قول و غزل

 
گزارش اولین جلسه حلقه قول و غزل در بهار 89
نویسنده : کانون اندیشه جوان - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
 

اولین جلسه از جلسات حلقه قول و غزل در سال 89 در روز 21 فروردین با حضور اسماعیل امینی در کانون اندیشه جوان برگزار شد.

اولین جلسه بهارانه قول و غزل با گفت و شنیدهایی از مباحث جلسات پیشین در سال گذشته آغاز شد، دیدارها تازه شد و همراهان همیشگی با توانی مضاعف و اشتیاقی بیش از پیش برای شروعی بهتر آماده شدند.

سخنانی پیرو آخرین جلسه نقد کتاب (رجزمویه، اثر امید مهدی نژاد) به میان آمد، اسماعیل امینی کارشناس این حلقه درباره لزوم توجه به اینگونه آثار گفت: آثاری از این دست در هنر و شعر و فرهنگ انقلاب، بسیار کم هستند چراکه انسان های انقلابی با خیالی آسوده بر این گمان بودند که همه آن را قبول دارند و کار به اتمام رسیده است و این باعث شد که کاری که انجام می شود بدون توضیح و تبلیغ باشد. در طیف روشنفکران آن دوره، هر کدام از آنها حتی کوچکترینشان از نظر بار علمی، اگر کاری انجام می داد آن را در بوق و کرنا می کردند اما در میان چهره های انقلابی هر کدام از کتاب های قیصر می توانست غلغله ای به پا کند و اتفاقی در ادبیات بود ولی بسیار ساده از کنارش گذشتند.

 

هرمان هسه؛ شعر خوب و شعر بد

بعد از این مقال وحیدزاده به مقاله ای اشاره کرد که کارشناس جلسه خواندن آن را به حاضرین در جلسه  توصیه کرده بود و آن مطلبیست که هرمان هسه درباره شعر خوب و شعر بد نوشته است (این مقاله ضمیمه ادب و هنر روزنامه اطلاعات بوده و "فاطمه اتراکی" آن را ترجمه کرده است) در این نوشتار آمده است که: "ده ساله که بودم، یک روز شعری را که در کتاب درسی مان بود، خواندیم ما پسربچه‌ها با شگفتی شعر را گوش می‌کردیم و وقتی معلممان پس از خواندن شعر با لحنی کنایه‌آمیز از ما پرسید که: «حالا بگویید ببینم، آیا به نظر شما شعر خوبی بود؟» همگی با هم بلند فریاد زدیم: «بعله!» اما او لبخندزنان سرش را تکان داد و گفت: «نه بچه‌ها، شعر ضعیفی است.» حق با او بود. از دید هنری و بر اساس اسلوب و سلیقه آن دوران آن شعر خوب نبود، اصیل نبود، واقعی نبود، سرهم بندی بود. با این حال ما بچه‌ها را با موجی از هیجان سرشار ساخته بود....ده سال بعد وقتی بیست سالم بود، با یک بار خواندن هر شعری می‌توانستم بگویم آیا خوب است یا نه. کاری آسان‌تر از این برایم نبود. یک نگاه و خواندن دو مصراع از یک شعر برایم کافی بود..." http://tarannnom.blogfa.com/ وحیدزاده پرسید که آیا می توان نقطه ای را به قطع و به یقین ترسیم کرد و گفت که اینجا پایان یک اثر بد یا آغاز یک اثر خوب است؟ امینی در پاسخ گفت: خوب و بد در اینجا یعنی به دل من نشست یا نه و این موضوعی کلی است اما مکن است یک شعر شعر محکمی باشد و به دل بسیاری بنشیند اما به طور مثال به دل من ننشیند این از منظر شخصی هرمان هسه است که می گوید اگر قرار باشد من شعری را از دیگری بخوانم که نگاهی به جهان دارد که تأثیر چندانی بر بینش من ندارد، چرا شعر او را بخوانم؟ خودم شعر می گویم!  غالب ما نیز همین حرف را می زنیم اما سئوال اینجاست که چه علتی در ما برای خواندن و یا نگهداشتن شعر بعضی در ذهنمان ایجاد اشتیاق می کند؟ چون او منظری به جهان دارد که من ندارم و او چیزی را دیده که من ندیده ام!

 

شما اولین نفری نیستید که به کشف شاعرانه رسیده اید!

امینی گفت: چه در موضع شاعری چه در موضع زندگی ما نباید گمان کنیم که اولین انسان هایی هستیم که به دنیا آمده ایم، شعر می گوییم و سحر وزن و تخیلی و قافیه را کشف کرده ایم، چنانکه در زندگی نیز پیش می آید، دانش جویانی که سال اول وارد دانشگاه می شوند فکر می کنند اولین آدم هایی هستند که دانشجو شده اند بنابراین هزار و یک فکر و پیشنهاد برای آنکه چه متنی برای درس دادن انتخاب شود و آن درس به چه شیوه ای در کلاس بیان شود و...، با خود دارند و گمان نمی کنند که شاید این فکر قبل از او به فکر دیگران نیز رسیده و بر پایه آن برنامه ریزی شده، درباره شعر این احساس با یک خرسندی و رضایت مندی از سرودن شعر نیز همراه است، شاعران تازه کار با هر گوشه ای از زوایای شعر و کشف آن که روبرو می شوند به گمانشان کشف بزرگی کرده اند در صورتی که باید همیشه بدانند که هر قدمی که بر می دارند ممکن است در گذشته دیگرانی نیز به آن رسیده باشند واین آنقدرها هم بدیع نیست. این موضوع گاه آدم های بزرگی را نیز در این عرصه به اشتباه انداخته است.

امینی با ذکر یک مثال گفت:  فرض کنید اگر دو کلمه نا متناجس را با یک کسره به یکدیگر اضافه کنیم از حاصل این اضافه تصویر عجیبی به وجود می آید، مثلا "چشم" را با "گنجشک" همراه کنیم و بگوییم "گنجشک چشمت می پرد" این چیزی بوده که در گذشته بسیار انجام شده اما می بینیم امروزه شاعری با این کار انقدر به خرسندی رسیده است که گمان کرده رمز شعر را کشف کرده است و صدها شعر به همین طریق سروده و مجموعه منتشر کرده است و به این فکر نکرده که این در شعر تنها یکی از تکنیک های شعری است و دردنیای شعر هیچ است و در واقع شعر این نیست! جاری کردن تخیل در اشیاء یا دستکاری در اساطیر که تکنیک های دیگریست و در شعر بسیار به کار برده می شود اما آیا شعر به جز این چیز دیگری نیست؟

امینی در این زمینه ادامه داد: این خوب است که شاعران با دقت و تأمل در این کشفیات بسرایند و حتی اگر این کارها در گذشته نیز انجام شده باشد از آن بهره بگیرند چراکه به هرحال همه کارهای ما رگه هایی از آثار گذشته در خود دارد و گرته برداری هایی از آن دوران است اما نیازی نیست هربار بر روی آن اسم گذاری شده و به عنوان یک مکتب جدید ادبی مطرح شود.

 

سیمین بهبهانی و حسین منزوی

امینی از اشعاری که در اوزان دوری توسط سیمین بهبهانی سروده شده بود یاد کرد، بهبهانی در این اوزان دوری قسمت دوم هر مصراع را که تکرار می شد در مقطعی بریده و وزنی دیگر به وجود آورده بود که وزن های دوری اما نامتقارن می ساخت او مدعی شده بود که امکاناتی به جدید به شعر اضافه کرده است، حسین منزوی در "شوکران و شکر" درباره این کار بهبهانی می نویسد که من هم قبلاً همین کار را انجام دادم اما هیچ اسمی روی آن نگذاشتم چراکه هر شاعری می تواند این کار را بکند و نیازی به جنجال نیست، اما پیش از من استاد شهریار نیز همین کار را کرده است و او نیز اسمی بر آن نگذاشته است. امینی گفت: شما کار خود را بکنید و بگذارید دیگران و منتقدان ادبی بیایند و ببینند شما چه کرده اید نه آنکه خودم بگویم و خودم توضیح دهم که چه کرده ام.

 

شعرخوانی ها

 

سرکار خانم شیرزاد

پلکی بزن مسیر خیالم عوض شود

رقصی بکن که چرخش بالم عوض شود

اما نخواه اینکه نخواهم تو را نخواه!

امکان ندارد اینکه سئوالم عوض شود

می میرم از نبود تو اما خوشم نخواه

این شور شاعرانه و حالم عوض شود

من شاعرم به قسمت خود راضی ام عزیز

در بند آن نباش که حالم عوض شود

حالا که در مسیر تو پروانه می شوم

فرصت نده که باز مجالم عوض شود

 

درباره واژه "سئوال" در این شعر سخنانی مطرح شد که به غیر از معنای پرسش معنای "خواهش" نیز دارد و مصرع قبل آن را تأیید می کند. درباره فعل "نخواه" در مصرع " می میرم از نبود تو اما خوشم نخواه" کارشناس جلسه گفت که به صورت "مخواه" بیان شود چراکه نهی به حساب می آید نه نفی! اگرچه در عوام به یک صورت به کار می رود اما در ادبیات و به طور رسمی نهی حتماً باید با "م" ذکر شود و نفی با "ن". در اینجا بحثی مطرح شد که آیا این شکل استفاده از زبان آن را کهن نشان نمی دهد؟ امینی پاسخ داد: ما وقتی می گوییم زبان، زبان کدام طبقه را می گوییم؟ یا وقتی که گوییم مردم کدام طبقه مورد نظر ماست؟ جوانان امروز دست کم 80 درصد تحصیلات بالا دارند اما در کودکی ما اولین نفری که دیپلم گرفت برایش چراغانی کردند! سئوال اینجاست که در آن شرایط  آن ترانه ها و تصنیف ها وجود داشت و مردم می فهمدیدند اما چطور است که درحال حاضر که مردم فوق لیسانس و دکترا دارند، این انتظار از مردم نمی رود؟ زبان شناسان زبان را طبقه بندی می کنند اما یک زبانی هست که آن زبان معیار است و آن زبانی نیست که روزنامه ها با آن نوشته می شود بلکه زبانیست که کتاب های تحلیلی و مقالات آن دوره با آن نوشته می شود. حالا از این زبان معیار فرو تر هم هست مثل زبان روزنامه های زرد و فراتر هم هست مثل زبان دکتر زرین کوب.

درباره این شعر و کلمه "سئوال" و نحوه به کار بردن آن در شعر وحیدزاده گفت: زمانی است که با شنیدن یک کلمه معنای دیگر آن نیز به ذهن می آید و به کار گرفته می شود، اما گاه معنی اول در ذهن معطل می ماند در این شعر هم موضوع این است که معنی اولیه رها شده است.

 

 

 

"کتابی که "لطفاً" برای من فرستاده بوده اید!

این موضوع از نظر کارشناس جلسه بدون ایراد بوده و نقلی از یکی از نامه های دکتر مهدوی دامغانی آورد که خطاب به سهیل محمودی برای تشکر از فرستادن یک کتاب، نوشته شده بود و در آن گفته بود: "کتابی که "لطفاً" برای من فرستاده بوده اید..." امینی گفت: ما واژه لطفاً را به این شکل به کار نمی بریم اما معنای اصلی اش همین است و اتفاقاً در زبان روزمره هم منظورمان همین است اما در آن موضع استفاده نمی شود اما ظرفیت زیبایی است. یا اخوان می گوید " از این شعر خوش ترم آمد" و ایرادی ندارد که شاعری در شعر خود از این امکانات و زوایای ناشناخته زبان استفاده کند و بهتر هم هست که چنین باشد. مثلاً "گریه کردن" به جای "گریستن"، در زبان افغان ها این افعال فراوان است "پرسان کردن" به جای "پرسیدن"! فعل بسیط بسیار زیباتر و پرظرفیت تر از افعال مرکب است و دارای زایندگی است و می توان از آن اسم و صفت ساخت و مشتق گرفت و از فعل مرکب نمی شود این استفاده ها را داشت. در شعر نامفهوم بد است و ناآشنا خوب! اگر فعلی غلط و نامفهموم به کار رفت ایراد ندارد اما اگر آشنایی زدایی داشت و از زبان رسانه ای دور بود خوب است "ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی/ با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را؟" هم خواهش، هم پرسش و هم جواب در معنای دیگری غیر از معنای همیشگی به کار رفته است، "را" در همین غزل به جز نشانه مفعولی که همیشه به کار می رود در جایگاه های دیگری نیز به کار رفته است.

ازنظر کارشناس جلسه کلمه " عزیز" در مصرع " من شاعرم به قسمت خود راضی ام عزیز" به کلیت بیت لطمه زده چراکه جایگاه خاصی ندارد، مثلاً اگر این "عزیز" کسی بود که کارش این بود که درباره فال و آینده کسی حرف بزند، جایگاه می یافت.

 

لحظه ای کوتاه درباب گذر لحظه ها

در فاصله ای کوتا ه و جدای همه بحث های ادبی درباره شعر، امینی درباره گذر زمان و خسرانی که از آن متوجه انسان می شود به بیان نکته ای پرداخت که ذکر آن شاید خالی از لطف نباشد. او گفت: تراژدی بزرگی که انسان در جهان درگیر آن است و هم مضحک است و هم بسیار غم بار است، این است که عمرش را نمی تواند پس انداز کند و هرطور که باشد می گذرد و این مثال همان یخ فروش است که در گرمای نیشابور یخ می فروخت و تا غروب مشتری نداشت و داد می زد و می گفت "نخریدند و تمام شد!" زمانی کاسب جنس خود را می فروشد و تمام می شود و خوشحال است اما در اینجا نخریدند و تمام شد. غالباً انسان دچار این دشواری است این است که می گوید "ان الانسان لفی خسر" چراکه از سرمایه خود خرج می کند و این سرمایه زما ن است به همین خاطر است که به زمان سوگند می خورد. فرقی نمی کند که آن را در کجا خرج می کنیم چون به هر روی می گذرد و بهترین لحظات شاید آن باشد که در حال مهربانی به دیگران هستی یاد در حال آموختن.

 

کلک هوس تو هرچه زاید بنویس

کارشناس جلسه در جواب سئوال یکی از حاضران درباره سروده هایی که مشابه داشته و به قولی تکراری هستند گفت: شعر چون محصول عواطف شخصی ماست هیچ ایرادی ندارد اگر تکراری درآید و ابتکار خاصی نداشته باشد، قرار است من اشراف خود را داشته باشم قرار نیست یک شاهکار بزنم. اگر من گمان کنم که هزاران زن همچون مادر من در خیابان ها و اطراف هستند آیا دلبستگی من به علت این شباهت، به مادرم کم خواهد شد؟ دلبستگی به شعر از این دست نیست ه به علت شباهت دلزدگی ایجاد کند. طبعاً حد پرواز و کشف و جستجوی من در یک اندازه ایست گاهی توفیقی حاصل می شود و آدم می تواند کمی بیشتر هم بپرد اما اگر نشد هم نشد. چیزی که به ذهن می رسد باید نوشته شود حالا اگر در بعد از نیاز به پرداخت داشت روی آن کار می شود و حتی اگر هم به کار نمی آمد کنار گذاشته می شود اما حیف است اگر چیز خوبی باشد و اصلاً نوشته نشود بیدل می گوید: "کلک هوس تو هرچه زاید بنویس/ از نقطه و خط آنچه نماید بنویس/ دارد این دشت و در سیاهی بسیار/ هرچیز که در خیالت آمد بنویس".

 

مریم علیپور

از سر گرفته تا ته جوی از لجن پر است

شب ها شلوغ می شود و از کفن پر است

فرقی برای شهر ندارد فضای شب

از بوی موی وسوسه انگیز زن پر است

من ماه پشت پنجره را دید می زنم

کابوس های کوچه از امثال من پر است

این آب و خاک ماست در آن هم اضافه ایم

خون می چکد از آن دل ما از وطن پر است

در خانه ها پناه گرفتیم و پشت در

از چشم های زل زده از هموطن پر است

فردا بدون دغدغه بیدار می شویم

در ذهنمان غرور وطن داشتن پر است

 

وحیدزاده درباره استفاده از نوع کلمات و واژگانی که به همراه خود بار معنایی مشمئزکننده و سیاه را دارند گفت: اگر قرار است فضای سیاه به مخاطب نشان داده شود، می توان هنرمندانه آن سیاهی را منتقل کرد و این نوع به کار گرفتن این کلمات شاید ره به جایی نبرد. اگر هنر بخواهد با هدفی از پیش تعیین شده این سیاهی را به رخ بکشد تا ما را به خودمان آورد تا برای بهبود آن فکر کنیم، آنوقت می توان طور دیگری به مسأله نگاه کرد که اتفاقاً می تواند جنبه ارزشمندی پیدا کند. قسمت های زیادی از این شعر اینطور بود در بوف کور هدایت وقتی که دارد از سیاهی سخن می گوید تمام تصاویر معمولی نیز با همین تعابیر گفته می شود و برای باز ماندن در می گوید "در مثل دهان مرده باز مانده بود" در این شعر هم می گوید "از پشت پنجره ماه را دید می زنم" که با توجه به معانی درونی شعر خوب می نوشیند. اما بیت آخر خیلی پیوند خوبی با ابیات دیگر نداشت.

نانیزاد گفت: فضای غزل فضای یکدستی بود اما شخصاً فضای سیاه به این شکل را در غزل نمی پسندم. اما شاعر از عهده سیاه نشان دادن فضا برآمده بود.

شیرزاد معتقد بود فضای شعر بین موضوعات سیاسی و اجتماعی در رفت و آمد است.

امینی در بیت آخر " در ذهنمان غرور وطن داشتن پر است" استفاده از "در" را از نظر زبانی با ایراد همراه دانست و وحیدزاده دو معنای جدی که خوشبینی با آن همراه است و حالتی استهزایی را همراه با هم در این بیت متصور دانست و مخاطب را در این دو برداشت مردد خواند که در هر دو معنا هم خوب نمی شنیند. امینی استفاده از واژه غرور را همراه با نوعی فریب و خیال می بیند و می گوید: به علت استفاده از غرور این معنا زودتر متبادر می شود که فریب این غرور را خورده ایم به جای "در" باید "با" یا چنین چیزی باشد که معنای اصلی کامل شود. ذهنی که از غرور وطن داشتن پر است.

 

کار دوم:

کل دنیای شما اندازه یک بوسه است

هرچه می خوانی دعا اندازه یک بوسه است

هرچه عاشق تر شوی این بوسه هم شیرین تر است

تنگنای قبرها اندازه یک بوسه است

گاه رویایی و زیبا گاه زشت و ناگزیر

فاصله ها تا خدا اندازه یک بوسه است

از مجازاتش نترس و دل به دریایش بزن

که بلای این خطا اندازه یک بوسه است

باز هم تردید و حاشا باز می ترسی چرا؟

زندگی تا مرگ ما اندازه یک بوسه است

 

اسماعیلی امینی اشاره کرد که بلا در معنای جزا به کار رفته است که غلط است. اگر بود سزای این خطا بهتر بود. نانیزاد معتقد بود که ردیف گاه وصله شده بود و در بیت سوم و زندگی و مرگ خوب نشسته است. وحیدزاده درباره اشعار با ردیف طولانی گفت: شاعر در این نوع اشعار یک معامله کاسب کارانه می کند و در ابتدا یک ردیف طولانی و قابل کش دادن را در شعر می آورد و بار سنگین معنایی را به آن می دهد و تا آخر شعر خود را راحت می کند، گاه کارهای خوبی هم از آب درمی آید اما سلیقه شخصی من این است که زلالی و صداقت شعر را می گیرد.

 

ردیف های بلند و طولانی؛ آری یا خیر؟

امینی گفت: فرقی نمی کند! این هم امکانی از امکانات شعر است، شاعر می گوید "احوال روزگار ببینم چه می شود/ هستم در انتظار ببینم چه می شود/ ساقی نترس از اینکه نشسته است محتسب/ برخیز و می بیار بببینم چه می شود" در شعر سبک هندی از این دست فراوان است اگر حوصله کردید کتاب "صیادان معنی" را نگاه کنید که امکانات بسیاری را در شعر نشان می دهد. به هرحال این هم اماکنیست برای شعر منتها نباید شار را راضی کند به اینکه چهار بیت را خوب جواب داد ار دو بیت خوب ننشسته اشکالی ندارد بلکه باید حوصله کند تا بار معنایی را بالا ببرد قیصر می گوید: "من همسفر شراب از زرد به سرخ/ من همره اضطراب از زرد به سرخ/ یک روز به شوق هجرتی خواهم کرد/ چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ".

 

امینی درباره توجه و دقت در شعر گفت: در جلسات نقد شعر دیده می شود کسانی که با دقت و ظرافت به شعر دیگران توجه می کنند و زوایای آن را تشخیص می دهند، خودشان نیز در شعرشان دارای دقت و ظرافت هستند، برعکس کسانی که فقط آمده اند شعرشان را بخوانند و بروند گاه می بینی یک "د" یا " ت" اضافه بر وزن در شعر خود دارند که وقتی آنها را به این ایرادهای کوچک توجه می دهی تازه در میابند که چقد نسبت به شعر خود بی دقت بوده اند و بر آن تأمل نداشته اند.

 

خانم ذاکر

چه زود عشق تو همخانه توهم شد

نجیب دستت مهمان دست مردم شد

مرور می شوم از روز آشناییمان

که ماجرای من و تو اسیر گندم شد

قدم زدی و غزل گر گرفت روحت را

شکرشکر لب شیراز در ترنم شد

میان چشم تو از دست رفت ایمانم

تمام تار به تار تنم تلاطم شد

مفاعلن فعلاتن بیا ببین که چقدر

میان وزن غزل با غمت تفاهم شد

تو قهر کرده ای اما هنوز زیبایی

اگرچه خنده من جنس دست دوم شد

برای عشق من و تو فراق کافی نیست

تو هم نگو که دلت در گذشته ها گم شد

 

امینی درباره مصرع "تو قهر کرده ای اما هنوز زیبایی" گفت: اگر به جای هنوز چقدر آورده شود تأثیربرانگیزی را بیشتر می کند و غیرمنتظره است. وحیدزاده گفت شعرهایتان ابتدا با درنگ و سختی  آغاز می شود اما در انتها انگار تازه درست راه می افتد. این سختگیری اولیه بعضاً به انتزاعی بودن کار می انجامد. در بیت اول امینی همسایه بودن با توهم را بهتر از همخانه بودن دانست و گفت سایه نسبتی با توهم دارد و وهم ایجاد می کند. در بیت " تمام تار به تار تنم تلاطم شد" معتقد بود اگر به جای قافیه تلاطم در این بیت، از ترنم به جهت نزدیکی با تار و موسیقی استفاده می شد، بهتر بود.

 

وحیدزاده:

منی که آینه ها را جواب می کردم

چرا نگاه تو را باز قاب می کردم

به اسم تو چقدر شور توی دل می ریخت

چقدر توی دلم قند آب می کردم

برای نقض قسم های خورده ام دیشب

تمام وقت خودم را مجاب می کردم

نرو برو نه نرو! بهتر است که نروی

برای بستن کفشم شتاب می کردم

اگرکه دست دلم رو شود اگر فهمید

و هرچه حدس و گمان را حساب می کردم

سلام! روز قشنگیست من شما را دوست...

همیشه لحظه آخر خراب می کردم

 

امینی درباره مصرع " به اسم تو چقدر شور توی دل می ریخت" گفت: در اینجا ترکیب توی دل مناسب نیست و باید باشد چقدر شور در دلم می ریخت اما قند توی دل آب کردن درست است. کلمه "باز" که در بیت اول آمده است هم می تواند قیدی برای چشم باشد و هم به معنای دوباره بیاید و چنین توجهاتی خوب است اما چیزی هست که جوانترها را سر ذوق می اورد اما من را سر ذوق نمی آورد و آن اینکه مکالمات روزمره را در شعر بیاوریم، این بد نیست اما کار شاعرانه هم باید در کنارش انجام شود. این جنس آن نیست که خود به خود شعر ایجاد کند درحالی که اگر از این جنس شعر بسازیم و هرجا بخوانیم استقبال زیادی شاید از آن شود. خیلی رایج شده است که این تعابیر را در رباعی ها می آورند، اما اینکه کار شاعرانه ای هم کرده است یا نه مهم است. این موضوع در ترانه به گونه ای دیگر جواب می دهد و البته کاربرد بسیار دارد.

 

*جلسه آینده قول و غزل روز شنبه 28 فروردین ساعت 30/16 در محل کانون اندیشه جوان (خ انقلاب، خ قدس، ک بهنام، پلاک 19، طبقه سوم) برگزار می شود. حضور شما مایه مسرت ماست.


 
comment نظرات ()