روز شنبه 3 بهمن، حلقه ی دیگری از حلقه های نقد و بررسی شعر قول و غزل شکل گرفت، این جلسه اگرچه با کمی تأخیر آغاز شد اما مانند دیگر جلسات، پربار و مفید بود که بدون مقدمه، با شعرخوانی ها آغاز شد و سخنان دیگر در خلال خوانش اشعار به میان آمد.
شعرخوانی ها:
سپیدی کوتاه از سالار رضوی:
کاش دار تنها داشتن بود
اعدام را به تاریخ می آویختند
عصبانیت از خشم خودکشی می کرد
قانون بقای سگ قفل قلاده اش نبود
قدرت قدرتی نداشت
قدرت لذتی نداشت
لذت قدرتی نداشت
ولی افسوس که می نویسم و
قلم قدرتی ندارد
اسطیری درباره ی این شعر گفت که ترکیب "لذت قدرتی نداشت و قدرت..." ترکیب های خوبی بودند و شاعر درواقع اینجا مکثی می کند و روی این واژه ها کار می کند، اسطیری معتقد است که در این شعر در ابتدا روای و دانای کل وجود ندارد که این خوب است اما شعر به جایی می رسد که پای دانای کل به میان می رسد که اگر این به راوی ناخودآگاه تبدیل می کند بهتر بود. این التفاتات در شعر امروز بسیار زیاد است و شاعر به عنوان راوی و دانای کل درشعر خود حضور دارد. به نظر اسطیری این شعر در کل دارای وحدت تأثیر بر مخاطب بود.
نظر وحیدزاده این بود که شاعر بازی زبانی در این اثر دارد و نسبت به کارهای قبلی از همین شاعر، پیشرفت دارد اما این بازی های زبانی کلیشه ای و شعرگونه اند.
کارشناس جلسه پیشنهاد کرد شاعر به جای کلمه ی اعدام از واژه ی "مرگ" استفاده کند و "ولی افسوس..." را نیز از ابتدای بند آخر بردارد.
غزلی از حبیب دانشور:
شب، تار می زند قلم به پود کاغذ به یاد تو
یک دست دل به ورق داده است و یک دست به آبجو
هر صبح و شب چشمانمان به راه هاست، منتظر
اما فسوس، خالی تر از نگاه هاست، پیاده رو
یادش به خیر در دادگاه قاضی القضات عشق
محبوس شدیم به قلب، در انفرادی دو به دو
گویی دگر اختلافی نیست بین نهار و لیل
در دوریت رمق ندارند تقویم برند جلو
هزارها هزار سال رفت و فصلی ورق نخورد
بس نیست گریه ی پائیزی، کجایی بهار نو
دیگر طاقتمان طاق گشته در تنگنای بغض
زودتر بیا که درام شد جهان را سناریو
امینی درباره این اثر گفت: این شعر دارای تعابیر قابل توجهی است اما شاعر باید کم کم به وزن نیز مسلط شود، محمدحسین نعمتی درباره ی موضوعاتی که در شعر به آن پرداخته شده گفت: شما شعر بگویید و هرآنچه می خواهید بگویید و درپی ایجاد شاهکار نباشید، آرزوی خود را بسرایید و از دنیای خود سخن بگویید. او به یکی از اشعار خود اشاره کرد که در آن گفته بود "می خواهم خواب خودم را ببینم...".
و بعد از آن محمد حسین نعمتی دو اثر خواند که یکی از آنها را به حضور شما عزیزان می رسانیم:
کافی است
صدایم کنی
آنگاه
دست بریده ام
هرکجا که افتاده باشد
باز هم
به شانه ی تو برمی گردد
فاصله ها
از میان برداشته می شوند
حالا
یک نوار چسب می تواند
خاطرات گذشته را
به آلبوم قدیمی
برگرداند
کافی است
صدایم کنی...
این سپید به علت آشنایی زدایی که با تعبیر "دست بریده..." درباره ی آثار عاشورایی به ذهن متبادر می شود، مورد توجه حاضران قرار گرفت و اسطیری درباره ی آن گفت: این کار جزء آثاریست که بعد از رسیدن به بزنگاه اثر ، مجبوری به ابتدا برگردی و اثر را دوباره بخوانی تا معانی، شکل تازه یافته ی خود را در ذهن، پیدا کنند.
اسطیری در این بخش از جلسه، یک کار سپید خواند:
اسم اولین دخترم را گذاشته ام کابل
به خاطر همه ی زن های بی دست، بی پا، بی صورت
اسم دومین دخترم را گذاشته ام عزیزا
عزیز بابا، به خاطر آن زن که به جای همه ی زنه ها می خوانْد
اسم سومین دخترم را گذاشته ام مریم
به خاطر همه ی زن های خوب
اسم چهارمین دخترم گذاشته ام زیر سنگ های تخت جمشید
گذاشته ام در گوشه ی گمشده ای در همایون
که خیالش تخت باشد
اسم چهارمین دخترم را نمی دانم
اما از آن اسم دهان پرکن، دهان جهان باز مانده است
اسماعیل امینی درباره ی شعر اسطیری گفت: کار بسیار خوبی بود، امروزه در بسیاری از مجامع نقد شعر درباره شعر ساختارمند سخن به میان می آید، بعضی شاعران در این باره وارد مسیرهایی از شعر ساختارمند می شوند که مسیر اصلی نبوده و در نهایت به بیراهه منتهی خواهد شد، منظور اصلی از ساختار در شعر آن است که همه ی شعر یک حرف را بزند و شعر افت نکرده و شور و حرارت کلمات، سرد نشود که شعر آقای اسطیری از این دست بود. امینی ادامه داد: شاعر در این اثر موضوع زن را در مقاطع مختلف زمانی و مکانی به میان آورده است و از دشواری های او وقتی که درگیر سیاست است، وقتی که درگیر جنگ است، وقتی که مسائل عاطفی دارد یا وقتی در خانواده است سخن می گوید، شاعر به همه طرف نگریسته و در شعر خود دچار شعار نشده است، کلمات ملایم بوده و حالت معمایی نیز ندارد، در ضمن در جایی که از"تخت جمشید" سخن می کند ایجاد غافلگیری در ساخت دارد.
هاشمی درباره این شعر معتقد بود که بسط شاعرانگی بندهای ابتدایی شعر بیشتر از بند سوم به بعد است، در نقد شعر اسطیری از ترکیب هایی مانند "بی دست و پا و صورت" که "برقع" را به یاد می اورد و معنای دگرگون شده ی ترکیب "گذاشته ام زیر سنگ..." که فضا را عوض می کند، سخن به میان آمد.
سپیدی از فلاح هاشمی:
تعداد مسافرها زیاد می شوند
و آنها که می رانند، نمی ایستند
تعداد مسافرها زیاد شده اند
و واژه ی "مستقیم"
در دایره ای با یک خط مورب قرمز
حبس می شود
نظر کارشناس جلسه درباره ی این شعر این بود که بندهای ابتدایی شعر توضیحاتی هستند که شاید به کار تأثیرگذاری این شعر بر مخاطب نیاید و فقط معنایی را که در حرف اصلی وجود دارد تحت الشعاع قرار داده و آن را پنهان کند. بهتر است شعر از عبارات اضافه خالی شود تا زیبایی کشف های شاعرانه، بیشتر جلوه نمایی کند.
و غزلی از وحیدزاده:
امشب من از تمام خودم دور می شوم
بر اسم هرچه غیر تو هاشور می شوم
امشب به خاطر همه ی دردهای تو
غُل مزنم مرتب و انگور می شود
زل می زنم به عمق دو چشم شرابی ات
دریا پیاله می کنم و شور می شوم
هی از تو شور می شوم و دود می کنم
اسپند دانه دانه و هی کور می شوم
بـــله، نگو! خودم متوجه شدم چقدر
از حرف های اولی ام دور می شوم
هرجا ضمیر مفرد دوم نشسته است
جا مانده است حرفم و یک جور می شوم
گم می کنم از این کلمه دست و پام را
دست خودم که نیست، نه، مجبور می شوم
حالا که قفل شعر شکسته است گوش کن
من هرچه داد چشم تو دستور می شوم
نظر هاشمی درباره ی این شعر این بود که کلام محاوره ای که بیشتر در ترانه استفاده می شود، بهتر است کمتر در کنار کلمات نوشتاری غزل قرار بگیرد، امینی درباره ی ترکیب "دست و پام" بر استفاده از ترکیب "پام" به جای پایم، تذکر داد چراکه اصل این کلمه "پای" است و بدون استفاده از "ی" اصل کلمه مخدوش خواهدشد.
کثرت شعر، شاعر نمی آفریند!
امینی در بحثی دیگر درباره ی استفاده از امکانات مختلف در شعر گفت: امروزه شاعرانی را داریم که شاید ده ها کتاب نیز منتشر کرده باشند و این کثرت برای آنان اسم و رسمی آورده است و یا سه یا چهار شعر سروده است و بعد با حضور بسیار در مجامع ادبی یا مصاحبه های مختلف، به عنوان یک شاعر مطرح معرفی شده اند، اما وقتی به شعر این افراد مراجعه می شود چیزی دست مخاطب را نمی گیرد. او در ادامه گفت: در عین حال، گاه شاعران به مسائل و موضوعاتی در شعر می پردازند که از واقعیت شعر غافل شده و از آن دور می شوند، امینی این شاعران را به بچه پولدارهایی تشبیه کرد که برای یک بازی تنیس همه جور لوازم ورزشی از بهترین آن با خود همراه دارند اما حتی خم نمی شوند که توپ خود را از روی زمین بردارند، شاعرانی را می بینیم که بیست غزل هم نگفته اند اما همیشه یک لب تاب به همراه دارند و شعرها را از روی آن می خوانند... .
رهآورد شعر روزگارما؛ زبان ملایم و روان است
امینی رهآورد شعر روزگار ما را روانی و آسانی کلام خواند و گفت: از رهآوردهایی که از روزگار دور اینک به دست ما رسیده، راحتی و روانی زبان است، آن راه ناهمواری که از روزگار گذشته آغاز شده آنقدر هموار شده است که غزل به زبان ملایمی رسیده و مانند حرف های معمولی روز مره شده است، این زبان به زبان ملایم ایرج میرزا و بعدها منزوی و بعد قیصر رسیده است "بگو قافیه سست یا نادرست، همین بس که ما ساده صحبت کنیم"، شعر آقای وحیدزاده این کار را انجام داده بود، اما وقتی به این دست پیدا کردیم، باید آن را در خدمت چیزی قرار دهیم که آن چیز ارزشش را داشته باشد، این شیوایی و روانی خودش خدمتیست به شعر اما باید همان را به خدمت حرفی شاعرانه نیز گرفت.
علاقمندان به جلسات نقد و بررسی شعر حلقه ی قول و غزل، می توانند روزهای شنبه هر هفته ساعت 30/16 در محل کانون اندیشه شعر جوان واقع در خیابان انقلاب، خیابان قدس، کوچه بهنام، پلاک 19،طبقه ی سوم، حضور یابند.
نظرات ()