قول و غزل

 
بررسی دو شعر از آقای داوود ولی‌زاده در روز 6 مرداد 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
 

 

چشم گذاشتم

که پیدایتان کنم

وقتی زیر آوار پنهان شدی

از قایم شدن­ها و موشک­ها

بیزار شدم

 

***

 

 

وقتی مرز مشترک لب­هایمان

فنجان است

تجاوز به مرزهای تو

طعم قهوه را شیرین می­کند

 

 

داوود ولی‌زاده: اول این را بگویم که من می­دانم قایم باشک درست است.

مهدی شادکام: کار دوم راست کار آقای پرسا بود.

احسان پرسا: در مورد کار اول، ضمیر جمع برای چه بود؟ من نفهمیدم. کار خیلی قشنگ است و این ضمیر اگر پیدایت شود خیلی راحت­تر می­شد.

سیدهانی رضوی: من مخالفم.

احسان پرسا: شاید منظور شما تعداد بیشتر بوده به خاطر موشک. این جمعی که بکار می­برید موشک را توجیه می­کند اما میزان عشقی که در کار تزریق شده را خراب می­کند. شما دارید خیلی عاشقانه از یک کسی که زیر آوار است صحبت می­کنید ولی وقتی این را جمع می­بندید اولا یک فاصله­ای احترام می­گذارید که این فاصله زیاد جالب نیست. ثانیا متوجه خواهیم شد که در آن موشکی که برخورد کرده چند نفر مردند، نه یک نفر و عشق شما به یک نفر کمرنگ می­شود.

سیدهانی رضوی: وقتی آقای شادکام گفت کار دوم راست کار احسان بود، می­خواستم بگویم کار اول راست کار من بود. من لذت بیشتری از شعر اول بردم. شعر اول اصلا لیریک نیست. مثلا وقتی یک نفر یک شعری می­گوید برای درگذشتگان بم، یک جمعی هستند که از دست رفته­اند. وقتی یک جایی که موشکی خورده و یک فاجعة جمعی رخ می­دهد -چون هر چقدر شعر اجتماعی می­شود من  لذت بیشتری می­برم. سلیقة شخصی است. هر چند که مجموعة اشعار من 99.9 درصدش عاشقانه است، شعر اجتماعی را خیلی دوست دارم. خصوصا شعر اجتماعی این شکلی که واقعا ؟ دارد.- من خیلی لذت بردم. آقای ولی­زاده چون شما گفتید قایم باشک، خواستم بگویم همین قایم موشک هست. یعنی موش کوچولو. اسم این بازی این است نه قایم باشک. در روزنامه سه تعبیر برای این گذاشته بودند. یک نفر نوشته بود قایم باش + ک یعنی قایم شدنک. یک نفر دیگه گفته بود: قایم با شَک چون شک داریم که نمی­دانیم کسی که دنبالش می­گردیم کجاست و تعبیر سوم هم همین قایم موشک بود که موش می­رود سوراخ و قایم می­شود. اینها را نوشته بود و نتیجه گرفته بود که قایم باش + ک درستش است. در حالی که یکی از استادان دانشگاه تهران که اسمش یادم نیست، گفته بود که همین قایم موشک درست است. این ایهامی هم که شما درست کردید باید بگوییم که از انواع جناس است.

فرخ حاجی‌علی: جناس مرکب است.

سیدهانی رضوی: جناس تجزیه است. جداست. قایم موشک کنار هم نیست پس جناس تجزیه است.

احسان پرسا: در مورد کار دوم، تجاوز اصلا دلنشین نیست. پدر شعر را درآورده!

مهدی شادکام: با تمام قشنگی­اش.

احسان پرسا: خیلی قشنگ است اما یک مقدار شاعرانه­تر می­توانست باشد.

حسین جنتی:‌ حمله هم خوب نیست.

میرسالار رضوی: شعر را خشن می­کند.

فرخ حاجی‌علی: دستبرد؟

حسین جنتی:‌ باید یک چیزی باشد که در عالم واقع هم مورد نداشته باشد.

داوود ولی‌زاده: چه کلمه­ای بهتر از این؟ من دایرة واژگانم خیلی محدود است چون تازه شعر را شروع کردم.

احسان پرسا: اتفاقا خیلی شعرتان قشنگ است به خاطر همین گیر می­دهند، چون حیف است. خودتان هم وقتی می­خوانید و می­رسید به کلمة تجاوز خودتان منزجر می­شوید. تجاوز بار خیلی منفی­ای دارد. در واژه­های نظامی بار خیلی منفی و خیلی محکومی دارد، در واژه­های اجتماعی خیلی منفی است، اصلا مثبت نیست این واژه. شما کاری که می­کنید خیلی موجه است.

حسین جنتی:‌ یعنی باید دوست داشتنی باشد.

مهدی شادکام: در فضای معاشقه چنین چیزی خوب نیست.

حسین جنتی:‌ می­توانید عبور بگذارید.

فرخ حاجی‌علی: اگر قبل از فنجان لبه بیاید به نظرتان زیباتر نیست آقای پرسا؟

سیدهانی رضوی: آقای پرسا! شما دوست دارید شعر مؤدبانه­تر باشد؟

احسان پرسا: نه. من می­گویم کلمة تجاوز بار منفی دارد.

سیدهانی رضوی: خب این بار منفی هست در شعر.

احسان پرسا: نه نیست.

مهدی شادکام: نه نیست.

شمس‌الدین هاشمی: از دخالت خوشش می­آید. از خدایش است که شیرین بشود.

مهدی شادکام: تجاوز از بار عاطفی کارش کم کرده.

حبیب دانشور: منظور از فنجان لب نیست که به شکل دایره درآمده؟ یعنی فنجان استعاره از لب باشد.

مهدی شادکام: به نظر من خیلی دور از ذهن است.

فرخ حاجی‌علی: تجاوز با شیرین شدن یک تضادی را به­وجود آورده، چون تجاوز کار تلخی است، تضادی به­وجود آمده که به نظر من قشنگش کرده. اگر من بودم دست به تجاوز نمی­زدم.

سیدهانی رضوی: ببین تصویر این است که دو نفری دارند یک قهوه می­خورند. پس فنجان یک شیء سوم است پس نمی­تواند استعاره از لب باشد.

حبیب دانشور: تجاوز را که می­آورد می­تواند شخص سوم را حذف کنید و رودررو باشد. شیرینی هم که در آخر است.

داوود ولی‌زاده: من متوجه نمی­شوم.

مهدی شادکام: در کار شما سه پارامتر وجود دارد. نفر اول، نفر دوم و فنجان. ایشان از جمع می­پرسند که آیا ممکن است مد نظر شاعر این باشد که فنجان را حذف کنند از شعر، پارامتر سوم بشود لب که به صورت یک فنجان تصور شده؟

احسان پرسا: نه. این طور نمی­شود تصور کرد.

 


 
comment نظرات ()