نیک پندار و گفتار و کردار را چه شد؟
مردمان پاک و اهریمنگسار را چه شد؟
روز هوس را به یاد آور ای رفیق
بین که با یک فریب، آن مار را چه شد؟
میرسالار رضوی: مفهومش را رسانده که منظور از روز هوس و مار چه بوده؟
یزدان تورانی: بله.
مجید اسطیری: اول راجع به کاری که هفتة پیش از شما شنیدم.
میرسالار رضوی: آن کار، یک کار متفاوت بود. بیشتر به دوبیتی و رباعی علاقهمندم بیشتر در این قالب میگویم. حالا بفرمایید.
مجید اسطیری: حالا من میگویم شاید به درد خورد. میخواستم در مورد نوع تفکر شاعرانه بگویم. در نوع تفکر خاصی که یک شاعر دارد یک حالت منظمی طی نمیشود. یعنی حالت منظمی که A به B میرسد B به C میرسد پس A به C میرسد، این حالت منظم که همة فکرها پشت سر هم مطرح میشوند نیست. بین اینها یک قسمتهایی میافتد و خالی میشود که آنجا، جایی ست که مخاطب خودش فکر میکند. در مورد کار هفتة گذشتة شما، کار خوبی بود واقعا با زبان کار کرده بودید. اما چیزی که در ذهن من مانده این است که وقتی همة فکرها کاملا پشت سر هم میآیند، مثل یک دومینویی که قشنگ پشت سر هم یکی یکی میافتند، این را ذهن مخاطب نمیپسندد، یعنی نوع فکر شاعرانه یک طوری است که بین اجزای یک تفکر که به یک نتیجهای میرسد، یک قسمتهایی میافتد و مهمترین قسمتی هم که میافتد، نتیجهگیری است. آخرین مهرة این دومینو همیشه به عهدة خود مخاطب میافتد. این را میخواستم در مورد کار هفتة گذشتة شما بگویم چون فکر میکنم یک سیر فکری پشت سر هم بود که چون این است، پس این، چون این است، پس این.
سیدهانی رضوی: یک رباعی سپید است.
یزدان تورانی: یک دوبیتی سپید است.
سیدهانی رضوی: چه فرقی دارد؟
مجید اسطیری: این کارتان احساس میکنم یک مقدار احتیاج به تخیل بیشتری دارد.
میرسالار رضوی: مفهوم را نمیتواند برساند؟
سیدهانی رضوی: اتفاقا خیلی صریح است.
مجید اسطیری: چون خیلی راحت به مفهوم اشاره میکند.
یزدان تورانی: من مار را نمیفهمم. روز الست مار نبوده.
سیدهانی رضوی: روز هوس. ماجرای آدم و حواست. میرسالار رضوی: اینکه مار دست و پا داشت و به خاطر اینکه آنها را فریب داد محکوم شد که تا ابد روی شکمش بخزد. یک باور اسطورهای است.
سیدهانی رضوی: ایشان متولد 72 هستند و در حال آزمون و خطار و کشف زبان هستند. در متنی که هفتة گذشته خواند زبان خیلی قویای داشت اما باز هم تضاد زبانی در کارش دیده میشد. دنبال شناختن بیشتر خودش است تا ببیند که در آینده قرار است چه بشود. فکر میکنم کشفیاتی که دارد خیلی خوب است با توجه به مسیری که دارد طی میکند. من رباعی سپید را جایی ندیده بودم که کسی این قالب را در پیش بگیرد. حالا اینکه خوب بشود یا نه را نمیدانم. یک رباعی که ردیف و قافیه دارد اما وزن ندارد. من از این شعر خوشم نیامد به خاطر همان صراحتی که دارد و سطحی است. اما برای شما شعر خوبی است. این طوری شما پیش بروی و بیشتر بنویسی خوب است. باید بیشتر بنویسی و کمتر رو کنی! ما خودمان گاهی از هر پنج یا شش تا شعر، یکی را انتخاب میکنیم و میخوانیم، چه برسد که آدم به شعر خودش اعتماد نداشته باشد و بخواند. شما وسواست را بیشتر کن. شعر، زبان صراحت نیست. شعر آمده که نگوید، هم بگوید هم نگوید. اگر قرار باشد همان چیزی که همه میگویند شاعر هم بگوید، شعر تبدیل میشود به یک زبان خودکار یا زبان معیار است که همان حرف را همه میزنند. شعر باید از شعار و شعور (به معنی منطق) فاصله بگیرد تا واقعا بشود شعر. خالص بشود. وقتی شعر دچار ناخالصی بشود تبدیل به شعار یا شعور میشود. این شعر از دید من بیشتر شعار بود. کار دیگری هم دارید که بخوانید.
میرسالار رضوی: هست، اما قابل ارائه نیست. یک کار خیلی جالب است.
سیدهانی رضوی: اگر جالب است بخوان.
میرسالار رضوی: نه. یک کار کلا متفاوت است که در شعر فارسی نمونه نداشته.
مجید اسطیری: مثل همین رباعی سپید.
میرسالار رضوی: یک مصرع فارسی باستان است و یک مصرع فارسی امروز.
دارَیَتوَهوش خشایَثیَه وَزَرکه
بِبُرد از بین آن دروغین شه
خشایثیه خشایثیانام
بر میهن بردارد گام
خشایثیه دَهیونام
برهانید ایران ز دام
گشتاسپهی اِ پوشه
خردمند بود این نو شه
بود از تبار هخامنشیَه
تابان تاریخ چو مه
ایمَم تچرم اَکوآنوش
پس از سرکوب هر خروش
بگ وزرکه اهورامزدائه
کرد او را شاه ایران وئجَه
سیدهانی رضوی: این کتیبهای که ایشان خواندند، کتیبهای است به اسم کتیبة تچر که در تخت جمشید هست.
میرسالار رضوی: در کاخ آینه.
سیدهانی رضوی: در کاخ آینه است به خط میخی نوشته شده به زبان فارسی باستان. هنوز هم در شیراز هست.
میرسالار رضوی: اولین کتیبه یا سنگنوشتهای بوده که به فارسی امروز برگردان شد.
سیدهانی رضوی: پهلوی هم میخوانید شما؟
میرسالار رضوی: نه.
سیدهانی رضوی: فقط باستان. میتوانید خط میخی را بخوانید؟
میرسالار رضوی: نه.
سیدهانی رضوی: خیلی سخت است خواندن خط میخی. خیلی کتیبة کوتاهی است کتیبة تچر. در کتیبه آمده که:
داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمینها، پسر گشتاسب هخامنشی (یا پسر هخامنشی گشتاسب) این کاخ را ساخت. حالا ایشان بعد از هر قسمت یک مصرع فارسی آورده.
میرسالار رضوی: یک قسمت هم مال کتیبة خشایارشاه است که میگوید: خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آسمانها را آفرید که شادی آورد مرا که خشایارشاه، شاه است. این، یک قسمت از آن کتیبه بود.
سیدهانی رضوی: حالا شما کتیبه را بخوان با ترجمه.
داریوش شاه بزرگ
بُرد از بین آن دروغین شه
شاه شاهان
بَرِ میهن بَردارَد گام
شاه سرزمینها
برهانید ایران ز دام
بُوَد از تبار هخامنشیه
خردمند بود این نو شه
تاوان تاریخ چو مَه
این تچر را ساخت
پس از سرکوب هر خروش
خدای بزرگ اهورا مزدا
کرد او را شاه ایران بَرِجَه
میرسالار رضوی: ایران برجه هم یعنی ایران پاک.
سیدهانی رضوی: تچر هم یعنی کاخ.
یزدان تورانی: من چون جدیدا نثرهای انجمن اسلامی را شنیدهام که میگفتند مال دکتر بازرگان و دیگران است، شبیه این متن است. دوزبانه است بعضیهایش. در قالب نثر، یک نثر خوبی میشود که این سبکی بنویسیم. دوزبانه، در قالب نثر خوب میشود چون وزن نمیگیرد مخصوصا که کتیبه هم هست. آنها هم به زبان شعر نگفتند چون اصلا وزن نداشتند آن زمان.
سیدهانی رضوی: وزن هجایی بوده.
یزدان تورانی: بله وزن هجایی نداشتند و شعرهای انتقادی زیاد شنیدهام. روی قالب نثر خیلی میشود کار کرد.
سیدهانی رضوی: شما چی آقای اسطیری؟
مجید اسطیری: نمیدانم چه بگویم. کار جالبی بود.
سیدهانی رضوی: تا حالا شنیده بودید فارسی باستان؟
مجید اسطیری: نه. اما یک موضوعی را خواستم بگویم. من خرمآباد درس میخوانم. آنجا زبان لری و لکی هست. شهرستانهای کوهدشت، الشتر، قسمتهای غرب و جنوب استان لرستان به زبان لکی حرف میزنند. بچههای آنجا به من گفتند که در دورة دکترای زبان فارسی که چند واحد زبان پهلوی میگذرانند، بچههای آنجا به خاطر اینکه زبان مادریشان که لکی است، این درس را 20 میگیرند.
میرسالار رضوی: من شنیدم که زبانهای کردی و لری، شبیهترین زبان به زبان باستان است.
مجید اسطیری: صحبتی که آنجا هست این است که لکی، زبان است، لری لهجه ست. من به عنوان یک تهرانی وقتی آنجا لری حرف میزنند، میفهمم اما لکی حرف زدن را نه.
سیدهانی رضوی: شاید گویش باشد چون گویش را هم آدم نمیفهمد.
مجید اسطیری: نه. کلماتشان را تشخیص نمیدهم. بعضی کلمات را میگوید که در فارسی باستان بوده.
سیدهانی رضوی: گَبری هم همین طور است. در یزد یک زبانی است که معروف شده به زبان گبری. به این دلیل که زرتشتیها به آن زبان صحبت میکنند که آن زبان هم از زبانهای بسیار نزدیک به زبانهای فارسی باستان و پهلوی است. فارسی است اما گویشی از فارسی است. ما هم که یزدی هستیم وقتی آنها صحبت میکنند، نمیفهمم. کلمات ساده را میتوانیم تشخیص دهیم یا به خاطر آوایی که روی فعل قرار میگیرد متوجه میشویم که کدام لغت فعل است. ما در دوران دانشجویی کتیبة تچر را حفظ هم کردیم. الان میخواند در ذهنم آمد. با وزن هجاییای که داشت به نظر من کار جالبی بود. اما اینکه هر مخاطبی را چطور جذب کند، نمیدانم.
مجید اسطیری: وزن هم دارد؟
سیدهانی رضوی: بله. وزنی که دارد وزن هجایی است. یعنی تعداد هجاها مساوی است نه ترتیب هجاها.
مجید اسطیری: صرفا تعداد هجاها.
سیدهانی رضوی: صرفا تعداد هجاها. وزن شعرهای انگلیسی و فرانسوی و کلا شعرهای لاتین این شکلی هستند. تعداد هجاها مساوی است و اگر برابر نباشد، آنها دو هجا را در یک هجا میخوانند. در شعر فارسی هم تعداد هجاها برابر است و هم ترتیب. یعنی اگر در این مصرع، هجای کوتاه است، در مصرع بعد هم آن نقطه باید کوتاه باشد. پی در پی بودن ارکان را در پی دارد. شعر گذشتة فارسی هم به آن شکل بوده.
مجید اسطیری: این، به گوش زیبا شنیده نمیشود.
سیدهانی رضوی: بله. برای گوش فارسی زبان زیبا نیست.
مجید اسطیری: برای گوش فارسیزبان یا کلا؟
سیدهانی رضوی: الان شعر رپ همین شکل است. تعداد هجاها و قافیه برابر است. هنگامی که تعداد هجاها بیشتر میشود، هجاها را با هم میخوانند و با موسیقی هم اجرا میشود و به گوش پذیرفتنی است. چون گذشتگان با موسیقی خیلی ایاق بودند، اصلا شعر را خارج از موسیقی به هیچ وجه نمیپذیرفتند. شعر از موسیقی حوالی قرن سه و چهار است که جدا میشود. حتی رودکی نوازندهای بوده که شعرش را حتما با سازش میخوانده. برای همین سکتههای وزنی در شعرش خیلی زیاد است. چون با چنگ میخوانده.
مجید اسطیری: چه بسا با آهنگ میسروده.
سیدهانی رضوی: با آهنگ میخوانده و سکتههای وزنی را با آهنگ میپوشانده و به گوش مخاطب نمیرسیده.
یزدان تورانی: در کتاب خواجة تاجدار خواندم که لرستان چون دورش یک حصار کوهی داشته، کمتر کسی توانسته به آنجا هجوم بیاورد و دست نخورده باقی مانده. چون اطرافشان هم کوه بوده خودشان هم زیاد نمیتوانستهاند تجارت یا ارتباط با خارج داشته باشند. با قبایل دیگر زیاد رفت و آمد نداشتند تا دو سه قرن پیش. به خاطر همین توانستند زبانشان را حفظ کنند.
سیدهانی رضوی: به هر حال دست شما درد نکند.
نظرات ()