قول و غزل

 
بررسی یک شعر از آقای فرخ حاجی‌علی در روز 9 تیر 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ٤:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸
 

 

دیگر برای گفتن از تو بهانه نیست
شاید بهانه هست ولی عاشقانه نیست

در من نَفَس به معنی آوار زندگی ست
این خانه بی حضور تو گور است خانه نیست

از آینه سراغ خودم را گرفته­ام
اما نگاه آینه­ها صادقانه نیست

عمری پناه اشک تو شد شانه­های من
حالا که غرق هق­هق­ام، از تو نشانه نیست

قسمت بهانه بود برای جدا شدن
رفتن همیشه بازی دست زمانه نیست

 

 

 

علی حیات‌بخش: من این شعر رادوست دارم.

سیدهانی رضوی: من یک شعر دارم:

گاهی برای از تو سرودن بهانه­ام

چیزی شبیه یک غزل عاشقانه­ام

این را از تو نزدیدم! گفته باشم!

فرخ حاجی‌علی: ایضا من هم از شما!

شمس‌الدین هاشمی: احساس کردم که همه­اش این مظلوم واقع شده و او رفته به جز یک جا که: پناه اشک تو شد شانه­های من

سیدهانی رضوی: البته اگر به شیوۀ افغانی­ها بخوانیم این بیت را ایهام بسیار زیبایی ایجاد می­شود. چون نشانه را»نَـ شانه« می­گویند. با آن شانه خیلی جالب می­شود. دوباره بخوان! ببین ذهن من تا کجاها می­رود وقتی تو شعر می­خوانی.

فرخ حاجی‌علی:

عمری پناه اشک تو شد شانه­های من

حالا که غرق هق­هق­ام از تو نَـ شانه نیست

سیدهانی رضوی: می­توانی از این کارهای پست­مدرن بکنی! یک »ن« بگذاری و بعدش سه نقطه، بعد بنویسی »شانه نیست«

فرخ حاجی‌علی: چون مخالفم با آن، این کار را نمی­کنم.

سیدهانی رضوی: آنها از این ظرفیت­های زبان استفاده می­کنند. به نظر من اشکالی ندارد.

فرخ حاجی‌علی: هر کس دید خودش را دارد.

سیدهانی رضوی: اما قشنگ می­شود. یک ظرفیت زبانی است. به نظر من یک ظرفیت زبانی است. سه نقطه جزو ظرفیت­های زبان است. علائم نگارشی جزو ظرفیت­های زبان است.

فرخ حاجی‌علی: ولی به نظر من باید وقتی می­خوانیم مخاطب بفهمد. ممکن است اصلا شعر جلویش نباشد، شما برایش بخوانید.

سیدهانی رضوی: شعر با ردیف سه نقطه شنیدی تا حالا؟

فرخ حاجی‌علی: آره.

شمس‌الدین هاشمی: واژۀ سه نقطه یا خود سه نقطه؟

سیدهانی رضوی: لغت سه نقطه نیست. سه نقطه گذاشته می­شود ردیف شعر.

فرخ حاجی‌علی: سه نقطه ردیف شعرش است؟

شمس‌الدین هاشمی: مال خودتان است؟

سیدهانی رضوی: نه.

فرخ حاجی‌علی: گوش می­کنیم.

سیدهانی رضوی: مال خانم مژگان عباسلو. می­گوید:

غروب روز دوشنبه به وقت معلومِ...

کسی که کشته خودش را به نام خانومِ...

نشست مرد به فنجان قهوه­اش پُک زد

به روزنامۀ فردا خطوط موهومِ...

تا آخر شعر همین است. از ظرفیت زبانی استفاده کرده. خانم مونا زنده­دل می­گوید: این چهرۀ من است یا کسی که...

»که« جزو ردیف است و سه نقطه هم در آن هست. 

فرخ حاجی‌علی: دارم فکر می­کنم از قیصر شعر یادم می­آید حالا او سه نقطه­اش را نگذاشته ولی می­شود گذاشت.

می­خواستم که ولوله به پا کنم ولی

با شور شعر محشر کبری به پا کنم ولی

سیدهانی رضوی: بله. »ولی« سه نقطه. برویم سر شعر شما. کاش از تو سرودن بود.

فرخ حاجی‌علی: از تو سرودن بود.

سیدهانی رضوی: از تو سرودن بود قبلا؟

فرخ حاجی‌علی: همین الان کردم!

سیدهانی رضوی: پس این یک هدیه­ای ست که ما هر دو به هم دادیم. من گفتم:

گاهی برای از تو سرودن بهانه­ام

فرخ حاجی‌علی: دیگر برای از تو سرودن، از تو نوشتن، همه را نوشتم، بعد این مدل آخر را همین الان نوشتم. پس از تو سرودن بهتر است؟

سیدهانی رضوی: حتی از تو نوشتن از این بهتر است. اگر می­خواهی مثل مال من نباشد بنویس از تو نوشتن. با گفتن چطوری می­شد؟

فرخ حاجی‌علی: دیگر برای گفتن از تو بهانه­ام

سیدهانی رضوی: گفتن از تو، چون »از تو«ش رفته بعدش، ما می­گوییم: از تو نوشتن، از تو گفتن، گفتن از تو یک مقدار زبانش ضعیف است.

چیزی که در بیت اول که در حقیقت معرفی غزل است، می­آید، شاید شما تعریفتان از عشق یک چیز دیگر است. منظورتان از عشق همراه بودن با معشوق است؟ چون غزل در یک کلمه دارد می­گوید دیگر نیستی اما در بیت اول دارد می­گوید یادت هم دیگر نیست.

فرخ حاجی‌علی: یادش نه، عاشقانه دیگر نیست.

سیدهانی رضوی: همین. بیت اول، جملۀ خودمانی­اش می­شود: دیگر دوستت ندارم.

شمس‌الدین هاشمی: یک جور دلخوری مظلومانه است.

فرخ حاجی‌علی: آره دقیقا.

سیدهانی رضوی: این است که دیگر دوستت ندارم و دیگر عاشقت نیستم، اما بقیۀ شعر می­گوید عاشقت هستم.

حسین منصوریان: چرا احساس عجز می­کنی؟

شمس‌الدین هاشمی: گله برای چیست اگر دیگر عاشق نیستی؟

سیدهانی رضوی: همین!

حسین منصوریان: یک جور احساس عجز همراه با گله و شکایت است.

سیدهانی رضوی: می­گوید: شاید بهانه هست ولی عاشقانه نیست

یعنی مثلا شاید واسوختی ست. نه؟ دیگر ازت خوشم نمی­آید. در این مایه­ها. ازت گله دارم.

شمس‌الدین هاشمی: یک چیزی داریم. زبان یک چیز می­گوید دل یک چز دیگر. زبانش دارد می­گوید عاشقانه نیست ولی دلش دالّ بر این نیست.

سیدهانی رضوی: بهانه مال دل است اتفاقا.

فرخ حاجی‌علی: یعنی می­گویید مطلع به مضمون نمی­آید.

سیدهانی رضوی: مطلع بله. مطلعش عاشقانه نیست.

فرخ حاجی‌علی: مطلع، یعنی مصرع دومش یا کل مطلع؟

سیدهانی رضوی: مصرع دومش. این یک نقد کلی ست که دارم به این شعر. مطلع دارد می­گوید من عاشقت نیستم اما بقیۀ شعر، به­شدت هر چه تمام­تر عاشقت هستم و از نبودنت ناراحتم.

حسین منصوریان: این هم یک کاربرد تازه ست. قسمت بهانه نیست.

سیدهانی رضوی: بیت شانه را بیشتر از همه دوست داشتم. چون قافیه­هایمان یکی است.

گاهی برای از تو سرودن بهانه­ام

چیزی شبیه یک غزل عاشقانه­ام

هر روز صبح آینه­ای تازه می­شوم

در دست­های نازکت آواز و شانه­ام

صبحانه می­خوریم کمی حرف می­زنیم

یک قهوه­خانه می­شود آرام خانه­ام

وقتی که حرف می­زنی آرام می­رود

دستی شبیه رؤیاها زیر چانه­ام

توی صدای چشمانت غرق می­شود

اندوه بی­قرار و تب له­لهانه­ام

هستی، چرا دروغ بگویم که نیستی

وقتی که غرق رایحه­های زنانه­ام

هستی و نیستی چه تضاد مطنطنی

باز این منم و شاعری ناشیانه­ام

بعد از کمی غزل­بازی روزمرگی ست

آن مرد خشک منطقی عاقلانه­ام

تا باز شب بیاید و شاعر بسازدم

ابیات غم بغل زدۀ حافظانه­ام

شب­ها چگونه می­خوابی توی رختخواب

بر بالشی بدون شباهت به شانه­ام

شب­ها چگونه می­خوابم روی ابرها

مثل ستاره­ها شده خواب شبانه­ام

هی غلت می­زنم شب را شعر می­شوم

یا زیر لب همین غزلم را ترانه­ام

خیلی شعر طولانی­ای است.

فرخ حاجی‌علی: کار من سخت­تر بود چون »نیست« داشت بیشتر قافیه­ها را نمی­شد به کار برد.

سیدهانی رضوی: چرا نمی­شد؟ »ترانه نیست«

فرخ حاجی‌علی: چانه!

سیدهانی رضوی: خب من خودم هم فکر نمی­کردم از چانه بشود به عنوان یک قافیه استفاده کرد. اتفاقا وقتی رو وبلاگ گذاشتم، نزدیک 40-50 تا کامنت بود، خیلی­ها از این بیت خوششان آمده بود.

وقتی که حرف می­زنی آرام می­رود

دستی شبیه رؤیاها زیر چانه­ام

شمس‌الدین هاشمی: چون تصویرش در ذهن همه هست.

 


 
comment نظرات ()