قول و غزل

 
بررسی یک شعر از آقای کمیل قاسمی در روز 6 مرداد 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
 

 

از به خون خفته سرداری در میدان نبرد

یکی کلاه­خود و سپر برداشت

دیکری شمشیر آبدیده و خنجر

من

فریاد برداشتم از حنجره­اش

 

 

میرسالار رضوی: می­شود حنجره نباشد؟

حسین جنتی:‌ استفاده از المان­هاست. می­گوید حنجره که ما را به کجا ببرد!

شمس‌الدین هاشمی: جناس ساخته با خنجر که در ارتباط با شمشیر و کلاه­خود است.

حسین جنتی:‌ ژانر شعر را مشخص می­کند.

احسان پرسا: من مخالفم. حنجره اضافه است. بدون حنجره شما سلاح­ها را مشخص کردید آخرین نفر هم خودتان هستید که فریاد می­زنید، تمام شد، دیگر لزومی نداره از حنجره را بگویید. تازه از حنجره قشنگ هم نیست.

میرسالار رضوی: حنجره یک چیز ظاهری است. می­شود از اعماق وجود باشد.

احسان پرسا: شما برای بقیه »از« آوردید؟ نیاوردید. چرا فقط برای خودتان آوردید؟

رضا سیرجانی: ایهام هم می­شود. من فریاد برمی­دارم.

حسین جنتی:‌ فریاد برمی­کنم داریم اما برمی­دارم نداریم. فریاد برمی­دارم همان برداشتن معنی می­دهد، فریاد می­کنم، فریاد می-زنم معنی می­دهد.

حسین جنتی:‌ ولی به نظرم کار خیلی خوبی بود. خیلی دوست داشتم.

احسان پرسا: کشف قشنگی بود.

حسین جنتی:‌ شروع شعر ریتم حماسی دارد. به خون خفته سرداری، نه سردار به خون خفته­ای. بعد پایان شعر که قرار است آن صحنه را ببینیم، فضا رمانتیک می­شود، این فاصلة کوتاه از حماسی به رمانتیک، هنر شاعر را می­رساند که تغییر ایجاد می­کند در کلام. وزن حماسی میدان را با همان چند کلمه نشان می­دهد بعد در قسمت دوم شعر یک­دفعه رمانتیکش می­کند بعد تراژیکش می­کند. من فکر می­کنم قدرت داشت در همین چند کلام. من فکر نمی­کنم لازم باشد چیزی جابه­جا شود.

 


 
comment نظرات ()