قول و غزل

 
بررسی یک شعر از آقای امیرحسین هدیه‌لو در روز 6 مرداد ماه 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
 

می­برد این تب به یغما قطره­های آب را

هاله­های ابر گریه چشمة بی­تاب را

ابر در یک جبهة وارونه می­بارد هنوز

عالمی تحلیل خواهد کرد این آداب را؟

پارة تاول به جای خون عطش قی می­کند

می­روم تا لحظه­های وحش این مرداب را

ذهن با اعماق احساسات می­خواند هنوز

واژه­های گفتگوی ساز با مضراب را

طبق عادت زیر نور ماه او جان می­دهد

می­خورد ته­ماندة نسکافة مهتاب را

 

 

 

احسان پرسا: در بیت آخر او به چه کسی برمی­گردد؟

امیرحسین هدیه‌لو: شخصیت داستان.

احسان پرسا: در بیت­های قبلی من چنین چیزی احساس نکردم.

حسین جنتی:‌ شعر با فعل شروع می­شود؟ می­برد؟

احسان پرسا: فقط همین است.

امیرحسین هدیه‌لو: بله.

فرخ حاجی‌علی: اینکه آقای اشاره کردند در مورد او در مصرع آخر، اصلا یک اوی اضافه­ای هم هست.

احسان پرسا: شما توی هر بیت یک تصمیمی برای آن بیت گرفتید اما در بیت آخر احساس می­کنم او اضافه است و جایش مشخص نیست. این نظر من است البته.

مهدی شادکام: منظورتان این است که هر بیت تصویر مستقلی دارد اما او ارجاع پیدا نمی­کند.

احسان پرسا: بله. می­برد اول شعر یک چیز دیگر است.

مهدی شادکام: چون اول این طور تصور شد که او ارجاع پیدا می­کند به می­برد اول که اشتباه است.

 فرخ حاجی‌علی: او جان می­دهد فقط برای این است که وزن را درست کند.

میرسالار رضوی: به نظر من روال شعر طوری نبود که نسکافه بیاید.

حسین جنتی:‌ در بیت ساز و مضراب صحبت گیتار بود مثلا. باید چیزی باشد که با هم بخواند. فضا مناسب نسکافه نبود.

مهدی شادکام: قاعده این نیست که همیشه این طور باشد. اگر بحث هنجارگریزی را بخواهید باز کنید چیز دیگری ست.

حسین جنتی:‌ بحث قاعده نیست. بحث این است که ما کلام و واژه­ای که انتخاب می­کنیم باید به فضا بخورد. من رفتم یک جایی در جادة شما نوشته بود: کافی­شاپ سنتی ستاره. آن هم دقیقا همی ناست. اگر برویم داخل تخت و گلیم و نمد و پشتی داشته باشد، روی قلیانش هم باید عکس شاه عباس باشد. مثلا وقتی ما می­رویم در یک سفره­خانة سنتی انتظار داریم آبگوشت و قلیان ببینیم، آنجا دیگر پیتزا نمی­چسبد!! من محکم می­گویم نسکافه جایش در بین این کلمات سنتی نیست.

احسان پرسا: برداشت بد نکنید کل غزل را به خاطر نسکافه عوض کنید.

حسین جنتی:‌ بله. نسکافه را تغییر دهید.

امیرحسین هدیه‌لو: این غزل در سیر تغییرات است. اینجا هم چندمین جایی است که می­خوانم و خیلی تغییر کرده و بهتر شده.

رضا سیرجانی: از نظر زبانی سیر یکسانی نداشت. از اول تا آخر زبان، امروزی­تر می­شد تا اینکه بیت آخر خیلی امروزی شد. جملة سالم کم داشت. یعنی افعال در اول جمله­ها زیاد استفاده شده بود. می­شد این جملات را با تغییرات کمی، سالم کرد.

داوود ولی‌زاده: تعدد تصاویر دارد. تا مخاطب بخواهد تصویر اول در بیت اول را کشف کند که شاعر چه گفته، تصویر بیت بعد را می­دهد. مخاطب می­بیند که در مورد قطره­های آب صحبت می­کند، در بیت بعدی تصویر دیگری را می­دهد که در کلیت کار تصاویر در یک جهت حرکت می­کنند اما به هیچ جا ختم نمی­شوند.

احسان پرسا: در واقع سبک هندی است.

حسین جنتی:‌ اسلوب معادله را ندارد. یعنی دو کفه­ای نیست. فقط تصویر است.

احسان پرسا: از این بابت که هر بیت استقلال خودش را دارد.

فرخ حاجی‌علی: البته کارهای قدیم سبک هندی، کسانی که خوب کار کرده­اند کارهایی بینابین بوده. یعنی کارهایی که همة بیت­هایش دارای تصویر بوده اصولا کارهای خیلی قوی­ای از کار درنیامده. بیت­هایی باید بوده باشد که ذهن مخاطب را آرامش بدهد و آماده کند برای چیزی که می­خواهد بعدا بگوید. در خود سبک هندی هم کسانی بوده­اند که از آن طرف پشت­بام افتاده­اند و همین باعث شده که سبک هندی را کلا داغون کنند!

احسان پرسا: آقای سیرجانی در مورد فعل­هایی که اول آورده­اند صحبت کردند، من الان متوجه یک آسیبی شدم در قضیه و آن اینکه شما را استفاده کردید. طبیعتا این رایی که استفاده کردید برای ردیف طوری است که نمی­تواند فعل را به آخر بیندازد. مجبور شدید این استفاده را کنید. اما الان در زبان جدید غزل معمولا از این را استفاده­های قشنگ و به­جایی می­کنند. مثلا یک جمله­ای می­گویند که مخاطب می­تواند آخرش را حدس بزند، بعد به را که می­رسند، قطعش می­کنند یا مثلا یک جمله می­گویند که می­چسبد به بیت بعد و این باعث پیوستگی قشنگی می­شود طوری که یکی از جنبه­های کار همین می­شود. شما از این تکنیک­ها اگر استفاده می­کردید یک مقدار غزلتان از آن حالت سنتی و قدیمی درمی­آمد و از آن را هم می­توانستید خیلی قشنگ استفاده کنید.

سیدهانی رضوی: من هم مثل بقیة دوستان به او در بیت پایانی گیر کردم و فکر کردم که چه کارکردی می­تواند داشته باشد. می­تواند به­راحتی تغییراتی در آن صورت بگیرد که کارکردش را بازتر کند. ضمیر دیگری به­کار برود یا جمله جور دیگری چیده شود. در مورد بیت ساز با مضراب هم، من ساز و مضراب را دو جزء از یک کل می­دانم. مثل این است که بگوییم گفتگوی لب با انسان.

امیرحسین هدیه‌لو: با هم ارتباط برقرار می­کنند.

احسان پرسا: به مثالی که زدند توجه کنید.

سیدهانی رضوی: گفتگوی لب انسان با انسان.

حسین جنتی:‌ با خودش نه با دیگری.

سیدهانی رضوی: لب آدم با آدم مجموعا یک چیز است. مضراب و ساز با همدیگر یک صدا تولید می­کنند. با همدیگر گفتگویی ندارند. تعبیر این گفتگو همان صدا است؟ مثلا می­شود گفت شعری که این دو با هم می­گویند. من نمی­توانم جدا کنم صدایی که از ساز می­شنوم را بخشی­ش را به ساز بدم و بخشی­ش را به مضراب. یک تصویر دیگر هم راجع به عطش بود. هیچ­وقت تاول خون قی نمی­کند. معمولا زردآبی را قی می­کند که مانع ضربه است. مگر زخم باشد. تاول، چرک یا زردآبی ست که بدن تولید می­کند برای محافظت از آن محیطی که آسیب دیده.  تاول این است دیگر. یعنی قسمتی که می­سوزد یا ضربة شدید می­خورد تاول می­زند. یعنی بدن پوست را باد می­کند و زردآب در آن می­زند که مثل بالشتکی جلوی آسیب بعدی را بگیرد تا آن بافت ترمیم شود و معمولا چیزی که از تاول بیرون می­آید این است نه خون. من عطش را تعبیر کردم به آن زردآب و بعد نفهمیدم.

امیرحسین هدیه‌لو: در مورد این قضیه باید یک چیزی را اعتراف کنم. دو سال پیش یک شعری از مهدی استخر شنیدم در مورد تاول. به امیر پیرنهان گفتم و ایشان گفت که شاید بتوانی تعبیر قشنگ­تری بسازی. حالا خواستم تعبیر قشنگ بسازم!

مهدی شادکام: از تاول بخواهید تعبیر قشنگ­تری بسازید ببینید چه خواهد شد!

احسان پرسا: خود زخم را بیاورید مشکلتان حل می­شود.

 

 

 


 
comment نظرات ()