میبرد این تب به یغما قطرههای آب را
هالههای ابر گریه چشمة بیتاب را
ابر در یک جبهة وارونه میبارد هنوز
عالمی تحلیل خواهد کرد این آداب را؟
پارة تاول به جای خون عطش قی میکند
میروم تا لحظههای وحش این مرداب را
ذهن با اعماق احساسات میخواند هنوز
واژههای گفتگوی ساز با مضراب را
طبق عادت زیر نور ماه او جان میدهد
میخورد تهماندة نسکافة مهتاب را
احسان پرسا: در بیت آخر او به چه کسی برمیگردد؟
امیرحسین هدیهلو: شخصیت داستان.
احسان پرسا: در بیتهای قبلی من چنین چیزی احساس نکردم.
حسین جنتی: شعر با فعل شروع میشود؟ میبرد؟
احسان پرسا: فقط همین است.
امیرحسین هدیهلو: بله.
فرخ حاجیعلی: اینکه آقای اشاره کردند در مورد او در مصرع آخر، اصلا یک اوی اضافهای هم هست.
احسان پرسا: شما توی هر بیت یک تصمیمی برای آن بیت گرفتید اما در بیت آخر احساس میکنم او اضافه است و جایش مشخص نیست. این نظر من است البته.
مهدی شادکام: منظورتان این است که هر بیت تصویر مستقلی دارد اما او ارجاع پیدا نمیکند.
احسان پرسا: بله. میبرد اول شعر یک چیز دیگر است.
مهدی شادکام: چون اول این طور تصور شد که او ارجاع پیدا میکند به میبرد اول که اشتباه است.
فرخ حاجیعلی: او جان میدهد فقط برای این است که وزن را درست کند.
میرسالار رضوی: به نظر من روال شعر طوری نبود که نسکافه بیاید.
حسین جنتی: در بیت ساز و مضراب صحبت گیتار بود مثلا. باید چیزی باشد که با هم بخواند. فضا مناسب نسکافه نبود.
مهدی شادکام: قاعده این نیست که همیشه این طور باشد. اگر بحث هنجارگریزی را بخواهید باز کنید چیز دیگری ست.
حسین جنتی: بحث قاعده نیست. بحث این است که ما کلام و واژهای که انتخاب میکنیم باید به فضا بخورد. من رفتم یک جایی در جادة شما نوشته بود: کافیشاپ سنتی ستاره. آن هم دقیقا همی ناست. اگر برویم داخل تخت و گلیم و نمد و پشتی داشته باشد، روی قلیانش هم باید عکس شاه عباس باشد. مثلا وقتی ما میرویم در یک سفرهخانة سنتی انتظار داریم آبگوشت و قلیان ببینیم، آنجا دیگر پیتزا نمیچسبد!! من محکم میگویم نسکافه جایش در بین این کلمات سنتی نیست.
احسان پرسا: برداشت بد نکنید کل غزل را به خاطر نسکافه عوض کنید.
حسین جنتی: بله. نسکافه را تغییر دهید.
امیرحسین هدیهلو: این غزل در سیر تغییرات است. اینجا هم چندمین جایی است که میخوانم و خیلی تغییر کرده و بهتر شده.
رضا سیرجانی: از نظر زبانی سیر یکسانی نداشت. از اول تا آخر زبان، امروزیتر میشد تا اینکه بیت آخر خیلی امروزی شد. جملة سالم کم داشت. یعنی افعال در اول جملهها زیاد استفاده شده بود. میشد این جملات را با تغییرات کمی، سالم کرد.
داوود ولیزاده: تعدد تصاویر دارد. تا مخاطب بخواهد تصویر اول در بیت اول را کشف کند که شاعر چه گفته، تصویر بیت بعد را میدهد. مخاطب میبیند که در مورد قطرههای آب صحبت میکند، در بیت بعدی تصویر دیگری را میدهد که در کلیت کار تصاویر در یک جهت حرکت میکنند اما به هیچ جا ختم نمیشوند.
احسان پرسا: در واقع سبک هندی است.
حسین جنتی: اسلوب معادله را ندارد. یعنی دو کفهای نیست. فقط تصویر است.
احسان پرسا: از این بابت که هر بیت استقلال خودش را دارد.
فرخ حاجیعلی: البته کارهای قدیم سبک هندی، کسانی که خوب کار کردهاند کارهایی بینابین بوده. یعنی کارهایی که همة بیتهایش دارای تصویر بوده اصولا کارهای خیلی قویای از کار درنیامده. بیتهایی باید بوده باشد که ذهن مخاطب را آرامش بدهد و آماده کند برای چیزی که میخواهد بعدا بگوید. در خود سبک هندی هم کسانی بودهاند که از آن طرف پشتبام افتادهاند و همین باعث شده که سبک هندی را کلا داغون کنند!
احسان پرسا: آقای سیرجانی در مورد فعلهایی که اول آوردهاند صحبت کردند، من الان متوجه یک آسیبی شدم در قضیه و آن اینکه شما را استفاده کردید. طبیعتا این رایی که استفاده کردید برای ردیف طوری است که نمیتواند فعل را به آخر بیندازد. مجبور شدید این استفاده را کنید. اما الان در زبان جدید غزل معمولا از این را استفادههای قشنگ و بهجایی میکنند. مثلا یک جملهای میگویند که مخاطب میتواند آخرش را حدس بزند، بعد به را که میرسند، قطعش میکنند یا مثلا یک جمله میگویند که میچسبد به بیت بعد و این باعث پیوستگی قشنگی میشود طوری که یکی از جنبههای کار همین میشود. شما از این تکنیکها اگر استفاده میکردید یک مقدار غزلتان از آن حالت سنتی و قدیمی درمیآمد و از آن را هم میتوانستید خیلی قشنگ استفاده کنید.
سیدهانی رضوی: من هم مثل بقیة دوستان به او در بیت پایانی گیر کردم و فکر کردم که چه کارکردی میتواند داشته باشد. میتواند بهراحتی تغییراتی در آن صورت بگیرد که کارکردش را بازتر کند. ضمیر دیگری بهکار برود یا جمله جور دیگری چیده شود. در مورد بیت ساز با مضراب هم، من ساز و مضراب را دو جزء از یک کل میدانم. مثل این است که بگوییم گفتگوی لب با انسان.
امیرحسین هدیهلو: با هم ارتباط برقرار میکنند.
احسان پرسا: به مثالی که زدند توجه کنید.
سیدهانی رضوی: گفتگوی لب انسان با انسان.
حسین جنتی: با خودش نه با دیگری.
سیدهانی رضوی: لب آدم با آدم مجموعا یک چیز است. مضراب و ساز با همدیگر یک صدا تولید میکنند. با همدیگر گفتگویی ندارند. تعبیر این گفتگو همان صدا است؟ مثلا میشود گفت شعری که این دو با هم میگویند. من نمیتوانم جدا کنم صدایی که از ساز میشنوم را بخشیش را به ساز بدم و بخشیش را به مضراب. یک تصویر دیگر هم راجع به عطش بود. هیچوقت تاول خون قی نمیکند. معمولا زردآبی را قی میکند که مانع ضربه است. مگر زخم باشد. تاول، چرک یا زردآبی ست که بدن تولید میکند برای محافظت از آن محیطی که آسیب دیده. تاول این است دیگر. یعنی قسمتی که میسوزد یا ضربة شدید میخورد تاول میزند. یعنی بدن پوست را باد میکند و زردآب در آن میزند که مثل بالشتکی جلوی آسیب بعدی را بگیرد تا آن بافت ترمیم شود و معمولا چیزی که از تاول بیرون میآید این است نه خون. من عطش را تعبیر کردم به آن زردآب و بعد نفهمیدم.
امیرحسین هدیهلو: در مورد این قضیه باید یک چیزی را اعتراف کنم. دو سال پیش یک شعری از مهدی استخر شنیدم در مورد تاول. به امیر پیرنهان گفتم و ایشان گفت که شاید بتوانی تعبیر قشنگتری بسازی. حالا خواستم تعبیر قشنگ بسازم!
مهدی شادکام: از تاول بخواهید تعبیر قشنگتری بسازید ببینید چه خواهد شد!
احسان پرسا: خود زخم را بیاورید مشکلتان حل میشود.
نظرات ()