قول و غزل

 
بررسی دو شعر از آقای میرسالار رضوی در روز 30 تیر ماه 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸
 

 

 

نیک پندار و گفتار و کردار را چه شد؟

مردمان پاک و اهریمن­گسار را چه شد؟

روز هوس را به یاد آور ای رفیق

بین که با یک فریب، آن مار را چه شد؟

 

میرسالار رضوی: مفهومش را رسانده که منظور از روز هوس و مار چه بوده؟

یزدان تورانی: بله.

مجید اسطیری: اول راجع به کاری که هفتة پیش از شما شنیدم.

میرسالار رضوی: آن کار، یک کار متفاوت بود. بیشتر به دوبیتی و رباعی علاقه­مندم بیشتر در این قالب می­گویم. حالا بفرمایید.

مجید اسطیری: حالا من می­گویم شاید به درد خورد. می­خواستم در مورد نوع تفکر شاعرانه بگویم. در نوع تفکر خاصی که یک شاعر دارد یک حالت منظمی طی نمی­شود. یعنی حالت منظمی که A به B می­رسد B به C می­رسد پس A به C می­رسد، این حالت منظم که همة فکرها پشت سر هم مطرح می­شوند نیست. بین اینها یک قسمت­هایی می­افتد و خالی می­شود که آنجا، جایی ست که مخاطب خودش فکر می­کند. در مورد کار هفتة گذشتة شما، کار خوبی بود واقعا با زبان کار کرده بودید. اما چیزی که در ذهن من مانده این است که وقتی همة فکرها کاملا پشت سر هم می­آیند، مثل یک دومینویی که قشنگ پشت سر هم یکی یکی می­افتند، این را ذهن مخاطب نمی­پسندد، یعنی نوع فکر شاعرانه یک طوری است که بین اجزای یک تفکر که به یک نتیجه­ای می­رسد، یک قسمت­هایی می­افتد و مهم­ترین قسمتی هم که می­افتد، نتیجه­گیری است. آخرین مهرة این دومینو همیشه به عهدة خود مخاطب می­افتد. این را می­خواستم در مورد کار هفتة گذشتة شما بگویم چون فکر می­کنم یک سیر فکری پشت سر هم بود که چون این است، پس این، چون این است، پس این.

سیدهانی رضوی: یک رباعی سپید است.

یزدان تورانی: یک دوبیتی سپید است.

سیدهانی رضوی: چه فرقی دارد؟

مجید اسطیری: این کارتان احساس می­کنم یک مقدار احتیاج به تخیل بیشتری دارد.

میرسالار رضوی: مفهوم را نمی­تواند برساند؟

سیدهانی رضوی: اتفاقا خیلی صریح است.

مجید اسطیری: چون خیلی راحت به مفهوم اشاره می­کند.

یزدان تورانی: من مار را نمی­فهمم. روز الست مار نبوده.

سیدهانی رضوی: روز هوس. ماجرای آدم و حواست. میرسالار رضوی: اینکه مار دست و پا داشت و به خاطر اینکه آنها را فریب داد محکوم شد که تا ابد روی شکمش بخزد. یک باور اسطوره­ای است.

سیدهانی رضوی: ایشان متولد 72 هستند و در حال آزمون و خطار و کشف زبان هستند. در متنی که هفتة گذشته خواند زبان خیلی قوی­ای داشت اما باز هم تضاد زبانی در کارش دیده می­شد. دنبال شناختن بیشتر خودش است تا ببیند که در آینده قرار است چه بشود. فکر می­کنم کشفیاتی که دارد خیلی خوب است با توجه به مسیری که دارد طی می­کند. من رباعی سپید را جایی ندیده بودم که کسی این قالب را در پیش بگیرد. حالا اینکه خوب بشود یا نه را نمی­دانم. یک رباعی که ردیف و قافیه دارد اما  وزن ندارد. من از این شعر خوشم نیامد به خاطر همان صراحتی که دارد و سطحی است. اما برای شما شعر خوبی است. این طوری شما پیش بروی و بیشتر بنویسی خوب است. باید بیشتر بنویسی و کمتر رو کنی! ما خودمان گاهی از هر پنج یا شش تا شعر، یکی را انتخاب می­کنیم و می­خوانیم، چه برسد که آدم به شعر خودش اعتماد نداشته باشد و بخواند. شما وسواست را بیشتر کن. شعر، زبان صراحت نیست. شعر آمده که نگوید، هم بگوید هم نگوید. اگر قرار باشد همان چیزی که همه می­گویند شاعر هم بگوید، شعر تبدیل می­شود به یک زبان خودکار یا زبان معیار است که همان حرف را همه می­زنند. شعر باید از شعار و شعور (به معنی منطق) فاصله بگیرد تا واقعا بشود شعر. خالص بشود. وقتی شعر دچار ناخالصی بشود تبدیل به شعار یا شعور می­شود. این شعر از دید من بیشتر شعار بود. کار دیگری هم دارید که بخوانید.

میرسالار رضوی: هست، اما قابل ارائه نیست. یک کار خیلی جالب است.

سیدهانی رضوی: اگر جالب است بخوان.

میرسالار رضوی: نه. یک کار کلا متفاوت است که در شعر فارسی نمونه نداشته.

مجید اسطیری: مثل همین رباعی سپید.

میرسالار رضوی: یک مصرع فارسی باستان است و یک مصرع فارسی امروز.

 

دارَیَتوَهوش خشایَثیَه وَزَرکه

بِبُرد از بین آن دروغین شه

خشایثیه خشایثیانام

بر میهن بردارد گام

خشایثیه دَهیونام

برهانید ایران ز دام

گشتاسپهی اِ پوشه

خردمند بود این نو شه

بود از تبار هخامنشیَه

تابان تاریخ چو مه

ایمَم تچرم اَکوآنوش

پس از سرکوب هر خروش

بگ وزرکه اهورامزدائه

کرد او را شاه ایران وئجَه

 

سیدهانی رضوی: این کتیبه­ای که ایشان خواندند، کتیبه­ای است به اسم کتیبة تچر که در تخت جمشید هست.

میرسالار رضوی: در کاخ آینه.

سیدهانی رضوی: در کاخ آینه است به خط میخی نوشته شده به زبان فارسی باستان. هنوز هم در شیراز هست.

میرسالار رضوی: اولین کتیبه یا سنگ­نوشته­ای بوده که به فارسی امروز برگردان شد.

سیدهانی رضوی: پهلوی هم می­خوانید شما؟

میرسالار رضوی: نه.

سیدهانی رضوی: فقط باستان. می­توانید خط میخی را بخوانید؟

میرسالار رضوی: نه.

سیدهانی رضوی: خیلی سخت است خواندن خط میخی. خیلی کتیبة کوتاهی است کتیبة تچر. در کتیبه آمده که:

داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین­ها، پسر گشتاسب هخامنشی (یا پسر هخامنشی گشتاسب) این کاخ را ساخت. حالا ایشان بعد از هر قسمت یک مصرع فارسی آورده.

میرسالار رضوی: یک قسمت هم مال کتیبة خشایارشاه است که می­گوید: خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آسمان­ها را آفرید که شادی آورد مرا که خشایارشاه، شاه است. این، یک قسمت از آن کتیبه بود.

سیدهانی رضوی: حالا شما کتیبه را بخوان با ترجمه.

 

 

 

داریوش شاه بزرگ

بُرد از بین آن دروغین شه

شاه شاهان

بَرِ میهن بَردارَد گام

شاه سرزمین­ها

برهانید ایران ز دام

بُوَد از تبار هخامنشیه

خردمند بود این نو شه

تاوان تاریخ چو مَه

این تچر را ساخت

پس از سرکوب هر خروش

خدای بزرگ اهورا مزدا

کرد او را شاه ایران بَرِجَه

 

میرسالار رضوی: ایران برجه هم یعنی ایران پاک.

سیدهانی رضوی: تچر هم یعنی کاخ.

یزدان تورانی: من چون جدیدا نثرهای انجمن اسلامی را شنیده­ام  که می­گفتند مال دکتر بازرگان و دیگران است، شبیه این متن است. دوزبانه است بعضی­هایش. در قالب نثر، یک نثر خوبی می­شود که این سبکی بنویسیم. دوزبانه، در قالب نثر خوب می­شود چون وزن نمی­گیرد مخصوصا که کتیبه هم هست. آنها هم به زبان شعر نگفتند  چون اصلا وزن نداشتند آن زمان.

سیدهانی رضوی: وزن هجایی بوده.

یزدان تورانی: بله وزن هجایی نداشتند و شعرهای انتقادی زیاد شنیده­ام. روی قالب نثر خیلی می­شود کار کرد.

سیدهانی رضوی: شما چی آقای اسطیری؟

مجید اسطیری: نمی­دانم چه بگویم. کار جالبی بود.

سیدهانی رضوی: تا حالا شنیده بودید فارسی باستان؟

مجید اسطیری: نه. اما یک موضوعی را خواستم بگویم. من خرم­آباد درس می­خوانم. آنجا زبان لری و لکی هست. شهرستان­های کوهدشت، الشتر، قسمت­های غرب و جنوب استان لرستان به زبان لکی حرف می­زنند. بچه­های آنجا به من گفتند که در دورة دکترای زبان فارسی که چند واحد زبان پهلوی می­گذرانند، بچه­های آنجا به خاطر اینکه زبان مادری­شان که لکی است، این درس را 20 می­گیرند.

میرسالار رضوی: من شنیدم که زبان­های کردی و لری، شبیه­ترین زبان به زبان باستان است.

مجید اسطیری: صحبتی که آنجا هست این است که لکی، زبان است، لری لهجه ست. من به عنوان یک تهرانی وقتی آنجا لری حرف می­زنند، می­فهمم اما لکی حرف زدن را نه.

سیدهانی رضوی: شاید گویش باشد چون گویش را هم آدم نمی­فهمد.

مجید اسطیری: نه. کلماتشان را تشخیص نمی­دهم. بعضی کلمات را می­گوید که در فارسی باستان بوده.

سیدهانی رضوی: گَبری هم همین طور است. در یزد یک زبانی است که معروف شده به زبان گبری. به این دلیل که زرتشتی­ها به آن زبان صحبت می­کنند که آن زبان هم از زبان­های بسیار نزدیک به زبان­های فارسی باستان و پهلوی است. فارسی است اما گویشی از فارسی است. ما هم که یزدی هستیم وقتی آنها صحبت می­کنند، نمی­فهمم. کلمات ساده را می­توانیم تشخیص دهیم یا به خاطر آوایی که روی فعل قرار می­گیرد متوجه می­شویم که کدام لغت فعل است. ما در دوران دانشجویی کتیبة تچر را حفظ هم کردیم. الان می­خواند در ذهنم آمد. با وزن هجایی­ای که داشت به نظر من کار جالبی بود. اما اینکه هر مخاطبی را چطور جذب کند، نمی­دانم.

مجید اسطیری: وزن هم دارد؟

سیدهانی رضوی: بله. وزنی که دارد وزن هجایی است. یعنی تعداد هجاها مساوی است نه ترتیب هجاها.

مجید اسطیری: صرفا تعداد هجاها.

سیدهانی رضوی: صرفا تعداد هجاها. وزن شعرهای انگلیسی و فرانسوی و کلا شعرهای لاتین این شکلی هستند. تعداد هجاها مساوی است و اگر برابر نباشد، آنها دو هجا را در یک هجا می­خوانند. در شعر فارسی هم تعداد هجاها برابر است و هم ترتیب. یعنی اگر در این مصرع، هجای کوتاه است، در مصرع بعد هم آن نقطه باید کوتاه باشد. پی در پی بودن ارکان را در پی دارد. شعر گذشتة فارسی هم به آن شکل بوده.

مجید اسطیری: این، به گوش زیبا شنیده نمی­شود.

سیدهانی رضوی: بله. برای گوش فارسی زبان زیبا نیست.

مجید اسطیری: برای گوش فارسی­زبان یا کلا؟

سیدهانی رضوی: الان شعر رپ همین شکل است. تعداد هجاها و قافیه برابر است. هنگامی که تعداد هجاها بیشتر می­شود، هجاها را با هم می­خوانند و با موسیقی هم اجرا می­شود و به گوش پذیرفتنی است. چون گذشتگان با موسیقی خیلی ایاق بودند، اصلا شعر را خارج از موسیقی به هیچ وجه نمی­پذیرفتند. شعر از موسیقی حوالی قرن سه و چهار است که جدا می­شود. حتی رودکی نوازنده­ای بوده که شعرش را حتما با سازش می­خوانده. برای همین سکته­های وزنی در شعرش خیلی زیاد است. چون با چنگ می­خوانده.

مجید اسطیری: چه بسا با آهنگ می­سروده.

سیدهانی رضوی: با آهنگ می­خوانده و سکته­های وزنی را با آهنگ می­پوشانده و به گوش مخاطب نمی­رسیده.

یزدان تورانی: در کتاب خواجة تاجدار خواندم که لرستان چون دورش یک حصار کوهی داشته، کمتر کسی توانسته به آنجا هجوم بیاورد و دست نخورده باقی مانده. چون اطرافشان هم کوه بوده خودشان هم زیاد نمی­توانسته­اند تجارت یا ارتباط با خارج داشته باشند. با قبایل دیگر زیاد رفت و آمد نداشتند تا دو سه قرن پیش. به خاطر همین توانستند زبانشان را حفظ کنند.

سیدهانی رضوی: به هر حال دست شما درد نکند.

 

 

 


 
comment نظرات ()