قول و غزل

 
آنچه در ادبیات متجلی می شود فرهنگ است
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
 

 

جلسه ی این هفته از قول و غزل هم مهمانان جدیدی داشت و هم مباحث مطرح شده در آن از جمله بحث های کاربردی و مورد توجه شاعران بود.

 

شعر هجایی

ابتدای جلسه با دو شعر هجایی از عمران صلاحی آغاز شد که اسماعیل امینی از دو جلسه پیش قول خواندن آن را داده بود؛ این اشعار از وزن عروضی پیروی نکرده و بر مبنای وزن هجایی سروده شده بود و شنیدن آن بسیار جالب بود. یکی دو بیت از یک شعر را در اینجا می آورم: "در نیزاری پر از علف پر از ما کنار پاروهایش خفته قایق/ خوابش آبی فکر و خیالش آبی، چه سودایی در دل نهفته قایق/ طناب لنگرش به ساقه مانَد، نسیم آهسته او را می جنباند/ دریا دارد او را به خود می خواند، بر ساقه اش گویی شکفته قایق".

امینی تفاوت وزن هجایی و عروضی را اینگونه توضیح داد: وقتی در گفت و گوی روزمره درحال صحبت کردن هستیم، امتداد مصوت های بلند یعنی آ، او، ایی، زیاد نیست و آنها را به صورت کشیده ادا نمی کنیم، به طور مثال در زبان روزمره می گوییم "خاک" اما همین واژه وقتی در شعر می آید الف آن به صورت کشیده تلفظ می شود. عروض ابتدا از زبان عربی آمد در این زبان مصوت های بلند در زبان روزمره نیز بلند ادا می شوند و اگر غیر از این باشد معنای کلمات را تغییر می دهد اما در زبان فارسی چنین نیست ولی ما در زمان سرایش شعر با وزن و لحن زبان عربی می سراییم.

امینی وزن هجایی را به جهت نزدیکی به زبان روزمره برای قالب هایی چون طنز مناسب دانست، او خود، در این وزن و اوزان ضربی کارهای بسیاری به طنز سروده است.

امینی گفت: کار نو دیگری در رابطه با وزن و قافیه انجام شده، سه شعر از سوی سه شاعر شناخته شده است که اتفاقاً هر سه نیز از کار دیگری بی اطلاع بوده اند؛ دکتر شفیعی کدکنی شعری گفته با مصاریع مساوی اما بدون قافیه! پس از او یوسف میرشکاک و بعد از او نیز خانم سودابه امینی و جالب اینجاست که هر سه شعر در یک وزن مشترک سروده شده است.

 

ضرورت قافیه در شعر نو

بیان این مطلب، بحث را به سمت ضرورت قافیه کشاند. هاشمی معتقد بود کنار گذاشتن قافیه در شعر مهارت و تسلط بالایی می خواهد چراکه بار سنگین شعر را قافیه به دوش می گیرد و امینی با تأیید این مطلب گفت: در "حجم سبز" سپهری باید با چراغ قوه به دنبال قافیه گشت و برعکس، در "شرق اندوه" انبوه قافیه تو را رها نمی کند! اما هر دو زیبایی های خود را دارد، کمااینکه "حجم سبز" بیشتر مورد اقبال عمومی قرار گرفته است.

معرفی چند کتاب خواندنی

امینی در میان صحبت های خود، گاه ارجاعاتی به کتاب های مختلف می دهد که خواندن آن کتاب ها خالی از لطف نیست. در این جلسه او با معرفی مستقیم چند کتاب، به شاعران جوان توصیه کرد که عادت مطالعه را همیشه در خود تر و تازه نگه دارند. "درباره شعر" از لارنس پرین با ترجمه فاطمه راکعی از انتشارات روزنامه اطلاعات، "براده ها" از سیدحسن حسینی و "چرند و پرند" دهخدا.

کتاب چرند و پرند یکی از کتاب هایی بود که کارشناس جلسه توصیه ی اکیدی نسبت به خواندن آن داشت، امینی گفت: این کتاب بسیار ادیبانه و در نهایت اشراف به گونه های مختلف و متفاوت زبان رایج در آن روزگار نوشته شده است. دهخدا در این کتاب هنر خود را به رخ می کشد، او زبان همه طبقات وختلف جامعه را می دانسته و به زبان همه سخن گفته است. در این کتاب نمونه ای از حرف زدن طبقات مختلف جامعه که در زمان مشروطه می زیسته اند، آمده است. از  نحوه ی سخن گفتن عالم دینی و تحصیل کرده ی غرب، تا جاهل و لات خیابانی  در این کتاب وجود دارد، طنز این کتاب نیز بی نظیر است او بدون تردید پدر طنز جدید است و با اینهمه هیچ کس روی دست چرندو پرند نتوانسته کتاب دیگری بنویسد و هیچ کاری بالاتر از آن نیامده است دهخدا رکورد طنز را زده و خود رکورددار این عرصه است.

 

پیشرفت صنعتی و پیشرفت ادبیات و فرهنگ

کارشناس جلسه در بخش دوم بحث این جلسه، این سئوال را مطرح کرد که آیا پیشرفت صنعتی جوامع لزوماً پیشرفت در ادبیات و اختصاصاً شعر آن جامعه را نیز با خود به همراه دارد؟ ادبیات پیشآهنگ فرهنگ است و آنچه در ادبیات متجلی می شود فرهنگ است، ما امروزه وقتی از انسان با فرهنگ و بی فرهنگ سخن می گوییم معانی خاصی را در ذهن داریم یکی از این معانی آن است که به کسی بی فرهنگ می گوییم که از ابزار ساده تری در زندگی خود استفاده می کند و یا استفاده از تکنولوژی روز را بلد نیست و در مقابل، کسی با فرهنگ است که مجهز به ابزارهای تکنولوژی روز دنیا هم باشد.

امینی ادامه داد: متأسفانه این تصور نادرست وجود دارد که زندگی متجددانه و استفاده از لوازم صنعتی از سوی کشورها می تواند در خود ادبیات متعالی هم داشته باشد و اگر جایی به لحاظ اقتصادی و صنعتی به روز نباشد حتماً ادبیات آن هم به روز نخواهد بود. وحید زاده گفت: کلمه ی فرهنگ به برخی مهارت های شهرنشینی تقلیل یافته و معیار فرهنگ شده است. امینی پا تأیید این مطلب گفت: این مهارت ها بعد از مدتی تبدیل به عادات همان جوامع می شود، برای مثال ما عادت داریم در نگارش یک مطلب با قلم و کاغذ کار کنیم، نسل جدید یکسره پشت کیبورد و کامپیوتر می نشیند، این عادت موارد بحث ما نیست، حرف این است عده ای گمان می کنند که هنر و شعر نیز باید پابه پای آن حرکت کند، برای آنکه این موضوع را روشن تر بیان کنم نمونه ای از منتقدان شعر می آورم که در برنامه ای تلویزیونی مطرح می کرد که به طور مثال در بخشی از شعر سپهری  اسب می تازد یا کاروان عبور می کند و در بخش دیگری می گوید "آی هلکوپتر نجات!" در واقع این بخش که می گوید "آی هلکوپتر نجات!" مدرن است و آن قسمت های دیگر خوب نیست! امینی ادامه داد: این منتقدان می گویند اگر امروز در شعر شاعری پیکان رد شود به روز نیست باید پراید رد شود! البته آن موقع تازه پراید آمده بود، این تفکر در بین گروهی از شاعران جا افتاده و مورد استفاده قرار می گیرد.

ماجرای شاعر ملی

امینی گفت: پیشرفت تکنولوژی و اقتصادی هیچ ارتباطی به ارجمندی شعر ندارد. بسیاری از جوامع هستند که به لحاظ تکنولوژیکی در موقعیت بالایی نیستند اما دارای ادبیات غنی و قابل توجهی اند البته منظور این نیست که پیشرفت خوب نیست سخن آن است که این موضوع ملازمتی با ارزشمندی ادبیات ندارد و در واقع معیار این نیست. برعکس این موضوع نیز صدق می کند یعنی جامعه ای که از پیشرفت تکنولوژیکی بالایی برخوردار است اما نگاهش به ادبیات و شعر نگاه مناسبی نیست. ماجرای شاعر ملی را در وبلاگم نیز آورده ام، شاعر ملی منصبی است که در هلند وجود دارد، مجامع ادبی آن کشور یک نفر را در دوره ای پن ساله به عنوان شاعر ملی منصوب می کند، شاعر ملی وظیفه دارد درباره مسائل ملی اعم از ریز و درشت شعر بگوید، به طور مثال تیم اسکی این کشور در مسابقات زمستانی دارنده ی مدال شده و شاعر باید شعرش را بگوید تا صبح در روزنامه چاپ شود. یکی از این شاعران ملی می گفت اگر عروسی و یا عزایی باشد و دعوت شوم باید به آنجا بروم و حتماً درباره آن شعر بسازم در صورتی که مردم کشور ما اهل خواندن شعر نیز نیستند.

حسین جنتی پرسید آیا می توان ایران را پرجنب و جوش ترین کشورها در زمینه ی شعر دانست؟ امینی پاسخ داد: بعد از عرب ها! و در ادامه گفت: عرب ها مجالس شعرخوانی بزرگ و پرشکوهی برگزار می کنند در این مجالس شاعر ممکن است سه ساعت پشت سر هم شعر بخواند. وقتی بیت برجسته ای در این مجالس خوانده می شود جمعیت از جا خود بلند می شود و به تشویق شاعر می پردازند اما حال که ایران را مقایسه کردید گاه بهترین مجموعه های شعر در اینجا به چاپ می رسد اما آب از آب تکان نمی خورد. امینی کشور اسپانیا را نیز کشوری دوستدار شعر و ادبیات دانست.

 

آیا حسن تعلیل ها در شعر باید دارای سر منشأ علمی باشند؟

امینی در ادامه ی این بحث گفت: گذشتگان ما دارای عقایدی هستند که شاید سر منشأ علمی نیز نداشته باشد بطور مثال هفت آسمان، طالع، محل طلوع ستاره و هنگام تولد انسان در سرنوشت او موثر است، و...اینها در ادبیات و شعر ما آمده است در شعر گفته شده جهان از چهار عنصر است، یکی دیگر از کارهای ساده لوحانه ای که انجام می شود آن است که می گویند چون این ها به لحاظ علمی باطل است و مثلاً جهان از چهار عنصر تشکیل نشده و 110 عنصر است بنابراین آن شعر هم به کار نمی آید. ولی موضوع این نیست که تجلی چنین موضوعاتی در ادبیات باید دارای پشتوانه ی علمی باشد، یعنی اگر در شعر سعدی یا حافظ طالع آمده واقعاً سعدی و حافظ باور داشتند که چرخ تأثیری در سرنوشت انسان دارد، اینطور نبوده! شاعر آن را به عنوان باور فرهنگی می آورد و یک جور حسن تعلیل است نه این که اطلاع از واقعیت آن نداشته باشد. صحت و سقم گزاره های عاطفی از جنس صحت و سقم گزاره های علمی نیست. موضوع شعر اغنایی بوده و استدلالی نیست، شاعر ارتباط هایی را بیان می کند که گاه ساخته ی ذهن خودش بوده و ادعای عاطفی اوست.

 

هر کار عجیب و غریبی در هنر خوب است

سئوالی درباره ی نوآوری هایی که در شعر انجام می شود مطرح شد و کارشناس جلسه پاسخ داد: هر کار عجیب و غریبی در هنر خوب است، چون راهی را به سمت کشفی جدید باز می کند، هر کسی که در مسلمات و بدیهیات تردید می کند و می خواهد از منظری دیگر بنگرد بد نیست! این خود به خود خوب است اما اقامتگاه نیست، همه ی هنر و همه ی شعر آن نیست. در اشعار حافظ گاه به اوزانی بر می خوریم که متداول نبوده اما این نیست که حافظ را حافظ کرده است، اگر حافظ بنای خود را بر این می گذاشت او نیز مانند آدم های متوسطی می شد که همیشه درحال انجام دادن کارهای عجیب در شعر هستند و تنها ویژگی آنها این بوده که کار نامتعارف کرده اند، چنین امری در قدیم هم بوده و کارهای نامتعارف آنها چنان بوده که کارهای جوانانی که الان به انجام آن مشغولند پیش آنها بازیچه است، به عنوان مثال شعر شجری در قدیم از این دست آثار بود، که به صورت شاخه های درخت بالا می رفت و از هر شاخه ای شعر را شروع به خواندن کنی شعر درست است یا اشعاری که افقی و عمودی هم خوانده می شود یا کارهای واسع الشفتین، "هیچ کس از نزد خود چیزی نشد/ هیچ آهن خنجر تیزی نشد/ هیچ قنادی نشد استادکار/ تا که شاگرد شکرریزی نشد" که در آن  ب، پ، م، و حروفی که موجب بسته شدن لب است به کار نرفته و به لحاظ محتوایی نیز زیباست از همه شگفت تر در این نمونه ها "اهلی شیرازی" است که برخی از آنها در حد اعجاز است اما همین اهلی به خاطر این اشعار مشهور نیست و به جهت اشعار معمولی خود، مورد اقبال است. او این قسمت را جدا گذاشته و اسم آن را اشعار مصنوع به معنای هنروری، گذاشته است.

 

شعر خوانی ها:

اولین نفر در این بخش میرسالار رضوی بود که یک غزل خواند:

غصه آنقدر که خوردم ز جهان سیر شدم

چه جهانیست! خدایا ز تو دلگیر شدم

باورش را خود من هم نتوانم به خدا

با که گویم ز جوانی که در او پیر شدم

جنگ با آینه ها داشت تنم روز و شبش

هر دو مردیم چرا آینه درگیر شدم؟

همچومن زال به روزی شده بی خاک اسیر

من که تنهام و تکم هم غل و زنجیر شدم

راه دشوار و درازی سپری کرده تنم

تا به این چرخ به تقدیر خودم زیر شدم

هرچه باشد که خدایی چه بگویم به تو من

لیک گو خواسته ای تا که زمینگیر شدم؟

جنتی رفع اشکالات وزن و قافیه را در شعر رضوی بسیار سریع دانست و این مورد تأیید همه قرار گرفت وحید زاده درباره  مصرع " تا به این چرخ به تقدیر خودم زیر شدم" گفت: کشف خوب است که چرخ تقدیر مرا زیر گرفت اما این در شعر به خوبی بیان نشده.

امینی درباره ترکیب "تنها و تک" گفت: به این توجه شود که درباره توابعی که در زبان وجود دارد و رواج دارد نمی توانیم جابه جایی ایجاد کنیم و در شعر بیاوریم چون به دنیل هم آمدن این کلمات یک دلیل موسیقایی داشته کم هجا تر اول آمده و بعد واژه های که هجای بیشتری داشته به دنبال آن می آیند. دکتر شفیعی در موسیقی شعر در مقاله ای به تفصیل این را بیان می کند. او پیشنهاد داد به جای آن به طور مثال می توان گفت "من که در تنهایی هایم غل و زنجیر شدم"

امینی درباره این شعر ادامه داد: مصراع اول بسیار خوب و درخشان است به لحاظ معنایی نیز در مرتبه ی خوبی قرار دارد در مصرع دوم اگر کمی تغییر کند به همین اندازه ارجمند می شود، مثلاً می توان گفت "چه جهانیست خدا! از همه دلگیر شدم".

 

علیرضا لبش شاعر دیگری بود که مهمانان را به شنیدن یک سپید دعوت کرد:

بوی قهوه برزیلی
آورده است این باد
بوی چای لاهیجان می‌دهد این باران
چه فرق می‌کند
در تهران باشم
غرق شده در فراموشیِ یک مبل
یا کنار یک سیاه‌چادر ترکمنی
موهایم
با یال اسبی سپید بپیوندد
چه فرق می‌کند
پاریس باشم
با شرابِ بوردو و پسته رفسنجان
یا لندن
در ایستگاه مترو
منتظر یک زن ایرلندی
جهان به اندازة پنج انگشت توست
همان‌قدر کوچک و شگفت‌انگیز
و هر جایی
بوی تو را می‌دهد
این باد
این باران

 

علیرضا لبش دو کتاب را نیز منتشر کرده است به نام های "خنده در مراسم تدفین" که همراه با طراحی های برای کارهای کوتاه است و دیگر "نسکافه های بعدازظهر" که به تازگی به چاپ رسیده است.

وحیدزاده تعبیر " غرق شده در فراموشیِ یک مبل" را بسیار ملموس دانست و رضوی درباره لزوم وجود قافیه در شعر نیمایی پرسید و امینی پاسخ داد: شعر خود، می گوید که قافیه می خواهد یانه! او درباره شعر لبش گفت: شاعران شعر سپید باید درباره استفاده از حروف ربط و اضافه و جملات پایه و پیرو بیشتر دقت کنند مثلاً در این شعر در بند " با یال اسبی سپید بپیوندد" بهتر است به یال پیوستن باشد، چون شعر سپید موسیقی عروضی را هم با خود ندارد باید با ظرافت بیشتری عمل شود. لبش آوردن با به جا به را به جهت تداعی شدن بلندی یال دانست و آن را تعمد از سوی شاعر خواند و امینی گفت: باید به شیوایی شعر نیز توجه شود.

 

خانم علیپور غزل خود را در این مجال خواند:

قلبی درون تنگ طلا تنگ می شود

خط عمود فاصله فرسنگ می شود

دستم به دست خیس نگاهت نمی رسد

پای تمام ثانیه ها لنگ می شود

تنبور و تار و عود و سه تار و صدای باد

قانون غم زخمه ی آهنگ می شود

در پابه پای ماندن و رفتن نمانده ای

باران پشت پنجره خونرگ می شود

تک واج و واج و واژه به جایی نمی رسد

هی آه بین حنجره ها سنگ می شود

دستی میان قاب خیال و شکست نور

عکسی که در پلاک تو آونگ می شود

آنجا جهان لبالب لبخند سبز توست

اینجا میان همهمه ها جنگ می شود

درباره این شعر گفته شد، مصرع " قانون غم زخمه ی آهنگ می شود" در وزن ایرادهایی دارد. و تعبیر لنگ شدن پای ثانیه ها در اشعار مختلفی از جمله یکی از شعرهای صاعد باقری آمده است که به درخواست خانم علیپور این شعر از سوی امینی خوانده شد، با مطلع "دیریست که این دل دل دلتنگ شدن ها". مراعات النظیری که در مصرع " تنبور و تار و عود و سه تار و صدای باد" وجود دارد نشانه هایی در قبل و بعد با خود ندارد، سخن که به اینجا رسید امینی درباره مراعات النظیر گفت: نکته ای در مراعات النظیر وجود دارد که گذشتگان به آن توجه می کردند اما بعداً در تعلیمات، فراموش کردند آن را بگویند، آن هم این است که اگر بپذیریم مراعات النظیر مجموعه کلماتی هستند که با یکدیگر ارتباط معنایی دارند تازه به بدیهی ترین و ابتدایی ترین معنای مراعات النظیر اشاره کرده ایم، چراکه فقط این نیست این دست کم مراعات النظیر است. مراعات النظیر در صورتی در شعر جنبه ی هنری می یابد که کارکرد معنایی ای غیر از ارتباط معنایی مألوف و شناخته شده ی خود داشته باشد. مولانا در حکایتی می گوید شیر و گرگ و روبهی وقت شکار/ رفته بودند از طلب در کوهسار در این بیت مراعات النظیر نیست، حافظ می گوید مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو/ یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو مرعات النظیر در این بیت وجود دارد چراکه کلمات به جز تشابه ظاهری و مجاورت، از نظر معنایی، در معانی دیگری نیز با یکدیگر دارای ارتباط می شوند. بهره گیری خیال انگیز در تناسب کلمات مراعات النظیر می سازد کتابی هست به نام "بدیع از دیدگاه زیبایی شناسی" از دکتر وحیدیان که در آن مباحث نوئی وجود دارد البته در بعضی مباحث اشکالاتی وجود دارد، اما در بعضی موضوعات ابتکارات قابل توجهی دارد. این کتاب نگاه نوینی نسبت به بدیع و توجهاتی هنری نسبت به آن دارد.

منیره حسینی شاعر سپید سرای دیگری بود که شعر خود را خواند

زندانی ام

در خانه ای به اسم خودم

در آیینه ای که تا دست دور گلویم می اندازد

با خودم می جنگم

ناخن ها جیوه های پوستم را چنگ می زند

تا رد لکه های خون

یعنی هنوز زنده ام؟!

پنجره با من نفس می کشد

و نامم را با بخار دهانش صدا می کند

انگشت می کشم

خودم را از حافظه اش پاک کنم

انگشت می کشم روی رگی

که از پادشاهی اش می بُرد

نکند از هوای خانه گرفته بود

از این ستون تا چارچوب اتاق ها را فراموش می کنم

و در را که باز اگر شود چند جیرجیرک با حنجره ی لولا ها آواز می خواند

فراموش می کنم در مسیر رفتنم

کدام همسایه با علامت هایی مشکوک مرا به خانه های دیگری

گزارش می دهد؟

 

حاضران در جلسه طیف منتقدان نقد روانشناسانه را به این شعر علاقه مند دانستند و از سویی دیگر کمی اطناب را که ناشی از بزرگ بودن ظرف از مظروف بود، در این شعر مشاهده کردند. وحید زاده دراین باره به جمله ای از پاسکال اشاره کرد که در انتهای یکی از نامه هایش می نویسد: "ببخشید که نامه ام طولانی شد، وقت نداشتم نامه ی کوتاه بنویسم!" امینی درباره ترکیبات این شعر گفت: در شعر ترکیباتی که موانستی با یکدیگر ندارند را نمی توانیم در کنار یکدیگر قرار دهیم، اگر هم تناسب نداشت در بند قبل باید تناسبی ایجاد کرده باشیم راه دیگر آن است که به موازات بگوییم، مثلاً در بند " جیوه های پوست" بگوییم "پوستم را، جیوه را" آنوقت چون در کنار هم می نشیند مخاطب خود، آنها را به هم مربوط می داند، ترکیب هم نشده که از متن بیرون بزند. به طور مثال بگوییم سنگ را شکستم/ دلت را!. این مثل مونتاژ موازی در سینماست در واقع کشف بسیار عالی صورت گرفته اما نوع ترکیب سازی کار را خراب کرده است. این شعر معروف "مرا کیفیت چشم تو کافیست/ ریاضت کش به بادامی بسازد" مثال خوبی برای این مونتاژ موازی است یا در بند " زندانی ام/ در خانه ای به اسم خودم/ در آیینه ای که تا دست دور گلویم می اندازد" بگویید "در خانه خودم زندانی ام/ در آینه!".

 

فاطمه گیلانی نیز شعری در قالب سپید خواند:

پشت پنجره درختی که بر شاخه های خود کیسه ی زباله را تحمل می کند

و من پشت به پنجره هی رژه می روم

با خودم حرف می زنم

تو را می بینم به من خیره شده ای

با همان چشم ها که به سربازهایت

و فکر می کنم به چرک این رخت ها که پاک نمی شود

به چروک های دور چشمم

به فردای این طفل معصوم

و فکر می کنم به آب شدن یخ های قطب و لایه ی ازن

به مرگ درختان کهنسال

و تو که به من نگاه می کنی و مرا نمی بینی

از این اتاق بسته

این پنجره های بسته تر

از این خیابان های خسته

این شهر خسته تر

باید به صحرا بزنم

شاید عشق ببارد و زمین تر شود

و چشم های تو و سربازهای طفل معصوم

آنوقت پر بگیرم

از این رخت چرک

آنوقت پر بگیرد درخت کهنسال ...

وحید زاده گفت: کلیت این شعر به داستان بیشتر می ماند تا به شعر، به خصوص در بندهای آغازین، توصیفات ریزبینانه در شعر آن را به یک روایت خوب شبیه می کرد هاشمی گفت: تراکم تصاویر زیادی در این شعر بود که گاه مخاطب را جا می گذاشت و واژه های چرک و چروک خوب نشسته بود.

لبش درباره این شعر گفت: شعر در دسته بنی کارهای زنانه قرار می گرفت، تکرارهای سطور مرا یاد فروغ انداخت، این ارتباط با اجسامی که به ما انقدر نزدیک هستند و نگاه زنانه به این اجسام تشخص می دهد و با آن همزادپنداری می کند به کار فروغ شباهت می یابد. کمی اطناب در شعر بود و گاه تنافر تصاویر در آن دیده می شد و ذهن را از تمرکز خارج می کرد، با یک بازنویسی و ایجاد موسیقی شاعرانه کار را از حالت داستانی خارج می کند.

 

شعر ارگانیکی و شعر مکانیکی

لبش در ادامه به مقاله ای اشاره کرد که درباره شعر مکانیکی و شعر ارگانیکی نوشته است که در آن به ارتباط های اجزای شعر در حالت ارگانیکی نظر دارد که همچون اعضای بدن به یکدیگر مرتبطتند و فاسد شدن سرانگشتی به فساد کل مجموعه می انجامد.او تفاوت شعر نو و کلاسیک را در این می داند که ساختار مکانیکی شعر به ساختار ارگانیکی تبدیل شده است. نیما از کسانی بود که شعر ارگانیکی را ارائه کرد و جامعه ی آن روز این را ایجاب کرد که شعر ارگانیکی به میدان آید تا بتواند به فضای ارگانیکی جامعه هماهنگ باشد چراکه جامعه کم کم از فضای قبیله ای خارج می شد. این گمان است که یکی از راه های ارتباط بین سطور در شعر ارگانیک قصه و روایت است اما تنها این نیست بلکه ارتباط های تنگاتنگ دیگری نیاز دارد در اشعار بلند نیما یا فروغ اگرچه روایتی دنبال نمی شود اما یک فضا دنبال می شود.

امینی گفت: از گذشته تا به حال دو نوع شعر داریم، اگر ارتباط اجزای شعر، ارتباط مکانیکی باشد دیگر شعر نیست، این فرق میان شعرو غیر شعر است، اشعاری که ارتباط مکانیکی دارند و در گذشته بیشتر دیده می شد شعر نبودند، نظم بودند. معدود آنهایی که اینطور نیست شعر است. موضوع گذشته و امروز نیست، موضوع آن چیزهایی است که شاعرانه بوده و نبوده است، چیزی که شاعرانه نیست فرقی نمی کند امروز گفت شده یا دیروز! امروز هم بیسیاری از آثار ادبی وجود دارند که شعر خوب نیستند، شاید هم شاعر خوب آن را گفته باشد اما بد گفته است. این کشف درستی است که اجزای شعر باید ارتباط ارگانیکی داشته باشد اما اجزا گاه یک قطعه نبوده بلکه از نظر شاعر گاه یک بیت یک قطعه ی زنده بوده است، و گاه یک غزل کامل به این صورت بوده که نمی توان در آن دست برد، و اگر بشود از ارزش ادبی اش کاسته می شود. این معیار خوبی نیست که اگر بتوانیم ابیات شعری را جا به جا کنیم شعر بد باشد.

امینی در نتیجه گیری این بحث گفت: بحث میان دیروز و امروز نیست بلکه بحث میان شاعر و نا شاعر است. که هم در گذشته داشته ایم و هم امروز، دیگر بحث میان شعرهای بد و خوب یک شاعر خوب است، یک شاعر خوب شعر عالی دارد، گاه نیز شعر نازل دارد. معیار زمان نیست، آنگونه که گاه در گوشه و کنار به خصوص در کتاب های آموزشی در جدولی شعر گذشته و شعر امروز را به هم مقایسه می کنند و به طور مثال می گویند، شعر گذشته گسسته بوده شعر امروز اینگونه نیست یا شعر دیروز استعاره های مرده داشته و ... این تقسیم بندی ها اشتباه بوده و علمی نیست.

 

حسین جنتی غزلی را به عنوان حسن ختام این جلسه خواند:

حدود پر زدنم را به من نشان دادست

همان که بال ندادست و آسمان دادست

همان که در شب یلدا به رسم دلسوزی

چراغ خانه ی ما را به دیگران دادست

به چیست دلخوشی مردمی که در همه عمر

به هر معامله ای هر دو سر زیان دادست

ز خون پای من و توست در سراسر دشت

که هرچه بوته ی خار است زعفران دادست

کدام طالع نحس است غیر بی عاری

که رنج کشت به من ماحصل به خان دادست

به خان که مرگ عزیزان و گریه های مرا

شنیده است و مکرر سری تکان دادست

همان که غیرتمان را گرفته و جایش

به قدر آنکه نمیریم آب و نان دادست

به سنگ خورده سرم شیشه ی شراب کجاست؟

زمانه درس به من داده و گران دادست

به ناله ای و به خطی بگوی دردت را

بسا هنر که طبیعت به خیزران دادست

اگر بناست نمیریم جان برای چه بود؟

وگر بناست ببندم چرا دهان دادست؟

بکوش خواجه و از عشق بی نصیب نباش

که این صفا به غزل های من همان دادست

 

دو خبر مهم

دو خبر مهم اینکه هفته ی آینده جلسه نقد بررسی شعر برگزار نمی شود تا در ایام محرم دوستان به برنامه های خود برسند و خبر دیگر که در پست بعد به آن خواهیم پرداخت دومین جلسه ی نقد کتاب در روز 9 دی 13 محرم است که به همین مناسبت کتاب "طوفان واژه ها" ی محمدرضا برقعی برای این جلسه انتخاب شده است.

 

 

 

 

   


 
comment نظرات ()