از به خون خفته سرداری در میدان نبرد
یکی کلاهخود و سپر برداشت
دیکری شمشیر آبدیده و خنجر
من
فریاد برداشتم از حنجرهاش
میرسالار رضوی: میشود حنجره نباشد؟
حسین جنتی: استفاده از المانهاست. میگوید حنجره که ما را به کجا ببرد!
شمسالدین هاشمی: جناس ساخته با خنجر که در ارتباط با شمشیر و کلاهخود است.
حسین جنتی: ژانر شعر را مشخص میکند.
احسان پرسا: من مخالفم. حنجره اضافه است. بدون حنجره شما سلاحها را مشخص کردید آخرین نفر هم خودتان هستید که فریاد میزنید، تمام شد، دیگر لزومی نداره از حنجره را بگویید. تازه از حنجره قشنگ هم نیست.
میرسالار رضوی: حنجره یک چیز ظاهری است. میشود از اعماق وجود باشد.
احسان پرسا: شما برای بقیه »از« آوردید؟ نیاوردید. چرا فقط برای خودتان آوردید؟
رضا سیرجانی: ایهام هم میشود. من فریاد برمیدارم.
حسین جنتی: فریاد برمیکنم داریم اما برمیدارم نداریم. فریاد برمیدارم همان برداشتن معنی میدهد، فریاد میکنم، فریاد می-زنم معنی میدهد.
حسین جنتی: ولی به نظرم کار خیلی خوبی بود. خیلی دوست داشتم.
احسان پرسا: کشف قشنگی بود.
حسین جنتی: شروع شعر ریتم حماسی دارد. به خون خفته سرداری، نه سردار به خون خفتهای. بعد پایان شعر که قرار است آن صحنه را ببینیم، فضا رمانتیک میشود، این فاصلة کوتاه از حماسی به رمانتیک، هنر شاعر را میرساند که تغییر ایجاد میکند در کلام. وزن حماسی میدان را با همان چند کلمه نشان میدهد بعد در قسمت دوم شعر یکدفعه رمانتیکش میکند بعد تراژیکش میکند. من فکر میکنم قدرت داشت در همین چند کلام. من فکر نمیکنم لازم باشد چیزی جابهجا شود.
نظرات ()