عاقبت آفتاب را کشتیم
پاکی خاک و آب را کشتیم
از حقیقت فرار می کردیم
صورت بی نقاب را کشتیم
طعم کابوس را پسندیدیم
دلخوشیهای خواب را کشتیم
زیر سم سیاه شعر سپید
شور اشعار ناب را کشتیم
مثل صفین با ورق پاره
وارثان کتاب را کشتیم
مست خمهای بی نشان زمین
آسمان شراب را کشتیم
قهر پروردگار ماند و دعا؟
واژه مستجاب را کشتیم!
اژدهای کسوف محض شدیم
عاقبت آفتاب را کشتیم
احسان پرسا: به نظرم شعر ناب را در مقابل سپید قرار دادن ستم است. باید چیز دیگری میگفتی در مقابل سپید. البته شاید شما روی این قضیه تأکید دارید که شعر یا باید ناب باشد یا سپید که این موضوع دیگری است. اگر نظرتان این باشد من قبول دارم شعر را.
حسین جنتی: ولی زیر سم سیاه شعر سپید قشنگ است! در بیت صفین انگار چیزی جا افتاده. مثل اتفاقات جنگ صفین، چون خود صفین که کاری نکرده.
میرسالار رضوی: میرساند.
مهدی شادکام: به نظر من متبادر میکند.
شمسالدین هاشمی: ورقپاره و وارثان کافی است.
حسین جنتی: صفین یک منطقه است نه؟
احسان پرسا: بله. اما به معنی آن جنگ هم هست.
فرخ حاجیعلی: ما به اسم یک جنگ میشناسیم.
رضا سیرجانی: شعر خیلی کم اتفاق و خطی بود. یک مسیری طی میشد و هیچ اتفاق خاصی نمیافتاد غیر از یکی دو ضربة کوچک.
مهدی شادکام: یعنی یک شعر ساده بدون هیچ تصویر خاصی.
رضا سیرجانی: به نظرم بهرهبرداری خوبی از قافیههای تکراری نشده بود.
مهدی شادکام: گرههای ذهنی را ندارد. یک غزل خوب، غزلی است که وقتی داریم در ذهنمان تداعی میکنیم باید قلابهایی داشته باشد که ما به چنگ بیاوریم و گیر کنیم در ذهنمان که برگردیم و تداعی کنیم. الان چیزی که به نظر من در این کار میتواند یک قلاب بندازد در ذهن و گیر کند بیتی است که صفین دارد. آن تنها بخشی است که در ذهنم رسوب میکند، باقی شعر عبور میکند و رد میشود و میرود. میتوانم بعدها فکر کنم که آقای رضوی یک شعر داشت که در آن یک صفین بود. اینکه به گونهای باشد که شعر را برای من به حالتی دربیاورد که این شوق را در من بهوجود آورد که این شعر را حفظ کنم، این طور نبود.
حسین جنتی: این، معنیاش راه پیدا کردن بین مخاطب است. چه عام چه خاص.
مهدی شادکام: این کار، این را برای من بهوجورد نمیآورد.
سیدهانی رضوی: در مورد چیزی که آقای سیرجانی گفتند خواستم از ایشان بپرسم منظورشان کل قوافی است؟
رضا سیرجانی: نه. بعضی قافیهها انتظار آدم از شعر را میبرد بالا. منظورم از قافیه، بهرهبرداری از قافیه است. ولی بعضی قافیهها مثل شروع یا پایان شعر...
مهدی شادکام: شروع و پایان که یکی است.
سیدهانی رضوی: مستجاب؟
رضا سیرجانی: آفتاب. ببین مثلا -حالا شخصیت آدمها با هم فرق دارد- ولی اگه بیت اول شما به ذهن من میرسید من این شعر را ادامه نمیدادم. چون حس میکردم خیلی عادی است. مگر اینکه بدانم بعدش چه میخواهم بگویم.
مهدی شادکام: شاید به نوعی شعر وارد مبحث شعارزدگی میشود. عاقبت آفتاب را کشتیم. حداقل توقع هست که حالا که ما این کار را کردیم حالا چی؟ حالا که این طوری شد آن طوری شد، دعای مستجاب را کشتیم، حالا چی؟
احسان پرسا: قبول ندارم. به نظر من این کاری که ایشان انجام دادند یک عزاداری کامل است. در یک عزاداری کامل انتظار یک فرمول وجود ندارد.
شاعر سرش را انداخته پایین و دارد بدبختیهایش را میشمارد.
مهدی شادکام: بحث سر این است که چون مصرع اول و آخرش یکی است میافتد در یک دور. شعر در یک دایرهای میافتد که غیر از آن تکرار ندارد.
احسان پرسا: این یک عزاداری است.
رضا سیرجانی: وزنش هم کوچک است و مدام میگردد.
احسان پرسا: این هست. این را هم قبول دار در مورد قافیه که جز در یک مورد، کار نکشیدید. قافیهها تکراری بود و شما هیچ تلاشی برای کار کشیدن از آنها نکردید.
حسین جنتی: ردیف هم جان نداشت آنها را با خودش بکشد. کشتیم. ردیف خیلی قدرتی نداشت. هیچ قافیهای تکراری نیست مگر اینکه خوب استفاده شود.
نیره سلیمی: یک شعر دیگر ایشان داشتند با همین قافیه و ردیف مُرد.
ای شب هنوز منتظری؟ آفتاب مُرد
مضمونش خیلی شبیه این شعر بود.
سیدهانی رضوی: یک شعری بود:
هی شب هنوز منتظری؟ آفتاب مُرد
راجع به ردیف نکتهای بگویم خصوصا که مسئلة عزاداری مطرح شد، در عزاداری ما چه میگوییم؟
مهدی شادکام: وای! وای!
سیدهانی رضوی: وای وای چی؟
احسان پرسا: کشتند!
سیدهانی رضوی: کشتند. مسئلة این عزاداری این است که ما یک عزاداری داریم که در آن میگوییم کشتیم.
مهدی شادکام: یعنی واقفیم به اینکه چه کردیم.
احسان پرسا: این، کاری نمیکند در شعرت.
سیدهانی رضوی: من اول گفتم عاقبت آفتاب را کشتند.
احسان پرسا: این، چیزی که الان داری میگویی خیلی قشنگ است ولی در شعرت نیست.
سیدهانی رضوی: بعد از اینکه رسیدم به اینکه عاقبت آفتاب را کشتیم هست قضیه، ردیف را عوض کردم. برخی از ابیات هم دست خورد.
رضا سیرجانی: وقتی که اینقدر راحت بشود ردیف را عوض کرد، شعر جواب نمیدهد.
سیدهانی رضوی: اگر ابیات بلند بود قطعا نمیشد. خیلی اشعار کوتاه هستند که میشود ردیفشان را عوض کرد. خصوصا وقتی کوتاه باشند.
نظرات ()