جستجوی مرهم و درد شدیدی بیش نیست
امتحان کردیم این دنیا امیدی بیش نیست
با نسیمی گاه از چشمت میافتد پردهای
آن که چون سرو است میبینی که بیدی بیش نیست
آن که ما او را مراد خویش میپنداشتیم
دیدمش در سجده فهمیدم که مریدی بیش نیست
درهای؟ نه... رود غرّانی؟ نه... دیواری ست؟ نه...
بین ما با مرگ ای یاران وریدی بیش نیست
تا پذیرایی کنی تنها گریبان چاک کن
اینکه بر در می زند زخم جدیدی بیش نیست
تا حسینی بود می گفتی که باید فکر کرد
با که بیعت میکنی؟ اکنون یزیدی بیش نیست
فالگیری دید دستم و با اندوه گفت
آنچه میبینم در این میدان شهیدی بیش نیست
نیره سلیمی: به نظر من بیت آخر و یکی مانده به آخر را باید عوض کنید.
احسان پرسا: چرا بیت آخر را خواندی؟
سیدهانی رضوی: جابهجا کنید.
کمیل قاسمی: من هم با بیت آخر مشکل دارم مخصوصا مصرع اولش. اینکه فالگیر آمده و میخواهد نوید یک شهادت بدهد به نظرم نمیتواند خوب باشد.
نیره سلیمی: خیلی بیت قشنگی بود.
شمسالدین هاشمی: شهیدی بیش نیست، شهید را پایین میآورد.
حسین جنتی: نه. موافق نیستم.
سیدهانی رضوی: ارتباطی بین دره و رود غران است که بین رود غران و دیوار نیست. رود غران هم در همان دره رخ میدهد. دیوار یک چیز سومی است که ربطی ندارد.
حسین جنتی: وزن اجازه نمیداد سد بیاورم.
کمیل قاسمی: حداقل یک چیزی برای کشتار جمعی. دره برای کشتار نیست. من اگر جای شما بودم خیابان میگفتم. این فاصله باید با چیزی پر شود که تهدید به مرگ کند. دره و رود نمیشود.
حسین جنتی: میکند.
کمیل قاسمی: من میگویم دره و رود این طور نیست.
سیدهانی رضوی: دره میشود.
حسین جنتی: میافتید پایین. رود غران هم میبرد.
کمیل قاسمی: اگر این طوری باشد همه چیز این طوری است. ولی باید چیزی باشد که تداعی مرگ کند. من اگر جای شما بودم خیابان، طناب، چیزی که مرگ را تداعی کند میآوردم.
حسین جنتی: آنها که شما میگویید فاصله را تداعی نمیکند.
سیدهانی رضوی: بیت دنبال قافیه میدود.
شمسالدین هاشمی: یک قافیة خوب پیدا کردید.
سیدهانی رضوی: به نظر من قافیة خوبی نیست.
کمیل قاسمی: من فکر میکنم شما زیاد فاضل نظری میخوانید.
حسین جنتی: نه من خودم حسین جنتیام. من اصلا کاری به فاضل نظری ندارم.
کمیل قاسمی: مراد و مرید...
حسین جنتی: من کاملا مستقل هستم و سفت و سخت هم از استقلالم دفاع میکنم. بعضیها مقایسهام میکنند با فاضل نظری اما اصلا فکر نمیکنم قابل قیاس باشم.
کمیل قاسمی: قیاس نمیخواهم بکنم. بیت آخر مصرع اول را مشکل دارم. ما یک قداستی برای شهادت قائل هستیم. یک شعر شنیدم که میگفت
هوا چقدر زلال است
آدم هوس شهادت میکند
چنین چیزی. فالگیر در ذهن ما چیزی نیست که نوید شهادت به ما بدهد. من این طور حس میکنم.
نیره سلیمی: اگر قرار باشد شهید شود چرا با اندوه میگوید؟
احسان پرسا: من هم همین فکر را کردم.
حسین جنتی: چون شهیدی بیش نیست!
سیدهانی رضوی: بیت آخر باید بیت یکی مانده به آخر باشد.
احسان پرسا: بله. باید جایشان را عوض کنید. خیلی قشنگ بود.
مهدی شادکام: بله آن بیت باید آخر باشد.
سیدهانی رضوی: من در مورد ورید میخواستم بگویم آن آیة بسیار محکم و معروف و نحن اقرب الیه من حبل الورید پشتش هست که اینجا ما تبدیل شده به مرگ و قشنگ نیست. خداوند است که فاصلهاش را با ما به حبل الورید مثال زده.
احسان پرسا: قضاوت اغراقآمیزی کردید.
کمیل قاسمی: اگر این شاعر مسلمان نبود باز هم همین فکر را میکردید؟
سیدهانی رضوی: در دایرة واژگانی زبان فارسی این لغت جا دارد؟
کمیل قاسمی: چرا جا ندارد وقتی میتواند در یک شعر به این خوبی استفاده بشود؟
نیره سلیمی: وقتی که ورید میآید آدم ناخودآگاه یاد آن آیه میافتد.
سیدهانی رضوی: ناخودآگاه ما که فارسیزبان هستیم و اتفاقا مسلمان هم هستیم، این لغت در زبان زرتشتیها که نیست، ورید از زبان عربی آمده و در زبان عربی هم این لغت در زبان محاورهشان بهکارنمیرود. چقدر هم این آیه مشهور است، ای کاش از آیاتی بود که کمتر مردم حفظ هستند. نحن اقرب الیه من حبل الورید که از معروفترین آیات کتاب الله هست، تا ورید را میشنوم، ناخودآگاه یادش میافتم.
کمیل قاسمی: شما میتوانید این طور بگویید که از نظر من این طوری است.
حسین جنتی: خب حالا چه اشکالی دارد؟
سیدهانی رضوی: اتفاقا در آن آیه هم بحث فاصله است.
کمیل قاسمی: نمیتوانم حرف شما را قبول کنم.
حسین جنتی: مطمئن باشید این بیت از آن آیه بیتأثیر نبوده ولی چه اشکال دارد وقتی که از آغاز خلقت بشر هر کس هر چیری دلش خواسته به خدا تبدیل کرده، اینجا این اتفاق نیفتد؟ در شعر که شاعر اختیار کلمات دستش است.
سیدهانی رضوی: متوجه حرفتان نمیشوم.
کمیل قاسمی: میگویند چه اشکالی دارد که مرگ چهرة دیگر خدا باشد؟
سیدهانی رضوی: خب این طور نیست.
کمیل قاسمی: این را شما دارید میگویید نیست. طبق آموزههای ماست که این طوری فکر میکنیم ولی شاعر این کشف را کرده. مثلا کسی که شوق دارد برای مرگ مثل حضرت علی(ع) آیا مرگ را هم خدا نمیبیند؟
سیدهانی رضوی: چرا. منتها حرف این است که در زندگی هم با خداست، این طوری نیست که بعد از اینکه بمیرد به خدا برسد.
کمیل قاسمی: بله ولی همین انسان از زندگی به تنگ آمده که دارد به مرگ فکر میکند.
سیدهانی رضوی: این، ربطی به اینکه بعد از مرگ به خدا میرسد ندارد.
کمیل قاسمی: وقتی که دارد زیبایی مرگ را به زیبایی خدا متصل میکند شما چرا مخالفت میکنید.
سیدهانی رضوی: نه. این توجیهی ست که شما دارید میکنید.
کمیل قاسمی: این زاییدة ذهن شماست.
سیدهانی رضوی: مرگدوستی و خدادوستی در کنار همدیگر اگر باشند، نمیتوانیم مثل ریاضی از دوستی فاکتور بگیریم و بگوییم پس مرگ مساوی خدا.
احسان پرسا: به نظر من کمی از آن آیه فاصله بگیرید.
سیدهانی رضوی: بیت دو تا چنگک دارد به آیه. یکی ورید یکی فاصله.
احسان پرسا: یک تصویر است. ورید را عربها به معنی سرخرگ میگیرند. چیزی که شما میگویید فقط در مورد هما حبل الورید است. همة رگهایی که سرخرگ هستند ورید میگویند. هر کسی سرخرگش را ببرد میمیرد. یعنی برای خودکشی باید ورید را کشت. قطعا این مسیری که ایشان ساختهاند هیچ اشکالی ندارد ولی اگر بخواهیم به آن تضمینپردازی مد نظر شما بپردازیم که به نظر من واقعا نکتة ریزی است، اینقدر ظاهر نیست که شما ظاهرش کردید، حرف شما درست است. ولی این تصویر کامل است، هیچ اشکالی هم به آن وارد نیست.
مهدی شادکام: اگر با این دقت نگاه نکنیم آیه را نمیآورد.
سیدهانی رضوی: برای من که آمد وقتی شنیدم.
احسان پرسا: من در مورد امید فکر میکنم امید بارش مثبت است و شما که آوردید منظورتان بار منفی است. من خوشم نیامد.
کمیل قاسمی: من فکر کردم ناامید بود.
احسان پرسا: میشود این مسئله هم متبادر شود اما شناختی که ما از امید داریم مثبت است.
سیدهانی رضوی: منظورشان امید صرف است.
فرخ حاجیعلی: با بیش نیست بار منفی گرفته.
احسان پرسا: بیش نیست دقیقا معنای منفی دارد و امید معنای مثبت دارد.
حسین جنتی: مثلا اگر الان امید داشته باشید که نوشدارو برسد و نرسد، امیدت چه بوده؟ امیدی بیش نبوده.
سیدهانی رضوی: امیدی بیش نیست یعنی امیدِ فقط امید. امیدی که به نتیجه نمیرسد.
نیره سلیمی: امید واهی.
رضا سیرجانی: امید وسیع است. امیدی بیش نیست درست نیست چون امید یک چیز وسیع است.
حسین جنتی: جستجوی مرهم را شما در نظر نگرفتید؟ دارم سؤال میکنم که ببینم چکار کردم. ببینید، جستجوی مرهم است. جستجوی مرهم هم امید است و درد شدیدی بیش نیست نتیجة این جستجو.
کمیل قاسمی: تا آنجایی که من شنیدم مثلا میگویند این چشمه نیست، سرابی بیش نیست. یعنی یک چیز منفی. اگر بگوید چشمه نیست، یعنی چشمه نیست اما میگوید اینکه تو میبینی چشمه نیست، سرابی بیش نیست. نوری که میبینی شبرنگی بیش نیست. یعنی چیزی متضاد مثبت اولی.
سیدهانی رضوی: امید واقعیت نیست.
کمیل قاسمی: ما داریم در لفظ شعر صحبت میکنیم.
سیدهانی رضوی: اتفاقا در مورد همان سراب. وقتی آدم سراب میبیند چه میشود؟ امیدوار میشود. با همان سراب میخواهم ذهنت را نزدیک کنم. وقتی آدم سراب میبیند امیدوار میشود اما این امید، امیدی بیش نیست. هیچوقت به نتیجه نمیرسد.
کمیل قاسمی: این را با همین تفسیرهایی که شما میگویید کاملا میشود قبول کرد اما وقتی شعر را روبهروی خود میگیریم مخاطب متوجه میشود منظور شاعر چیست ولی ما که خردهگیر هستیم و میگوییم که چه چیزی بهتر است، به نظر من به شعر لطمه میزند. نظر ما این است نه اینکه حرف شاعر را در ذهن ما متبادر نکند. حرف شاعر را ما میفهمیم ولی چیزی که دارد میگوید، به نظر من لفظ شاعرانهاش این، باشد بهتر است.
مهدی شادکام: بیش که میآید، خواه ناخواه بُعدش را منفی میکند. امیدی بیش نیست.
نظرات ()