بچهی بازیگوش سرنوشت
دکمهی ماشین حسابو غلط زد
معلم اخموی ما بعد ازون
مشق کلاس عشقمون رو خط زد
زیبای خفتهمون لباشو دوخته
پری دریا صدفو فروخته
بزک بمیر! بهار کجا بود؟
بمیر
شکوفهی همه درختا سوخته
ابر سیاه فقط سیاهی داره
بارون نداره! جاش تباهی داره
دریا همهش قیر و لجن گرفته
فقط مغازههاس که ماهی داره!
خیابونا بوق و فلز می فروشن
ساختمونا آسمونو گرفتن
جایی برا کبوترا نمونده
کلاغا هم از این حوالی رفتن
غیرت پهلوونا نم کشیده
بهتره مردونگی هر چی کم تر
برهنگی مایهی احترامه
هر کی برهنهتره محترم تر
دود و دروغ شده همه شهرمون
هیشکسی کاری به کسی نداره
انگار نه انگار که یه روز میخوندیم
یه دستمون سیبه یکی اناره
آهای درختای ستم کشیده
پاشین پاشین وقت گل بهاره
آهای شکوفههای خوشبوی یاس
پاشین پاشین بهار بشه دوباره
بگین یکی آفتابو بیدار کنه
بگین یکی یه دسته نور بیاره
صدا کنین ماهی که پشت ابراس
بگین بیاد با یه سبد ستاره
وقت نداریم یالا بیدار شین از خواب
یالا همه شهرو چراغون کنین
سفید بپوشین همه مثل خورشید
دیو دروغو یالا بیرون کنین
آب بزنین صورتای خمودو
بگین یکی اذون بگه
سحر شد
بگین یکی بیاد نماز بخونه
بگین بیاد
بیاد
سیاهی در شد
بیاد دلا رو وا کنه با اسمش
بگین بیاد بهارو پیدا کنه
آب زلال چشم آسمونو
نذر تب تن درختا کنه
بگین بیان خسته شدیم از این شهر
بگین بیاد
بیاد امید فردا
بگین بیاد دستمونو بگیره
بگین بیاد
بیاد دوباره مولا
شمسالدین هاشمی: احساس کردم که دارید گله میکنید همة چیزهای خوب شهر رفته اما یک جمله دارد که این نیست.
کلاغا هم از این حوالی رفتن، کلاغ نماد خوبی نیست. بدشگون است و خبر بد دارد، در شعر خوب نیست.
سیدهانی رضوی: بله. حق با شماست. به خاطر اینکه حتی جا نشد. میخواستم بگم حتی کلاغا هم رفتن.
شمسالدین هاشمی: کلاغا بار مثبت دارد.
زینب بهمن: آنقدر اوضاع بد است که حتی کلاغا هم رفتند.
شمسالدین هاشمی: حتی ندارد.
عاطفه مقیمی: هم معنی حتی را دارد.
سیدهانی رضوی: دوست داشتم بگویم حتی کلاغا هم... اما نشد. البته فکر میکنم ویراستار حذف میکند. حتی کلاغا هم، یا حتی را برمیدارد یا هم.
زینب بهمن: همان هم، حتی را دارد.
شمسالدین هاشمی: حتی را معنی میدهد اما بار مثبتش میچربد به بار منفیاش.
میرسالار رضوی: بخشهاییاش شبیه پریای شاملو بود.
سیدهانی رضوی: من تا حالا پریا را نخواندهام. فقط یک بار با صدای خودش شنیدم.
میرسالار رضوی:
دنیا مال ماست دیب گله داره
سپیدی روسیاس دیب گله داره
خیلی شبیه این بود. فکر کردم آن را خواندید بعد این را نوشتید.
سیدهانی رضوی: پریای شاملو را من یک بار با صدای خودش از نوار شنیدم.
حسین جنتی: همان کافی ست.
سیدهانی رضوی: یک بار سر قبرش یک نفر خواند. هر بار خودم نشستم که بخوانم دو صفحهاش را که خواندم دیگر نخواندم. نمیدانم چرا. با اشعار خیلی زیادی از شاملو ارتباطهای خوبی برقرار کردم اما با پریا نه. اما دخترای ننه را خیلی دوست داشتم.
حسین جنتی: البته من فکر میکنم این شعر شاملو از دسته شعرهایی است که مثلا اگر الان هانی رضوی اینجا میخواند بیرونش میکردند، چون شاملو نوشته شعر شده.
میرسالار رضوی: اصلا.
حسین جنتی: شاملو آنقدر شعرهای بهتر دارد که اصلا این را در نظر نگیریم به نفعش است.
میرسالار رضوی: به خاطرش دو سال افتاده زندان! در نظر نگیریم؟
شمسالدین هاشمی: به خاطر عقایدش بوده نه به خاطر شعرش.
میرسالار رضوی: عقایدش را در شعر بروز داده.
شمسالدین هاشمی: شاملو میتوانست در این مورد حرف بزند زندان هم بیفتد، میتوانست شعر نگوید.
عاطفه مقیمی: ولی در شعرهای محاوره این شعر شاملو فوقالعاده است.
شمسالدین هاشمی: در ذهن ما فقط همین چند بند اول جاافتاده، وقتی میرویم تا آخر...
حسین جنتی: ننه دریا بله اما پریا نه.
عاطفه مقیمی: این دو شعر، دو شعر برجستة شعرهای محاوره است.
حسین جنتی: این شعر نیست. جای بحث دارد. این نظر من نیست، خیلیها میگویند.
عاطفه مقیمی: من شنیدم به عنوان شعرهای محاورة برتر فارسی انتخاب شده.
حسین جنتی: شایعه هم کردند که برای جایزة نوبل هم کاندید شده.
شمسالدین هاشمی: دو بار!
عاطفه مقیمی: شایعه؟
حسین جنتی: آره شایعه است. من کارهای شاملو را خیلی دوست دارم ولی نه. آن هم شایعه بود، این هم شایعه است که یکی از بهترین کارهای محاوره ست.
میرسالار رضوی: شاعر عجیب غریبی است. خیلیها قبولش ندارند و خیلیها هم خیلی قبولش دارند. کلا دو حالت دارد، یا کلا میزنند زیرش یا...
حسین جنتی: شخصیت شاملو دوست داشتنی شد. یک وقت هست یک شاعر، شعرش خیلی شعر مرد است، یک وقت خودش خیلی مرد است. شخصیت شاملو خیلی محبوب شد. الان ما همه به شعر علاقه داریم و به خاطر علاقهمان هست که بحث میکنیم. بیرون کسانی که هیچ صنمی هم با شعر ندارند بپرسید : دو شاعر خوب را نام ببر، قبل از اینکه بگوید سعدی میگوید شاملو. بعد بگویی شعرش را بخوان میگوید: حفظ نیستم اما شنیدم شعرش خوب است.
شمسالدین هاشمی: شاید اصلا شعرش را نفهمد.
حسین جنتی: چون شنیده شاملو یک آدمی بوده که با رژیم مبارزه میکرده، ساز مخالف میزده، عقاید خاصی داشته. ما همه دنبال هر چیز مخالف هستیم.
میرسالار رضوی: این هم میتواند باشد.
حسین جنتی: یکی از دلایل بزرگ همین است. روی شاملو و بزرگ شدنش سرمایهگذاری شد. تاریخ را بخوانید میفهمید که خیلی رویش سرمایهگذاری شد. یکی روی شاملو یکی هم روی رضا براهنی. روی اینها سرماهگذاری شد برای اینکه چهرهسازی بشود. بله. از لحاظ ادبی و علمی هم بزرگ بودند. براهنی هنوز هم نظریههایش مطرح است.
میرسالار رضوی: شاملو خیلی آدم قویای بود. محمد قاضی بعد از اینکه شاملو شازده کوچولو را ترجمه کرد گفت: من تازه فهمیدم شازده کوچولو چیه.
شمسالدین هاشمی: این قدرت ترجمهاش را میرساند نه شعرش را.
میرسالار رضوی: میدانم اما از نظر علمی هم آدم بزرگی بوده. کلا آدم خیلی قویای بوده. سوادش بالاست. شاعر بزرگی است، خیلی هم بزرگ است.
حسین جنتی: فقط میتوانیم صبر کنیم ببینیم زمان با اینها چه میکند. ببینیم قیصرها میمانند؟ شاملوها میمانند؟
میرسالار رضوی: مخالف خیلی داشت. مشیری هم قبولش نداشت.
سیدهانی رضوی: به نظر من شاملو حداقل در اینکه یک گونة شعری را آورد به عنوان سپید و بزرگترین آدمش هم خودش شد، تا الان، مگر اینکه بعدا یک سپیدسرای خیلی بزرگتر بیاید، مثل اینکه نیما، بزرگترین شاعر نیمایی نشد با وجود اینکه شعر نیمایی را آورد. من نه نیما را بر اخوان برتری میدهم نه برعکس و نه دیگران. انقدر شاملو در سپید بارز است که دیگران اصلا به حساب نمیآید.
مجید اسطیری: قبول دارم حرفتان را. سایة شاملو خیلی روی سر شعر سپید ما سنگینی میکند. مقالهای از استاد جورکش میخواندم راجع به حضور مولف در متن، ایشان میگفتند ما در شعر سپید این روزگار خودمان حضور مولف در متن را خیلی میبینیم. آقای جورکش در آن مقاله گفته بودند که خیلی از شعرهای شاملو را میتوانستی بگویی راوی در این شعر دقیقا خود احمد شاملو با این مختصات و ویژگیهاست. این میراثی بود که به جا گذاشت در شعر سپید ما. بعد از او خیلی میبینیم که شاعرها، راوی شعر خودشان هستند در صورتی که نه تنها الزامی در این موضوع نیست، اصلا میتواند آفتی باشد. هر کسی آزاد است. میتواند همة شعرهایش را راجع به تجربیات و زندگی خودش باشد اما کسی هم نگفته که حتما این طوری باشد. اما این مسئله که حضور خود احمد شاملو در شعرش با ویژگیها و تفکرش خیلی پررنگ است میراثی شده برای ادامة مسیر شعر سپید که کماکان ما میبینیم. این یکی از مسائلی ست که نشان میدهد چه سایة سنگینی دارد روی سر شعر سپید.
سیدهانی رضوی: تشکر میکنم که راجع به شعر سپید صحبت کردید در حالی که من ترانه خواندم!
مجید اسطیری: اگر سپید هم کار میکنید، بخوانید.
سیدهانی رضوی: یک شعر سپید دارم اگر یادم بیاید میخوانم.
حسین جنتی: نمیشود کسی اصلا سپید نگوید.
سیدهانی رضوی: من یک سپید قابل ارائه دارم که جرات میکنم این سپید را بخوانم. از این نظر میگویم و گر نه زیاد نوشتم. هیچ کدامشان را خودم به عنوان شعر قبول ندارم. آلرژی دارم نسبت به شعر سپید. این یکی هم که میخوانم، خیلی شعر خوبی نیست.
آنقدر آلوده نیست صورتمان هنوز
که زدودن چرک از چهرههامان را
تیغ نیاز باشد
تیغهاتان را نگاهدارید در مشت
برای کشتن
در آن هنگام
که تنها
تنهایی ست
پاکی
شمسالدین هاشمی: تیغها را نگاهداریم برای کشتن چه کسی؟
سیدهانی رضوی: شما برداشت خودتان را بگویید. حرفهایتان را بزنید.
حسین جنتی: بعد از کشتن چه کسی تنها میماند؟ ضارب خودش تنها میماند. بعد پاک میشود؟
سیدهانی رضوی: از من در مورد شعرم توضیح نخواهید.
حسین جنتی: تکلیفمان روشن نیست.
سیدهانی رضوی: پس نظری که میدهید این باشد که تکلیف ما با این شعر روشن نیست.
حسین جنتی: من نظرم این است که ما میخواستیم پاک بشویم اما آنقدر هم آلوده نیستیم که به تیغ نیاز باشد. تیغت را نگهدار برای کشتن. برای زمانی که تنها تنهایی ست پاکی. وقتی بکشی خودت تنها میمانی برای همین تو پاک هستی؟ میخواهی برای پاک کردن خودت دیگران را بکشی؟ یک خورده شعر درهم است.
مجید اسطیری: تصویر اول شعر خیلی عالی بود، خیلی خوشم آمد. اینکه برای زدودن چرک از چهرهها به تیغ نیازی نیست. ولی اجرای اینکه تیغ برای کشتن، تیغ در خودش کشتن را مستتر دارد. از طرف دیگر نمیتوانم با همین شکلی که هست، سطر برای کشتن را حذف کنید اما شاید بشود این را طور دیگری اجرا کرد که به این شکل نباشد. به صورت موجزتری باشد. شاید هم بشود. اگر برای کشتن حذف شود شاید آنقدرها ضربة عمیقی به کار وارد نشود. چون برای کشتن یعنی دقیقا برای کشتن.
حسین جنتی: در مشت نگهداشتنش حل میکند قضیه را.
مجید اسطیری: این تیغ یک عنصر خیلی سنگین است در کار شما که چند سطر بالاتر کارکردش را نشان دادید که برای زدودن چرک از چهره است. مسلما برای زدودن چرک از چهره استفاده نمیشود برای کشتن استفاده میشود. شما آشناییزدایی زیبایی کردید اما به هر حال این، معنایی است که همیشه در تیغ مستتر است که برای کشتن استفاده میشود. شاید این برای کشتن بشود حذف شود یا اگر نخواهید حذف کنید یک اجرای دیگری بشود که این برای کشتن به صورت یک جملة کاملا از آن سطر و جمله بیرون نیاید، الان کاملا بیرون است.
سیدهانی رضوی: من نظر شما را در مورد این شعر نشنیدم. میخوانم تا بگویید بعد خودم توضیح بدهم و سوالات ایشان را پاسخ بدهم.
نیره سلیمی: فکر میکنم برای کشتن را اگر حذف میکردید بهتر بود. چون خیلی صریح میکند شعر را. اگر تیغ را نمیخواهید برای زدودن چرک بهکار ببرید پس برای چه میخواهید؟
شمسالدین هاشمی: تاثیرگذارتر میشود. یعنی آماده نگهدار.
نیره سلیمی: تیغ برای کشتن است. این حشو دارد.
سیدهانی رضوی: حالا من توضیح میدهم. به من کمک بدهید که چه چیز باعث شده اشتباه کنم. من دو کارکرد از تیغ دارم. یکی تیغ ریشتراشی است که برای زدودن چرک از چهرههاست و تیغ دوم تیغ جنگ است که شمشیر یا خنجر است که برای کشتن است. تنها تنهایی ست پاکی منظورم این است که هر کسی خودش را پاک میداند و دنبال هر دو نفر مقابل است. برای همین میگویم که من آنقدر آلوده نیستم که تو بخواهی با تیغ الان این کار را انجام بدهی. آن را نگهدار برای زمانی که واقعا به جایی برسیم که آلودگی به حدی رسیده که باید طرف مقابل را بکشید نه اینکه اصلاحش کنید.
حسین جنتی: تفاوت این دو تیغ آنجا که میآید در مشت متمایز میشود.
سیدهانی رضوی: اسم شعر اصلاح است. شاید اگر اسم شعر را بدانید کمک کند.
مجید اسطیری: اسم، کد اضافهتر است برای کشف معنای دوم چون من اصلا ذهنم سمت آن موضوع نرفت.
سیدهانی رضوی: اصلاحات بود اول بعد به پیشنهاد دوستان کردمش اصلاح.
شمسالدین هاشمی: که ایهام داشته باشد.
سیدهانی رضوی: بله.
شمسالدین هاشمی: ولی من فکر میکنم اگر برای کشتن حذف شود، همان اول که میخوانیم فکر میکنیم تیغ اصلاح است. ولی وقتی میگوییم در مشت، یعنی اینکه اینها حتی برای اصلاح هم از تیغ غیر معمول استفاده میکنند.
سیدهانی رضوی: قدیم همین طور بوده.
شمسالدین هاشمی: الان قدیم نیست. شما هم وقتی الان دارید این شعر را این طور میگویید هدفتان چیز دیگری است.
سیدهانی رضوی: من راجع به این شعر خیلی فکر کردم. کارکرد تیغ یکی این است که اصلاح انجام و یکی این است که بکشد و فعلا بهتر است که اصلاح انجام بدهد نه اینکه بکشد چون هنوز آلودگی آنقدر نیست که طرف مقابل بگوید: من پاک هستم تو مظهر آلودگی هستی، این یکی هم بگوید: من پاک هستم تو مظهر آلودگی هستی پس یکی از ما باید زنده بماند و پاک باشد. با توجه به مجموعة این چیزها معلوم میشود که من حتی نتوانستم 10درصد از آن چیزی که فکر کردم را برسانم.
شمسالدین هاشمی: شاید آخرین جملهها: تنها تنهایی ست پاکی نتوانسته برساند اما بقیهاش خوب بود. شاید اگر حذف شود راحتتر برساند.
سیدهانی رضوی: حالا باز هم با حذف شدن موافق هستید؟ اگر اسم شعر هم اضافه شود.
مجید اسطیری: فقط میخواهم بگویم که قسم میخورم اگر اسمش را میگفتید متوجه منظورتان میشدم منتها الان احساس شرمندگی کردم که کار شما را نتوانستم آنقدری که لازم بود کشف کنم. ولی به هر حال تیغ دوم تیغ است. یعنی شمشیر. پس میشود گفت صحبتهای ما برای حذف شدن برای کشتن به جای خود باقی است.
عاطفه مقیمی: این طوری که شما گفتید تیغ اصلاح تداعی میشود. اگر برای کشتن را حذف کنیم وقتی تیغ را در مشت بگیرید که به خودتان آسیب میرسانید. پس آن برای کشتن لازم است. وقتی دارد در مورد اصلاح صورت صحبت میکند آدم آن تیغ را تصور میکند بعد وقتی در مشت میگیرید آدم احساس میکند باید همان تیغ باشد.
حسین جنتی: دیگر اینقدرها هم داغون نیست که تیغ در مشت بگیرد.
نیره سلیمی: این به ذهن من هم رسید چون وقتی تیغ با صورت به کار میرود دیگر شمشیر به ذهن نمیآید.
مجید اسطیری: فیزیکی هم بخواهیم برویم سراغ این قضیه ماشین دارد خود تیغ را نمیگیرند در مشت.
عاطفه مقیمی: این طوری میشود ماشین ریشتراشی نه تیغ.
نیره سلیمی: در هر صورت در این شعر تیغ، معنی شمشیر نمیدهد. وقتی میگوید برای کشتن نگهداری یعنی رگ طرف را بزنی و بکشی. زدودن چرک از صورت را که با شمشیر انجام نمیدهند.
مجید اسطیری: اتفاقا من اولش که لذت بردم به خاطر همین بود که برداشتم این بود که آشناییزدایی شده.
سیدهانی رضوی: تیغ در ادبیات ما به معنی شمشیر است.
نیره سلیمی: نه. به معنی تیغ صورت هم هست. در بوستان آمده:
به جرمی که کرده ست بزرگیش کم
نهادند حالی سرش در شکم
همین تیغهایی که الان هست قدیم هم فلزیاش بوده و در سلمانیها استفاده میشده که سرش بسته میشده.
سیدهانی رضوی: در زمان بوستان را نمیدانم ولی من دارم که با شمشیر و خنجر مو را میبریدند. خصوصا در شرایط بدوی که آمادگی برای اصلاح نبوده، محلی برای این کار نبوده. داریم که ابیعبدالله که میرسد به فرات و بحث جنگ پیش میآید، موهایش را در فرات خیس میکند و با شمشیر میزند. اولا که نشان میدهد چقدر بلند بوده موهایشان که برای اینکه بتواند راحتتر بجنگد، موهایش را خیس میکند، با شمشیر میزند و سرش را میبندد. اصلاح با شمشیر وجود داشته.
نیره سلیمی: به هر حال چیز معمولی نبوده. معمول، استفاده از قیچی است. آن کار برای ضرورت بوده.
مجید اسطیری: بعضی اسمها در متن کارکرد دارند و واقعا در متن هستند و فقط آن بالا نوشته شدهاند به عنوان اسم. این کار شما اسمش به همین شکل است.
سیدهانی رضوی: من شخصا اسم را جزو شعر میدانم. خصوصا در سپید اسم جزو شعر است. مرگ ناصری یا آیدا در آینه یا چلچلی را اگر از روی شعر بردارید چقدر به شعر ضربه میخورد!
مجید اسطیری: همیشه نه اما خیلیها این طورند.
نیره سلیمی: به هر حال نامگذاری شعر یک چیز کاملا معاصر است. قدما این کار را نمیکردند.
نظرات ()