برقص
چون خورشید
میان چشمهای خیس یک مادر
در تشییع مشتی خاک
به نام فرزند.
بپیچ
مثل بوی خاک
رها در میان باد
دور این همه تابوت
روی سرپنجههای پژمردة چند پدر...
اکنون
تو را که مرور میکنم
میرقصی
میپیچی
در خون خود
در خویشتن...
سیدهانی رضوی: اینجا ما یکی از تمرینهایی که میکنیم، تمرین نظر دادن است.
فرخ حاجیعلی: آن »به نام فرزند« انگار فقط جای اضافه اشغال کرده بود. انگار هیچ کاری نمیکرد.
سیدهانی رضوی: نظر من هم همین است. من هم اگر میخواستم شروعکننده باشم همین را میگفتم. تعلیق این شعر خیلی بیشتر خواهد شد اگر کلا آن »به نام فرزند« کنار برود.
فرخ حاجیعلی: چون قشنگ نیست زیاد که ما لقمه را کامل بجویم و تحویل مخاطب بدهیم. مخاطب خودش هم این طوری زیاد حال نمیکند. دوست دارد خودش کشف کند. اگر ما همه چیز را در اختیارش بگذاریم کارش خیلی راحت میشود و آن ارتباطی که باید، برقرار نمیکند.
شمسالدین هاشمی: موقعی که داشتم میگفتم عمدا این فرزند را آوردم. چون حرفم را اینجا نمیخواستم بزنم. اصلا برایم مهم نیست که خواننده اینجا میخواهد چیزی با بگیرد یا نه. حتی در »چند پدر« هم همین طور. میخواهم یک تصویر را بسازم. بعد حرف آخر را، آخر شعر گفتم. همهاش صراحت است. میخواهد بگوید همة این کارها صورت گرفته، این کیه؟ فقط یک توصیف است. در عین حال که خودم واقفم که صراحتش...
سیدهانی رضوی: حالا که این را گفتید من پافشاری میکنم. فرم شعر شما این است: سه تکه دارد. تکة اول برقص، تکة دوم بپیچ و تکة سوم میرقصی میپیچی. با برقص شعر شروع میشود در فضایی که مخصوص مادر است. بپیچ، در فضایی که مخصوص پدر است. ذهن مخاطب شما اگر مثل من باشد، وقتی حلقهای مثل پدر و مادر و فرزند میآید میرود آنجا و گم میشود و من اصلا نفهمیدم تا وقتی که دوباره خواندید که آن میرقصی و میپیچی را آن پایین آوردید. حلقۀ میرقصی و میپیچی را الان پیدا کردم که با آن برقص و بپیچ یک فرم سپید ساخته. این، تاثیری ست که روی من گذاشته و شما الان تاثیری که روی مخاطب میگذارید درک میکنید و میتوانید تصمیم خودتان را عوض کنید.
فرخ حاجیعلی: صفت رقصیدن را چرا به خورشید نسبت دادید؟ بالاخره وقتی ما یک صفتی را به یک شیئی میدهیم باید یک مقداری درونمایه را داشته باشد. خورشید در چشم مادرش میرقصد زمانی که دارد گریه میکند.
شمسالدین هاشمی: شما اگر اشک را نگاه کنید، اشک در چشم میلرزد.
سیدهانی رضوی: اتفاقا رقصیدن خورشید خیلی آمده. الان من به ذهنم فشار بیاورم میتوانم تا دلتان بخواهد رقصیدن خورشید پیدا کنم.
فرخ حاجیعلی: اگر میشود یکیاش را بگویید.
سیدهانی رضوی: یک شعری با ردیف میرقصد داشت آقای...
رقصیدن خورشید سر منبری از نی
در خلسه فروبرده سخنران زمان را
مال خودم است!
اینکه گفتم اگر به ذهنم فشار بیاورم میتوانم پیدا کنم از شعر گذشتگان است. به این خاطر که آنها حرکت را به خورشید نسبت میدادند و میگفتند خورشید دارد میچرخد و این چرخیدن را هم به رقصیدن تعبیر کرده بودند. چون رقص در آن زمان رقص ثابت نبوده. رقصی بوده که دور میزدند. نمیدانم این فیلمهای قونیه را دیدهای یا نه که این رقص و سماعی را که انجام میدهند یک فضایی را ایجاد میکنند که دقیقا همین سیری که زمین دارد که هم دور خودش میچرخد و هم یک دایرۀ دیگری را طی میکند، اتفاقا با این تعبیر خورشید کاملا در حال رقص است. خصوصا با همان تعبیر خودشان. البته شاعر نباید شعرش را تأویل کند.
[...]
من در حلقة مادر و فرزند و پدر گیر کردم و آن فرم شعر را درک نکردم و زمانی که آقای حاجیعلی درخواست کردند که شعر را دوباره بخوانید درک کردم.
شمسالدین هاشمی: اینکه یک شعر، یک بار خوانده شود، متوجه نشویم، بار دوم خوانده بشود و متوجه بشویم، باز هم اشکال از شاعر است؟
سیدهانی رضوی: این سلیقة شماست.
شمسالدین هاشمی: مثل داستانک است. در داستانکهای مینیمال، معمولا باید دو تا سه بار خوانده شود تا پیام دریافت شود.
سیدهانی رضوی: یک زمانی هست که به خاطر عمق معنایی است. این یک مسئله است، مسئلة دوم هم این است که بار اول من اصلا هیچ لذتی نبردم.
شمسالدین هاشمی: این وهن اختیاری دست شاعر نیست؟
سیدهانی رضوی: من نظر خودم را گفتم. من یک رأی دارم!
شمسالدین هاشمی: حالا اگر بخواهیم بدانیم علتش چیست؟ چون من از زمانی که آمدم اینجا بسیاری از شعرهایم تغییر کرده فقط به دلیل اینکه اینجا نظرهای دوستان را شنیدم. میخواهم بدانم علتش چه بوده که بار اول ارتباط برقرار نشده، بار دوم، شده.
سیدهانی رضوی: عرض کردم. بار اول فقط تصویر لرزیدن... البته پدرها هم مشکل بود.
شمسالدین هاشمی: پدرها ندارم.
سیدهانی رضوی: چند پدر. بله. تعداد زیادی پدر منظورم هست، چون یک مادر بود. من اگر میخواستم بگویم میگفتم چند برادر. چون تعداد زیادی پدر نمیدانم چه تعبیری دارد.
فرخ حاجیعلی: من هم نوشتم چند پدر، وقت نشد بگویم.
سیدهانی رضوی: آره. چرا چند پدر؟ در بحث تصویری که دنبال مشتی از خاک دارد تشییع میکند و بعد خراب شد با آن به نام فرزند، در اینها من گیر کردم و قسمت شوم شعر شما را از دست دادم.
میرشمسالدین هاشمی: من هم موافقم، این به نام فرزند خوب نیست.
سیدهانی رضوی: این بحث ما بود. معنای اینکه چند پدر چیه؟ مام وطن را میخواهد بگوید؟ ببینید من چقدر حلقه دنبال کردم که بفهمم منظور از این مادر، مام وطن است. چون مام وطن است که چند پدر دارد.
شمسالدین هاشمی: چون مادر اهمیتش بیشتر است، یکی بیشتر به چشم میآید.
سیدهانی رضوی: خصوصا معمول این است که برادرها هستند که تشییع میکنند. خصوصا هر چه پیش میرویم بیشتر میشوند. دخترها و پسرها هستند، خواهرها و برادرها هستند که تشییع میکنند.
شمسالدین هاشمی: چون گفتم سرپنجههای پژمرده، پیری و افسردگی را میرساند.
سیدهانی رضوی: اگر دوست دارید پدر باشد، چند را بردارید.
فرخ حاجیعلی: چند پدر تصویر بدی به ذهن آدم میرساند. یا پدر یا چند برادر.
سیدهانی رضوی: اگر مام وطن در نظر بگیرید.
این عجوزه عروس هزار داماد است...
علی حیاتبخش: چند پدر درست میشود.
سیدهانی رضوی: بله.
شمسالدین هاشمی: شعری که خودم دوست دارم دومی است که اگر وقت شد میخوانم.
نظرات ()