قول و غزل

 
بررسی دو شعر از آقای میرشمس الدین هاشمی در روز 5 خرداد 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
 

شعرواره‌هایم...

 

می‌خواهم

شعرواره‌هایم را برای تو بسرایم

و تمام حلقه‌های شعرم را

بر گردن تو بیاویزم.

نبض شعرهایم

چه تند می‌زند

و زیر گلویت بی‌قرار می‌شود

آنجا که

همة نامه‌هایم را

با دست‌هایت

می‌فشردی...

 

 

 

مرتضی آل کثیر: شعر سپید باید اصل غافلگیری داشته باشد. اینجا من آن را حس نکردم. حجم دادن به جملات و ایجاز باید باشد. تعبیری که استفاده کرده‌اند خیلی ساده است. از کلمات «می‌خواهم»، «اینجا»، «آنجا» استفاده شده.، معمولا عاطفة این تعبیرات در نثر ادبی و قطعة ادبی بیشتر است تا شعر. مگر اینکه آن واژه بار معنایی خودش را کشیده باشد. اگر سه درجه را برای غافلگیری در نظر بگیریم، باید حداقل یک درجه را این شعر طی بکند.

از نظر دستوری هیچ مشکلی نداشت ولی از شعر کمی دور بود.

محمدحسین نعمتی: موسیقی درونی‌اش خوب بود. سپید باید موسیقی درونی داشته باشد.

سیدهانی رضوی: راجع به این اتفاقی که در این شعر افتاده ذهن من در شعر گیر کرد. یکی اینکه ما حلقة را اول داریم و این حلقه با گردن در ارتباط است و با انگشت. حلقه با گردن ناهمگونی دارد.

میرشمس‌الدین هاشمی: به جای گردن، گلو را آورده‌ام.

سیدهانی رضوی: مثلا زنجیر می‌آید و تداعی اسارت می‌کند. این معنی با وجود اینکه کلیت این کار عاشقانه است، اینجا مناسب نیست. در ادامه‌اش یک دفعه دست‌ها و نامه و گردن و ضربانی که رگ گردن می‌زند، دیده می‌شود. منظور نبض است. دوباره ختم می‌شود به مچاله شدن زیر انگشت‌ها. واژة «شعر» سه بار تکرار می‌شود. پایان شعر به نامه‌ها که مچاله می‌شود ختم می‌شود. حلقه باید برود در انگشت، می‌رود سراغ گردن. شعر می‌رود زیر دست، فشرده می‌شود و خفگی را تداعی می‌کند. یک سری پراکندگی در شعر احساس کردم. شاید اگر اینها همخوانی بشود بهتر باشد. غافلگیری هم باید بیشتر رخ می‌داد.

میرشمس‌الدین هاشمی: برداشتتان از اینکه «دست‌هایت را می‌فشردی» چیست؟

سیدهانی رضوی: مچاله کردن نامه.

میرشمس‌الدین هاشمی: نه. تصویری که در ذهنم بود این نبود. نامه‌هایم را با دستت می‌فشردی.

محمدحسین نعمتی: تصویر خوب است ولی رویش کار نکرده.

مرتضی آل کثیر: مثلا می‌توانستید بگویید «به سینه می‌فشرد.»

 

 

شعر دوم:

 

 

ابرهای رو سیاه

 

ابرهای روسیاه

بغض کرده‌اند

و از نگاه شماتت‌وار ساقه‌های برنج

که به غرور سبزشان توهین شده‌است

تمام شالیزار را از شرم

خیس می‌کنند...

 

سیدهانی رضوی: حسن تعلیل داشت. به نظرم برای یک شعر کم بود. اگر یک تصویر باشد بین مجموعة تصاویر بلندتر، بهتر بود. زور شعر کم بود.

 

 


 
comment نظرات ()