چشم گذاشتم
که پیدایتان کنم
وقتی زیر آوار پنهان شدی
از قایم شدنها و موشکها
بیزار شدم
***
وقتی مرز مشترک لبهایمان
فنجان است
تجاوز به مرزهای تو
طعم قهوه را شیرین میکند
داوود ولیزاده: اول این را بگویم که من میدانم قایم باشک درست است.
مهدی شادکام: کار دوم راست کار آقای پرسا بود.
احسان پرسا: در مورد کار اول، ضمیر جمع برای چه بود؟ من نفهمیدم. کار خیلی قشنگ است و این ضمیر اگر پیدایت شود خیلی راحتتر میشد.
سیدهانی رضوی: من مخالفم.
احسان پرسا: شاید منظور شما تعداد بیشتر بوده به خاطر موشک. این جمعی که بکار میبرید موشک را توجیه میکند اما میزان عشقی که در کار تزریق شده را خراب میکند. شما دارید خیلی عاشقانه از یک کسی که زیر آوار است صحبت میکنید ولی وقتی این را جمع میبندید اولا یک فاصلهای احترام میگذارید که این فاصله زیاد جالب نیست. ثانیا متوجه خواهیم شد که در آن موشکی که برخورد کرده چند نفر مردند، نه یک نفر و عشق شما به یک نفر کمرنگ میشود.
سیدهانی رضوی: وقتی آقای شادکام گفت کار دوم راست کار احسان بود، میخواستم بگویم کار اول راست کار من بود. من لذت بیشتری از شعر اول بردم. شعر اول اصلا لیریک نیست. مثلا وقتی یک نفر یک شعری میگوید برای درگذشتگان بم، یک جمعی هستند که از دست رفتهاند. وقتی یک جایی که موشکی خورده و یک فاجعة جمعی رخ میدهد -چون هر چقدر شعر اجتماعی میشود من لذت بیشتری میبرم. سلیقة شخصی است. هر چند که مجموعة اشعار من 99.9 درصدش عاشقانه است، شعر اجتماعی را خیلی دوست دارم. خصوصا شعر اجتماعی این شکلی که واقعا ؟ دارد.- من خیلی لذت بردم. آقای ولیزاده چون شما گفتید قایم باشک، خواستم بگویم همین قایم موشک هست. یعنی موش کوچولو. اسم این بازی این است نه قایم باشک. در روزنامه سه تعبیر برای این گذاشته بودند. یک نفر نوشته بود قایم باش + ک یعنی قایم شدنک. یک نفر دیگه گفته بود: قایم با شَک چون شک داریم که نمیدانیم کسی که دنبالش میگردیم کجاست و تعبیر سوم هم همین قایم موشک بود که موش میرود سوراخ و قایم میشود. اینها را نوشته بود و نتیجه گرفته بود که قایم باش + ک درستش است. در حالی که یکی از استادان دانشگاه تهران که اسمش یادم نیست، گفته بود که همین قایم موشک درست است. این ایهامی هم که شما درست کردید باید بگوییم که از انواع جناس است.
فرخ حاجیعلی: جناس مرکب است.
سیدهانی رضوی: جناس تجزیه است. جداست. قایم موشک کنار هم نیست پس جناس تجزیه است.
احسان پرسا: در مورد کار دوم، تجاوز اصلا دلنشین نیست. پدر شعر را درآورده!
مهدی شادکام: با تمام قشنگیاش.
احسان پرسا: خیلی قشنگ است اما یک مقدار شاعرانهتر میتوانست باشد.
حسین جنتی: حمله هم خوب نیست.
میرسالار رضوی: شعر را خشن میکند.
فرخ حاجیعلی: دستبرد؟
حسین جنتی: باید یک چیزی باشد که در عالم واقع هم مورد نداشته باشد.
داوود ولیزاده: چه کلمهای بهتر از این؟ من دایرة واژگانم خیلی محدود است چون تازه شعر را شروع کردم.
احسان پرسا: اتفاقا خیلی شعرتان قشنگ است به خاطر همین گیر میدهند، چون حیف است. خودتان هم وقتی میخوانید و میرسید به کلمة تجاوز خودتان منزجر میشوید. تجاوز بار خیلی منفیای دارد. در واژههای نظامی بار خیلی منفی و خیلی محکومی دارد، در واژههای اجتماعی خیلی منفی است، اصلا مثبت نیست این واژه. شما کاری که میکنید خیلی موجه است.
حسین جنتی: یعنی باید دوست داشتنی باشد.
مهدی شادکام: در فضای معاشقه چنین چیزی خوب نیست.
حسین جنتی: میتوانید عبور بگذارید.
فرخ حاجیعلی: اگر قبل از فنجان لبه بیاید به نظرتان زیباتر نیست آقای پرسا؟
سیدهانی رضوی: آقای پرسا! شما دوست دارید شعر مؤدبانهتر باشد؟
احسان پرسا: نه. من میگویم کلمة تجاوز بار منفی دارد.
سیدهانی رضوی: خب این بار منفی هست در شعر.
احسان پرسا: نه نیست.
مهدی شادکام: نه نیست.
شمسالدین هاشمی: از دخالت خوشش میآید. از خدایش است که شیرین بشود.
مهدی شادکام: تجاوز از بار عاطفی کارش کم کرده.
حبیب دانشور: منظور از فنجان لب نیست که به شکل دایره درآمده؟ یعنی فنجان استعاره از لب باشد.
مهدی شادکام: به نظر من خیلی دور از ذهن است.
فرخ حاجیعلی: تجاوز با شیرین شدن یک تضادی را بهوجود آورده، چون تجاوز کار تلخی است، تضادی بهوجود آمده که به نظر من قشنگش کرده. اگر من بودم دست به تجاوز نمیزدم.
سیدهانی رضوی: ببین تصویر این است که دو نفری دارند یک قهوه میخورند. پس فنجان یک شیء سوم است پس نمیتواند استعاره از لب باشد.
حبیب دانشور: تجاوز را که میآورد میتواند شخص سوم را حذف کنید و رودررو باشد. شیرینی هم که در آخر است.
داوود ولیزاده: من متوجه نمیشوم.
مهدی شادکام: در کار شما سه پارامتر وجود دارد. نفر اول، نفر دوم و فنجان. ایشان از جمع میپرسند که آیا ممکن است مد نظر شاعر این باشد که فنجان را حذف کنند از شعر، پارامتر سوم بشود لب که به صورت یک فنجان تصور شده؟
احسان پرسا: نه. این طور نمیشود تصور کرد.
نظرات ()