قول و غزل

 
بررسی یک شعر از خانم عاطفه مقیمی در روز 23 تیر ماه 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸
 

 

 

آغوشم را به سوی موج‌ها می‌گشایم

شاید فرجی شود...

 

 

حسین جنتی: من اول یک چیز دیگر شنیدم، یکه خوردم.

آغوشم را به سوی موج‌ها می‌گشایم

شاید بَلَمی شوم

بعد کلی حرف آمد در ذهنم.

سیدهانی رضوی: خب راجع به بَلَم بگو!

حسین جنتی: بَلَمی که در قسمت قبلی شکست، برگشت من هنوز داشتم به همان قایق فکر می‌کردم.

شمس‌الدین هاشمی: چون جاهای دیگر آنقدر فرج به‌کاررفته که همان در ذهن ماست. چون من شعرهام قایقیه است! زیاد در مورد دریا و قایق شعر می‌گویم، انتظار واژۀ دیگری داشت.

آغوشم را به سوی موج‌ها می‌گشایم

شاید... یک چیز دیگر! اگر یک کلمۀ دیگر بود شاید بهتر می‌نشست.

حسین جنتی: اولین بحث، بحث کوتاهی این شعر است. یک زمان هست که شعر اطناب دارد و می‌گوییم که تا اینجای شعر حرف شاعر، زده شده. یک وقت آنقدر کوتاه است که نمی‌دانیم چه کنیم. یک جایی هست سه نقطه می‌گذاریم یعنی بقیه‌اش را خودت حدس بزن!

میرسالار رضوی: و دیگر هیچ!

سیدهانی رضوی: طرح می‌نویسید کلا شما همیشه؟

عاطفه مقیمی: نه. اما کوتاه می‌نویسم.

حسین جنتی: پس یکی دو تای دیگر بخوانید شاید معلوم شود باید با این چکار کرد.

عاطفه مقیمی: الان حضور ذهن ندارم.

 

علی نعمت: من منتظر بقیه‌اش بودم. بعد که فهمیدم تمام شده تا یک دقیقه دنبال معنی‌اش می‌گشتم. شاید شما چون بیشتر شعر شنیدید یک مضامین خاصی می‌آید در ذهنتان اما ما باید بگردیم. مثلا معنی فرج را پیدا کنیم و حدس بزنیم چه معنی‌ای دارد.

سیدهانی رضوی: به چه کشفی رسیدید؟

علی نعمت: اینکه می‌خواسته غرق شود.

زینب بهمن: من هم منتظر ادامه‌اش بودم. فرج را هم از این ستون به اون ستون فرجه، گرفتم.

سیدهانی رضوی: مرگ نگرفتید؟

زینب بهمن: نه.

شمس‌الدین هاشمی: من هم مرگ نگرفتم. احساس کردم یک اتفاقی در دریا افتاده و زده به دریا شاید یک فرجی بشود.

حسین جنتی: خوب بود. اما شما را باید منگنه کنند به کتاب.

 

 


 
comment نظرات ()