با اینکه در نگاه کسی بال و پر نداشت
چیزی به جز هوای پریدن به سر نداشت
مجنون بود و منزل لیلی برای او
راهی به غیر بوسه زدن بر خطر نداشت
او پای این معامله با عشق رفته بود
دیگر نظر به جانب سود و ضرر نداشت
پنهان شد از نگاه اسیران خاک و رفت
جایی که آسمان هم از آنجا خبر نداشت
شرط به اوج پر زدن از خاک کندن است
او قدر یک وجب هم از این خاک بر نداشت
فرخ حاجیعلی: وزنش اشکال دارد. به جای مجنون کلمهای پیدا نکردم بگذارم. به نظرم تعبیر «جایی که آسمان هم از آنجا خبر نداشت» خیلی بالا بود.
محمدحسین نعمتی: «آسمان» هم جای عوض شدن دارد.
سیدهانی رضوی: جایی نیست که آسمان در آنجا نباشد.
فاطمه نانیزاد: آسمان به همه جا احاطه دارد.
فرخ حاجیعلی: اینجا نظرمان چیزی فراتر از آسمان رفتن است. چیز مناسب پیدا نکردم.
سیدهانی رضوی: به آسمان رفتن و در آنجا گم شدن و اینها...
فاطمه نانیزاد: آسمان، نماد عروج و بالا رفتن هم هست.
سید هانی رضوی: بعد هم بحث پریدن است. تعبیرهای زیبا در بیت آخر و اول دیده میشود. ولی تعبیرهای پایینتر هم دارد. انگار زبان در مرحلة گذار است. مثل«دیگر نظر به جانب سود و ضرر نداشت» یا «در نگاه کسی» بهتر میتوانست باشد. در کل شعر خوبی بود.
نظرات ()