قول و غزل

 
بررسی یک شعر از خانم فاطمه نانی‌زاد در روز 5 خردا 88
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
 

گفتند که خورشیدتان ازآسمان کم شد

آن صبح تلخی که خبرآمد محرم شد

 

آن صبح تلخی که گلوها صوت قرآن داشت

در کوچه‌ها ظهر محرم‌ها مجسم شد

 

پیراهن مشکی به تن‌هامان چه می‌آمد

آن روزها که بر سر ما خاک عالم شد

 

دیدم پدر فریاد می زد نالة خود را

و مادرم دل‌مویه‌هایش کم‌کمک بم شد

 

دیدم که روی دست مردم آسمان می‌رفت 

دیدم که مرگ آرزوهامان مسلم شد

 

هر روزنامه شرحی از داغش به ما می‌داد

داعی که بر دل‌هایمان دیگر متمم شد

 

از کودکی تا حال من لبخند او جاری ست

مردی که رفت و عکس او در قاب خاتم شد  

 

 

محمدحسین نعمتی: «شد» در ابیات مختلف معنایش فرق می‌کرد. «در قاب خاتم شد» را چه باید بگیریم؟

نیره سلیمی: یک فعل «متمم شد» هم داشتند که نمی‌نشست.

سیدهانی رضوی: «متمم شدن داغ» معنی ندارد.

محمدحسین نعمتی: ما می‌فهمیم که چه می‌خواهد بگوید ولی هنر این است که چطور منظور را بیان کند.

سیدهانی رضوی: من در بیت آخر اشکال نمی‌بینم.

نیره سلیمی: «شد» به معنی «رفت» به‌کارمی‌رود. اینجا در معنی «در قاب خاتم رفت» است.

محمدحسین نعمتی: من می‌دانم به کار می‌رود. گفتم حافظانه است یعنی قدیمی است.

سیدهانی رضوی: به نظرم این طور نیست. اولش خیلی خوب شروع کردید. قافیه‌اش زیاد است.

محمدحسین نعمتی: «و» که وسط بیت می‌آید: «و مادرم..»

سیدهانی رضوی: روایت است. وسط بیت اشکال ندارد.

محمدحسین نعمتی: در فاصلة دو مصراع یک «و» یا «که» مستتر است.

میرشمس‌الدین هاشمی: به نظرم فقط برای پرکردن وزن است.

 

 

 


 
comment نظرات ()