قول و غزل

 
(گزارش حلقه قول و غزل روز4 آذر)
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸
 

مباحث این هفته در دو بخش کاملاً مجزا شکل گرفت، بخش اول با موضوع طنز در اشعار شاعرانی مثل سعدی و مولانا و بخش بعدی نکاتی درباره اشعار آیینی است.
اسماعیلی امینی این جلسه از نقد و بررسی شعر را با خواندن یک غزل از سعدی آغاز کرد "ما سپر انداختیم گر تو کمان می کشی" و بیان کرد این شعر در بیت بیتش برای تأمل و تفکر جای بسیاری دارد.
امینی که کتابی با عنوان "طنز در مثنوی" را به چاپ رسانده است از انتشار کتابی دیگر با عنوان "طنز در غزل های سعدی" خبر داد و همین موضوع مبحث طنز در اشعار متأخرین را پیش کشید.
امینی درباره طنز در اشعار مولانا گفت: مولانا به شیوه ای که منحصر به اوست از سطحی ترین داستان ها به عنوان ظرف استفاده کرده است تا عالی ترین مفاهیم را منتقل کند، این داستان ها گاه از جمله مبتذل ترین قصه هایی است که میان مردم رایج بوده و رفتارها، کردارها و فکرهای آن دوره را نشان می دهد، تنها مولانا جرأت و جسارت چنین کاری را داشته و هیچ کس نیز یارای مقابله با او و یا اشکال گیری بر او را ندارد.
او درباره نمادها در شعر مثنوی به نکته های اشاره کرد و گفت: اگر منطق الطیر را با تعریف و توضیح نمادها و تا پایان پیش برویم در طول خواندن آن با هیچ مشکلی مواجه نمی شویم چرا که نمادهای حسد، دروغ، ریا و...در طول داستان تغییر نمی کند اما مولوی ممکن است حتی در یک داستان نمادی را که در معنای عقل به کار برده در معنای نفس به کار گیرد این نمادها در طول داستان های مثنوی دائماً در حال جا به جایی هستند و به شیوه افتنان پیش می رود.
امینی گفت: در داستان شیر و خرگوش مولانا خرگوش را نماد عقل می داند که می تواند نفس سرکش را مهار و حبس کرده و جان خود را به در برد، مولانا می گوید اگر چه خرگوش کوچک است و شیر بزرگ اما عقل کوچک می تواند نفسی سرکش را مهار کند اما بلافاصله بعداز آنکه خرگوش فائق می آید  و شروع به جست و خیز می کند مولانا همان جست و خیز خرگوش را به همان نفسی تشبیه می کند که اگر دشمن خود را نبیند شروع به جست و خیز می کند.
امینی با نقل قولی از فروزانفر درباره و مرتب سازی داستان های مثنوی گفت: فروزانفر می گوید هربارکه به مرتب سازی موضوعات مثنوی همت گماردم در پایان کار و هنگام مرور متوجه بخش هایی می شدم که به ان نپرداخته ام از همین رو عذر هرکسی را که از بخشی از موضوعات مثنوی غافل شده پذیرفته است. امینی به نته ای دیگر در تشخیص نمادها در مثنوی اشاره کرد و افزود: در مثنوی باید دقت کرد که برداشت های درستی از نمادها انجام شود چراکه در غیر این صورت راه به خطا و اشتباهات فاحش می رود چنانکه مواردی اینچنین نیز در بین شاعران کم نداشته ایم.
بخش بعدی صحبت های قبل از شعرخوانی درباره اشعار آیینی بود، این موضوع از سوی خانم نانیزاد مطرح شد او گفت: در سرودن شعر آیینی گفته می شود که بسیاری از شعرها به جای آنکه به اصل ماجرا بپردازد، کنگره پسند هستند، درباره این موضوع کمی  بیشتر صحبت کنید.
امینی گفت: باید توجه داشت مصرف شعری که به عنوان شعر آیینی ساخته می شود چیست؟ اگر مصرف آن این است که صاحب برگزاری کنگره تفاخر کند که 6000 شعر آیینی به دست رسید که هرچه بگویند خوب است، صد کیلو شعر به کار ما که شاعریم و علاقمند و مشتاق آن هستیم نمی خورد چه رسد به اینکه به درد مردم یک جامعه بخورد. با آن نگاه روشنفکرانه کاملاً مخالفم که می گویند شعر سفارشی به درد نمی خورد، خیر بسیار هم به درد می خورد بسیاری از هنرها نیازمند سفارشند، کسانی که کار معماری می کنند و یا فیلم می سازند و تا کسی نباشد که سفارش دهد و آن را تأمین کند این هنر شکل نمی گیرد، آثار هنری مانند انواع شاهکاری معماری و تاریخی جهان و مجسمه ها و یا انواع آثار سینمایی نیازمند سفارشند، در سفارش مسأله ای نیست اما در اینکه آن کسی که سفارش می دهد پسند خود را لحاظ می کند یا مصرف اجتماعی را، این موضوع اصلی است. اینجاست که مثلاً شعر آیینی کنگره ای به در آن می خورد که دل مسئولی را به دست بیاورد اما به کار این نمی آید که مردم آن را بخوانند و سر زبان ها زمزمه شود چون آن مسئول این ملاحظه را ندارد و با خود حساب می کند که چون از هزینه من است پس پسند من نیز مهم است در حالی که او تنها وکیل مردم است که این هزینه را خرج این کار کند.
او ادامه داد: شاعرانی داریم که چه به آنها سفارش دهی و چه ندهی براساس تفکرشان شعر آیینی می سرایند، این شاعران عوالم و دغدغه هایشان همین رنگ را دارد آنها اگر شعر عاشقانه یا اجتماعی و سیاسی هم بگویند، صبغه ای از این ارادت ها در آن دیده می شود. بیش ز آنکه ما شاعران را وادار کنیم که اینگونه بسرایند باید آنها را در محیطی قرار دهیم که در آن محیط این شعر خود به خود بجوشد و شاعر به همین صورت تربیت شود. متأسفانه با شاعران جوان ما مانند کارگران فصلی برخورد می شود، فصل کنگره ها که می شود با آنها کار دارند و بعد از آن دیگر خبری از او نمی گیرند.
بخش شعر خوانی بعد از بین این مباحث مثل همیشه آغاز شد:
آقای حبیب دانشور اولین شاعری بود که شعر خود را خواند:
به خواب می رود کودکی خارج از خارنه اش
با لالایی مسلسل ها
و بیدار می کند فریاد سنگ ها برای آزادی خاکشان
قلمم را
تا با آخرین قطره ی جوهرش بنویسد
کی صدای پای آمدنت این کابوس را تمام می کند؟
وحیدزاده درباره شعر این شاعر نوعی پختگی و حساب شدگی در انتخاب واژه ها دیده و معتقد است شاعر این دقت را دارد که در مجالی مناسب حرف خود را گفته و بحث را جمع کند و این صرفه جویی در کلمات را به خصوص در ترکیبات "قلمم را بلند می کنم" و یا "لالایی مسلسل ها" طوری لحاظ شده اند که مخاطب متوجه معنای آن می شود.
امینی گفت: این شعر بیشتر حالت خطابه دارد و جای هیچ تأویلی را جز آنچه مورد نظر شاعر بوده برای مخاطب به جا نمی گذارد. شاید با جا به جایی اندکی در کلمات بتوان تأویل پذیری آن را بیشتر کرد. قرینه ها تضادها و تناسب ها باید به یکدیگر نزدیک باشند زبان فارسی این گنجایش را دارد که بتوان حتی جای نهاد و گزاره را در چهار گروه جمله ای جا به جا کرد و درواقع در شعر خوب است که این تمهیدات بلاغی صورت گرفته و شاعر به آن ها توجه کند. نکته دیگر آنکه "کابوس" برای به پایان رساندن کار کمی شتابزده می نماید و درضمن بهتر است برای فعل هم تخیل به کار برده شود مثلا "کابوس را تمام می کند"‌ تک بعدی است و می توان به جایش افعال دیگری را انتخاب کرد.
امینی به نکاتی درباره شعر اشاره کرد و گفت: شعر یک موجود زنده است نمی توان با شعر اینطور برخورد کرد که بگوییم کمی به تشبیهات بیفزا، رنگ اجتماعی یا سیاسی اش را بیشتر کن، کمی تخیل به آن تزریق کن و... از ابتدا باید به این موضوعات اندیشید و همه اینها به شعر برمی گردد که از شاعر چه می جوشد؟
آقای یزدان تورانی سپیدسرای دیگری بود که به شعرخوانی پرداخت:
آنقدر از خانه دور شده ام
که رادیوی کوچکم زبان مادری اش را فراموش کرده
و آهنگ های عربی را از حفظ می خواند
دارم فراموش می کنم از تهران آمده ام یا تبریز
اهل شیرازم یا نخل های عقیم همین اطراف
دیگر عادت کرده ام به بوی خردلی که مرا
یاد گلخانه پدر می اندازد
مادرم با آخرین نامه اش
کمی از بوی آشپزخانه را پست کرد
تا جلد خاکریزها نشوم
دست خودم نبود
نامه به دستم نرسیده تیر خورد و
حرف های مادرم شهید شد
اما یک روز
برمی گردم
پینه از دست های پدر باز می کنم
و رنگ بندی دنیا را به چشم های مادرم
باز می گردانم
به خانه که رسیدم
آشپزخانه مادر
بوی باروت تازه می داد
و گلخانه پدر را ترکش ها پرپر کرده بودند
خانم نانیزاد بعد از پایان یافتن شعر پرسید: آوردن حروف ربط و استفهام و اضافه مثل اما، ولی، آیا... در شعر تا چه حد باید باشد تا به اثر لطمه وارد نکند؟ امینی این این سئوال را با مثالی پاسخ داد: خال در چهره نماد زیبایی است اما محل خال، اندازه آن، رنگ آن، تعداد آن می تواند در ساختن زشتی و زیبایی کاملاً موثر افتد. در سینما می گویند آن موسیقی ای برای فیلم خوب است که شنیده نشود و یا آن گریمی خوب است که دیده نشود این هم مانند همان است اگر به زیبایی شعر کمک کند و به چشم نیاید و با مجموعه اثر هماهنگ باشد مشکلی نخواهد داشت.
سمانه عابدینی از شاعران حاضر در این جلسه درباره شعر گفت: از محسنات این کار آن است که شعر، خود به وسیله عوامل و عناصری مخاطب را به سویی که می خواهد رهنمون می کند و شاعر مستقیماً وارد عمل نمی شود مانند صدای رادیو و یا گلخانه و گازهای گلخانه ای که به ذهن متبادر می کند. اما نکته ای که در این شعر به ذهن می رسد آن است که شاعر با آوردن ترکیب گار خردل به همراه آن تعابیری مانند شیمیایی شدن و نفس نکشیدن را با خود به همراه می آورد اما در پایان شعر ساختاری را تشکیل می دهد که در ذهن مخاطب نمی گنجد و تناقض ایجاد شده است.
وحیدزاده گفت: این شعر در کنار خوبی هایی که داشت یکی ورودی خوبی داشت و یکی خروجی خوب! از خوبی های ورودش آن است که شاعر خلاقانه طرح مضمون می کند. اینکه با موج رادیو و تغییر زبان بعد مسافت را به مخاطب می رساند چیزی است که همه تجربه آن را داشته اند اما شاعر است که شاعرانه این مقوله را می بیند این کشف های و شهودهای شاعرانه ظرفیت اثر را بالا می برد اما به نظرم کمی جنس پایان بندی تغییر می کند پرپر شدن گلخانه با وجود اینکه تصویر شاعرانه ای است ظرفیت و انرژی تصویر اول را با خود به همراه ندارد اما ضربه ناگهانی شعر به قوت آن کمک می کند و مانند پایان بندی داستانک ها است. نکته دیگر آنکه با وجود این که از تعبیر شهید شدن لذت بردم اما خیلی نپسندیدم و اینکه اصلاً آوردن چنین تعبیراتی در شعر درست است یا نه؟
آیا اگر این شعر 20 سال دیگر هم خوانده شود خواننده لذت ببرد؟ و این ظرفیت ادامه دارد؟
عابدینی گفت: بسیاری از شاعران بزرگ در دوران گذشته تعابیری به کاربرده اند که ما برای دریافت آن ها اگر با زبان آن دوره آشنا نشویم حرف اصلی را دریافت نخواهیم کرد او شاعر زمان خودش بوده است ما نمی توانیم تعیین کنیم که کدام تعبیرات باقی بماند و کدام ها باقی نماند به خصوص با نوع ادبیات نادرستی که در نسل جوان ما رایج است و شاید درباره آن بتوان "خوشگل وحشتناک" را به کار برد، با این حال نمی توان تعیین کرد که آن چیزی که در محاوره و متداول درحال استفاده از آن هستند در صد سال آینده استفاده بشود یا نه! نانیزاد ادامه داد: قطعاً شعر هر شاعر را در دوره زمانی و زبانی همان شاعر بررسی خواهند کرد.
امینی گفت: شاعر وقتی درحال سرودن است با خود بی پیرایه و صادق می شود، در لحظه سرایش شعر دیگر هیچ نقابی وجود ندارد همه تعینات و محاسبات و ملاحظات کنار می رود و شاعر پسند هیچ کسی را جز پسند خویش درنظر نمی گیرد که اگر اینطور نبود باید به اینجا برسد.
امیرسالار رضوی گفت: در شعر اگر به فکر مخاطب نبوده و همه چیز را برای دل خود بگوییم تنها خودمان از این فضا آگاهی داری و شعر حرف مشترکی با دیگران نخواهد داشت
کارشناس جلسه پاسخ داد: ناب ترین دریافت های انسانی طبعاً بین همه مشترک است اما به طور مثال اگر در جمعی آهی بکشیم تنها خودمان می دانیم معنی آن آه چه بوده اگر کسی روی دستش یک علامت برای یادآوری بگذارد فقط خودش می داند معنی آن علامت چیست، طبعاً اینچنین است که شعر می خواهد با مخاطب ارتباط برقرار کند اما برای مخاطب سروده نمی شود و این خیلی فرق می کند، اگر شاعر با خود بیندیشد که اگر این را بگویم دیگران می پسندند یا نه آنوقت اثر او یک کار مصنوعی خواهد شد و شعر زلالی و پیراستگی زبان خود را از دست می دهد و به نفع پسند این و آن کنار می کشد که بلایی است که بر سر بسیاری از شاعران جوان آمد.
عابدینی گفت: شعر آن حرفی است که انسان ها به صورت عادی می خواهند به یکدیگر بگویند اما در هنر اتفاقی که می افتد آن است که این جملات و کلمات به صورت عادی و معمول بیان نمی شوند بلکه با هدف تأثیرگذاری بیشتر از فضاها و تصاویر دیگری استفاده می شود و اینطور است که مخاطبان بسیاری با خواندن یک داستان، شعر و یا دیدن فیلم در خود خواهند گفت که چقدر به زندگی من نزدیک است و یا این همان حرف دل من است و این یعنی دریافت های مشترک از یک موضوع داشتن.
امینی درباره این شعر افزود: این شعر خواسته بود به خوبی از فضاهای معمول و تکراری که در حیطه های مشابهش کار شده بود جدا شود و هوشمندانه بود اما نگرش داستان نویسی بر شعر غلبه داشت. در داستان نویسی پیرنگ مطرح است و روابط علی و معلولی است اما در شعر این ملاحظات از گونه دیگری است؛ چرا رادیو عربی حرف می زند؟چون از خانه دور شده است، علتش جلوتر از خودش آمده است، نامه تیر خورده است بنابراین شهید شده است و... اگر شعر از آنجا شروع می شد که رادیو دارد ترانه های عربی را از حفظ می خواند و  زبان مادری اش را فراموش کرده بود... بسیار بهتر بود چراکه آنوقت شعر خود بیان می کرد که چرا رادیو عربی می زند. در قسمت " دست خودم نبود/ نامه به دستم نرسیده تیر خورد و/ حرف های مادرم شهید شد" به عنوان یک مخاطب گمان کردم که منظور شاعرانه تان از دست خودم نبود این است که من واقعاً دست ندارم و این کشف بسیار خوبی می شد اما بعد استدلال های داستانی آمد که نامه تیر خورد و شهید شد و...اگر از این استدلال ها به نفع شعر کنار بکشیم و تبعات را بیاوریم نه خود وقایع را طبعاً وقایع را مخاطب خواهد یافت.
او با یک مثال ادامه داد: فرض کنید ما بگوییم "اسب مثل باد از میدان گذشت" قیاس کنید با اینکه بگوییم "اسب در میدان می وزید" اولی تشبیهی معمولی است و دومی تبعات اتفاق را آورده و همیشه تبعات مهم تر و خیال برانگیزتر از اصل واقعه است، خانم فریبا یوسفی شعری دارد که می گوید "هرشب که پلک پنجره ها بسته می شود/ یادی که می وزد به دلم بی صدا تویی" استعاره در فعل دارد، وزیدن یاد را آورده است که در عین حال از وزیدن و یاد، باد تداعی می شود، و پنجره که بسته می شود دیگر در خانه بادی نمی وزد اما چیزی در خانه جریان دارد و آن یاد تو است.
طاهره نوروزیان شاعر کلاسیک سرایی بود که یک غزل خواند:
خواب شیرین چگونه شد کابوس
گریه کن خواب ...دختر لوس
ماهی حوض من دلش تنگ است
تنگ دریاست نه، نه اقیانوس
جاده در باد می وزد و ببین
عشقبازی پرده با اتوبوس
دوری از من به طول این مصراع
بیوه گی توی ذهن تازه عروس
یک رمان درام پست مدرن
چلچراغ من و تو و فانوس
این رهایی مبارکت گفتم
هم قفس لااقل مرا توببوس
وقت رفتن بهانه اوردی
گیر دادی به پای این طاووس
پای رفتن ندارد از دریا
عاشق یک پریست اختاپوس
پای ماندن ...در او نیست
مدتی هست...شده ققنوس
سوختن مرگ نیست زندگی است
آتش شعلهور در اقیانوس
من قرارم به بی قراری هاست
خودکشی بی صدا و نامحسوس
آه هر صبح کاش می گنجید
عشق خورشید توی قلب خروس
وحیدزاده گفت: غزل خوبی بود نکته ای که به ذهن می رسد آن است که ای کاش شاعر با تمهید یک گزینش کوچک شعر موجزتری را ارائه می کرد. جا داشت بعضی از ابیات با هدف نمود بیشتر ابیات دیگر کنار رفته تا انبوه تصاویر زیبا بیشتر نشان داده شود. خیلی از قافیه ها ضربات خوبی داشتند. اتفاقی سال های گذشته در غزل باب شد که شاید بتوان اسم آن را ارجاع درون متنی یا ارجاع به خود شعر گذاشت که شاعر از شعر گفتن در خود شعر حرف می زد امینی گفت: این از تئاتر می آید و نامش فاصله گذاری است. وحیدزاده ادامه داد: این تکنیک ابتدا مخاطب را شگفت زده کرد اما با تکرار این تکنیک رنگ باخت و از تازگی افتاد در این شعر انقدر خلاقیت وجود دارد که بتوان از این تکنیک صرف نظر کرد.
رضوی گفت: این شعر کمی طولانی بود و قافیه ابتدای غزل که از "لوس" استفاده شده بود بهتر بود در آغاز نیاید.
نانیزاد افزود: الزامی وجود ندارد که از تمام قوافی در غزل استفاده شود. خانم علیپور گفت: فراز و فرودهایی در این شعر وجود داشت که زبان را از یکدستی خارج می کرد گاه از زبان کلاسیک استفاده می شود و ناگهان لحن به حالت محاوره تغییر می یافت.
کارشناس جلسه در توضیحاتی تکمیلی افزود: برخلاف نظر دوستان این شعر قافیه اندیش نبود. درباره ضربه در شعر باید بگویم که ضربه همیشه خوب نیست، ضربه مربوط به کارهای روزنامه ای و مطبوعاتی است و در شعر اهمیتی ندارد موضوع اصلی آن است که شعر از چه سخن می گوید و این سخن را در چه ظرفی می ریزد. در این شعر ابیاتی وجود دارد که به تنهایی بسیار خوب بوده و تصاویر و کشف های قابل تأملی دارد اما پیوستگی ندارد. البته این نیز تنها می تواند ویژگی باشد اما در این شعر مفاهیمی متفاوت از هم در ابیاتی درخشان بیان می شوند خوب است ابیاتی که به لحاظ معنایی پیوستگی بیشتری با یکدیگر دارند کنار هم چیده شوند. امینی با اشاره به مثنوی مولوی ادامه داد: در مثنوی می بینیم که شاعر دایم از این شاخه به آن شاخه می پرد و گاه بعضی داستان ها را نیز به پایان نمی برد اما همه اینها وسیله ای برای بیان معنایی واحد است و مولوی خود را ملزم به داستان نمی کند بلکه میخواهد معنا را برساند در این شعر گذر از تصاویر پرشی است و ملایم نیست.
مریم علیپور شاعر کلاسیک سرای دیگری بود که شعر خود را خواند:
 از این منی که صبح و شب مرا تمام می کند
همان کسی که ظاهراً به من سلام می کند
کسی که می دود ولی نمی رسد به آرزو
تمام عمر خویش را خیال خام می کند
کنار میکشم ولی کنار من نشسته من
ولی میان این دو تن جدل مدام می کند
کسی شبیه من که من میان استعاره ها
شباهتی عجیب را جناس تام می کند
منی رفیق قافله منی شریک دشمنش
خلاصه راه خویش را در این دو بام می کند
نمی شناسمش ولی کسی نشسته در دلم
که گندم بهشت را به من حرام می کند
بتی میان این حرم کشیده گردن منم
در این کشاکش ستم خدا قیام می کند؟
میان جنگ اگر خدا مرا ز من کند جدا
لباس هستی مرا تن کدام می کند؟
دلم شکست و عاقبت دست به دامنت شدم
وجود سرکش مرا نام تو رام می کند
در این جدال تن به تن خدا نمی رسد به من
ولایت علی ولی ختم کلام می کند
وحید زاده گفت: منیت این شعر زیاد بود و تعدد و تکرار آن مخاطب را اذیت می کرد و صحبت از خدا در آن به تفاخر نزدیک شده و برای این شعر سنگین بود.
امینی درباره این اثر گفت: غزل خوبی بود در بعضی موارد در افعالی که متمم دارند این متمم از فعل جدا می افتد که ازنظر دستوری دچار اشکال است. مثلاً نمی توان به جای آیا قیام می کند گفته شود قیام آیا می کند؟ خانم علیپور گفت: درباره وجود "من" های شعر باید بگویم که اصلاً هدفم این بود که این من ها دیده شوند و امینی در این باره گفت: این تعمد باید در شعر مستتر شود هم باشد و هم نباشد کلماتی که قرار است به آن الزام شود می تواند در شعر تکرار شود اما شاعر باید با معانی آن بازی کند.
گلناز نوایی شاعر طنزپردازی بود که یک شعر طنز اجتماعی خواند و نکته ای که درباره شعر طنز در این مجال مطرح شد آن بود که گوینده و شنونده شعر طنز هردو جزء قشر باهوش و حساس جامعه هستند بنابراین در سرایش شعر طنز باید بسیار دقت کرد که هم از نظر فنی کامل باشد و هم دارای خلاقیت های فراوان هنری باشد در شعر طنز شاعر نباید نسبت به مسائل داوری کند و اگر مجبور به داوری است باید برخوردی ابلهانه داشته باشد در این صورت گزندگی طنز بیشتر می شود.
امینی در این بخش یک تازه سرود از خود خواند:
یال می تکاند
نعره می کشید و می دوید
از میان شعله ها پرید
شیر ناگزیر در کنار دلقک ایستاد
عکس هم گرفت
خنده دار بود
گریه ام گرفت!
آقای برقعی نیز قسمتی از یک ترجیع بند که در مدح حضرت علی(ع) بود را حسن ختام این جلسه از حلقه قول و غزل کرد:
زخمی ام التیام می خواهم، التیام از امام می خواهم
السلام و علیک یا ساقی! من علیک سلام می خواهم
گاه گاهی کمی جنون دارم، من جنون مدام می خواهم
مستی ام را بیا دوچندان کن! جام می پشت جام می خواهم
تا بگردم کمی به دور سرت، طوف بیت الحرام می خواهم
لحظه ی مرگ چشم درراهم، از تو حسن ختام می خواهم
در نجف سینه بی قرار از عشق، گفت لایمکن الفرار از عشق
کارشناس جلسه پیشنهاد جابه جایی در مطلع شعر را مطرح کرد و گفت اگر بیت به این صورت باشد بهتر است: التیام از امام می خواهم، زخمی ام التیام می خواهم. برقعی پرسید که در ترجیع بند آیا بیت ترجیع باید با بیت آخر ارتباط معنایی نیز داشته باشد؟ چون سعدی کاری کرده که انگار شاعران دیگر را ملزم به انجام آن می کند که امینی پاسخ داد: نه لزوم اینطور نیست چنین مواردی حسن به حساب آمده و جزء موارد لزوم مالایلزم است و در ادامه امینی ترجیع بند "بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله ی کار خویش گیرم" سعدی را خواند.
این جلسه از قول و غزل نیز به پایان رسید شاعران وعلاقه مندان عزیز می توانند هر چهارشنبه در این جلسه شرکت کرده و اشعار خود را به بوته نقد و نظر دوستان و کارشناسان بسپارند
.


 
comment نظرات ()