در دنیایی که قفل قلادة سگ
قانون بقا را
به او میقبولاند
[...]
سیدهانی رضوی: آقای میرسالار رضوی را ما در دبیرستان علامه حلی شناختیم. ایشان شاگرد ما بودند به مدت شش ماه. زبان فارسی خواندیم. شعرهایی میخواند آن زمان که باعث شد پیشنهاد کنم به این جلسات بیایند. البته شعرهایی که میخواند این شکلی نبود. این اولین بار است که چنین متن ادبیای برای ما میخواند. عضو انجمن فارسی سره هستند و متولد 72.
حسین جنتی: خودشان هم گفتند که در چند کار اول هستند.
میرسالار رضوی: سعی میکنم کم بگویم بهتر بگویم، نه اینکه زیاد بگویم و بد باشد.
حسین جنتی: از روی تجربة شخصی میگویم که کسانی که تازه شروع میکنند شعر نوشتن را، یک چیزی در کارشان دیدم. تکرار یک ترکیبی، یک کلمهای، یک اپیدمی است، شاید کسانی هم که اینجا هستند اگر برگردند چند سال اولی که شعر میگفتند، به این نتیجه میرسند که این شاید اصلا طبیعی است. یک دوران نقاهتی هم دارد که خوب میشود.
مجید اسطیری: من هنوز به آن مرحله نرسیدم.
حسین جنتی: شما شاید جهشی خواندید!
مجید اسطیری: نه. خیلی مبتدیتر از این حرفهام.
حسین جنتی: گفتم که تقریبا، اکثر قریب به اتفاق. شاید شما از استثنائاتش باشید. بارها دیدم. مثلا دوستی داشتم که تازه شروع کرده بود: عشق یعنی... تا پایان شعر همین بود.
سیدهانی رضوی: زندگی یعنی...
میرسالار رضوی: دنیا چیست؟
حسین جنتی: من خودم یک کار نیمایی داشتم سال 70 این طوری شروع میشد: من از بیگانه بیزارم. چند خط مینوشتم بعد باز: من از بیگانه بیزارم. در مورد این شعر هم »کاش میشد« هست.
سیدهانی رضوی: من یک »زمین چیست؟« داشتم.
زمین چیست؟ گور فراموشی است
پر از اسکلتهای خاموشی است
آنقدر من این شعر را دوست دارم و در مورد تصاویرش فکر کردم.
میرسالار رضوی: بعضیها این کار را میکنند. مثلا شاملو در بعضی از شعرهایش اول یک چیزی میگوید، بعد میفهمیم اول و آخرش یکی بوده.
حسین جنتی: بحثی نیست. اما آن مشخص است که کار اولش نیست. یک چیز دیگری که در کار شما مشخص بود، تتابع اضافات بود و خیلی هم زیاد بود.
سیدهانی رضوی: به درد آزمون زبان فارسی میخورد که بگوییم گروه اسمی را باز کنند.
حسین جنتی: این باعث میشود اول را به دومی برسانم تا بخواهم یک چیزی پیدا کنم که به سومی بچسبانم رسیدیم به وسط شعر.
سیدهانی رضوی: به واجآرایی هم خیلی علاقه دارید. بار واجآرایی خیلی زیاد بود.
حسین جنتی: چون خیلی طولانی شد خیره شده بودم به شما یک جاهایی دیدم عمامه و دستار داری و یاد خواجه عبدالله انصاری افتادم. یک جاهایی آن طور شده بود، مسجع داشت.
سیدهانی رضوی: بعضی جاها هم الهینامه شده بود. خدایا یاریام کن که...
حسین جنتی: اینها همه طبیعی است، یک دوران نقاهتی هم دارد که خوب میشوی! میدانم که همه کشیدند و شما هم میکشید. الان در برزخ انتخاب زبان هستید. دارید میگردید که یک زبانی پیدا کنید که بشود مشخصة کارهای شما ولی مطمئن آن زبان، این نیست. چون مثلا خیلی جاها میرفتید در زمانهای مختلف. من رفتم در عهد باستان! انواع و اقسام لباسها را تنت دیدم. کت و شلوار و شلوار جین و دستار و دشداشه و... اما خوب میشوید.
سیدهانی رضوی: من یک مقدار ترجمه کنم به زبان دانشآموزی. سریالهای تاریخی را دیدید؟ سریال تاریخی در یک زبان تاریخی استفاده میکنند. منتها متاسفانه تصور اینها از زبان تاریخی اشتباه است. مثلا سریال حافظ را اگر بسازند که در قرن هشتم رخ داده و با یوزارسفی که پیش از اسلام رخ داده با امام علی(ع) که در قرن اول هجری رخ داده با هزاردستان، زبان همة اینها یکی است و این یک اشتباه فاحش است. برای زبان فارسی در طی قرون مختلف، بازههای زمانی مختلفی را برایش در نظر گرفتهاند. مثلا بازهای که کلیله و دمنه در آن شکل گرفته یا گلستان سعدی، جوینی و غیره. وقتی بحث زبانی میکنیم که در نوسان است یعنی مثلا زبان میرود میشود شاهنامة ابومنصوری قرن سه و چهار، بعد میشود کلیله و دمنه، بعد گلستان و دوباره برمیگردد عقب. چنین وضعیت نابسامانی را نباید داشته باشد.
نویسنده اگر قوی باشد و درسخوانده، این مشکلات پیش نمیآید، مثلا بهرام بیضایی ادبیات خوانده و زبان را درک میکند. مثلا در همین زبان بیضایی میبینید. مرگ یزدگرد با روز واقعه تفاوت دارد. استفاده از واژگان خیلی مهم است. ما اصرار به فارسی سره هم داریم و یک سری واژگان داریم که مثلا از قرن هشتم به بعد اصلا دیگر استفاده نشده یا آن دیگری از قرن پنجم به بعد استفاده نشده و این نوسان وجود دارد. مثلا اگر آقای جنتی میگویند یک زبانی را انتخاب کردهاند، سعی کردهاند خودشان را در یک بازة زمانی ثابت کنند. مثلا مغان در شعرشان ندارند. البته ممکن است یک زمانی پیش بیاید اما بستگی به شرایط دارد.
حسین جنتی: البته بستگی دارد. مثلا شما اشعار حسین منزوی را بخوانید، به نظر من در نهایت قدرت، از کلماتی استفاده کرده که... میگوید:
ای عشق! ما با تو وادی جادوان هم گذشتیم
از شیر غران و از اژدهای دمان هم گذشتیم
دمان را من جز در شاهنامه ندیدم. شاید استفادهاش بسیار معدود باشد در دورههای بعد از فردوسی. اینها دلیل نمیشود که تاریخ مصرف یک لغت گذشته باشد، بستگی به قوت شاعر است.
سیدهانی رضوی: باید اول قوت بگیرد، بعد استفاده کند.
حسین جنتی: بله.
شمسالدین هاشمی: بعضی ترکیبها خاص بود. مثل خدای سترگ. فرشتة دیودرون تناقض داشت. فرشته فرشته است.
میرسالار رضوی: چیزی که ظاهرش با باطنش یکی نیست.
شمسالدین هاشمی: وقتی میگویید فرشتهخوی، خود فرشته در ذهن میآید. پریرویان دیوسیرت که آنقدر برای انسانها به کار بردیم خیلی این طور نیست اما فرشته، خود فرشته است. اسم خاص است.
حسین جنتی: به نظر من اول یک زبان برای ایشان دست و پا کنیم! بعدا آنها درست میشود.
سیدهانی رضوی: باید بیشتر بخوانید.
شمسالدین هاشمی: البته با این شرایط سنی عالی ست. ما باید به این دید نگاه کنیم. حرفهایی که زدیم برای این است که جمع دوستانه است. دانشآموزی که دارد میرود دوم دبیرستان، هنوز با زبان آشنایی ندارد. این الفاظ را انتخاب کند، بسیار زیباست. جاهایی که نشان میدهد مثلا متن خواجه عبدالله خواندید که »دانم« به کار بردید، اشراف داشت، یعنی نفوذ کرده بود، یک جاهایی خودش بود.
سیدهانی رضوی: چه میخوانی بیشتر؟
میرسالار رضوی: متفاوت میخوانم اما بیشتر حافظ.
سیدهانی رضوی: چیزی که گفتید خوب است و مایة مباهات که گفتید کمتر بنویسم. من فکر میکنم مسیر شاعر باید برعکس باشد. هر چقدر پیشتر میآیید باید کمتر بنویسید. در ابتدا بنویس، نترس از نوشتن. بنویس تجربه کن بذار بیاد! منتها در ارائهاش وسواس داشته باشد اما در نوشتنش نه. برای اینکه زبان را پیدا کنی باید بنویسی.
حسین جنتی: نوشتهها را هم نگهدار.
سیدهانی رضوی: اما هر چیزی را که مینویسی نخوان. بنویس، گلچین کن بخوان.
نظرات ()