قول و غزل

 
بررسی یک شعر از خانم نیره سلیمی در روز 6 مرداد 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
 

 

خورشید و ماه را در یک خط قطار کن

یک آسمان ترانه به پایم نثار کن

با آبرنگ شعر بیا در میان باغ

رنگی بزن به بوم و زمستان بهار کن

از ابرها برای غزل قافیه بساز

هر بیت را تمام به یک چشمه سار کن

بر روی واژه­های «سحرگاه» و «برگ گل«

وزن و ردیف «شبنم» و «مه» را سوار کن

رقص سپید گل­ها را در میان باد

همراه با ترانة یک جویبار کن

هنگام رقص شاپرکان بر سر درخت

شاباشی از شکوفه سیب و انار کن

نقاش - شاعری تو در این شعر و باز هم

شعری بگو و باغ مرا بی قرار کن

 

 

فرخ حاجی‌علی: نقاشی خیلی قشنگی کرده بودند. کاملا یک منظره جلوی چشم آدم می­آورد.

سیدهانی رضوی: زمستان بهار کن برای من کمی مشکل بود که نتوانستم ارتباط برقرار کنم. یک را می­خواهد.

فرخ حاجی‌علی: با یه ویرگول کارش راه می­افتد!

سیدهانی رضوی: بوم سفید است، رنگی بزن به بوم و زمستان را بهار کن که را جا نشده.

احسان پرسا: شما وقتی می­خواهید یک بیتی را بگویید، اول تکلیف خودتان را با آن بیت مشخص کنید، بعد به نتیجه برسید،  بعد خودتان را قانع کنید و اگر قانع شدید بیت را بگویید. من با زمستان بهار کن قانع نمی­شوم. اول شما می­گویید آبرنگ شعر. پس ما اینجا با شعر سروکار داریم نه آبرنگ. بنابراین سراغ بوم نباید برویم. شعر را روی بوم نمی­نویسند. کاری که شما کردید و شعر را روی بوم آوردید، توجیهش را نیاوردید. بنابراین من توجیه نشدم. این اتفاق در سایر تصاویر هم افتاده و خیلی جاها تکرار شده. من فکر می­کنم خیلی شعر شادی ست. خیلی خوشحال شدم از شنیدنش. واقعا حس بهار را آدم منتقل می­کند ولی تصاویر زیاد، دلیل بر خوبی کار نیست. بیشتر آدم باید تصاویر قوی بدهد. یک تصویر قوی می­تواند کار 100 تصویر قشنگ را انجام بدهد.

حسین جنتی:‌ حالا چرا اینقدر شاد؟ آدم خوب نیست در این شرایط اینقدر خوشحال باشد.

نیره سلیمی:‌ مال چند ماه پیش است.

حسین جنتی:‌ آهان چند ماه پیش خوشحال بودید، خب اشکال رفع شد!

سیدهانی رضوی: آقای پرسا! ایراد دوم شما کاملا وارد است. من اضافه می­کنم به مجموعة ایرادهایی که این شعر دارد و آن اینکه تصاویر متعدد دارد. منتها مسئله­ای که شاید باعث تصاویر متعدد شده همین بیت پایانی است که نقاش - شاعری تو در این بیت. وقتی این نقاش - شاعر شد، یعنی این دو را در تمامی ابیات ترکیب می­کند. بنابراین آنجا آبرنگ و شعر وقتی می­آید، رها شدن شعر را هم با خودش می­آورد. یعنی بوم، زمستان است و در بقیة ابیات هم دیده می­شود.

رقص سپید گل­ها را در میان باغ

همراه با ترانة یک جویبار کن.

ترانه که شعر را می­آورد که با شعر و نقاشی بهار را یک جا کند. این خلاصة شعر است.

احسان پرسا: قبول دارم اما آن بیت آدم را قانع نمی­کند.

شمس‌الدین هاشمی: فکر می­کنم خواننده یا شنونده انتظار دارد که قوت آبرنگ شعر بیشتر از توصیف باشد. من فکر می­کنم در این شعر بیشتر توصیف بوده تا قدرت شاعر و اینکه شاعر خودش تصاویر را بسازد. گاهی ممکن است تصویر بسیار ساده باشد اما آنقدر زیبا از آن تصویر درست می­کند که مخاطب لذت می­برد. این شعر زیبا بود بیشتر به این دلیل که توصیف­ها همان بود. شاباش و گل و جویبار، همة اینها در طبیعت هست. آن طوری که شعر باید آبرنگی­اش را نشان می­داد و اشراف و مهارت را نشان می­داد که خلاقیت خاصی را می­طلبد که چیزی درست می­شد غیر از چیزی که همه می­بینند و همه برداشت می­کنند، به جز ترانة جویبار و شاباش، من چیز خاصی ندیدم.

فرخ حاجی‌علی: چرا اتفاقا خوب تصویر را نقاشی کرده بودند. من با آقای پرسا واقعا موافقم.

شمس‌الدین هاشمی: این تصاویر هستند.

فرخ حاجی‌علی: هدفش همین بود.

شمس‌الدین هاشمی: کسی ممکن است از یک کلبه یک تصویر بسازد که آدم لذت می­برد.

فرخ حاجی‌علی: اصلا هدف شعر این بود که نقاشی بکند.

حسین جنتی:‌ مثلا همان شعر کلبه­ای که آقای رضوی خواندند خیلی زیبا بود.

سیدهانی رضوی: مال سیاوش کسرایی است.

برنمی­شد گر ز بام کلبه­ها دودی

یا که سوسوی چراغی گر پیامی­مان نمی­آورد

ما چه می­کردیم در کولاک دل­آشفتة دم­سرد

حسین جنتی:‌ دیگر توصیف از این قشنگ­تر؟

احسان پرسا: من یک توصیه به همة دوستان دارم البته ببخشید جسارت است، وقتی که به قول آقای سیرجانی، یک مصرع به ذهن آدم می­رسد، اتفاقی که می­افتد که من این شعر را ادامه بدهم یا ندهم، بهتر از آدم با خودش مرور کند. مثلا همین جوری که یک بیت به ذهنش می­رسد ببیند این شعر به چه قافیه­ای منتهی می­شود. خودش را به دردسر بیندازد به خاطر این شعر یا نه؟

حسین جنتی:‌ ارزشش را دارد یا نه؟

احسان پرسا: گاهی قافیه­ها یک بیت زیبا می­دهند اما وقتی می­خواهید ادامه بدهید می­بینید که در یک دردسرهای وحشتناک می­افتید یا در زبان سنتی گیر می­کنید. این قافیة شما »...ار کن« همین اتفاق برایش افتاده بود. شاید تصاویری که شما آفریدید خیلی قشنگ بود اما همچنان گرفتار کهنگی قافیه و ردیف بود.

فرخ حاجی‌علی: از محتوا که بگذریم یک جا بود که از نظر وزن عروضی ایراد داشت. یکی بیت اول که رایی آمده بود که به جایش باید هجای کوتاه می­آمد.

سیدهانی رضوی: ماشین عروضی ما می­گوید درست است. می­شود مستفعلن مفاعلن مستفعلن فع.

کمیل قاسمی: از نظر موسیقایی چه دارید که بگویید؟

حسین جنتی:‌ یک سری قواعد داریم که اگر بخواهیم دقیق اجرا کنیم و روی کاغذ هم درست درمی­آید، گوش آدم را اذیت می­کند.

سیدهانی رضوی: همین را داشتم می­گفتم. گفتم مگر اینکه منظور آقای حاجی­علی همان باشد که من گفتم. اختیارات شاعری که اجبارات خواننده است.

فرخ حاجی‌علی: اینکه ایشان استفاده کردند سکته است. حالا اینکه این سکته قشنگ نشسته یا نه، به گوش مخاطب است.

 

 


 
comment نظرات ()