قول و غزل

 
بررسی یک شعر از آقای حسین جنتی در روز 6 مرداد 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
 

 

جستجوی مرهم و درد شدیدی بیش نیست

امتحان کردیم این دنیا امیدی بیش نیست

با نسیمی گاه از چشمت می­افتد پرده­ای

آن که چون سرو است می­بینی که بیدی بیش نیست

آن که ما او را مراد خویش می­پنداشتیم

دیدمش در سجده فهمیدم که مریدی بیش نیست

دره­ای؟ نه... رود غرّانی؟ نه... دیواری ست؟ نه...

بین ما با مرگ ای یاران وریدی بیش نیست

تا پذیرایی کنی تنها گریبان چاک کن

اینکه بر در می زند زخم جدیدی بیش نیست

تا حسینی بود می گفتی که باید فکر کرد

با که بیعت می­کنی؟ اکنون یزیدی بیش نیست

فالگیری دید دستم و با اندوه گفت

آنچه می­بینم در این میدان شهیدی بیش نیست

 

 

نیره سلیمی: به نظر من بیت آخر و یکی مانده به آخر را باید عوض کنید.

احسان پرسا: چرا بیت آخر را خواندی؟

سیدهانی رضوی: جابه­جا کنید.

کمیل قاسمی: من هم با بیت آخر مشکل دارم مخصوصا مصرع اولش. اینکه فالگیر آمده و می­خواهد نوید یک شهادت بدهد به نظرم نمی­تواند خوب باشد.

نیره سلیمی: خیلی بیت قشنگی بود.

شمس‌الدین هاشمی: شهیدی بیش نیست، شهید را پایین می­آورد.

حسین جنتی:‌ نه. موافق نیستم.

سیدهانی رضوی: ارتباطی بین دره و رود غران است که بین رود غران و دیوار نیست. رود غران هم در همان دره رخ می­دهد. دیوار یک چیز سومی است که ربطی ندارد.

حسین جنتی:‌ وزن اجازه نمی­داد سد بیاورم.

کمیل قاسمی: حداقل یک چیزی برای کشتار جمعی. دره برای کشتار نیست. من اگر جای شما بودم خیابان می­گفتم. این فاصله باید با چیزی پر شود که تهدید به مرگ کند. دره و رود نمی­شود.

حسین جنتی:‌ می­کند.

کمیل قاسمی: من می­گویم دره و رود این طور نیست.

سیدهانی رضوی: دره می­شود.

حسین جنتی:‌ می­افتید پایین. رود غران هم می­برد.

کمیل قاسمی: اگر این طوری باشد همه چیز این طوری است. ولی باید چیزی باشد که تداعی مرگ کند. من اگر جای شما بودم خیابان، طناب، چیزی که مرگ را تداعی کند می­آوردم.

حسین جنتی:‌ آنها که شما می­گویید فاصله را تداعی نمی­کند.

سیدهانی رضوی: بیت دنبال قافیه می­دود.

شمس‌الدین هاشمی: یک قافیة خوب پیدا کردید.

سیدهانی رضوی: به نظر من قافیة خوبی نیست.

کمیل قاسمی: من فکر می­کنم شما زیاد فاضل نظری می­خوانید.

حسین جنتی:‌ نه من خودم حسین جنتی­ام. من اصلا کاری به فاضل نظری ندارم.

کمیل قاسمی: مراد و مرید...

حسین جنتی:‌ من کاملا مستقل هستم و سفت و سخت هم از استقلالم دفاع می­کنم. بعضی­ها مقایسه­ام می­کنند با فاضل نظری اما اصلا فکر نمی­کنم قابل قیاس باشم.

کمیل قاسمی: قیاس نمی­خواهم بکنم. بیت آخر مصرع اول را مشکل دارم. ما یک قداستی برای شهادت قائل هستیم. یک شعر شنیدم که می­گفت

هوا چقدر زلال است

آدم هوس شهادت می­کند

چنین چیزی. فالگیر در ذهن ما چیزی نیست که نوید شهادت به ما بدهد. من این طور حس می­کنم.

نیره سلیمی: اگر قرار باشد شهید شود چرا با اندوه می­گوید؟

احسان پرسا: من هم همین فکر را کردم.

حسین جنتی:‌ چون شهیدی بیش نیست!

سیدهانی رضوی: بیت آخر باید بیت یکی مانده به آخر باشد.

احسان پرسا: بله. باید جایشان را عوض کنید. خیلی قشنگ بود.

مهدی شادکام: بله آن بیت باید آخر باشد.

سیدهانی رضوی: من در مورد ورید می­خواستم بگویم آن آیة بسیار محکم و معروف و نحن اقرب الیه من حبل الورید پشتش هست که اینجا ما تبدیل شده به مرگ و قشنگ نیست. خداوند است که فاصله­اش را با ما به حبل الورید مثال زده.

احسان پرسا: قضاوت اغراق­آمیزی کردید.

کمیل قاسمی: اگر این شاعر مسلمان نبود باز هم همین فکر را می­کردید؟

سیدهانی رضوی: در دایرة واژگانی زبان فارسی این لغت جا دارد؟

کمیل قاسمی: چرا جا ندارد وقتی می­تواند در یک شعر به این خوبی استفاده بشود؟

نیره سلیمی: وقتی که ورید می­آید آدم ناخودآگاه یاد آن آیه می­افتد.

سیدهانی رضوی: ناخودآگاه ما که فارسی­زبان هستیم و اتفاقا مسلمان هم هستیم، این لغت در زبان زرتشتی­ها که نیست، ورید از زبان عربی آمده و در زبان عربی هم این لغت در زبان محاوره­شان به­کارنمی­رود. چقدر هم این آیه مشهور است، ای کاش از آیاتی بود که کمتر مردم حفظ هستند. نحن اقرب الیه من حبل الورید که از معروف­ترین آیات کتاب الله هست، تا ورید را می­شنوم، ناخودآگاه یادش می­افتم.

کمیل قاسمی: شما می­توانید این طور بگویید که از نظر من این طوری است.

حسین جنتی:‌ خب حالا چه اشکالی دارد؟

سیدهانی رضوی: اتفاقا در آن آیه هم بحث فاصله است.

کمیل قاسمی: نمی­توانم حرف شما را قبول کنم.

حسین جنتی:‌ مطمئن باشید این بیت از آن آیه بی­تأثیر نبوده ولی چه اشکال دارد وقتی که از آغاز خلقت بشر هر کس هر چیری دلش خواسته به خدا تبدیل کرده، اینجا این اتفاق نیفتد؟ در شعر که شاعر اختیار کلمات دستش است.

سیدهانی رضوی: متوجه حرفتان نمی­شوم.

کمیل قاسمی: می­گویند چه اشکالی دارد که مرگ چهرة دیگر خدا باشد؟

سیدهانی رضوی: خب این طور نیست.

کمیل قاسمی: این را شما دارید می­گویید نیست. طبق آموزه­های ماست که این طوری فکر می­کنیم ولی شاعر این کشف را کرده. مثلا کسی که شوق دارد برای مرگ مثل حضرت علی(ع) آیا مرگ را هم خدا نمی­بیند؟

سیدهانی رضوی: چرا. منتها حرف این است که در زندگی هم با خداست، این طوری نیست که بعد از اینکه بمیرد به خدا برسد.

کمیل قاسمی: بله ولی همین انسان از زندگی به تنگ آمده که دارد به مرگ فکر می­کند.

سیدهانی رضوی: این، ربطی به اینکه بعد از مرگ به خدا می­رسد ندارد.

کمیل قاسمی: وقتی که دارد زیبایی مرگ را به زیبایی خدا متصل می­کند شما چرا مخالفت می­کنید.

سیدهانی رضوی: نه. این توجیهی ست که شما دارید می­کنید.

کمیل قاسمی: این زاییدة ذهن شماست.

سیدهانی رضوی: مرگ­دوستی و خدادوستی در کنار همدیگر اگر باشند، نمی­توانیم مثل ریاضی از دوستی فاکتور بگیریم و بگوییم پس مرگ مساوی خدا.

احسان پرسا: به نظر من کمی از آن آیه فاصله بگیرید.

سیدهانی رضوی: بیت دو تا چنگک دارد به آیه. یکی ورید یکی فاصله.

احسان پرسا: یک تصویر است. ورید را عرب­ها به معنی سرخرگ می­گیرند. چیزی که شما می­گویید فقط در مورد هما حبل الورید است. همة رگ­هایی که سرخرگ هستند ورید می­گویند. هر کسی سرخرگش را ببرد می­میرد. یعنی برای خودکشی باید ورید را کشت. قطعا این مسیری که ایشان ساخته­اند هیچ اشکالی ندارد ولی اگر بخواهیم به آن تضمین­پردازی مد نظر شما بپردازیم که به نظر من واقعا نکتة ریزی است، اینقدر ظاهر نیست که شما ظاهرش کردید، حرف شما درست است. ولی این تصویر کامل است، هیچ اشکالی هم به آن وارد نیست.

مهدی شادکام: اگر با این دقت نگاه نکنیم آیه را نمی­آورد.

سیدهانی رضوی: برای من که آمد وقتی شنیدم.

احسان پرسا: من در مورد امید فکر می­کنم امید بارش مثبت است و شما که آوردید منظورتان بار منفی است. من خوشم نیامد.

کمیل قاسمی: من فکر کردم ناامید بود.

احسان پرسا: می­شود این مسئله هم متبادر شود اما شناختی که ما از امید داریم مثبت است.

سیدهانی رضوی: منظورشان امید صرف است.

فرخ حاجی‌علی: با بیش نیست بار منفی گرفته.

احسان پرسا: بیش نیست دقیقا معنای منفی دارد و امید معنای مثبت دارد.

حسین جنتی:‌ مثلا اگر الان امید داشته باشید که نوشدارو برسد و نرسد، امیدت چه بوده؟ امیدی بیش نبوده.

سیدهانی رضوی: امیدی بیش نیست یعنی امیدِ فقط امید. امیدی که به نتیجه نمی­رسد.

نیره سلیمی: امید واهی.

رضا سیرجانی: امید وسیع است. امیدی بیش نیست درست نیست چون امید یک چیز وسیع است.

حسین جنتی:‌ جستجوی مرهم را شما در نظر نگرفتید؟ دارم سؤال می­کنم که ببینم چکار کردم. ببینید، جستجوی مرهم است. جستجوی مرهم هم امید است و درد شدیدی بیش نیست نتیجة این جستجو.

کمیل قاسمی: تا آنجایی که من شنیدم مثلا می­گویند این چشمه نیست، سرابی بیش نیست. یعنی یک چیز منفی. اگر بگوید چشمه نیست، یعنی چشمه نیست اما می­گوید اینکه تو می­بینی چشمه نیست، سرابی بیش نیست. نوری که می­بینی شبرنگی بیش نیست. یعنی چیزی متضاد مثبت اولی.

سیدهانی رضوی: امید واقعیت نیست.

کمیل قاسمی: ما داریم در لفظ شعر صحبت می­کنیم.

سیدهانی رضوی: اتفاقا در مورد همان سراب. وقتی آدم سراب می­بیند چه می­شود؟ امیدوار می­شود. با همان سراب می­خواهم ذهنت را نزدیک کنم. وقتی آدم سراب می­بیند امیدوار می­شود اما این امید، امیدی بیش نیست. هیچ­وقت به نتیجه نمی­رسد.

کمیل قاسمی: این را با همین تفسیرهایی که شما می­گویید کاملا می­شود قبول کرد اما وقتی شعر را روبه­روی خود می­گیریم مخاطب متوجه می­شود منظور شاعر چیست ولی ما که خرده­گیر هستیم و می­گوییم که چه چیزی بهتر است، به نظر من به شعر لطمه می­زند. نظر ما این است نه اینکه حرف شاعر را در ذهن ما متبادر نکند. حرف شاعر را ما می­فهمیم ولی چیزی که دارد می­گوید، به نظر من لفظ شاعرانه­اش این، باشد بهتر است.

مهدی شادکام: بیش که می­آید، خواه ناخواه بُعدش را منفی می­کند. امیدی بیش نیست.

 


 
comment نظرات ()