قول و غزل

 
بررسی یک شعر از آقای سیدهانی رضوی در روز 6 مرداد 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
 

 

عاقبت آفتاب را کشتیم

پاکی خاک و آب را کشتیم

از حقیقت فرار می کردیم

صورت بی نقاب را کشتیم

طعم کابوس را پسندیدیم

دلخوشی­های خواب را کشتیم

زیر سم سیاه شعر سپید

شور اشعار ناب را کشتیم

مثل صفین با ورق پاره

وارثان کتاب را کشتیم

مست خم­های بی نشان زمین

آسمان شراب را کشتیم

قهر پروردگار ماند و دعا؟

واژه مستجاب را کشتیم!

اژدهای کسوف محض شدیم

عاقبت آفتاب را کشتیم

 

 

 

احسان پرسا: به نظرم شعر ناب را در مقابل سپید قرار دادن ستم است. باید چیز دیگری می­گفتی در مقابل سپید. البته شاید شما روی این قضیه تأکید دارید که شعر یا باید ناب باشد یا سپید که این موضوع دیگری است. اگر نظرتان این باشد من قبول دارم شعر را.

حسین جنتی:‌ ولی زیر سم سیاه شعر سپید قشنگ است! در بیت صفین انگار چیزی جا افتاده. مثل اتفاقات جنگ صفین، چون خود صفین که کاری نکرده.

میرسالار رضوی: می­رساند.

مهدی شادکام: به نظر من متبادر می­کند.

شمس‌الدین هاشمی: ورق­پاره و وارثان کافی است.

حسین جنتی:‌ صفین یک منطقه است نه؟

احسان پرسا: بله. اما به معنی آن جنگ هم هست.

فرخ حاجی‌علی: ما به اسم یک جنگ می­شناسیم.

رضا سیرجانی: شعر خیلی کم اتفاق و خطی بود. یک مسیری طی می­شد و هیچ اتفاق خاصی نمی­افتاد غیر از یکی دو ضربة کوچک.

مهدی شادکام: یعنی یک شعر ساده بدون هیچ تصویر خاصی.

رضا سیرجانی: به نظرم بهره­برداری خوبی از قافیه­های تکراری نشده بود.

مهدی شادکام: گره­های ذهنی را ندارد. یک غزل خوب، غزلی است که وقتی داریم در ذهنمان تداعی می­کنیم باید قلاب­هایی داشته باشد که ما به چنگ بیاوریم و گیر کنیم در ذهنمان که برگردیم و تداعی کنیم. الان چیزی که به نظر من در این کار می­تواند یک قلاب بندازد در ذهن و گیر کند بیتی است که صفین دارد. آن تنها بخشی است که در ذهنم رسوب می­کند، باقی شعر عبور می­کند و رد می­شود و می­رود. می­توانم بعدها فکر کنم که آقای رضوی یک شعر داشت که در آن یک صفین بود. اینکه به گونه­ای باشد که شعر را برای من به حالتی دربیاورد که این شوق را در من به­وجود آورد که این شعر را حفظ کنم، این طور نبود.

حسین جنتی:‌ این، معنی­اش راه پیدا کردن بین مخاطب است. چه عام چه خاص.

مهدی شادکام: این کار، این را برای من به­وجورد نمی­آورد.

سیدهانی رضوی: در مورد چیزی که آقای سیرجانی گفتند خواستم از ایشان بپرسم منظورشان کل قوافی است؟

رضا سیرجانی: نه. بعضی قافیه­ها انتظار آدم از شعر را می­برد بالا. منظورم از قافیه، بهره­برداری از قافیه است. ولی بعضی قافیه­ها مثل شروع یا پایان شعر...

مهدی شادکام: شروع و پایان که یکی است.

سیدهانی رضوی: مستجاب؟

رضا سیرجانی: آفتاب. ببین مثلا -حالا شخصیت آدم­ها با هم فرق دارد­- ولی اگه بیت اول شما به ذهن من می­رسید من این شعر را ادامه نمی­دادم. چون حس می­کردم خیلی عادی است. مگر اینکه بدانم بعدش چه می­خواهم بگویم.

مهدی شادکام: شاید به نوعی شعر وارد مبحث شعارزدگی می­شود. عاقبت آفتاب را کشتیم. حداقل توقع هست که حالا که ما این کار را کردیم حالا چی؟ حالا که این طوری شد آن طوری شد، دعای مستجاب را کشتیم، حالا چی؟

احسان پرسا: قبول ندارم. به نظر من این کاری که ایشان انجام دادند یک عزاداری کامل است. در یک عزاداری کامل انتظار یک فرمول وجود ندارد.

شاعر سرش را انداخته پایین و دارد بدبختی­هایش را می­شمارد.

مهدی شادکام: بحث سر این است که چون مصرع اول و آخرش یکی است می­افتد در یک دور. شعر در یک دایره­ای می­افتد که غیر از آن تکرار ندارد.

احسان پرسا: این یک عزاداری است.

رضا سیرجانی: وزنش هم کوچک است و مدام می­گردد.

احسان پرسا: این هست. این را هم قبول دار در مورد قافیه که جز در یک مورد، کار نکشیدید. قافیه­ها تکراری بود و شما هیچ تلاشی برای کار کشیدن از آنها نکردید.

حسین جنتی:‌ ردیف هم جان نداشت آنها را با خودش بکشد. کشتیم. ردیف خیلی  قدرتی نداشت. هیچ قافیه­ای تکراری نیست مگر اینکه خوب استفاده شود.

نیره سلیمی: یک شعر دیگر ایشان داشتند با همین قافیه و ردیف مُرد.

ای شب هنوز منتظری؟ آفتاب مُرد

مضمونش خیلی شبیه این شعر بود.

سیدهانی رضوی: یک شعری بود:

هی شب هنوز منتظری؟ آفتاب مُرد

راجع به ردیف نکته­ای بگویم خصوصا که مسئلة عزاداری مطرح شد، در عزاداری ما چه می­گوییم؟

مهدی شادکام: وای! وای!

سیدهانی رضوی: وای وای چی؟

احسان پرسا: کشتند!

سیدهانی رضوی: کشتند. مسئلة این عزاداری این است که ما یک عزاداری داریم که در آن می­گوییم کشتیم.

مهدی شادکام: یعنی واقفیم به اینکه چه کردیم.

احسان پرسا: این، کاری نمی­کند در شعرت.

سیدهانی رضوی: من اول گفتم عاقبت آفتاب را کشتند.

احسان پرسا: این، چیزی که الان داری می­گویی خیلی قشنگ است ولی در شعرت نیست.

سیدهانی رضوی: بعد از اینکه رسیدم به اینکه عاقبت آفتاب را کشتیم هست قضیه، ردیف را عوض کردم. برخی از ابیات هم دست خورد.

رضا سیرجانی: وقتی که اینقدر راحت بشود ردیف را عوض کرد، شعر جواب نمی­دهد.

سیدهانی رضوی: اگر ابیات بلند بود قطعا نمی­شد. خیلی اشعار کوتاه هستند که می­شود ردیفشان را عوض کرد. خصوصا وقتی کوتاه باشند.

 


 
comment نظرات ()