید اما شعر بخوانید.

سیدهانی رضوی: سیدحسن حسینی. خط خون گرمارودی. سلمان هراتی. قطعا از اینها خیلی لذت خواهید برد. سعی نکنید شعر بگویید، سعی کنید لذت ببرید.

نیره سلیمی: نوشته‌های خود را اصلاح نکنید. چیز دیگری بنویسید.

حسین منصوریان: من فکر می‌کنم شما شاعر باشید و خودتان خبر نداشته باشید.

 

 


 
comment نظرات ()