قول و غزل

 
بررسی دو شعر از آقای علی اسداللهی در روز 30 تیر ماه 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸
 

 

 

تهران

 

اصلا بحث بهانه نیست

اگر از خیابان‌هایی که با یک

باران بند می‌آید

متنفرم

[...]

 

57

 

با همین دست‌ها

که از مچاله کردن تاریخ

مشت شده‌اند

[...]

 

 

 

سیدهانی رضوی: اسم شعر 57 است؟

علی اسداللهی: بله.

سیدهانی رضوی: کی گفتید؟

علی اسداللهی: تقریبا شش ماه پیش.

نیره سلیمی: به نظر من اسم شعر را خیلی صریح انتخاب کردید.

علی اسداللهی: در این مجموعه کلا هفت تا شعر هست:

1332، 1342، 1357، 1376، 1388

سیدهانی رضوی: این شعر به 88 هم می‌توانست نزدیک باشد.

نیره سلیمی: نه. چون پاچۀ شلوارشان گشاد بوده.

سیدهانی رضوی: می‌گوید یادآور آن روزهاست برایم.

نیره سلیمی: ترانه‌های فرهاد.

نیره سلیمی: به نظرم اگر عنوان شعر را تغییر بدهید که کمی مبهم‌تر شود زیباتر می‌شود. چون شما اول شعر دارید می‌گویید که در شعر چه چیزی است.

علی اسداللهی: یک چیزی هم هست. حالا این شاید الان اینجا صدق نداشته باشد اما اگر شما روی شعر اسم نگذارید و برای مجوز بفرستید، ممکنه مجوز ندهند. من یک شعر دارم اسمش را گذاشته‌ام پینوشه. این اسم را اگر بردارم 100درصد می‌دانم که مجوز نمی‌گیرد.

نیره سلیمی: به نظر من خیلی خوب شعر را تمام کرده‌اید. اما اگر خلاف عقربه‌های ساعت بود، بهتر نبود؟

یزدان تورانی: آن طور، عقب می‌رفت. این می‌خواهد گذر زمان را برساند.

نیره سلیمی: این هم دارد می‌گوید تاریخ را جور دیگری حدس بزنی. برگردد به عقب و تاریخ را حدس بزند.

علی اسداللهی: حدس زدن در فال هم انجام می‌شود. قهوه چون آینده را می‌آورد...

نیره سلیمی: این را در ذهن من تداعی نکرد اما جالب بود.

سیدهانی رضوی: قهوه را نباید هم بزنند.

علی اسداللهی: قهوۀ فال را؟

سیدهانی رضوی: بله.

علی اسداللهی: ما می‌‌زنیم. ما شمالی‌ها می‌زنیم.

سیدهانی رضوی: می‌گویند تکان ندهید و هم نزنید.

مجید اسطیری: من در مورد این کار 57 یک چیزی می‌خواستم بگویم. یک وجه عینی در کارهای علی هست که معمولا خیلی قشنگ از آب درمی‌آید. اینجا که: تو آنقدر دست به عصا گرفته‌ای، که عنکبوت‌ها در مشتت لانه کرده‌اند، ‌این را یا من الان نمی‌فهمم و اگر بیشتر دقت کنم بفهمم، اما فکر می‌کنم اگر موریانه‌ها بود، آن وجه عینی بیشتر رعایت می‌شد. چون اگر این دست به عصا باشد، مسلما مشت دیگر جایی برای لانه کردن عنکبوت‌ها نخواهد داشت. صرفا دارم وجه عینی‌اش را در نظر می‌گیرم. ولی اگر موریانه‌ها باشد، موریانه جایش در چوب است. می‌توانند در این چوب بالا بیایند و این مشت را تسخیر کنند.

نیره سلیمی: یادآور داستان سلیمان هم هست.

مجید اسطیری: بله. آن هم اضافه می‌شود.

نیره سلیمی: یعنی یک مرده‌ای است که فقط یک مجسمه‌ای از آن باقی مانده.

سیدهانی رضوی: من عنکبوت را بیشتر دوست دارم.

علی اسداللهی: من یک سوال دارم. موریانه آن حالت سکون عنکبوت را نشان می‌دهد؟

نیره سلیمی: نه. این هم نکتۀ جالبی است. عنکبوت گذشت زمان را بیشتر نشان می‌دهد.

سیدهانی رضوی: من عنکبوت را بیشتر دوست دارم.

مجید اسطیری: گوشه‌های این سقف ممکن است بعد از شش ماه تار عنکبوت ببندد اما برای اینکه این در موریانه بزند شاید باید پنج یا ده سال بگذرد.

سیدهانی رضوی: موریانه هم می‌تواند بزند اما بستگی به چوبش دارد. موریانه می‌توان یک ساله بخورد.

نیره سلیمی: ولی شعر جالبی بود. 88 را هم بخوانید.

 

 

 

88

نمی‌ترسم از بغض

حتی اگر بی‌رحمانه گرفته باشد گلویم را

[...]

 

 

 

 

سیدهانی رضوی: موافقم که قبلی قوی‌تر بود.

علی اسداللهی: این در کتاب اصلا نیست. خیلی هم تحت‌الجو است.

سیدهانی رضوی: خیلی تحت‌الجو است. دقیقا.

علی اسداللهی: دو سه سطرش را حذف می‌کنم حتما. بی‌رحمانه گرفتن گلو را دوست داشتم عینک دودی. شاید این دو تا را بردارم.

حبیب دانشور: ولی خوبی‌اش این است که برای مردم گفته، نه برای هنرمندان. یک مقدار هم سبک‌تر است و خیلی سطح بالا و سنگین نیست.

سیدهانی رضوی: به درد الان می‌خورد.

علی اسداللهی: ما سایت زدیم با دوستان. یک سری شعر از حافظ موسوی و شمس لنگرودی گرفتیم. داشتم یک بررسی می‌کردم روی این شعرها، کلا شعرها شتاب‌زده ست. شعر حافظ موسوی را می‌خوانید، دقیقا شعر، شعر یأس است. در این یک ماه مدام فضا عوض شده.

سیدهانی رضوی: امید شده باز یأس شده.

علی اسداللهی: آفرین. شعرهای هفتۀ اول را می‌خوانید فوق‌العاده اعصاب‌خوردکن است. هفتۀ دوم تغییر می‌کند، هفتۀ سوم همین طور. چندین شعر در این چند هفته خوانده‌ام، بعد از نماز جمعه‌ها که فضا عوض می‌شود، شعرها هم تغییر می‌کنند. خیلی جالب است. . هر لحظه فضا عوض می‌شود، جالبی‌اش هم همین است. شما دقیقا می‌توانید شعرهای هفتۀ اول را مقایسه کنید با شعرهای بعد از کودتای 28 مرداد. پارامترها یکسان است. نالیدن از حاکم و احساس یأس. یک خورده می‌آیید جلوتر، فضا عوض می‌شود.

سیدهانی رضوی: مرغ آمین نیما هست بعد می‌آید بعد می‌رسیم به زمستان اخوان و...

علی اسداللهی: دقیقا زمستان را می‌خواستم مثال بزنم. شمس لنگرودی می‌گوید:

ببین چه آرام سر بر بالش می‌گذارد

آن که پول خون تو را می‌گیرد

نان حلال می‌خورد.

فضا دقیقا فضای یأس است. شعرهای بلند، فرم‌های یکسان. خوبی‌اش این است که خیلی سریع تغییر می‌کند.

 


 
comment نظرات ()