گفت بلبل به چمنزار که سبزی تو از چیست؟
گفت این خلعت گلگون همه از باد بهاری ست
از عطر بهار گل شکفد جامه شود سبز
از اشک بهار است که رودها همه جاری ست
حیف است که سالی دهه چند جامه کند سبز
باشد برسد مژده که صد فصل بهاری ست
تقصیر خزان است که این جامه گهی نیست
جامهم بکند درد، چه اوضاع نزاری ست
امید که بهارم شده چیره به خزانها
آره رسد آن روز که باغات همه آواز قناری ست
سیدهانی رضوی: اول خودتان را معرفی کنید.
حبیب دانشور: حبیب دانشور هستم. در شهرهایم تخلص ؟ را انتخاب کردم. شاگرد آقای رضوی هستم.
سیدهانی رضوی: شاگرد شعر نه. در دبیرستان شاگرد من است. بار دوم یا سوم است که من شعرت را میشنوم نه؟
حبیب دانشور: بله. قبلیها انتقادی بود، این، ربطی به شما ندارد.
سیدهانی رضوی: علیه من شعر میگفت سر کلاس.
حبیب دانشور: بله.
سیدهانی رضوی: در مورد شعر، در مصرع آخر که اشکال وزنی وجود دارد. قسمتهای دیگر هم دارد اما به این شدت نیست.
مجید اسطیری: ما باید ببینیم منابع مطالعاتی شما چطوری است. فکر میکنم یا خیلی ادبیات کلاسیک مطالعه میکنید یا اینکه چون خیلی با آواز و شعر و در کتابهای درسی هم اول، مخاطب ادبیات کلاسیک قرار میگیریم، به این شکل. اما کم هستند کسانی که تا آخر کلاسیک بیاندیشند و زبانشان هم کلاسیک بماند. به خاطر همین فکر میکنم در این مطلب باید از شما بپرسیم که شعر کلاسیک امروز را آیا میخوانید؟ و اگر نمیخوانید، حتما نگاهی داشته باشید. مثلا کارهای مرحوم قیصر امینپور را مطالعه کردید؟
حبیب دانشور: نه.
مجید اسطیری: این صرفا میتواند یک پیشنهاد باشد. برای اینکه زبان شعرتان به زبان شعر کلاسیکی که امروز سروده میشود نزدیک شود، این است که پیشنهاد بدهیم شما شعرهای کلاسیکی که در همین روزگار سروده میشود را ببینید.
سیدهانی رضوی: شاید منزوی بهتر باشد.
مجید اسطیری: بله. منزوی مثلا زبانش نزدیکتر است. یکسری نامهایی داریم که برای غزل سرودن در این روزگار و برای این روزگار سرودن، شما حتما باید آنها را ببینید. یکی مرحوم حسین منزوی است. یکی آقای محمدعلی بهمنی است و مرحوم قیصر امینپور. فکر میکنم این سه نفر جزو مهمترینها باشند، بهعلاوة آن مخاطب غزلهای کلاسیکی که در این روزگار سروده میشود، بودن.
سیدهانی رضوی: غزلهای کلاسیم مثل هوشنگ ابتهاج. مثل شهریار، رهی معیری.
یزدان تورانی: بهمن اخوان. البته بیشتر شعر نو دارند.
سیدهانی رضوی: مهدی اخوان. ایشان شعر نو دارند. اخوان هم حتی خوب است. شما هر چقدر بیایید به قرن 13 و 14 رشد بیشتری خواهید کرد. حرف همین است که اگر ما بخواهیم مثل گذشتگان نقاشی بکشیم، مثل گذشتگان فیلم بسازیم، مثل گذشتگان، شعر بگوییم، بلافاصله میخوریم زمین. چند تا مسئله وجود دارد. مسئلة اول اینکه آنها قویتر از ما هستند. در آن چیزی که آنها دارند میسرایند، از ما قویترند. قطعا ما به حافظ و سعدی نمیرسیم، هر چقدر هم که بدویم! این یک. دو اینکه نهایت قضیه این است که ما میرسیم به سعدی، شعر میگوییم که عین شعر سعدی است، مردم ترجیح میدهند شعر سعدی را بخوانند یا شعر ما را؟ یعنی خیلی هنر کنیم میرسیم به خود آنها. ادبیات ما آنها را که دارد، از آن ذخیره پر است. ما اگر میخواهیم چیزی اضافه کنیم، باید جدید باشد. مسئلة سوم هم خستگی و ملال است. مثلا الان آقای عجمی خط معلا را ابداع کردهاست، این خط را برای چه ابداع کرده؟ برای اینکه هر چقدر هم که زیبا خط شکسته بنویسد، دیگر برای مردم آشنا و تکراری است. مثلا اگر پرویز پرستویی بخواهد بازیهایش را در ادامة کارش بهتر کند، نباید شخصیتهای گذشتهاش را تکرار کند، هر چند که شخصیتهای بسیار قویای هستند. این در مورد همة هنرها هست. تکرار گذشته چیز جالبی نیست برای مخاطب. برای همین باید سعی کنید زبانتان را نو کنید، بعد تفکر میتواند بهتر خودش را بپروراند، شکل دهد و حرفی که میخواهد را بزند. منتها شما اگر میخواهید غزل بگویید، غزل هم کلاسیک بگویید و مثل حافظ، این پسندیده نیست.
مهدی شادکام: باعث مخاطبگریزی میشود. البته این را هم باید در نظر بگیریم که چند وقت است که دارید کار میکنید.
حبیب دانشور: شش ماه است.
مهدی شادکام: برای شش ماه خوب است.
سیدهانی رضوی: باید بیشتر بخوانید و بنویسید.
حبیب دانشور: خودم یک نظری داشتم، شعرهام بیشتر شبیه به شهریار است و شهریار هم خیلی حافظگراست. شعرهای من همان وزن است اما تفکر و حرفهاش فرق دارد. من نظرم این است که نباید بگوییم که چون نمیتوانیم مثل گذشتگان بگوییم، بیاییم شعرهای جدید باب کنیم که شاید خودمان هم دیگر خوشمان نیاید. مثلا همین رپ، شاید ادامة شعر نو باشد. چون در شعر نو وزن را از بین بردیم در آهنگ رپ هم همین است.
سیدهانی رضوی: در شعر نو ما وزن را از بین نبردیم.
حبیب دانشور: وزن را از بین نبردیم اما همان تعداد هجاها خیلی تفاوت دارد. حالا وقتی آمده در موسیقی، به گوشمان بد میآید اما شما هنوز آثار استاد شجریان یا دیگران که سنتی میخوانند را میشنوید، گوش را نمیآزارد. من کلا دوست ندارم شعر نو بگویم.
سیدهانی رضوی: نه موضوع شعر نو نیست. برای همین غزل، ما حسین منزوی را پیشنهاد دادیم، تا به حال اشعارشان را خواندهاید؟
حبیب دانشور: نه من شهریار را دوست دارم.
سیدهانی رضوی: بروید بخوانید و ببینید آیا واقعا فخامت زبانی لطمه دیده در شعر حسین منزوی؟ یا محمدعلی بهمنی را بخوان و ببین آیا زبان یا اندیشه در شعر ایشان لطمه دیده؟ بله. ما کار خوب داریم، کار بد هم داریم. حتی در شعر کلاسیک در همان زمانها و با زبانها، در زمان همان حافظ، شعر کلاسیک داریم که بخوانی میخندی! ما شعر خوب داریم شعر بد هم داریم. اینکه اگر شعر بدی تولید میشود در یک جریانی، ما کل آن جریان را نفی کنیم، این درست نیست. بعد هم کسی جلوی دیگری را نگرفته. در جریان هنر، هر کس دارد کار خودش را میکند. رپ دارد کار خودش را میکند. راه اینکه آدم با چیزی که با آن مخالف است، مقابله بکند، بستنش نیست، بهتر انجام دادن است. یعنی ما شعری را ارائه بدهیم که با موسیقی، جوانان را جذب کند. من و شما شجریان را دوست داریم اما چند درصد از شاگردان من در همان مدرسهای که شما تحصیل میکنید، گرایش دارند به آقای شجریان؟ اگر گرایش ندارند، این ضعف هنرمندان ماست که شعر خوب نگفتند و آهنگ خوب نساختند. شعری نتوانستند بگویند که مخاطب را جذب کند، اما آنها با شعر و آهنگ بد، جذب کردند. اگر شما مخالفی که مردم چیپس بخورند، یک غذایی ارائه بده که هم مقوی باشد و هم جذاب. فردا پدر شدی، بتوانی فرزندت را حفظ کنی.
حبیب دانشور: پس چرا گفتید اشعار دورههای قبلی که ماندگار شده و توانستهاست که بعد از چند قرن بماند که برسد به دست مخاطب، تغییر عقیدة ماست.
سیدهانی رضوی: ببینید، عماد خراسانی شاعری است که تازه هم فوت شدهاست.
مجید اسطیری: چهار سال پیش فوت کرده.
سیدهانی رضوی: چهار سال پیش فوت کرده. یک دانه شعر از او نمانده. دیوان هم چاپ کرده.
مهدی شادکام: سه جلد هم هست.
سیدهانی رضوی: در حالی که الان افرادی که نمیدانند یک شعر مال اخوان است، آن را حفظ هستند.
نیره سلیمی: جالب است که بعضی وقتها وقتی میخواهند او که بوده؟ میگویند دوست اخوان بوده.
سیدهانی رضوی: وقتی میخواهند خیلی ارج و قرب عماد خراسانی را بالا ببرند میگویند دوست اخوان بوده. مثلا
قاصدک هان چه خبر آوردی؟
از کجا و ز که خبر آوردی
مردم نمیدانند مال اخوان است اما حفظ هستند. شاعر را نمیشناسند اما شعرش را میشناسند اما از طرف دیگر، عماد خراسانی را به عنوان یک شاعر میشناسند اما شعرش را نمیشناسند. حتی یک بیت از شعرش را حفظ نیستند. چرا این اتفاق افتاده؟ چون کل دیوان عماد خراسانی یک کپی دست چندم از دیوان حافظ و سعدی است.
نیره سلیمی: به هر حال هر کس باید خودش باشد. اگر خودش باشد بهتر از این است که یک کپی خوب از دیگری باشد.
سیدهانی رضوی: الان مثلا شما الان عین فرشچیان نقاشی بکشی، قطعا مشهور نمیشوی، چون شما یک کپی از فرشچیان هستی.
مهدی شادکام: البته این حرف، معنایش این نیست که این شعر در این برهة زمانی خوب نیست. همة این حرفها درست، سر جای خودش، ما میگوییم که شما تلاش کردید در این شش ماه، با پیشینهای که از شهریار حفظ کردهای، چون دایرة واژگانی و فضا و وزنی که در ذهن آدم هست، باعث میشود که یک شعر بهوجود بیاید. حالا شما با آن پیشفرشها شعری گفتی که خواسته یا ناخواسته تحت تاثیر شهریار بوده. ما میگوییم این خوب است تا این حد، ولی وقوف در این نقطه میشود تکرارکاری و نقاشی کشیدن مثل فرشچیان. حرف این است که از این، یک قدم جلوتر بگذارید، عبور کنید و در نهایت به کشف زبان تازه برسید. چون الان ما در ادبیات چندین سال است که بحثی داریم به اسم بحران مخاطب. این بحران مخاطب یک بخشیش به زبان شعر برمیگردد. یک سری کلاسیککارهای قدیمی هستند که کپیبرداری میکنند، این باعث مخاطبگریزی میشود. یک سری هم پستمدرن میشوند، پسامدرن میشوند، نمیدانم از این اصطلاحات بهکارمیبرند که آنها هم طوری زبان را بهکارمیبرند که مخاطب نمیتواند بفهمد. در هر دو صورت معیار، که زبان هست از بین میرود. اگر بخواهی شعرت مخاطب داشته باشد و باقی بماند، در حد خودت نه در حد حافظ، در حد خودمان، باید با یک زبانی کار کنیم که حداقل مخاطب رودرروی ما متوجه بشود. این کشش را داشته باشد که وقتی شروع میکنی، مخاطب حداقل در ذهن خودش همراه با خوانش ما شعر را ادامه بدهد با ما، حداقل بشنود. طوری شروع نکنیم که در ذهن خود بگوید: اینکه خیلی قدیمی است، شبیه فلان است یا هر چیزی که اصلا گوش نکند یا اینکه طوری شروع کنیم و الفاظی بهکارببریم که مخاطب هیچی نفهمد، نه فضای شعر را بفهمد و نه زبان شعر را و از این نظر هم بگذارد کنار. حرفی که ما اینجا میزنیم، این است که اگر میخواهیم با مخاطب ارتباط برقرار کنیم، چون شعر مال مخاطب است، اگر نباشد میشود مثل دفتر خاطراتی که همه مینویسند، برای خودشان نگهمیدارند و هیچ فایدهای هم ندارد، اصالت هنر برای مخاطب است، مخاطب باید درکی از این مسئله داشته باشد، حداقل از نظر من این زمانی میتواند مفید باشد که مخاطب بتواند با شعر ما زندگی کند. اگر توانستیم کاری کنیم که زبان ما را بفهمد، خواه ناخواه تا حدی شعر ما بالا میآید، ماندگار میشود. اگر بیشتر هم پیشرفت کرد که چه بهتر اگر هم نه از وقوف در نقطة صفر در کپیکاری رها میشود. حرف این است. حرف این نیست که مثلا کلاسیک گفتن الان خوب نیست. ممکن است خیلی هم کار تمرینی خوبی باشد. اما برای ارائه شدن یک کار، به نظر ما زمانش گذشته. حالا این پیشنهاداتی که میکنند، آقای منزوی یا امینپور، از این مرز رد شدند. اینها الان زبان معیار شعر هستند.
سیدهانی رضوی: الان از هر کتابفروشی در انقلاب میتوانید یک کتاب از حسین منزوی بگیرید. چون قیصر یک مقداری شعرش نزدیک میشود به شعر آیینی و یک خط فکری خاصی را دنبال میکند، فعلا نه. زبانش هم مدرنتر از منزوی است. منزوی یک مرحله زبانش فخیمتر است. انواع و اقسام شعر هم دارد. عاشقانهها و غزلهای فلسفی خیلی قوی دارد. منزوی را بگیرید و بخوانید و تفاوت را خودتان احساس کنید.
حبیب دانشور: در مورد شعر شهریار من نفمیدم چه گفتید.
مهدی شادکام: گفتم شما که گفتید شهریار، منوط هست به شعرهای حافظ که با فضا و وزن شعر حافظ شعر گفته، ایرادی بر شهریار وارد نیست. او هم علاقهای به حافظ داشته و گفته. شما هم اگر علاقهای به شعر شهریار دارید میتوانید بگویید.
سیدهانی رضوی: شهریار خیلی مدرنتر از حافظ است. میشود چیزهایی را پیدا کرد در شعر شهریار که نشان میدهد شاعر امروز است.
نیره سلیمی: یک شعر برای انیشتین گفته بود.
سیدهانی رضوی: بله
انیشتین پا فروتر نه جهان عقل را طی کن...
شعر نو هم هست. مثلا
از زندگانیام گله دارد جوانیام
شرمندة جوانی از این زندگانیام
کاملا زبان مردم امروز است. زبان فخیم خیلی سنگین نیست. شعرهایی هم دارد که کاملا همان سبک را دنبال کرده. همان پیشنهاد ایشان، محمدعلی بهمنی، شاعر شنیدنی ست را بگیرید و حسین منزوی.
نظرات ()