قول و غزل

 
بررسی یک شعر از آقای امید رسولی در روز 6 مرداد 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
 

 

درگیر جنگ تن به تن‌ام با تنی که نیست

دارم شکست می‌خورم از دشمنی که نیست

با سینه‌ای که محض دریدن سپر شدست

دل می‌دهم به خنجر اهریمنی که نیست

جا مانده نیمی از بدنم لابه‌لای مَرد

بر سینه‌های بی‌ضربان زنی که نیست

طعم بلوغ بوی تو را می‌چشم هنوز

از شهد و شبنم گل پیراهنی که نیست

من شکل سوّم تب تنهایی‌ام تو ام

تصویر کن خطوط مرا خواندنی که نیست

نقاش من مسیح مشوّش بِکِش مرا

روحی نزول کرده درونی تنی که نیست

 

 

 

حسین جنتی:‌ طبق معمول غزل­های شما، این کار هم بسیار زیبا بود. بیت اول فوق­العاده بود. یعنی اگر بخواهیم تعریفی از مطلع بدهیم می­توانیم بگوییم با استناد به غزل آقای امید رسولی مطلع باید چنین باشد. ولی من فکر می­کنم داشت پیش­زمینه­ای در من ایجاد می­کرد که من در یک فضای دیگری دنبال بقیة شعر بگردم، بعد رسیدم به جاهایی که من را نبرد. با شنیدن این مطلع انتظاراتم از بیت­های بعد چیزهایی در حول و حوش همین مطلع بود. فکر می­کنم مضمون مطلع با مضمون بقیة بیت­ها نزدیکی زیادی نداشت.

فرخ حاجی‌علی: اتفاقا من تقریبا با نظر شما مخالفم. چون وقتی می­گوید درگیر جنگ تن به تن­ام با تنی که نیست، یعنی اون نیست. فضا مشخص است که عاشقانه است.

احسان پرسا: نه مشخص نیست. من فضای عاشقانه ندیدم.

حسین جنتی:‌ من فضا را عاشقانه نمی­بینم. اتفاقا فضا یک فضایی است که نمی­دانم چه اسمی رویش بگذارم اما هر چه هست عاشقانه نیست. مطمئن باشید.

فرخ حاجی‌علی: اتفاقا به نظر من عاشقانه است.

حسین جنتی:‌ من می­گویم فضا، در مابقی شعر، فضایی نیست که بیت اول ایجاد می­کند.

مهدی شادکام: یعنی قدرت مضمونی بیت اول را ندارد.

حسین جنتی:‌ نه. اصلا اگر هم قدرت مضمونی داشته باشد، مضمونش با مطلع هم­خوانی ندارد. من انتظار داشتم اصلا عاشقانه نشود. با این بیت دنبال یک شعر شاید اجتماعی می­گشتم.

فرخ حاجی‌علی: ولی به نظر من عاشقانه است.

سیدهانی رضوی: به نظر من هم این طوری نیست.

احسان پرسا: من بیت من شکل سوم را خیلی دوست داشتم به خاطر واج­آرایی که داشت. علاوه بر اینکه سخت به مضمون­پردازی مشغول بوده، بدیع را فراموش نکرده.

حسین جنتی:‌ مثلا راجع به همان بیت من فکر می­کنم قافیه با هم­خوانی ندارد. ایشان می­گویند خواندنی که نیست، یعنی قابل خواندن نیست ولی فکر می­کنم یک خواندن باید باشد.

نیره سلیمی:‌ قدما این »ی«ها را قافیه نمی­کردند ولی الان خیلی مشکلی نیست.

حسین جنتی:‌ ولی ضربه می­زند. تنی که نیست، دشمنی که نیست، بعد خواندنی که نیست. به گوش زیبا نیست. حالا درست است که می­گویند یک بار باشد اشکالی ندارد اما به شرط قدرت مضاعف.

فرخ حاجی‌علی: ولی کار خیلی خوبی می­کردند که نمی­آورند.

سیدهانی رضوی: بعضی شعرها هست که هر چقدر »ی« عوض شود آدم احساسی نمی­کند.

فرخ حاجی‌علی: می­شود یک مثال بزنید؟

سیدهانی رضوی:

سکوت، قهر طبیعت، سقوط، ویرانی

کجای فاجعه هستیم؟ فصل پایانی

نگفته بودم و این بار هم نه خواهم گفت

چروک خورده­ام از این سکوت طولانی

دروغ در شریان محله­ها جاری ست

و نقش بسته به دیوارهای سیمانی

نوشته: مثل تگرگی نوشته: منجمدی

تو که طراوت سیال، مثل بارانی

اینجا شد ضمیر.

تو یک نهاد جوانی درون خانة ما

تو عضو آخر مجموعة درختانی

ولی بریده­ای از جمع خانوادة خویش

چه زود پر شدی از سرکشی و عریانی

شد مصدر.

شبی که حادثه بر جاده حکمفرما بود

زدی به جادة شب­پوش رو به ویرانی

درخت­ها همگی التماس می­کردند

که عوض آخرمان را، خدا! نسوزانی

ضمیر.

درون سینة من رعد و برق می­غرید

دوباره عشق تویی، تو شبیه طوفانی

به آسمان دعا شاخه­هایمان نرسید

رسید صاعقه و سوختی به آسانی

حسین جنتی:‌ من فکر می­کنم باز هم مشخص است.

سیدهانی رضوی: همین جوری »ی«ها تغییر می­کند.

فرخ حاجی‌علی: یعنی شما اصلا تو ذوقت نمی­زند؟

حسین جنتی:‌ شما خیلی محکم می­گویی اصلا احساس نمی­شود، اما احساس می­شود.

سیدهانی رضوی: بله احساس می­شود اما آدم را اذیت نمی­کند. حساسیت را بگذارید کنار که الان می­خواهید به »ی«های این شعر گوش بدهید. من خودم معتقدم قدما اشتباه می­کردند که می­گفتند حتما باید اینها مثل هم خوانده بشود و یک »ی« موصول به قافیه باید باشد.

نیره سلیمی:‌ البته طرز تلفظ قدما هم با ما فرق داشته.

سیدهانی رضوی:‌ با وجود اینکه این اعتقاد را دارم به شعر آقای رسولی ایراد دارم. برخی از اختیارات شاعری هیچ­وقت نباید تبدیل به اجبارات بشوند. یعنی نباید اجباری بشود بر دوش خواننده. گاهی اختیار شاعر تبدیل شده به اجبار خواننده که بنده خدا 20 بار باید شعر را بخواند که بفهمد وزن شعر چیست و چطور باید شعر را بخواند. این طوری نه. ما اختیار داریم که برخی کارها را انجام بدهیم اما همه چیز به شرط جا افتادن مطلب باشد.

حسین جنتی:‌ من گفتم، همه چیز آنقدر باید محکم باشد که وقتی شما از اختیار استفاده می­کنید مشخص باشد که از اختیار استفاده نکردید و تصور نشود که اشتباه کردید.

فرخ حاجی‌علی: ولی مشخصا در این کار »ی« اذیت می­کرد در کنار قافیه­های دیگر.

میرسالار رضوی: بیتی که قافیه زن بود، به بیت­های قبل ربطی نداشت.

سیدهانی رضوی: من متوجه معنی آن بیت نمی­شوم، اگر کسی می­فهمد برای من توضیح دهد.

کمیل قاسمی: فکر می­کنم مشکل اینجا باشد که دو جایگاه وجود دارد. یکی در سینه­های بی­ضربان زنی که نیست، یکی هم لابه­لای مرد. من وقتی می­خوانم جا مانده نیمی از بدنم، نیمی از بدن یک زن و مرد می­بینم، بعد .... یعنی شما یک جایگاهی انتخاب کردید و نیمی از یک کس دیگر انتخاب کردید و درست شده ولی نیم دیگر را جایگاه عوض کرده. جایگاه مناسبش را پیدا نمی­کند. یعنی نیمی از مرد، زن است ولی جامانده نیمی از بدنم که می­گوید مشخص می­کند، لابه­لای مرد. این خوب است. ولی در مصرع بعدی، جایگاه بعدی را نمی­آورید که مشخص کنید چطوری می­شود. می­­گویید بر سینه­های بی­ضربانی زنی که نیست.

فرخ حاجی‌علی: اتفاقا آورده.

کمیل قاسمی: نه. ما در مصرع اول یک نیمة پنهان، یک نیمة گمشده را کشف می­کنیم، بعد نیمة دومش، جایگاهی پیدا نمی­کند.

حسین جنتی:‌ اسمی از نیمة دوم نمی­آید.

کمیل قاسمی: نیمة دوم خلاصه می­شود در سینه­های بی­ضربان زنی که نیست.

سیدهانی رضوی: فضای  شعر به من این اجازه را نمی­دهد که بخواهم شعر را اروتیک تعبیر کنم. اما حتی اروتیک­ترین تصویر را هم بخواهم تطبیق بدهم، نمی­توانم روی واژه­ها بچینم. اصلا معلوم نیست چه می­گوید. من تصور این است که بر سینه­های بی­ضربان زنی که نیست، یعنی یک جسد مرده.

کمیل قاسمی: من فکر می­کنم ادامه­اش این طوری می­تواند باشد

جا مانده نیمی از بدنم لابه­لای مرد

نیم دگر...

این طور باید بشود چون ما منتظر نیم دیگری بودیم که نیامده. همان نیم بر سینه­های بی­ضربان است. یعنی ما فقط در مورد همان نیمة پنهانی که هیچ کشفی نشده می­شنویم.

سیدهانی رضوی: بر سینه­های بی­ضربان زنی که نیست، من تصور این است که شعر، سر و ته سروده شده. یعنی اول جسد است بعد به واسطة قافیه که زن بوده، در مصرع اول مرد آمده که این دو را به هم چفت کند.

مهدی شادکام: دارید توجیه می­کنید.

سیدهانی رضوی: این توجیهی است که من برای بیت پیدا می­کنم. والا هر چقدر می­چرخم در بیت هیچ چیز پیدا نمی­کنم.

کمیل قاسمی: من فکر می­کنم در مصرع چهارم شعر، دل داده­ام خیلی بهتر است.

سیدهانی رضوی: با سینه­ای که محض دریدن...

کمیل قاسمی: من با این محض هم مشکل دارم. شعر شما خیلی شعر قشنگی است. برای همین نمی­توانم بگذرم، فکر می­کنم بقیة دوستان هم همین طور باشند. می­خواهند شعر در ذهن خودشان توجیه­پذیر باشد. چون این را می­خواهیم حداقل بیت اولش را برای خودمان بخوانیم، ولی ابیات دیگر اگر در ذهنمان آمد برای خودمان حداقل توجیه شده باشد. من در مصرع سوم، این محض را فکر می­کنم عیب دارد و دل داده­ام.

سیدهانی رضوی: یعنی

با سینه­ای که محض دریدن سپر شده است

دل داده­ام به خنجر اهریمنی که نیست

کمیل قاسمی: یعنی چی محض دریدن؟

فرخ حاجی‌علی: محض یعنی فقط برای اینکه...

سیدهانی رضوی: فقط برای اینکه از بین برود. پارادوکس درست کرده است.

حسین جنتی:‌ یعنی می­دانم که چنین چیزی اتفاق می­افتد. خوب است اتفاقا.

فرخ حاجی‌علی: محض خوب است.

سیدهانی رضوی: نه من محض را خوب نمی­دانم. محض فولکلور است. عامیانه است. مثلا محض رضای خدا.

فرخ حاجی‌علی: می­توانید پیشنهاد بهتر از محض بدهید؟

سیدهانی رضوی: باید ساختار کلی را عوض کنم. نمی­شود پیشنهاد بدهم.

کمیل قاسمی: نمی­شود پیشنهاد داد.

حسین جنتی:‌ صِرف.

سیدهانی رضوی: اگر بخواهم پیشنهاد بدهم کل بیت را برمی­دارم و دوباره شعر را می­گویم. چون دوباره گفتن شعر خیلی راحت­تر از اصلاحش است. این را بارها گفته­ام.

حسین جنتی:‌ چقدر هم خوب می­شود اگر با آن مطلع این شعر را دوباره بگویند با توانایی عظیمی که دارند.

 


 
comment نظرات ()