چهارشنبه 20 آبان، اولین نشست نقد کتاب حلقه قول و غزل برگزار شد.
"بی خوابی عمیق" اثر "مهدی سیار" اولین مجموعه از آثار ادبی بود که در بوته نقد و نظر حلقه قول و غزل قرار گرفت، این مجموعه که دارای آثاری در قالب های، سپید، غزل و رباعی است، از سوی انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنری منتشر شده است.
"اسماعیل امینی"، "ابراهیم فیاض" و "علی محمد مودب" سه منتقدی بودند که هر یک از منظر خود این کتاب را بررسی کردند.
اسماعیل امینی ابتدا توضیحی درباره روند جلسات نقد کتاب داده و گفت: غالب جلسات نقد، گاه به تعارفات دوستانه می گذرد و گاه به سوی بی ارزش شمردن اثر پیش می رود؛ اما کمال مطلوب در جلسات نقد آن است که اثر را از منظر همان بررسی کنیم و در جستجوی منطق درونی آن باشیم و اگر راهی به درون اشعار یافتیم به کشف تصور و تلقی شاعر بپردازیم. موضوع مورد توجه منتقد باید آن باشد که شاعر چقدر در به کرسی نشاندن هدف خود توفیق داشته است، نقدی اینچنین هم به کار صاحب اثر آمده و هم حضار در جلسه از آن بهره مند خواهند شد.
با این مقدمه، ابراهیم فیاض، استاد دانشگاه و پژوهشگر در مباحث مردم شناسی، رشته کلام را به دست گرفت و درباره این کتاب گفت: سیروریت در شعر مهدی سیار از جمله مواردی است که بسیار به چشم می خورد او از سرزمین فارس است و شور حافظ و سعدی را در خود دارد، بُعد خیال پردازی در اشعار شاعران بزرگ فارس مرزی نداشته و این آثار دائم در حال تولید معنا بوده و از آن جهت که معنا، یعنی قصد، به سوی چیزی هدایت شدن است، بنابراین دارای حرکت و پویش است؛ وقتی مقصد تعیین شود همه چیز به سمت آن متمرکز خواهد شد و اگر ما به سمت جلو باشیم بسیاری از دوگانگی ها و تضادهایی که به صورت مقطعی ایجاد می شود، از میان برداشته می شود؛ اگر قرار است وحدت جهانی ایجاد شود یا هدف ها همه به یک سو باشد در این صورت است که جنگ هایی که همه عرضی و ارضی است از میان برداشته می شود، چیزی که سیار در شعر خود دارد نیز آن است که اگر این دوگانگی های برداشته شود ما به جلو حرکت می کنیم.
او تعیین هدف و سپس حرکت را از بعد عرفان بررسی کرد و گفت: عرفان با روشن کردن یک مقصد و یک معنا و روبه جلو حرکت کردن، معناهای وسط را جمع می کند و این برعکس فلسفه است که به سوی فصل می رود نه وصل؛ حافظ می گوید "جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه/ چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند" که همین افسانه ها و روایت های متفاوت است که جنگ ها را به وجود می آورد.
فیاض این بحث را در اشعار مهدی سیار جستجو کرده و در این باره گفت: سیار هم همین اسف را از دوگانگی ها در شعر می آورد، تأسف از نرسیدن ها، واماندگی ها، دل مردگی ها و نداشتن عزم و اراده همه در شعر او مطرح شده است. او ادامه داد: یکی از عللی که ما را به دور دچار کرده آن است که از مشروطه تا به حال ما دیگر معانی جدید نداشتیم و شاعرانمان آنقدر باسواد نبودند که معانی بیافرینند و ادبیات برای ادبیات بود، اما امروزه دانش آموختگانی که هرکدام از یک رشته تحصیلی می آیند، از موضوعات تکراری معانی جدید با خود می آورند. در شعر سیار هم تضمین های زیادی وجود دارد و معانی خوبی ایجاد کرده و به سبک های انتزاعی تر نزدیک شده است. در آثار مهدی سیار نوعی عرفان وجود دارد که می توان آن را ادامه کار سهراب سپهری دانست، در این صورت اگر ما بگوییم که حافظ جدید ما سهراب باشد با آن تضمین هایی که او در عرفان طبیعت گرا آورده، این در شعر سیار نیز به چشم می خورد.
مشکلی که فلسفه در کشور ما دارد آن است که ادبیاتش قوی نیست، فیاض با بیان این جمله بحث را اینگونه ادامه داد: اگر ادبیات در یک جامعه قوی باشد می تواند به فلسفه نیز قوت ببخشد، بزرگترین منبع تغذیه فلسفه ادبیات است، اگر ما الان در فلسفه درجا می زنیم به این خاطر است که در ادبیات درجا می زنیم، اگر نویسندگان بزرگ جهان نبودند فلسفه غرب نمی توانست قدرت گیرد. فلسفه که غنی شود دوباره برمی گردد به ادبیات و ادبیات را معنا ساز می کند و این سیستم تراکمی ادبیات و فلسفه می تواند سیری را ایجاد کند که به شدت بازتولید معرفتی و علمی در جامعه رخ دهد، بر همین اساس از نظر من سیار در میانه راه است، این ساختار معنایی در شعر سیار تکه، تکه است چراکه او هنوز در راه است و این نقطه می تواند نقطه شروع باشد و نباید توقف گاه او باشد، شاعر می تواند در یک اثر دیگر در یک چهارچوب این تکه ها را جمع کرده و آن را بپروراند و یک نوع عرفان اجتماعی را در شعرش ترسیم کند.
"علی محمد مودب" منتقد دیگری بود که درباره این اثر موضوعاتی را به میان آورد: وقتی ما چنین آثاری را در سال 88 می بینیم این سئوال پیش می آید که با وجود ادعاهای ما درباره نوع متفاوت از زندگی و مدنیت که در قرن اخیر و بعد از انقلاب اسلامی در کشور ما به وجود آمد، چقدر توانسته ایم به جز حوزه های سیاسی، به حوزه های مثل رسانه یا ادبیات وارد شویم؟ و چقدر توانسته ایم آرمان و اندیشه های امام خمینی (قدس سره) را به محصول هنری و فکری تبدیل کنیم؟ جدای از این موضوع در ادامه مباحثی که دکتر فیاض مطرح کرد، باید گفت همه با ادبیات عرفانی و نوع خاص نگرش آن به جهان آشنا هستند، اما جهان جدید مسائلی دارد که آرمان ها و زندگی ایرانی- اسلامی را دچار معضل می کند، در فرمایشات معصومین هست که ما ساعت های مختلفی را در طول روز باید داشته باشیم، ساعتی برای معاش، ساعتی برای عبادت و ساعتی برای تفریح، که به گمان من برای تمام این ساعت ها در حوزه ی متن باید متن مربوط به آن هم وجود داشته باشد، به نقل از یکی از دوستان ما نیاز به یک روشن بینی اسلامی داریم، تخیل و تصویر کنیم و جهان عقلی را به جهان واقع پیوند دهیم و بیان کنیم که ایران انقلاب اسلامی چیست؟ و این در حوزه معاش هنری شده و به شکل متن ارائه شود، نظر به آن سابقه ای که ما در ادبیات عرفانی داریم در یکی از آن ساعت ها می مانیم و آن ساعت معناجویی، خلوت و عبادت و کشف رابطه با مفاهیم ازلی و ابدی است، اما در باره دو ساعت دیگر دستمان خالی مانده و غرب برای آن محصولاتی دارد که مخاطب ما را از آن خود می کند و نمی گذارد که به آن ساعت و ساحت معناجویی برسد، در این کتاب نیز دیده می شود که شاعر اگرچه سعی کرده وارد این ساعت و ساحت، شود اما بیشتر در همان ساحت رابطه با معنویات باقی مانده است، ما باید آن ساعت ها را نیز فتح کنیم و جدی تر برای آن طرح داشته باشیم.
امینی در جمع بندی این مباحث تا به اینجا گفت: هم نگاه آقای فیاض نگاه عمیق و نافذی نسبت به مفاهیمی که آقای سیار عرضه میکند، داشت و هم حرف های آقای مودب تکان دهنده و تأثیرگذار بود که مطرح می کند در میانه ی ربودن ساعت و ها و اذهان، شعر چقدرمی تواند کارآمد باشد؟ او در ادامه گفت: به تعبیر نظامی، شاعران امیران سرزمین سخن هستند، شاید به همین دلیل نفوذ زبان شعر به نسبت سایر پدیده های هنری کمتر شده، چراکه اسلحه ما کلمات هستند و کلمات در غوغای جهان امروز به تدریج اعتبارشان را از دست داده اند. رسانه های فراگیر بیشتر به واسطه کلمات پیام خود را ابلاغ می کنند و این پیام ها غالباً چیزی جز تهییج و تأثیرگذاری تبلیغی نیست. بنابراین نیازی به این ندارند که زبان عمیق و پرمعنایی به کار گیرند و حیثیت واژگان را درنظر داشته باشند، زبان برای رسانه ها محصول زودگذر و یک بار مصرف بوده و به همین دلیل است که، زبان شعر که قرار است محل تأمل و تعمق باشد اعتبار خود را به تدریج از دست داده و تحت تأثیر آن قرار می گیرد و مخاطبان شعر خیلی خاص تر می شود و یا ناگزیر است برای اینکه مخاطب را به دنبال خود بکشاند او هم به دنبال زبان رسانه ای برود. سیار در این کتاب هوشمندانه سعی کرده تا بین این تناقض را آشتی دهد و میان شیوایی و رسایی و عمق و اندیشه و توجه به اعتبار کلمات راه میانه ای را برگزیده است. معدودند شاعران و شعرهایی که از این دست هستند و راه نجات شعر هم در همین است که شاعر راهی در این میانه، میان مسجد و میخانه بیابد که نه دنباله رو هیجانات سطحی رسانه شده و آنچنان در برج عاج بنشیند که ارتباطش با مخاطب قطع شود.
در این بخش از نشست، مهدی سیار به دعوت اسماعیل امینی، به خواندن چند شعر از کتاب بی خوابی عمیق پرداخت، او ضمن تشکر از حلقه قول و غزل، سه شعر از این اثر را خواند:
پایان:
یکی بود ... یکی بود
پایان قصه همین جاست
ما و این گنبد کبود
دروغهای مصلحت آمیزیم...
یک راست بیش نیست
_ آن راست فتنه انگیز! _
دشوار
از دور چشم دوختهای بر تفاخرش
بر برجهای خیره سرِ پر تکبرش
دشواری تصرف این قلعه را ببین
دشوار مینماید، حتی تصورش!
اما تو آنچنان هم، از هیبتش نترس
اما تو آنچنان هم، سرسخت نشمرش
نزدیکتر بیا که به ناگاه بنگری
نقش ِ دلی شکسته بر آجر به آجرش
او سالهاست چشم به راه کسی ست تا
از شادی شکست بزرگی کند پُرش
*
از ساحلش جدا شده این «قلعه ی شنی»
دریا! بیا و باز به امواج بسپرش ...
نبرد(12)-تقدیم به آقای مودب-
بغض دارد لبالب سخن است
آسمان در بهار مثل من است
یک بغل داغ،یک بغل آتش
پشت این دکمه های پیرهن است
سینه ام مثل آسمان خدا
کشور ابرهای بی وطن است
آخرین چهارشنبه سالم
در دلم سوز آتشی کهن است
با جهان ستیزه ام ، چه کسی
فاتح این نبرد تن به تن است
*
با جهان در ستیزه ای شاعر!
و جهان گرم زیر و رو شدن است
فیاض که دستی در هنر سینما نیز دارد بحث را درباره ادبیات عرفانی اینگونه ادامه داد: عرفان ما همیشه خود ویران گری داشته است، اگر بگوییم همه انحرافات و آنارشیسمی که در طول تاریخ داشته ایم نشأت گرفته از عرفان ماست، حرف بیهوده ای نگفته ایم، اگر از مشروطه تا الان به دنبال مدرن شدن هستیم و نتوانسته ایم به آن دست یابیم، از عرفان است. فلسفه های ما بسیار انتزاعی است فلسفه بوعلی سینا و یا ملاصدرا به زندگی ما ربط پیدا نمی کند، و به کار جامعه ما نخورده و از آن فلسفه سیاسی و هنر درنخواهد آمد. این فلسفه ها در جایگاه بزرگ و بالای خود می ماند و پایین نیامده و در زندگی روزمره ما جاری نمی شود، در بخش رسانه و سینما، فیلم یا آنقدر سورئالیسم می شود و یا فیلمی می شود که به فیلم فارسی مصطلح است. و البته فیلم هایی نیز ساخته می شود که اگرچه ظاهر گیشه ای دارد اما در خود مفاهیم عمیقی را گنجانده است، متأسفانه ما با روشنفکری چپ که وارد کارهایمان کرده ایم، درحال نابود کردن بعضی ارزش ها در جامعه هستیم و نام آن را سینمای متفکر می گذاریم. گمان می کنیم هرکس بیشتر چپ بوده و سنت های اجتماعی را نابود کند روشنفکرتر است، وقتی ما آن سنت ها را از دست می دهیم سنت های دیگران وارد کشور می شود و نام آن را می گذاریم تهاجم فرهنگی، شعرهای عرفانی ما نیز صحبت از "خود" است و حتی سخن از "فرد" هم به میان نمی آید که بعد اجتماعی داشته باشد بلکه تنهایی تمام و ضد اجتماع است. در شعر حافظ نیز همین عرفان دیده می شود، در شعر او محتسب، زاهد، حاکم، واعظ، صوفی و همه و همه کنار می روند و به کار نمی آیند، این آنارشیسم به تمام معناست. این اشعار بازتولید تاریخ بعد از حمله مغول است و در بُعد سیاسی ما دچار چپگرایی هستیم، چپ های قدیم به محض آنکه از مارکسیسم می بریدند عارف می شدند، نتیجه همه اینها نابودی ایران شده است. به جز ادبیات این سیاه نمایی ها در سینمای ما نیز وجود دارد.
امینی علت وجود این نوع از نگاه را در آثار هنری اینطور تصویر کرد: آیا علت وجود چنین نگاهی این نیست که آن چیزی که آمار رسمی و سیاسی دولت تبلیغ می کند وجود یک آرمان شهر موعود بوده که کمابیش محقق شده است و از این طرف واکنش اهل هنر در مقابل آن بوده و معتقد است این آرمان شهر موعود خیلی دور از دسترس است و برای رسیدن به آن راه درازی در پیش است، و این نگاه نوعی ستیزه به این دو است که رگه هایی از آن در همین کتاب نیز وجود دارد.
فیاض معتقد بود که اساساً آرمان شهر مفهومی انتزاعی است و به ناکجاآباد اشاره دارد، او در این باره گفت: آرمان شهر ناکجا آبادی است که مشخص نیست کجا آباد است؟ جدایی ملکوت از ناسوت اصلاً وجود ندارد، ما در لحظه ی حال نیز در ملکوت هستیم و به حیثیت زمان و مکان در ناسوتیم. هرکس هرقدمی که برمیدارد در ملکوت قدم برمی دارد، مشکل ما این است که همیشه گله مندیم که جاست؟ درواقع هیچ جا نیست و همین جاست، بهشت و جهنم همین جاست. در شعر حافظ و یا سعدی سیاه نمایی نیست و همه جا روشن است.
این استاد دانشگاه درباره سینما و ادبیات گفت: مشکل ما در سینما نیز آن است که ادبیات خوبی به آن منتقل نشده است، اگر ما ادبیات خوبی داشتیم و داستان های خوبی به سینما می دادیم، دیگر نویسنده و کارگردان و تهیه کننده یکی نمی شد و عاقبت این به تندگویی و پرخاشگری کشیده می شود. اگر براساس زندگی روزمره، عشق ها، عاطفه ها و... آثاری از سوی نویسنده ها بازتولید می شد عرفان ما نیز قشنگ تر می شد ولی آن عرفانی که از زندگی روزمره منقطع است به نتایج خوبی نمی رسد. در شعر مهدی سیار نیز گاه این نگاه دیده می شود: " یک راست بیش نیست/_ آن راست فتنه انگیز! _".
اسماعیل امینی با طرح یک سئوال پنجره ای دیگر به مباحث این جلسه از نقد کتاب گشود و گفت: وقتی یک شاعر اثر خود را عرضه می کند دیگران توقع دارند که این شعر به کار آنها بیاید، سیاستمداران می خواهند در حوالی انتخابات شعر ما به کار انتخابات و لشکرکشی های بعد از آن بیاید که این کار نیز انجام شده است یا اهل تجارت می خواهند که شعر به کار آنها آمده و محصولشان را تبلیغ کند، روشنفکران چپ علاقمندند شعر به کار مبارزه طبقاتی آمده و... در شعر مهدی سیار، آن جاها که شعر، شعر شده و کار خودِ شعر را انجام می دهد، فارغ از این مسائل است.
امینی خطاب به مودب عنوان کرد: آیا با این موافق هستید که شعر کاربردی به نسبت خودِ شعر که کارش آفرینش زیبایی و خدمت به انسان است، ارج کمتری دارد.
مودب در پاسخ با نفی این موضوع گفت: زیبایی را اگر در یک گل بخواهیم معنا کنیم، خواهیم گفت گل زیباست چراکه تناسب ها و تقارن ها را حفظ کرده، زنده است، می تواند با محیط خود بده، بستان درستی داشته باشد و... من تعریف شعر را در نسبت با زندگی می بینم، شعر زنده کردن زبان است و اصل زبان قرار است زندگی را در یک مفهوم اجتماعی ایجاد کند، ما زنده ی تک نفره نیستیم و زندگی انسانی داریم و زیبایی اش مانند گل که به تنهایی زیباست معنا نمی گیرد زندگی انسان در زیبایی مجموعه ای از گل هاست، زیبایی هر انسان هنگامی محقق می شود که با مجموعه ای از انسان ها رابطه داشته باشد. شعری که متعهد به زندگی باشد، لاجرم روزی سیاسی، روزی اجتماعی و روزی عاشقانه هم خواهد شد. موضوع مهم در اینجا آن است که دانش صاحب اثر روزافزون بوده و شناختی که نسبت به زندگی دارد بالا رفته و در هر زمانی مناسب همان روز محکم سخن گفته و از آن شرم نداشته باشیم. ما باید بتوانیم شعر را وارد زندگی کنیم و هرچه گستره نفوذمان در میان مردم بیشتر شود باید برایمان مطلوب باشد و در عین حال همیشه درحال افزایش دانش خود باشیم. درواقع رسالت ما در برابر زیبایی است که ایجاب می کند وارد مسائل مختلف شویم. کسی مثل مهدی سیار چرا وارد عرصه ی شعر می شود؟ چون حرفی دارد که می تواند آن را با زبان ادبیات به جامعه خود منتقل کند و اگر چنین کسانی از جمله اساتید جامعه شناس، علوم اجتماعی و دیگر علوم انسانی وارد این عرصه شوند درواقع حلقه های مفقوده ادبیات به یکدیگر متصل می شوند.
امینی در ادامه سخنان مودب گفت: موضوع سئوال مطرح شده این بود که کسانی اهل هنر را سربازان خود ببینند درحالی که اهل هنر امیر هستند، و مرجع تشخیص باید همان اهل هنر باشند و اگر اهالی هنر سربازان پیاده ی سیاسیون شوند، در حق هنر ظلم کرده اند.
مهدی سیار، نویسنده کتاب بیخوابی عمیق اشاره کرد: سیاسیون باید بدانند که اهل هنر، ادبیات و اندیشه هیچ وقت سربازان خوبی برای آنها نخواهند شد، چراکه همیشه امیری را در خود می بینند، ممکن است یک روز اثری در راستای یک جریان خاص سیاسی مطرح شود، اما در آخر این موضوع ادامه پیدا نمی کند. بارها مطرح شده که آیا پرداختن به شعر عدالت و یا شعر اجتماعی موجب سوء استفاده یک جریان سیاسی خاص نشده است؟ باید پاسخ داد که این از سر جهالت است که اهل هنری را پیدا کنند و بخواهند سواری بگیرند چون قطعاً چموشی و سرکشی اهل هنر به ضرر آنها تمام خواهد شد.
این جلسه از نقد کتاب به پایان نزدیک می شد و امینی موضوعاتی را اختصاصاً درباره خود کتاب و اشعار موجود در آن مطرح کرد: سیار در شعرهایی که در قالب های سنتی نیست، موفق تر و شاعرتر ظاهر شده است، شعرهایی که در قوالب سنتی است کمتر مجال و امکان بروز هنر خود را یافته و درگیری با صورت شعر و قافیه های دشوار به قصد نشان دادن قدرت شاعری، موجب کمرنگ شدن اندیشه در شعر شده و انسان را بیشتر تحت تأثیر قدرت تکنیکی شعر قرار می دهد. در شعرهای آزاد کشف ها موفق تر عرضه شده و نکته خوبی که در این کتاب بود و در اغلب مجموعه هایی که از سوی شاعران جوان منتشر می شود، نیست، تنوع مضمونی بود. با خواندن هر شعر مخاطب وارد یک دنیای جدید می شود و گویی با انسانی دیگر مواجه است. موضوع قابل تأمل دیگر آن است که یک جور اندوه، غم و شکوا گرایی در شعر وجود دارد که از روی درک و دریافت شاعر از آنچه هست و آنچه داریم با آنچه مطلوب است، سرچشمه می گیرد، بنابراین در سراسر این متن این نگرانی و گله و اندوه و غم دیده می شود. نمی توان طرز تلقی و نگاه را به شاعر القا کرد اما به هرحال دلخوشی های کوچک و زیبایی های زودگذر و شهاب هایی که گاه آسمان را روشن می کند نیز می تواند صید معنی شود و شاعر آنها را لابه لای آثارش بیاورد، جهان آمیزه ای از نور و تاریکی است اما در این اشعار یک صورت به صورت دیگر غلبه دارد.
امینی به نکته دیگری در اشعار سیار اشاره کرد و گفت: در بعضی از شعرها به اعتبار و ارزش کلمات توجه چندانی نشده و از جریاناتی که به طور روزمره در شعر جاری بوده و دست فرسود است استفاده شده اما در عین حال اشعار دارای کشف های بسیار خوبی نیز هستند، توقع می رود شاعری که در حال طی مراحل کمال است توجه بیشتری به کلمات داشته باشد.
در پایان این نشست، بخش پرسش و پاسخ نیز درنظر گرفته شده بود که در انتهای آن اسماعیل امینی، شعر را از منظری دیگر اینگونه تعریف کرد: کار شعر آن است که انسان را مرتب به زندگی انسانی دعوت کند و در این میان ضرورتی ندارد تا انسان برای رسیدن به تکنولوِژی بیشتر در راه تخریب دنیا گام بردارد.
این اولین جلسه نقد کتاب از سوی حلقه قول و غزل بود و با استقبال خوبی نیز روبرو شد، مشتاقان و علاقه مندان به این جلسات می توانند ضمن ارسال نظر برای این وبلاگ، با شرکت در جلسات نقد و بررسی شعر که هر چهارشنبه برگزار می شود، ارتباط خود را با حلقه قول و غزل بیشتر کنند.
نظرات ()