قول و غزل

 
شعر خوب؛ حاصل کشف دست اول شاعر است
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸
 

جلسه 17 بهمن نقد و بررسی شعر حلقه قول و غزل با حضور شاعران و علاقمندان ادبیات فارسی شکل گرفت و اسماعیلی امینی در این جلسه با بیان یک جمع بندی کلی از مباحث جلسات گذشته شعر را به دو نوع تقسیم بندی کرد، او رشته سخن را اینگونه به دست گرف: دو نوع شعر از گذشته وجود داشته است یک نوع اشعاری که حاصل کشف های خود شاعر و ارتباط و اتصال او با زندگی بوده و نوع دیگر اشعار تقلیدی است. این به آن معنا نیست که دو نوع شاعر داریم، بلکه حرف بر سر این موضوع است که دو نوع شعر داریم به طور مثال ممکن است در دیوا ن حافظ، سعدی یا مولوی نیز این دو نوع شعر را مشاهده کنیم.

 

نوع اول شعر؛ کشف دست اول شاعر/ نوع دوم شعر؛ اشعار تقلیدی و دست دوم

امینی گفت: نوع اول شعریست که در آن جهان، پدیده ها و عناصرش به خودی خود حضور دارند و این جزء تجربه های شاعر است، و نوع دوم اشعاریست که حاصل مطالعات شاعر است، حاصل دیده ها و شنیده های او در همین زمینه و خواندن اشعار دیگران است که مضمون سازی کرده است.

بعضی از شاعران را می بینیم که کل کارنامه ی شعری آنان از این دست است این شاعران در زمره ی  شاعران دست دوم به حساب آمده و کاشف دست اول نیستند؛ چیزی را دیگری کشف کرده و او در شعرش از آن استفاده می کند. کسانی که ادعای نقد مدرن دارند، اغلب شاهد مثال هایشان آن دسته از اشعار تکراری و تقلیدی گذشتگان است. این اشعار، در طول تاریخ ادبیات کم هستند و جزء بسآمد آن دوره به حساب نمی آیند اما منتقدان از همان اشعار برای نقد شعر گذشته و مخدوش کردن آن استفاده می کنند تا بگویند شعر گذشته چیز درخوری با خود نداشته و تنها توهمات شاعران آن دوره است.

 

شعر تقلیدی و دست دوم، معیار نقد نیست

اسماعیلی امینی نقد منتقدان امروز را مورد انتقاد قرار داده و اشاره کرد: این بی انصافی است که این دست از اشعار دست دوم را معیار قرار دهیم چراکه در همه ی دوره ها حتی امروزه اشعاری که کشف های دست اول شاعران به شمار می آیند دارای گستردگی زیادی نبوده و فراوانی بالایی نیز ندارند، اما جنس عالی و درجه ی یک شعر همان است. این بسیار ساده انگارانه است که بگوییم شعر گذشته کاملاً تقلیدی بوده و شعر امروز به تمامی، حاصل کشف های دست اول شاعران است.

این منتقدان می گویند شعر گذشته اشیاء و عناصر و پدیده ها را نمی دیده و برای وصف طبیعت اطراف خود، صورت معنایی و استعاری آن را بیان می کرده است و هر چیز را نشانه ی چیز دیگری می دانسته و شعر گذشته شعر اسطوره ای و سوبژکتیو(درون گرا) است و شعر امروز ابژکتیو (برون گرا) است، درحالی که شعر درون گرا و برون گرا از گذشته بوده و هنوز هم وجود دارد.

 

علم در مقابله با دین!

کارشناس جلسه به موضوع مهم دیگری در این زمینه اشاره کرد و گفت: سخن دیگری که منتقدان مدرن مطرح می کنند و اشتباه است این است که می گویند از زمانی که انسان به علوم تجربی دست یافت و علم، بسیاری از رازها را شکافت (رنسانس به بعد)، دستِ اندیشه ی دینی رو شد و معلوم شد که چون انسان نگاه علمی به جهان نداشته، برای بیان علت پدیده ها نگاه دینی را برگزیده است و علت بافی ها دین را پدید آورده است، اما پیش از دوره ی رنسانس نیز این نگاه به جهان وجود داشته که جهان همین است که انسان می بیند در صورتی که منتقدان امروز می خواهند بگویند که این حرف جدید بوده و از زبان انسان امروز برآمده است. این خنده دار است که گمان کنیم پیش از رنسانس همه ی مردم و متفکران و عالمان براین عقیده بودند که جهان خالقی دارد (موحد و مشرک) و غیر از این جهان، جهان دیگری نیز وجود دارد و به متافیزیک باور داشته اند و این اندیشه ی مدرن چیزیست که از رنسانس به بعد شکل گرفته است، درحالی که نمونه ها و صبغه های این تفکر حتی در زمان پیامبران هر دوره با مردم همان دوره وجود داشته و درباره آن بحث می شده است و ستیز پیامبران همیشه با دو دسته بوده است؛ یکی مشرکان و دیگری دهریان که خدا را قبول نداشته اند و روشنفکران امروز می خواهند آن را نویافته غالب کنند که جهان چیزی نیست غیر از همین که به حس درمی آید! شاید اغراق نباشد اگر بگوییم پنجاه درصد مثنوی پاسخ به همین ادعاست.

 

شعر قبل از نیما/ شعر بعد از نیما

امینی این نوع از تقسیم بندی را در شعر نیز قابل مشاهده دانست و با بیان یک مثال گفت: این تقسیم بندی که از سوی منتقدان شکل گرفت، در بررسی اشعار نیما و بعد از آن نیز مشاهده می شود، به گونه ای که شعر قبل و بعد از نیما را دارای ویژگی های خاصی می دانند، درحالی که نیما درواقع امکانی را به ادیگر امکانات شعر اضافه کرده نه آنکه دوره را قطع کرده و دوره دیگری را به وجود آورده است. وقتی عملاً کارنامه شعر نیما را بررسی می کنیم می بینیم که گونه های دیگری شعری که قبل از نیما وجود داشته باز هم بعد از او تولید شده و شاعران دیگر به آن گونه ها همت گمارده اند و با اقبال هم روبروست. این در همه ی دوران وجود دارد که بسآمد یک گونه ی شعری از دیگری بیشتر باشد مثلاً در دوره سبک هندی قصیده کم است و غزل زیاد است در دوره خراسانی قصیده و زیاد و غزل کم است و این بسیار طبیعی است که در دوره ای نیز شعر نیمایی اقبال بیشتری داشته باشد الان میان شعر سپید و کلاسیک اقبال بیشتر از تا نیمایی! این هیاهو و جنجال بیهوده است، منتقدان باید درپی وصف دوره های مختلف باشند و آن را مطالعه کنند نه آنکه آرزو خیالات خود را به عنوان تحلیل عرضه کنیم و آن را حکم بشماریم.

 

شعرخوانی ها:

 

فلاح هاشمی:

کنار پرچین باغتان دیگر

دوچرخه ام خراب نمی شود

شیپوری های روی پرچین هم

با من غریبی می کنند

از دور می بینم غریبه ای انگار باغ را شخم می زند

تو چیزی می کاری

دانه های نفرت ریشه می گیرند

و من از میان سیم های خاردار

برایت آرزوی مرگ می کنم

وحیدزاده درباره این شعر گفت در آن مرور خاطرات گذشته که سرشار از تخیل و عاطفه است، دستمایه خوبی برای کار شده است که از یک فضای عاطفی کودکانه آغاز شده و حامل بار عافط زیدی است و به فضای خشن و جدی تر منتهی شده و با واسوخت همراه است. نظر عباس کلهر آن بود که این شعر نیست که در آن واژه های مثل نفرت به خودی خود برای نشان دادن تنفر، وارد شعر شود بلکه شعر باید حس تنفر را با استفاده از ابزارهای دیگری که در دست شاعر است، بیان کند. در عین حال غیر از موضوع محتوایی، از لحاظ زبانی نیز شعر باید از گسختگی و رو بودن زبان خودداری کند. نظر کارشناس جلسه این بود که تخیل به شعر اضافه نمی شود و اینطور نیست که شاعر موضوعی را در ذهن بیاورد و بعد برایش تخیل بسازد، احوالات انسان آمیخته با تخیل هست، "آسمان آبی تر/ آب آبی تر/ من در ایوانم/ رعنا سر حوض/ رخت می شوید رعنا/ برگ ها می ریزد/ مادرم صبحی می گفت/ موسم دلگیریست..." بخشی تخیل است و بخشی زندگی معمولی، رخت می شوید رعنا و برگ ها می ریزد، در همجواری هم آمده اند و مخاطب متوجه می شود که یعنی این دختر با رخت شستن پژمرده می شود و صورت پژمرده او همان مادر است، تداعی ها است که معناها را در ذهن مخاطب می سازد. من با شروع این شعر منتظر این تداعی ها بودم اما وقتی تکنیک های شاعرانه جای تخیل ها را گرفت شعر به سویی دیگر رفت. آن هوشمندی و ظرایف و دقایق شاعری در شعر باید پنهان باشد.

 

واعظی:

دریاست نه! فرات به جز یک سراب نیست

وقتی که آبرو به سراپای آب نیست

فریاد تشنگی علمدار شرم، مشک

تردید در درستی این انتخاب نیست

این دست ها گواه وفای تو بوده اند

در روزگار ما مرام تو باب نیست

طفلی به روی دست پدر؟ نه دگر بس است!

گاهی درون قصه درون کتاب نیست

قرآن ناطق است که بر نیزه می رود

مردی برای کشته شدن در رکاب نیست

حتی پدر ز غربت تو غصه می خورد

این شعر بازگوی غم بوتراب نیست

ای تک سوار خسته کی از راه می رسی؟

شاید دعای منتظران مستجاب نیست

امینی درباره مصرع آخر این شعر گفت به جای کلمه "شاید" اگر "آیا" بیاید بهتر است چراکه در "آیا" امیدواری وجود دارد. وحیدزاده گفت بعضی از ابیات این شعر ساز جداگانه ای می زنند، بیتی اعتراضی است بیتی تصویر شاعرانه زیبایی دارد بیتی... که باعث می شود شعر، دارای انسجام نباشد و سیر ابیات عوض شود. جدای از این در اشعار عاشورایی مانند همین شعر، هرسال تصاویر زیبایی دیده می شود و شاعران، هربار پرده های دیگری را از این تصاویر کنار می زنند. جنتی گفت: در یکی دوجای شعر، جای یک هجای کوتاه کم است و در بعضی موارد ضعف تألیف به چشم می خورد و حسین نعمتی به بیت "مردی برای کشته شدن در رکاب نیست" اشاره کرد و آن را از نظر تاریخی دچار اشکال دانست، امینی استفاده از "یاری" به جای "مردی" را ارجح خواند.

اسماعیلی امینی در این بخش از جلسه شعری از سعدی خواند که مطلع آن اینچنین است "بسیار سال ها به سر خاک ما رود/ کین آب چشمه آید و باد صبا رود".

 

فاطمه نانیزاد:

از کوفه مرد با دل بی تاب می رسید

دریای عشق، تشنه لب آب می رسید

یک نامه از حبیب به دستش رسیده بود

از این سبوی می زده سیراب می رسید

"حی علی الصلات" صدای اذان کیست؟!

دلداده ای به مسجد و محراب می رسید

یک حلقه دورِ خاتم پیغمبری زدند

این پیر نیز در صف اصحاب می رسید

شب ها برای خواندن قرآن که می نشست

آن روزها سورهء احزاب می رسید

 تا در وفا به عهد زبانزد شود حبیب

یک کربلا به تیرهء اعراب می رسید

این بی قرار، عرصه برایش عجیب نیست

شمشیر با شکوفهء زخمش غریب نیست

هر کس که نام لیلی او را شنیده است

از وادیِ جنون ، دلِ او بی نصیب نیست

دیده ست در میان دو انگشت او بهشت

اینها برای عاشق او دلفریب نیست؟!

لشکر میان همهمه از خود سوال کرد:

این پیر مردِ پُر دل و جرات حبیب نیست؟!

این آیه ها که روی لبش موج می زند

امواج آیه آیهء "امن یجیب" نیست؟!

گل زخم یا ستاره به جسمش رسیده است؟!

این آسمان که هست کنارش طبیب نیست؟!

این شور و شوق چیست مرا مست می کند؟!

این عطر ، عطر دلکش او عطر سیب نیست؟

وحیدزاده درباره بیت دوم این شعر گفت: در مصرع "می زده سیراب می رسید" از نظر ویراستاری می گویند بهتر است فعل مجهول استفاده نشود. امینی معتقد بود که می زده و سیراب دو صفت بوده و به عنوان فعل مجهول استفاده نشده است. کلهر گفت: در شعر آیینی عموماً این اتفاق می افتد که می توان از ستون و بدنه شعر چند بیت را حذف کرده و در وصف شخصیت دیگری از آن استفاده کرد و یا تصاویری که در اشعار آیینی وجود دارد بیش از آنکه به واقعیت تاریخی آن واقعه و موضوع برگردد، از تخیل شاعر نشأت گرفته است. نظر حسین نعمتی در اینباره این بود که اشعاری که با زمینه های عاطفی در همین مضمون سروده می شود، لازم نیست به یک شخص خاص و تعیین شده برگشته و در شعر نیز به صورت شفاف، این ضمیر نشان داده شود، مگر آنکه ذکر موضوعات تاریخی به میان آید که باید حتماً به شخص خاصی اشاره شود. اسماعیل امینی پیشنهاد کرد در مصرع "آن روزها سورهء احزاب می رسید" به جای سوره، از کلمه قصه استفاده شود تا تکرارِ شکل گرفتن احزاب، به چشم بیاید، در واقع حبیب ابن مظاهر درحال خواندن قرآن است که به قصه احزاب می رسد. وحیدزاده به دو غزل در یک غزل بودن شعر اشاره کرد و آن را قابل توجه دانست.

 

عباس کلهر:

از ازل مرثیه خوان غم تو خورشید است

طرحی ازخون گلویت به شفق پاشیده است

بعد از آن ظهر کی از شرم عطش پاک شود

سرنوشت تر هر چشمه که در تردید است

حج خونین تو هفتاد و دو قربانی داشت

سر شش ماهه گل سرسبد آن عید است

این چه باغیست که گلهاش به نی می روید؟

نغمه بلبلش آیادت گل توحید است

سروها تا ابد ای سبز سپاهت هستند

که علمدار تو تا صبح قیامت بید است

نقطه چین سفر فوج پرستو در باد

یادگار گذر قافله تبعید است

درباره این غزل مطرح شد که آیا استفاده از فعل "پاشیده است" و هم قافیه کردن آن با "خورشید" در شعر درست است یا نه که پاسخ کارشناس جلسه، همانطور که در جلسات پیشین گفته شد، این بود که مهم آن نیست که چه استفاده هایی از قافیه، ردیف، وزن و دیگر امکانات شعری صورت بگیرد، مهم آن است که استفاده از این امکانات تا چه حد به خدمت شعر و تأثیربرانگیزی آن آمده باشد.

درباره بیت " سروها تا ابد ای سبز سپاهت هستند/ که علمدار تو تا صبح قیامت بید است" سخن های فراوانی در گرفت، وحید زاده به ایهامی که در کلمه بید وجود دارد اشاره کرد که به همراه فعلِ "است" می تواند تداعی کننده "بی دست" بوده و ابوالفضل (ع) را به یاد مخاطب آورد. گروهی دیگر از حاضران استفاده از بید را به عنوان نمادی از نااستواری و ترس برای علمدار کربلا درست ندانسته و آن را نپسندیدند اما کارشناس جلسه اشاره به این داشت که بید در ادبیات، نشانه و نماد "عشق" است و این برداشت نمی تواند تصویر موجود در این بیت را مخدوش کند و ترس سمبلی ثانویه برای بید به حساب می آید، به طور مثال اگرچه ماشینِ سمند مشهورتر است اما نام سمند را از "اسب سمند" گرفته اند. امینی به جای کلمه "طرحی" در بیت اول، واژه ای را که مجسم تر باشد، مانند "مشتی" یا چیزی شبیه به آن، پیشنهاد کرد. ایمانی به تصویر پایانی این شعر اشاره کرد و آن را قابل توجه دانست و کارشناس جلسه شعری از شفیعی کدکنی را با همین تصویر با مطلع "و نقطه چین عبور پرندگان، آنجا" خواند. کلهر نیز یادی از شعر "عمران صلاحی" با این مطلع داشت: "بادها نوحه خوان/ بیدها دسته زنجیرزن/ لاله ها سینه زنان حرم باغچه/ خیمه خورشید سوخت/ برگ ها گریه کنان ریختند...".   

 

حسین نعمتی:

نیستی و سال هاست

دانه های برف

این مسافران بی قرار ابرها

با علامت سئوال چترها مواجه اند

نیستی و کودکانمان

با کمان

قاب آفتاب را نشانه رفته اند

هیچ کس برایمان

دست دوستی

تکان نمی دهد

آسمان

غیر جای خالی پرندگان مرده را

نشان نمی دهد

نیستی و موج ها هنوز

سنگ خاک را به سینه می زنند

ابرها هنوز

روی حرف آفتاب

حرف می زنند

عباس کلهر در پیشنهادی به کم کردن "هنوز" ها در شعر تکیه داشت و بند پایانی را به این صورت تغییر داد "ابرها جملگی/ روی حرف آفتاب..." که کارشناس جلسه وجود قید "جملگی" را نیز اضافه دانست. دیگر حاضران در جلسه به تصاویر زیبایی همچون علامت سئوال چترها، قاب آفتاب،  سنگ خاک را به سینه زدن و... که در جای جای این شعر حضور داشت، اشاره کردند.

 

حسین جنتی:

مترسک ساختم تا پاسبان خرمنم باشد

نه اینکه شانه هایش تکیه گاه دشمنم باشد

لباسم را تنش کردم کلاهم را به او دادم

که شاید قدردان زحمت گاوآهنم باشد

گمان حتی نکردم شاید آن اهریمن بدخو

به من نزدیکتر از دکمه ی پیراهنم باشد

خودم کردم که بر دوشش کلاغی دیدم و رفتم

که ترسیدم گناهش تا ابد بر گردنم باشد

ندانستم که بار این گناه آسان تر است از آن

که عمری لکه ی این ننگ نقش دامنم باشد

مترسک ساختم در دردسر افتاده ام اما

گمانم چاره اش دست اجاق روشنم باشد

وحیدزاده ساختار این غزل را بسیار خوب دانست و هاشمی در بیت آخر به تنافر حروف در "در دردسرم" اشاره کرد. امینی درباره کلیت اشعار جنتی گفت که شاعر باید به تناسب ها بیش از پیش توجه نشان دهد و آن را درنظر بگیرد. او ادامه داد: در قدیم، بیان حکایت ها در شعر به عهده قطعه بود، امروزه اشتباه بزرگی در کتاب های ادبیات صورت گرفته و آن این است که به شعری قطعه می گوید که مطلع مُصرع ندارد، در حالی که همه جور قطعه از قدیم بوده است و تنها به لحاظ محتوایی از غزل جدا می شده است، نوع دیگری از قطعه هم وجود دارد که بدون قافیه در مصرع اول شروع می شده و تنها مصاریع زوج قافیه دارند و در پایان، یک بند تنها هم برایش می آوردند که قافی جداگانه داشت، در کتاب قطعه "نیکو" نمونه های برجسته قطعه آورده شده؛ این شعر از این نظر که درحال بیان یک قصه بوده و کمتر از تخیل و عاطفه بهره مند شده، به قطعه نزدیک تر است تا  غزل! اما در همین صورت هم باید به تناسب ها توجه شود. به طور مثال شاعر در بیتی  می خواهد بگوید "از دکمه پیرهن نزدیک تر است" اما در طرف دیگر قرینه ای برای این معنا نیاورده است یا لکه ای که نقش دامن است، که کلمه "نقش" قرینه نداشته است.

 

حماسه وارونه

امینی در تکمیل این توضیح در پایان، گفت: کلمات، در شعر تنها به واسطه رابطه دستوری به یکدیگر متصل نمی شوند، غیر از آن -که حداقل است- دلایل موجه دیگری نیز باید با خود داشته باشند. به طور مثال هماهنگی موسیقیایی، تضاد و طباق ها، و... می تواند دلایل موجه را بیافریند. در این شعر حماسه مضحک یا حماسه وارونه وجود دارد همانند آنچه در دن کیشوت است که اشعار "محمدکاظم کاظمی" نمونه این نوع از شعر حماسی است.

جلسه بعدی حلقه قول و غزل روز شنبه اول اسفند ساعت 30/14 در محل کانون اندیشه جوان، برگزار می شود. حضور شما دوستان مایه مسرت خواهد بود.

 


 
comment نظرات ()