سومین جلسه نقد و بررسی کتاب حلقه قول و غزل با بررسی کتاب "رجزمویه" اثر "امید مهدی نژاد" کار خود را آغاز کرد. این جلسه با حضور مشتاقانه شاعران و علاقمندان و کارشناسان "عبدالجبار کاکایی"، "اسماعیل امین" و "سید اکبر میرجعفری" در روز شنبه 15 اسفند، برگزار شد.
در ابتدا عبدالجبار کاکایی به علت مناسب بودن نام این کتاب با محتوای آن، به شاعرش تبریک گفته و رجزمویه را به عنوان یک ترکیب پارادوکسیکال که دارای نوعی تنافر است در متن و تفکر آن است، نامی مناسب برای حرفهای موجود در آن دانست.
کاکایی گفت: شاعر این کتاب منتقد از وضع موجود جهان است که چارهای نیز برای بهبود این اوضاع نمییابد و معتقد بر آن عقیده همهگیر است که نسخهای روشن و واقعگرایانه برای آن وجود ندارد. اگر بخواهیم این سبک از شعر را در شاعران دهه 60 جستجو کنیم میتوانیم به نتایجی قابل تأمل دست یابیم. مهدی نژاد و جوانان همدوره او از جمله شاعرانی هستند که دانش و دریافت بالاتری نسبت به جوانان دهه 60 دارند، بهطور مثال اگر بخواهیم امید را با سلمان هراتی جوان قیاس کنیم، میتوانیم بگوییم که به لحاظ مطالعات علمی و امکانات موجود، امید در سطح بالاتری قرار دارد.
مروری بر ویژگیهای شعر دهه 60
کاکایی در بخشی جداگانه ویژگیهایی برای ادبیات دهه 60 برشمرد که بر پایه آن مباحث بسیار دیگری قابل بررسی و موشکافی است، از جمله این ویژگیها "لحن خطابی" و پیامبرگونهای است که این شعر با خود دارد. او دیگر ویژگی شعر دهه 60 را "ترسیم فضای مطلقاً سفید یا مطلقاً سیاه" دانست و نام ادبیات آرمانی و ایدئولوژیک را برای آن مناسب دانست.
کاکایی گفت: "صمیمیت و محبت موجود در شعر دهه 60 حماسی و آرمانی است و نه تغزلی" و "نوعی تلاش برای مدیریت فرهنگی جهان که برگرفته از ادبیات رهبران سیاسی" بوده، در آن مشهود است. از دیگر ویژگیهای ادبیات این دوره نفرت از تجدد و نمادهای زندگی در محیطهای شهری است.
کاکایی از شاخصهها و بسآمدهای شعر دهه 60 را غبطه خوردن شاعر و حسرت از عقب ماندن بر حال شهیدانی را دانست که در راه خدا کشته شدهاند. او ادامه این بسآمد را در سالهای بعد از دهه 60 به شکل دیگری تعبیر کرده و در این خصوص گفت: شاعران پس از این دهه در شعر خود به یأس رسیدند آنها به همباوران دیروز خود که دلمردگان امروز بودند، اتهام نفاق و دروغ و ریا میبستند و آنان را به به این اوصاف نهیب میزدند، این ادبیات یأسآمیز پس از دهه 60 فراگیر نبوده و در سایه شعر دهه 70 و 80 گم شد.
کاکایی به غزلی از غزلهای امید مهدی نژاد اشاره کرد که نقطه غلیظ بنیادگرایی و سیاه یا سفید بودن جهان در آن مشهود است:
پیغمبران فصّ سلیمانی فرنگ!
آموزه هزاره تان جنگ بود و جنگ
انجیلیان رومی تلمود در بغل!
بر خوان شام آخرتان خمر و خون و بنگ!
از وادی کدام شبِ کفر می رسید؟
با صد کرور لوحه مغلوط تان به چنگ
از دور بعد رستم ما نیز می رسد
هرکول های کوکی! هان، اندکی درنگ!
نخجیرگاه شرقی تان گور می شود
فرعون های فربه! تیمورهای لنگ!
این دیو را به کشتن ما گرم کرده اند
ما بندگان منگِ خدایان هفت رنگ
خوابیم و پنجه بر رخ مهتاب می کشد
گیرم عبث - به ناخن پولاد این پلنگ
پیران مان نشسته به امید و کودکان
در جنگ نابرابر آیینه اند و سنگ
کو کاوه ای که بیرق توفان علم کند
اسکندرانه در شب ضحّاکی فرنگ
شاعر لمیده است و غزل ساز می کند
در وصف خط وخال ظریفان شوخ و شنگ
کار از قلم نمی رود، آری، نمی رود
حالی تو غیرتی کن، معشوق من! تفنگ
کاکایی درباره این شعر گفت: این شعر به مثابه بیانیهای است که در آن گفته میشود، تمدنها با یکدیگر گفتگویی نداشته و راهی جز مبارزه و جنگ باقی نمانده است، این شاعر معشوقی جز تفنگ را در این شعر نمیشناسد که میتوان گفت این همان ادامه ویژگی غزلهای شعر دهه 60 و بعد از آن است که شاعران را به نوعی یأس کشانده است.
اشتیاق به مهدویت
کاکایی نکته دیگری را درباره شعرهای موجود در این کتاب مطرح کرد، او یکی از ویژگیهای شعر امروز را اشتیاق به مهدویت و واگذاری جهان به صاحب عصر دانست، که این ویژگی در شاعران دهه 60 به شکل دیگری بروز میکرد: شاعران دهه 60 بسیار آرمانخواه بوده و در شعر خود نیز میخواستند جهان را به دست خودشان اداره کنند، درحالی که بعد از آن درپی اداره جهان به دست موعودی هستند که بهسامان شدن همه امور در دست اوست. او در این زمینه به شعری از مهدی نژاد با مطلع "کو کاوهای که بیرق طوفان علم کند..." اشاره کرد. کاکایی این نگاه به مهدویت را نگاه امیدوارانهای ندانست و گفت: این نگاه به مسأله مهدویت نگاهی از سر استیصال است که بیشتر برای بیان مشکلات اجتماعی، از آن استفاده میشود.
از دیگر موضوعاتی که عبدالجبار کاکایی درباره این کتاب ذکر کرد بیان دیدگاهی تبلیغی و ایدئولوژیک بود، او در اینباره گفت: در این کتاب نوعی نگاه اتهامآمیز به شهروندان و زندگی فردی و نگرانی از عدم التزام مردم به زندگی شریعتمدارانه دیده میشود و در عین حال شاعر از احساس تنافری بین زندگی طبیعی و آرمانخواهانه سخن میگوید.
کاکایی وجود دانش دینی در جایجای این کتاب را قابل توجه خواند و گفت: کتاب رجزمویه را نمیتوان در حوزه تکنیک و زبان خاص شاعرانه مورد ارزیابی قرار داد، شاعر به تسلطی در زبان رسیده است که از آن در جهت محتوا بهره میبرد، کمااینکه خود شاعر نیز در این باره ادعایی ندارد، بنابر همین موضوع، من بیشتر به نقد نگاه شاعر پرداختم.
طنز در "رجز+ مویه"
اسماعیل امینی دیگر کارشناس جلسه نقد کتاب "رجزمویه" بود که از منظری دیگر به این کتاب نظر افکند، امینی استفاده از زبان "طنز" را در اشعار این کتاب زبانی غالب دانست و گفت: پارادوکسیکال بودن نام این کتاب که از ترکیب دو واژه "رجز" و "مویه" تشکیل شده، گویای این مفهوم است که در اشعار آن قرار است با گونهای از طنز مواجه شویم.
امینی گفت: مهدی نژاد در این کتاب، طنز را در نسبت به جهان، انسان و هستی بهکار برده است. او درباره جایگاه طنز در ایران گفت: طنز در سرزمین ما در مقابل "جد" قرار قرار گرفته است، درحالی که خود طنز، جدی است و درواقع این فکاهه است که در مقابل جد قرار میگیرد. امینی جدیترین گونه از سخن را سخنی دید که در آن رگهای از طنز وجود داشته باشد.
طنز رو کردن دست فریب است
امینی طنز را در مقابل فریب قرار میدهد و درباره آن میگوید: هرجا طنزی وجود دارد، این طنز درحال رو کردن دست یک فریب است. ادبیات رسمی میخواهد بگوید، آنچه هست، همانیست که مطلوب است! و طنزپرداز دست این ادبیات را رو کرده و فاصله میان آنچه مطلوب ادعا می شود و آنچه واقعاً باید باشد را به رخ میکشد. او این مسأله را به اشعار موجود در کتاب رجزمویه، پیوند داده و گفت: در این کتاب نیز شاعر، تصویری از وضعیت مطلوب را در ذهن دارد.
"حماسه وارونه" در رجزمویه
امینی باب مبحث مهم دیگری را در این بینش، گشود و آن بیان چگونگی این نوع طنز است. او از این نوع طنز با عنوان "حماسه وارونه" یا "حماسه مضحک" نام برد و گفت: طنزی که از این دست است، میتواند نام حماسه وارونه یا مضحک را با خود داشته باشد، چراکه صورت و ظاهر آن مانند حماسه است اما محتوایش کاریکاتوری و نمایشی است. این موضوع در زبان شعر نیز رخ مینماید؛ شاعر ظاهراً درحال مبارزه طلبیدن است، اما این تنها حرف و رجز است و کارکرد مبارزه را ندارد. محمدکاظم کاظمی در اشعار خود از حماسه وارونه بسیار بهره میبرد.
آرزوی پاک ماندن حاکمیتها
امینی درباره این مطلب که چرا گریزگاه شاعر از آنچه نامطلوب است، مهدویت و امامت بوده، گفت: در تربیت شیعی، موضوع امامت در اصول دین مطرح شده که هم آرزوی حاکمیت امامان را در خود دارد و هم آرزوی پاک ماندن حاکمیتها را بیان میکند و شاعر در همهجا وضعیت را در قیاس با "عصمت" میسنجد.
اسماعیل امینی درباره نوع دیدگاه و نگرش شاعر در این کتاب گفت: رجزمویه، در خود، نوعی اندوه نسبت به فرصتها و امکانات یا شرایطی دارد که آرمانها میتوانست در سایه آن تحقق یابد، اما کسی قدر آن را ندانسته است. این نگرانیها نسبت به از دست دادن فرصتها به جای آنکه با یأس یا پرخاشگری مطرح شود، همراه با یک پوزخند تلخ، بیان شده است. شاعر پی برده که بیشتر از آنچه در ظاهر اتفاق میافتد، چیزهای دیگری وجود دارد که باید از آن مطلع بود.
به رخ نکشیدن توانمدیهای شاعر در عرصه سخنوری در این کتاب، از دیگر نکاتی بود که امینی به آن اشاره کرد: در این مجموعه هیچجا شاعر به دنبال نمایش سخنوری و توانمندی در شعر نیست و این موضوع به انفع اندیشه در شعر، کنار رفته است. اما در حوزه اندیشه، نمایش تفکر فلسفی به چشم آمده و نشان میدهد که شاعر اهل سواد و مطالعه است.
امینی درباره بینش شاعر درباره ظواهر دینی گفت: این ویژگی همیشه همراه برخی از اهل دیانت بوده است که به ظواهر و صورتها خرسندند و جدال میان اهل صورت واهل معنا پیشینه ای طولانی در ادبیات فارسی دارد. این ویژگی تنها مربوط به شعر دهه 60 نیست و همیشه وجود داشته است. در این بینش، حداکثر همت آن است که در صورت تغییر ایجاد کند و این موضوع جو غالب را تشکیل میدهد و به این مسأله بیشتر توجه میشود تا مبانی دین و در این بینش،معیاردین این نبوده است که شخص متدین، صادق، خداترس، امانتدار و... باشد.
گسستی میان زمینیها و آسمانیها نیست
امینی به موضوع مهم دیگری در پایان سخنان خود اشاره کرد و گفت: جدایی جزمی که میان معنویت و مادیت، زندگی در جهان و پس از جهان، زمین و آسمان و... وجود داشته است، گاه منتقدان و شاعران را به اشتباه انداخته تا آنجا که بر این گمان رفتهاند که واقعاً این جدایی وجود دارد، شاعر مجموعه رجزمویه با هوشمندی متوجه این مطلب شده است که در جنس عالی و مرغوب و متعالی، چنین جدایی و گسستی وجود ندارد.
سبکهای ادبی؛ از قرن به دهه
سید اکبر میرجعفری مهمان دیگر این جلسه بود که درخصوص کتاب رجزمویه، به نقد و نظر پرداخت. او ابتدا بدین نکته اساسی اشاره کرد که :در هر دورهای از تاریخ ادبیات سنتهایی ادبی وجود داشتهاند و شاعران هر دوره با پذیرفتن آن سنتها به سرودن شعر پرداخته و به آن وفادار بودند، حال آنکه در دوره ما این سنتها مجال تثبیت ندارند. او ادامه داد: هر دوره ادبی در گذشته در سبکهای مختلف قابل بررسی بوده و در طی یکی دو قرن ادامه مییافت و اینک دیگر باید این سنتهای ادبی را دههای بررسی کرد.
میرجعفری درباره سنت ادبی کتاب مورد نقد گفت: اشعار این کتاب در همان سنت ادبی دهه 60 بوده و ارجاع به همان فضا دارد، سئوال اصلی آنجاست که چطور این کتاب در این دهه نشو نما یافته است؟ باید گفت که درواقع اشعار این کتاب منطبق با فضای دهه 60 است.
استادانی که از شیوه خود برگشتهاند
میرجعفری درباره شعر آرمانگرا که فضای اصلی کتاب را از آن خود کرده است، گفت: بسیاری از کسانی که شعر آرمانگرا میگفتند، دیگر در آن حال و هوا نمیسرایند، اما آن شاعران اتمسفری را به وجود آوردند که هنوز هم کسانی مانند امید مهدی نژاد به دنبال آن فضا هستند، اگرچه استادانشان از آن شیوه برگشته باشند!
پرسش دیگری که میرجعفری مطرح کرد این بود که آیا در روزگار ما امکان خلق چنین آثاری وجود دارد؟ او گفت: اولین پاسخ این است که آری! چراکه این کتاب به چاپ رسیده است. اما بخش دیگر این است که این شعر کارکردی را که در دهه 60 داشته، ندارد؛ چراکه نوع نگاهها و زندگیها دگرگون شده است. وجود آثاری متأثر از "علی معلم" و "یوسفعلی میرشکاک" در کتاب رجزمویهها نشانگر این است که این اشعار -همانطور که شاعرش معترف است- جاماندهای از دهه 60 است.
مهدی نژاد؛ شاعر تک بیتها
میرجعفری مهدی نژاد را شاعر تکبیتها خواند و گفت: این تک بیتها حتی گاه شکل خطابه به خود میگیرند.
میرجعفری درباره غزل انتخابی حک شده بر جلد بیرونی کتاب، معتقد بود که باید غزلی انتخاب می شد که برای دیگر اشعار آن دارای محوریت باشد و غزل شماره 6 آن را که غزلی تقدیمی به "علی محمد مودب" بود را برگزید.
اشعار تقدیمی
او در ادامه همین مطلب بحث دیگری را در باب اشعار تقدیمی در این کتاب گشود، میر جعفری معتقد است که اشعار تقدیمی در این کتاب دارای فضایی لطیفتر از دیگر شعرها بوده و این فضا به برقراری ارتباط بیشتر با مخاطب و همراه شدن با او یاریرسان بوده است، او درباره انواع شعر تقدیمی در گذشته گفت: در گذشته اگر شعری به دیگری تقدیم میشد به آن معنابود که شعر به لحاظ مضمون و محتوا درباره همان شخص سروده شده است. اما در این دوره، بعضی اشعار به عنوان یک اثر هنری نفیس به دیگری تقدیم میشود. که بیشتر تقدیمیههای مهدی نژاد از قسم اول هستند، یعنی شعر برای شخص مورد نظر ودرباره او سروده شده است.
شعری تقدیمی به یوسفعلی میرشکاک، از همین کتاب:
در این ظلامِ سیه کاری سلام بر تو که بیداری
نهان در این شبِ بی روزن نهالِ پنجره می کاری
ستاره بازیِ تقدیر است، شب است و ماه به زنجیر است
بخوان، دوباره بخوان، دیر است، تو از سپیده خبر داری
مگیر بر من اگر گردن به پالهنگِ زمین دادم
نبود رخصت هیهاتم ز بار ذلّت اجباری
در این همیشه ی بی باران کویر تشنه فراوان است
تو - ای نبیره ی اقیانوس!- بگو که از چه نمی باری؟
هلا عقابِ افق پیما! مدارِ همهمه را بشکن
که خسته اند کبوترها از این دوایرِ تکراری
کسی فسانه ی فردا را به خواب نیز نخواهد دید
مگر تو پرده ی افسون را ز روی خاطره برداری.
کجاست آن شعری که دهان میدوزد؟
میرجعفری در بخشی دیگر درباره شعر اجتماعی و قالبهای تأثیرگذار برای این نوع شعر گفت: واقعیت این است که شعر اجتماعی در روزگار ما تقریباً عمده تیرهای در ترکش خود را رها کرده است، اگر شعر انتقادی نسیم شمال جریانی را ایجاد میکرد یا شعر فرخی دهان میدوخت، اینک دیگر چنین اتفاقی نمیافتد. این شعر بهقدری شأن خود را از دست داده است که مخاطب به راحتی از کنارش میگذرد.
طنز و ترانه دو تیرِ مانده در تیردان شعر اجتماعی!
میرجعفری قالب طنز را یکی از گونههای شعر اجتماعی دانست و بعد به دو قالب "هجو" و "ترانه" اشاره کرد که به عقیده او هنوز ظرفیتهایی برای بیان مسائل اجتماعی را در خود ذخیره کردهاند: اگر شعر طنز کارکرد اجتماعی نداشته باشد، نمیتوان آن را طنز اتلاق کرد، میتوان در این زمینه تنها تیری که در تیردان این شعر باقی مانده را هجو اعلام کرد که سرودن آن نیز ظرافتهای خاصی را میطلبد و گونه دیگر "ترانه" است که هنوز دلی را تکان میدهد، چراکه با ابزار دیگری به نام موسیقی همراه میشود. از این منظر رجزمویه را می توان کتابی دانست که برای بیان مسائل اجتماعی خود از قالب طنز بهره برده است.
پرسش و پاسخ
این جلسه در پایان خود، همچون جلسات گذشته با پرسش و پاسخ حاضران در سالن به کار خود پایان داد. "کاظم رستمی" از شاعرانی بود که درباره این کتاب سخن گفت، او بینش موجود در این کتاب را از جهت ریشهها و آرمانها با اشعار دهه 60 متفاوت دانست و گفت: شاعرانی که در شور و حرارت فضای حاکم دهه 60 مینوشتند، در حوزه همان جو و فضا و با احساساتی دوچندان روبرو بودند، حال آنکه اشعار شاعرانی همچون مهدی نژاد در آرامش پس از آن دهه سروده میشود. شاید این شعر در ادامه اشعار دهه 60 آمده باشد اما اگر منصافه به آن بنگریم، می توانیم این جریان را حاصل مطالعه، دیدگاه و تحقیق و تدبر در راستای فکر و اندیشه این شاعران بدانیم. اگرچه این شعر نسبتی با نوع آرمانخواهانه شعر پس از دهه 60 دارد اما از نظر ریشهها با آن متفاوت است. برای مثال اگر در شعر دهه 60 در مقابل "موسی"، "فرعون" می آمد، اینک در مقابل "موسی" از "قارون" سخن گفته میشود.
"عمار چاردوری" از دیگر مدعوینی بود که در بخش "نگرانی شاعر از عدم التزام جامعه به ظواهر شریعت"، که در ابتدای جلسه به آن اشاره شد، این نگرانی را از بخشهای مهم دین اسلام دانست و معتقد بود همه باید نگران این موضوع باشند.
سخنی با شاعر رجزمویه:
امید مهدی نژاد، شاعر مجموعه "رجزمویه" بعد از سخنرانی کارشناسان و ناقدین این کتاب در ختام این مباحث، با تشکر از حلقه قول و غزل، مهمانان و کارشناسان گفت: من به شخصه شعر خود را شعری سیاسی نمی دانم، بیشترِ اصطکاکِ این روزهای من با دوستان آرمانگرای خودم است، اما برای خود ایدئولوژی و آرمان دارم و در شعرم از آن سخن میگویم، اگرچه امکان وقوع عملی این آرمانها وجود نداشته باشد!.
نظرات ()