چهارشنبه 29 مهر کانون اندیشه جوان مثل هر هفته میزبان شاعران مشتاق و جوان این دیار بود.
عرفان چیست؟ این سئوال از سوی آقای امینی یکباره توجه همه را جلب کرد که صراحت آن مدعوین را در یافتن پاسخی درخور دچار تردید می کرد.
در پاسخ های متفاوتی که بیان می شد به روشنی معلوم بود که به راستی مظاهر و ظواهری که لایه به لایه در طی سال ها بر تنة عرفان پیچیده شده، تعریف صحیح از آن را نیز دستخوش پیچیدگی کرده است.
گزارش کامل این مبحث را به بعد موکول می کنم و آنچه از بخش شعرخوانی ها جمع بندی شده است را به حضور شما مخاطبان می رسانم:
یک
دو
سه
لبخند
و من تو را روی طاقچه می نشانم
با بادبادک
با باد که وزیده است
غبار می نشیند اما
از صورتت پاک نمی شود
لبخند
یک
دو
سه
نه بیشتر
گاهی گمان می کنم که تورا بارها دیده ام
انگار تو مادر بوده ای
ومن که می دویدم
در باد
با بادبادک
...
و بار دیگر
شاید دو تا رهگذر که از کنار هم می گذریم
آیا
یکدیگر را جایی ندیده ایم؟
و بعد هم لبخند
یک
دو
سه
حالا
من مادر می شوم و تو
دخترم
اشکهایت را پاک کن
روی زانوهایم بنشین
بخند !
این سپید از خانم گیلانی بحث ها و نظرهای فراوانی را برانگیخت، آقای عالیزاده از شاعران جوانی که کارهای سپید بسیاری را در کارنامة شعریشان دارند، ابتدا باب بحث گره گشایی را در شعر سپید باز کرد؛ عالیزاده گفت: در ساختار شعر سپید کل لذت به آن است که مخاطب با استفاده از نشانه هایی که شاعر در طولِ کار داده است به گرهگشایی برسد که بعد از آن دو حالت برای مخاطب شعر پیش می آید، یکی اینکه آیا این قفل ها ارزش رمزگشایی داشت یا نه و آیا لذت آفرید؟ در این شعر پیشنهاد این است که تصاویر بیشتر پرداخته شوند.
آقای وحیدزاده درباره این شعر گفت: حمایتی که باید واژه ها از هم داشته باشند باید بیش از این باشد و گاه بعضی از کلمات در این شعر توجیهی ندارند.
در این بخش آقای امینی با سئوالی که مطرح کرد این نقد و نظر را وارد پایه های علمی تری کرد، او گفت: آیا این شعر حسی را برانگیخته می کند؟ در ادامه این سئوال وحید زاده گفت: برانگیختگی حسی در شعر از آنجا نشأت می گیرد که عاطفه در شعر بالا باشد. طبق نظر استاد شفیعی کدکنی، اگر شعر را گره خوردگی عاطفه و تخیل که در زبانی آهنگین شکل گرفته باشد تعریف کنیم عناصر سازنده آن ، عاطفه، تخیل، زبان، موسیقی و شکل خواهد بود و شاید بهترین ملاک برای سنجش شعر همین عاطفه باشد.
امینی ادامه داد بعضی از اشعار تنها برای آموزش راحت تر و سریع تر مطالبی ساخته می شوند و تعلیمی هستند اما چون تأثیر عاطفی ندارند در زمره شعر نمی گنجند، شعر باید با خود برانگیختگی بیاورد و روی مخاطب تأثیرگذار باشد.
امینی با اشاره مستقیم به شعر خانم گیلانی چند عبارت را رمزگشایی کرده و گفت: شماره های یک، دو، سه که خانم گیلانی در شعر آورده است دقیقاً کسی را نشان می داد که عکس می اندازد و هر بخش از این تکرار شماره ها در واقع قاب عکسی جدید است که سه نسل را به رخ می کشید و در جریان این سه عکس تشابهاتی وجود دارد که می تواند یادآور تداوم نگاه مهربانانه زنانه باشد از وجود این سه نسل، اما عیب کار اینجا بود که زمانی که دختر و یا مادر در هر یک از این بندها حرفی را می زند صدای او به گوش نمی رسد. بلکه صدای شاعری با سواد شاعرانه شنیده می شود. در واقع کشف خوبی به دست آمده اما در شعر رها شده است.
اصغر عالیزاده و حسین نعمتی از دیگر شاعرانی بودند که در این محفل به شعرخوانی پرداختند. عالی زاده یک کار سپید خواند و حسین نعمتی جمع حاضر را به یک غزل و یک سپید دیگر میهمان کرد:
غزل:
شب سیاه خزان رخنه کرد بید به بید
نمیرسید به رغم چراغ دید به دید
دری گشوده نشد قفل روزگار شکست
دل تمامی این شهر را کلید کلید
زمان راستی و دوستی سرآمده بود
و بار کج که به منزل نمیرسید رسید
چه جای شکوه هزاران بهار در پیش است
از این میانه خزان یک دو غنچه چید که چید
بهار میرسد از دوردست و میریزد
دوباره درشب دلهای ناامید امید
و سپید:
نفستنگی گرفته است پدربزرگ
بس که از صبح تا غروب
دمیده است در این بادکنکها
کابوسهای پدربزرگ پر است از
مامورهای شهرداری
بادکنکهایی که روی دستش
باد کرده است
و سنجاقکهایی که اطرافش پرسه میزنند
پدربزرگ لوله اکسیژن را
دور از چشم من
در دهان بادکنک میگذارد
بادکنکها روح پدربزرگ را
با خود به آسمان میبرند
وحیدزاده درباره غزل نعمتی گفت: من از این تکلف های شاعرانه نعمتی بسیار لذت میبرم. در واقع این غزل به این پرداخت دقیق فخرفروشی می کند و کار دوم از مواردی است که در آن به گزینش واژه ها براساس تأویلشان دقت شده است. نقد و نظرها درباره کار سپید ایشان ادامه یافت:
آقای عالیزاده علت قوت غزل های نعمتی را در کارکردن روی شعر سپید می داند او درباره غزل می گوید: آقای نعمتی شیوه های غافلگیری در شعر را به خوبی می داند و در این غزل در هربیت یک شیوه را برای غافلگیری مخاطبانش استفاده کرده است که هیچ کدام هم شبیه دیگری نیست. درباره کار سپید باید بگویم که خیلی جای کار دارد، ساختار شعر کاملاً داستانی و مصنوعی است، از نقطه ای شروع می شود و به نقطه معینی پایان می پذیرد، البته کشف های خوبی دارد.
امینی در ادامه گفت: در کشف های شاعرانه یک زنجیره متداعی وجود دارد که پایانی قابل حدس را می آفریند اما وقتی این پایان خارج از گمان همگان بوده و اتفاق دیگری بیفتد آن وقت شعر دارای لذت شاعرانه خواهد بود: "چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد..." در اینجا مخاطب شاید منتظر شنیدن نتایجی باشد که در ذهن او کلیشه شده اند اما سعدی می گوید: "تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم".
سئوال دیگری که در ادامه این موضوع مطرح شد آن بود که "آیا همه شعرها باید در خود ضربه داشته باشند؟"
آقای امینی معتقد بود که ممکن است شعر بسیار برجستهای را بخوانیم اما ضربهای به آن صورت نداشته باشد، همیشه ویژگی هایی مثل متفاوت بودن یا ضربه نهایی داشتن نمی تواند خوب باشد، اتفاقی که افتاده این است که به سبب سرعت انتقال سروده ها در عصر حاضر، شاعران تلاش می کنند که شعرشان حتماً دیده شود، وقتی در ازدحام جمعیت در یک پیاده رو حرکت می کنیم کسی که کت و شلوار قرمز پوشیده باشد حتماً دیده می شود اما آیا این ارزش به حساب می آید؟ شاعر باید بتواند ذهن خود را از این موضوع برهاند و یا باید در ذهن خود زیرک ترین و باهوش ترین مخاطبان را بنشاند و در کار خود دقت کنند.
در اینجا یاد سید حسن حسینی به میان آمد که به همه مسائل نگاه حساسی داشت و این نگاه در روزمره او نیز در جریان بود.
برف نو! برف نو!
ننشین
سدکی پیش، پنجاه پاری پیش
در چنین بامدادی
بامداد گفت:
بنشین!
اینک دیگر ننشین
بگذار دست کم
یک پاکی در دنیا بماند
چراکه سپیدی تو در کثافت خانه دنیای چرکمان
خودت بگو که چه می شود
من هیچ نمی گویم
شعر آقای میرسالار رضوی نیز حسن ختام این حلقه بود که کار سپیدی با الهام از زبان شاملو خواند.
آقای امینی در جمع بندی نظراتی که درباره این شعر داده شد گفت: حرفی که می خواهیم بزنیم باید دیگران را برانگیخته کند که مخاطب با احساس ما مشترک شود و وقتی این اتفاق می افتد که شاعر تجربیاتی از جنس عوالم خود و تجربیات خود بگوید تا از او پذیرفتنی باشد. وقتی شفیعی اندیشه اش را در شعر بیان می کند به خاطر تجربیاتش آن را حس می کنیم اما اگر همین حرف را یک دانشجو بگوید برایمان قابل لمس نخواهد بود و رابطه عاطفی را دچار گسست می کند.
نظرات ()