خورشید و ماه را در یک خط قطار کن
یک آسمان ترانه به پایم نثار کن
با آبرنگ شعر بیا در میان باغ
رنگی بزن به بوم و زمستان بهار کن
از ابرها برای غزل قافیه بساز
هر بیت را تمام به یک چشمه سار کن
بر روی واژههای «سحرگاه» و «برگ گل«
وزن و ردیف «شبنم» و «مه» را سوار کن
رقص سپید گلها را در میان باد
همراه با ترانة یک جویبار کن
هنگام رقص شاپرکان بر سر درخت
شاباشی از شکوفه سیب و انار کن
نقاش - شاعری تو در این شعر و باز هم
شعری بگو و باغ مرا بی قرار کن
فرخ حاجیعلی: نقاشی خیلی قشنگی کرده بودند. کاملا یک منظره جلوی چشم آدم میآورد.
سیدهانی رضوی: زمستان بهار کن برای من کمی مشکل بود که نتوانستم ارتباط برقرار کنم. یک را میخواهد.
فرخ حاجیعلی: با یه ویرگول کارش راه میافتد!
سیدهانی رضوی: بوم سفید است، رنگی بزن به بوم و زمستان را بهار کن که را جا نشده.
احسان پرسا: شما وقتی میخواهید یک بیتی را بگویید، اول تکلیف خودتان را با آن بیت مشخص کنید، بعد به نتیجه برسید، بعد خودتان را قانع کنید و اگر قانع شدید بیت را بگویید. من با زمستان بهار کن قانع نمیشوم. اول شما میگویید آبرنگ شعر. پس ما اینجا با شعر سروکار داریم نه آبرنگ. بنابراین سراغ بوم نباید برویم. شعر را روی بوم نمینویسند. کاری که شما کردید و شعر را روی بوم آوردید، توجیهش را نیاوردید. بنابراین من توجیه نشدم. این اتفاق در سایر تصاویر هم افتاده و خیلی جاها تکرار شده. من فکر میکنم خیلی شعر شادی ست. خیلی خوشحال شدم از شنیدنش. واقعا حس بهار را آدم منتقل میکند ولی تصاویر زیاد، دلیل بر خوبی کار نیست. بیشتر آدم باید تصاویر قوی بدهد. یک تصویر قوی میتواند کار 100 تصویر قشنگ را انجام بدهد.
حسین جنتی: حالا چرا اینقدر شاد؟ آدم خوب نیست در این شرایط اینقدر خوشحال باشد.
نیره سلیمی: مال چند ماه پیش است.
حسین جنتی: آهان چند ماه پیش خوشحال بودید، خب اشکال رفع شد!
سیدهانی رضوی: آقای پرسا! ایراد دوم شما کاملا وارد است. من اضافه میکنم به مجموعة ایرادهایی که این شعر دارد و آن اینکه تصاویر متعدد دارد. منتها مسئلهای که شاید باعث تصاویر متعدد شده همین بیت پایانی است که نقاش - شاعری تو در این بیت. وقتی این نقاش - شاعر شد، یعنی این دو را در تمامی ابیات ترکیب میکند. بنابراین آنجا آبرنگ و شعر وقتی میآید، رها شدن شعر را هم با خودش میآورد. یعنی بوم، زمستان است و در بقیة ابیات هم دیده میشود.
رقص سپید گلها را در میان باغ
همراه با ترانة یک جویبار کن.
ترانه که شعر را میآورد که با شعر و نقاشی بهار را یک جا کند. این خلاصة شعر است.
احسان پرسا: قبول دارم اما آن بیت آدم را قانع نمیکند.
شمسالدین هاشمی: فکر میکنم خواننده یا شنونده انتظار دارد که قوت آبرنگ شعر بیشتر از توصیف باشد. من فکر میکنم در این شعر بیشتر توصیف بوده تا قدرت شاعر و اینکه شاعر خودش تصاویر را بسازد. گاهی ممکن است تصویر بسیار ساده باشد اما آنقدر زیبا از آن تصویر درست میکند که مخاطب لذت میبرد. این شعر زیبا بود بیشتر به این دلیل که توصیفها همان بود. شاباش و گل و جویبار، همة اینها در طبیعت هست. آن طوری که شعر باید آبرنگیاش را نشان میداد و اشراف و مهارت را نشان میداد که خلاقیت خاصی را میطلبد که چیزی درست میشد غیر از چیزی که همه میبینند و همه برداشت میکنند، به جز ترانة جویبار و شاباش، من چیز خاصی ندیدم.
فرخ حاجیعلی: چرا اتفاقا خوب تصویر را نقاشی کرده بودند. من با آقای پرسا واقعا موافقم.
شمسالدین هاشمی: این تصاویر هستند.
فرخ حاجیعلی: هدفش همین بود.
شمسالدین هاشمی: کسی ممکن است از یک کلبه یک تصویر بسازد که آدم لذت میبرد.
فرخ حاجیعلی: اصلا هدف شعر این بود که نقاشی بکند.
حسین جنتی: مثلا همان شعر کلبهای که آقای رضوی خواندند خیلی زیبا بود.
سیدهانی رضوی: مال سیاوش کسرایی است.
برنمیشد گر ز بام کلبهها دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامیمان نمیآورد
ما چه میکردیم در کولاک دلآشفتة دمسرد
حسین جنتی: دیگر توصیف از این قشنگتر؟
احسان پرسا: من یک توصیه به همة دوستان دارم البته ببخشید جسارت است، وقتی که به قول آقای سیرجانی، یک مصرع به ذهن آدم میرسد، اتفاقی که میافتد که من این شعر را ادامه بدهم یا ندهم، بهتر از آدم با خودش مرور کند. مثلا همین جوری که یک بیت به ذهنش میرسد ببیند این شعر به چه قافیهای منتهی میشود. خودش را به دردسر بیندازد به خاطر این شعر یا نه؟
حسین جنتی: ارزشش را دارد یا نه؟
احسان پرسا: گاهی قافیهها یک بیت زیبا میدهند اما وقتی میخواهید ادامه بدهید میبینید که در یک دردسرهای وحشتناک میافتید یا در زبان سنتی گیر میکنید. این قافیة شما »...ار کن« همین اتفاق برایش افتاده بود. شاید تصاویری که شما آفریدید خیلی قشنگ بود اما همچنان گرفتار کهنگی قافیه و ردیف بود.
فرخ حاجیعلی: از محتوا که بگذریم یک جا بود که از نظر وزن عروضی ایراد داشت. یکی بیت اول که رایی آمده بود که به جایش باید هجای کوتاه میآمد.
سیدهانی رضوی: ماشین عروضی ما میگوید درست است. میشود مستفعلن مفاعلن مستفعلن فع.
کمیل قاسمی: از نظر موسیقایی چه دارید که بگویید؟
حسین جنتی: یک سری قواعد داریم که اگر بخواهیم دقیق اجرا کنیم و روی کاغذ هم درست درمیآید، گوش آدم را اذیت میکند.
سیدهانی رضوی: همین را داشتم میگفتم. گفتم مگر اینکه منظور آقای حاجیعلی همان باشد که من گفتم. اختیارات شاعری که اجبارات خواننده است.
فرخ حاجیعلی: اینکه ایشان استفاده کردند سکته است. حالا اینکه این سکته قشنگ نشسته یا نه، به گوش مخاطب است.
نظرات ()